پدرام: افغانستان راهی جز نزدیکی با کشورهای آسیای مرکزی ندارد/ جنجال بر سر دیورند ما را برای فدرالی‌سازی افغانستان مصمم‌تر کرد
پربازدیدترین اخبار (شش ساعت اخیر)

مقایسه‌ی موصل و ننگرهار

- خبرگزاری جمهور

پربازدیدترین اخبار (۲۴ ساعت اخیر)

مقایسه‌ی موصل و ننگرهار

- خبرگزاری جمهور

پربازدیدترین اخبار (هفت روز اخیر)

پیام آفتاب
3 ماه پیش

پدرام: افغانستان راهی جز نزدیکی با کشورهای آسیای مرکزی ندارد/ جنجال بر سر دیورند ما را برای فدرالی‌سازی افغانستان مصمم‌تر کرد

یادداشت: لطیف پدرام یکی از جنجالی ترین چهره های سیاسی پانزده سال اخیر است. سال ها پیش حزب کنگرهٔ ملی را با اهداف صریح و روشن تأسیس کرد و به زودی در جامعهٔ سیاسی افغانستان مطرح گردید. داکتر پدرام از نخستین چهره هایی بود که خواستار به رسمیت شناختن خط دیورند شد و طرح فدرالی سازی افغانستان را مطرح کرد. شورای تاجیکان افغانستان را بنا نهاد و در انتخابات پارلمانی به عنوان نماینده بدخشان به مجلس راه یافت. وی به دلیل اظهارات صریح و تندش بارها متهم به قوم گرایی و ناسیونالیسم تباری شده است. اما آقای پدرام معتقد است که در راستای عدالت اجتماعی مبارزه می کند و اهداف و برنامه های قومی- تباری ندارد. به تازه گی پس از اظهارات آقای پدرام دربارهٔ خط دیورند، شماری از نمایندگان خشمگین مجلس افغانستان خواستار سنگ سار و به قتل رسانیدن او شدند. اما آقای پدرام از اظهاراتش دست نکشید و بر مواضع خویش پا فشرد. افغانستان. رو در پیوند به طرح فدرالی سازی و به رسمیت شناسی خط دیورند و برخی مسایل دیگر مصاحبه ای با آقای پدرام ترتیب داده است که شرح مفصل آن را در زیر می خوانید. در روزهای اخیر اظهارات شما دربارهٔ دیورند جنجال برانگیز شد. چرا بحث دیورند را خاتمه یافته فکر می کنید؟ وقتی در پارلمان بحث خاتمه یافتن دیورند را مطرح کردم با واکنش های تند برادران و خواهران پشتون مواجه گردیدم. آن ها به جنبه های تاریخی- حقوقی این مرز نپرداختند. وقتی ما گفتیم که مرز پایان یافته است و اسناد و شواهد ارایه کردیم، آن ها نگفتند که اسناد غلط است. بعد هم به لحاظ حقوقی بحث نکردند که جنجال های حقوقی این مرز چیست. وقتی صد سال از پرونده ای بگذرد و دعوای آن باز نشود، پایان یافته محسوب می شود؛ درست مثل یک پروندهٔ جنایی. وقتی ده سال یک پرونده ای را باز نکنید، سال یازدهم حق ندارید اقامهٔ دعوا نمایید. دوستان پشتون بیشتر جنبه های اخلاقی و قومی قضیه را مطرح می کنند و می گویند که اقوام ما در آن طرف خط است و ما یک قوم واحد هستیم. اگر این خط رسمیت بیابد، ما از هم جدا می شویم. این دلیل، به لحاظ سیاسی، حقوقی و علمی بسیار نادرست است. حساسیت های آن ها از همین ناحیه برمی خیزد. آن ها خیال می کنند که تقسیم می شوند. در ضمن، وضعیت فعلی برای یک عده از سیاست مداران و نخبه گان شان (پشتون ها) سودآور است. در انتخابات و جنگ های داخلی از نیروهای بیرونی آن سوی خط استفاده می کنند. آنجا مرز تریاک، قاچاق مواد مخدر، اسلحه و است. درامدهای پولی در آنجا وجود دارد. آنجا منطقهٔ فراقانونی است و در دنیا چنین جایی وجود ندارد. این تعصبات ناشی از مناسبات قومی، مادی و سیاسی می باشد. شما در کنار خط جنجال برانگیز دیورند، بحث فدرالی سازی افغانستان را مطرح کرده اید و در این راستا کار می کنید. آیا فدرالیسم راه حل عبور از بحران کنونی در افغانستان است؟ جنجال سنگین، سراسری داخلی و خارجی بر سر مسألهٔ دیورند، ما را به فدرالی سازی افغانستان مصمم تر ساخت. مشکلات را با توصیه های اخلاقی و حسن نیت نمی توان حل کرد. تا مشکلات به اداره های فدرال واگذار نشود، حل نخواهد شد. به لحاظ هستی شناسی پدیده ها و انتولوژیک و به لحاظ ساختاری (کیفیت درونی) مسایل سیاسی افغانستان، تمرکزگراریی در هیچ زمینه ای نه منطق دارد و نه شدنی است. درحالی که ممکن است که چنین چیزی را احمال کرده باشند. در تفکر هم همین طور است. وقتی در فلسه و تفکر به پلورالیزم سیاسی تأکید می کنیم، در قدرت هم همین طور است. شما نمی توانید قدرت و ساختار سیاسی را در اختیار یک مجموعه، یک قوم و یا ساختار سیاسی خاص بگذارید. عصر سیاسی و عقلانیت مدرن ایجاب می کند که در همه زمینه ها به سوی تکثرگرایی پیش برویم. در زمینهٔ سیاست و احترام به یک دیگر، در زمینهٔ رواداری و در زمینهٔ توزیع عادلانهٔ قدرت. در مورد توزیع عادلانهٔ ثروت و توزیع عادلانهٔ تصمیم گیری ما نیازمند تکثرگرایی هستیم. توزیع عادلانهٔ تصمیم گیری یک بحث مهم است. ژاک دریدا در کتاب حجیم تصمیم می گوید که در ساختارهای متمرکز اصولاً بحث تصمیم گیری عمومی منتفی است. چگونه ممکن است که دربارهٔ یک مسألهٔ مهم ملی تصمیم بگیرد و آحاد مردم در جریان نباشند. از این لحاظ، هم به لحاظ فلسفی، هم به لحاظ جامعه شناختی و هم به لحاظ اخلاقی نمی توانید در این قرن با رژیم های متمرکز یک دست زندگی کنید. فدرالیسم پس از تجربهٔ ساختارهای متمرکزِ رژیم های شاهی مشروطه و سلطنتی مطرح شده است. جمهوری فدرال یک ساختار مدرن است و ظرفیت تقسیم قدرت و دموکراتیک شدن در ساختارهای فدرال بیشتتر است. جدایی از مسئله افغانستان، به لحاظ نظری نیز فدرالیسم در جوامع مثل افغانستان رهگشا است. ما فدرالیسم را مطرح کردیم تا مردم بتوانند خود تصمیم گیری کنند و فرصت حضور آنان در صحنه وجود داشته باشد. پس از طرح مباحثی مانند به رسمیت شناختن خط دیورند و فدرالی سازی افغانستان، به قوم گرایی و حرکت های تباری متهم شده اید. چه پیوندی میان مبحث قومیت و فدرالیسم در افغانستان وجود دارد؟ چند دلیل عمده وجود دارد. یکی از دلایل مخالفت با من این است که منفعت های سیاسی شان به خطر می افتد. منفعت سیاسی آنان در نظام متمرکز تأمین شده و ایجاد نظام دموکراتیک منفعت آنان را نابود می کند. در عین حال، آنها نوعی ادعای مالکیت بر این سرزمین دارند و فکر می کنند که این کشور از آن آنهاست. اما عدهٔ دیگر واقعاً نمی دانند. یک عده فکر می کنند که این بحث ها غلط و از بیخ باطل است. این گروه قصدی ندارند. این طوری نیست که بگوییم تمام پشتون ها قصد دارند و همهٔ آنها دشمن فدرالیسم و خط دیورند هستند. عده ای خاص مغرض هستند. شماری می دانند و کتمان می کنند. یک عده می دانند و رو در روی آدم قرار می گیرند. اما همهٔ این به قول میشل فوکو جرثومهٔ قدرت است. قدرت چیزی خیلی مهم است و چگونه باید حفظ شود. حفظ قدرت برای همهٔ نظام ها و حکام مهم است. برای همین زندان می سازند، قانون می سازند و قوهٔ قضاییه می سازند که نظم عامه رعایت شود. در عین حال، هر رژیمی حفاظت از خود را اولویت خویش قرار می دهد تا فرو نپاشد. برای استحکام خود دلیل و استدلال می گوید؛ اما منطق درست ارایه نمی کند. به محض ارایهٔ طرح فدرال سازی، برچسپ های تجزیه طلبی، تضعیف حاکمیت ملی و اقتدار دولت مرکزی وارد می شود. آیا فدرالیسم به تجزیه کشور و تضعیف دولت مرکزی می انجامد؟ ما در کنگرهٔ ملی افغانستان طرف دار تجزیه نیستیم. همواره گفته ایم که افغانستان را در همین چارچوب- استعماری و یا غیراستعماری- به عنوان سرزمین پذیرفته ایم و در آن با همین اقوام، فرهنگ ها و همسایه ها زندگی می کنیم. برای این که این کشور تجزیه نشود، ما می گوییم که باید حقوق مردم به طور عادلانه و دموکراتیک اعاده شود تا ما با خطر جنگ داخلی روبرو نشویم. بحث فدرال سازی ما برای جلوگیری از تجزیه است. تضعیف دولت مرکزی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آیا با عملی شدن طرح فدرال، با تضعیف دولت مرکزی مواجه می شویم یا با دموکراتیک شدن ساختارها؟ ما در افغانستان استبدادی خیال می کنیم که دموکراتیک شدن ساختار به معنای تضعیف دولت مرکزی است. در افغانستان رئیس جمهور به مثابهٔ شاه مستبد و مطلقه در پی آن است که وقتی دستور می دهد شرق و غرب افغانستان بلرزد و مردم نپرسند که دستور تو قانونی و به نفع مردم است و یا خیر. تصور شکل گرفتهٔ ما در جامعهٔ استبدادی افغانستان از قدرت همین است. اما ما معتقدیم که قدرت واقعی زمانی ایجاد می شود که ترس وجود نداشته باشد. در فدرالیسم ترس می شکند. در جامعهٔ دموکراتیک ترس می شکند. در فرانسه که یک قدرت بزرگ است، ترس وجود ندارد. در آمریکا که یک قدرت بزرگ است، آزادی تمام عیار وجود دارد. درست است که در بیرون مرزهای های شان جنایت می کنند. قدرت واقعی در سیاست، مشروعیت خویش را از ارادهٔ مردم می گیرد. حکومت هایی قدرت مند است که مردم از آنها نترسد. هرجایی که احساس کردید رژیمی وجود دارد که مردم از آنها می ترسد، مطمین باشید که آن رژیم بسیار ضعیف است. دربارهٔ دیکتاتورها زیاد نوشته شده است. همهٔ دیکتاتورها آدم های بسیار ضعیفی هستند. از بس ترسو هستند به شدت از خود محافظت می کنند. هیچ دیکتاتور شجاع در جهان وجود ندارد. گاندی شجاع است و یا هیتلر؟ مشخص است که گاندی شجاع است. طرح فدرال سازی شما حاوی چه مسایلی است؟ چه الگویی را برای افغانستان در نظر گرفته اید؟ الگوهای مختلفی وجود دارد. ساختارهای مختلفی برای تقسیم قدرت فدرالی و نحوهٔ مدیریت اداری آن وجود دارد. مثلاً در فدرالیسم سویس بحث زبان به عنوان یک بحث طبیعی در نظر گرفته شده است. در طرح ما ویژگی های جغرافیایی، فرهنگی و ارضی مد نظر گرفته شده است. اما بحث قومی مطرح نیست. اقوام در این جا مختلط هستند. اما در برخی مناطق مثل هزاره جات می توان به جغرافیا به گونهٔ قومی هم نگاه کرد. اما در کندز و هرات و برخی مناطق دیگر جداسازی قومی مشکل است. اقوام باهم خلط شده اند. باهم داد و ستد دارند. همسایهٔ یک دیگر هستند. ما نیازمند یک فورم اعلام ناشده و اصلاحات دموکراتیک هستیم. با ساختارهایی مثل سویدن نمی توان این جا پیش رفت. یکی از نمونه ها عجالتاً این است که ساختار فدرال در افغانستان نباید قومی باشد. شباهت های جغرافیای و فرهنگی را مدنظر قرار دهیم. زون هایی را به لحاظ اقتصادی مورد توجه قرار دهیم. برخی استادان دانشگاه زون های اقتصادی را طرح کرده اند که براساس آن هشت زون مدنظر گرفته شده است. جغرافیای اقتصادی- فرهنگی در گذشتهٔ تاریخی افغانستان زمینه هم دارد. البته در گذشته به گونهٔ ملک الطوایفی بوده است، اما به لحاظ تقسیم سوری این زون ها بوده است. زون قطغن، مشرقی، کابل و وجود داشته است. اما محتوای آن فئودالیته بوده است. در زمان حزب دموکراتیک هم زون ها وجود داشت. زون ها هر کدام داری رئیس بود. بعد هر یک از این زون ها را کشورهای مشخص حمایت می کردند. ما باور داریم که باید اسامبله های محلی به وجود آید. نصب العین ما برای فدرالی سازی مشابهت های اقتصادی- اجتماعی و سهولت های منطقه ای است. قانون فدرال باید ساخته شود. قوانین محلی وجود داشته باشد. بودجه ها محلی شوند. یک سهمیه برای خزانه داری کشور مدنظر بگیریم. یک سهمیه برای خود ایالت های فدرال. این فورم پیشنهادی ماست. اما چون مسئله تخصصی است، می شود که فورم های بهتری را پیشنهاد کرد. اما در مجموع ما مصمم به فدرالی سازی افغانستان هستیم. اما عناصر فدرالیسم را آدم های متخصص می توانند طرح بریزند. فعلاً برای ما پذیرفتن فدرالیسم مقدم بر ساختار و زمان تطبیق آن می باشد. برای ما مهم است که ساختار استبدادی کنونی را بشکنیم تا کسی خیال نکند که به تنهایی مالک این سرزمین است. آیا ممکن است این ساختار استبدادی بشکند و مسایل حساس و جنجال برانگیزی را که شما مطرح می کنید، به کرسی بنشیند؟ با توجه به وضعیت افغانستان و گذار جهان به سوی نظام غیر متمرکز اجرایی شدن این طرح ناممکن و ناشدنی نیست. همین اکنون هم به گونهٔ اعلام ناشده زون ها وجود دارد. حوزهٔ هرات معلوم است. حوزهٔ مزار، میمنه و جوزجان هم واضح می باشد. مهم تر از همه این که حلقاتی در کشورهای تأثیرگذاری مثل آمریکا و انگلیس طرح فدرالی سازی افغانستان را مطرح کرده اند. آن ها به این نتیجه رسیده اند که افغانستان باید فدرالی شود. پانزده سال پیش وقتی این بحث را مطرح کردیم، کشورهای تأثیرگذار سکوت کرده بودند. اما حالا ما در یک شرایط دیگر قرار داریم. چند وقت پیش نماینده اتحادیهٔ اروپا هم گفت که افغانستان باید غیرمتمرکز شود. به همین نتیجه هم که رسیده اند که این کشور غیرمتمرکز شود، یک گام به پیش است. به نظر می رسد روابط افغانستان با کشورهای آسیای مرکزی در حال گسترش است. روابط بازرگانی کابل با تاشکند، دوشنبه، آستانه و سایر کشورهای آسیای مرکزی در حال افزایش است. نگاه شما به گسترش این روابط چیست؟ افغانستان راهی جز نزدیکی با کشورهای آسیای مرکزی ندارد. ما در همسایگی این کشورها قرار داریم. نه می توانند ما را از این جغرافیا حذف کنند و در جای دیگری ببرند، نه هم کشورهای آسیای مرکزی می توانند دست به جابجایی جدید بزنند. افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی راه دیگری جز گفت وگو ندارند. در زمان اتحاد جماهیر شوروی اصلاً گفت وگویی میان افغانستان و این کشورها وجود نداشت. اما حالا دروازه ها باز است. تجارت و روابط کشوری آزاد است. از سال ۹۲ به بعد نزدیکی هایی ایجاد شده است که در گذشته اصلاً کسی تصورش را هم نمی توانست بکند که یک روزی این اتفاق می افتد که در بدخشان چند پلی ساخته شود و بعد مردم به گونهٔ آزادانه بروند و از تاجکستان سودای شان را بخرند و برگردند. این نزدیکی ها بسیار قطعی، چشمگیر و روشن است. من متعقدم که روابط توسعه پیدا خواهد کرد. به خاطر این که امنیت و اقتصاد این کشورها ایجاب می کند که باهم متحد باشند. نا امنی در حوزه ای که ما زندگی می کنیم به نفع هیچ کسی نیست. حتی همین کشورهایی که درگیر جنگ هستند، می دانند که این جنگ به نفع شان نیست. هند و پاکستان و افغانستان که درگیر جنگ هستند می دانند که ادامهٔ وضعیت به سودشان نیست. اما مسایل حل ناشده دارند و می خواهند اقتدار خود را تأمین بکنند. بدون شک حوزهٔ آسیایی ایجاد خواهد شد. شانگهای یک گام بسیار مهم است. فعلاً بحث برای ایجاد یک اتحاد آسیایی اسلامی در کشورهای منطقه جریان دارد. اتحادیه های منطقه ای اقتصادی در حال شکل گیری است. کشورهای آسیای مرکزی و روسیه در یک سال پسین به شدت نگران تشدید بحران در افغانستان هستند. رشد افراطیت، گسترش نا امنی در شمال و آغاز فعالیت های داعش باعث نگرانی و تشویش این کشورها گردیده است. این نگرانی تا چه اندازه جدی است؟ این نگرانی جدی است. این کشورها چندین نوع رابطه باهم دارند. صرف نظر از اختلافات و بحران هایی که به دلیل سیاسی و اقتدار و.. بر این کشورها وارد شده است. این کشورها دارای جغرافیای تمدنی واحد و دو سه حوزه فرهنگی مشترک هستند که بسیار باهم نزدیک می باشند. یکی فرهنگ ترک تبارهاست که از سین کیانگ چین تا قزاقستان زندگی می کنند، پیروز مکتب اهل سنت هستند و در گذشته به زبان فارسی تکلم می کردند. اقوام در این منطقه تقسیم شده است. ازبک ها و ترکمن ها در این سوی سرحد هم هستند و در آن طرف سرحد هم. تاجیک ها این طرف هم هستند و آن طرف هم. این اقوام در قرن و در زمان خط کشی های هند بریتانوی و روسیه تزاری به اجبار جدا شدند. جغرافیای کلان خراسان را پارچه پارچه ساختند. برای اینکه خراسان در آینده می توانست در برابر قدرت های بزرگ صف آرایی بکند. اکنون هم این کشورها بسیار باهم نزدیک هستند. وضعیت اقتصادی این کشورها بسیار به هم مرتبط است. بحران اقتصادی در یکی از این کشورها کشور دیگر را متأثر می سازد. همین لحظه اگر در بدخشان تاجکستان جنگ کوتاه یک روزه شود، مطمین باشید که برق ما در چند ولسوالی بدخشان افغانستان قطع می شود، مواد غذایی نمی آید و با کمبود داکتر مواجه خواهیم شد. در سوی دیگر، تجارت میان افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی گسترش یافته است. ما از قزاقستان گندم می آوریم. از ترکمنستان، تیل و نفت و گاز می آوریم. از تاجیکستان سمنت و مواد ساختمانی و المونیم وارد می کنیم. به این کشورها میوه صادر می کنیم. با وجود فروپاشی شوروی اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی هنوز باهم گره خورده است. سال های طولانی نیاز است که این اقتصادها مستقل از یک دیگر شوند. اقتصاد آسیای مرکزی با روسیه هم همین طور است. به لحاظ تمدنی این کشورها حوزهٔ ژئوپولتیک واحد و بسیار نزدیک به هم هستند. همسایه و همنشین هستند و طبیعتاً این بحران ها می تواند این کشورها را به خطر مواجه سازد. بحران در این سو جداً این کشورها را با خطر مواجه می سازد و آنها با قاطعیت در برابر طالبان و داعش ایستاده گی می کنند. اوضاع افغانستان به مرور پیچیده می شود. حیطهٔ اقتدار طالبان افزایش یافته و داعش نیز به عنوان چالش جدید در برابر حکومت قرار گرفته است. با این وضع، پیش بینی می کنید انتخابات پارلمانی در سال جاری و انتخابات ریاست جمهوری مطابق قانون برگزار شود؟ در مورد انتخابات پارلمانی حکومت هنوز ابراز آماده گی قطعی نکرده است. بحث هایی وجود دارد که انتخابات در ماه عقرب برگزار شود؛ اما ماه عقرب آغاز زمستان است. در مناطق سرحدی افغانستان هوا سرد می شود. در عین حال، امکانات مادی و تخنیکی برگزاری انتخابات هنوز فراهم نشده است. حکومت و پارلمان بحث دارند که اگر توان مادی برگزاری انتخابات را ندارند، بهتر است هر دو انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی یک جا برگزار شود. اما نه به این معنی که انتخابات پارلمانی در موقع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به تأخیر بیافتد. بل که باید انتخابات ریاست جمهوری پیشتر برگزار شود. به فرض اگر انتخابات پارلمانی در ماه عقرب برگزار می شود، باید ریاست جمهوری نیز در همین ماه برگزار گردد. اما تا هنوز کمیسیون انتخابات موضع دقیق در این زمینه نداشته است. شاید آقای غنی هم مایل باشد که بحران میان ریاست جمهوری و پارلمان ادامه پیدا کند و انتخابات ریاست جمهوری هم به تأخیر بیافتد و مطابق قانون اساسی برگزار نشود. به عنوان آخرین پرسش، دربارهٔ آیندهٔ سیاسی خودتان بگویید. در انتخابات پارلمانی نامزد می شوید و یا منتظر انتخابات ریاست جمهوری می مانید؟ هنوز با دوستان کنگرهٔ ملی در این زمینه تصمیم نگرفته ایم؛ ولی مسلماً برای انتخابات پارلمانی این بار یک مجموعهٔ پنجاه- صد نفر را از آدرس کنگرهٔ ملی در ولایت مختلف کاندیدا می دهیم. تصمیم داریم تعداد بیشتری را وارد مجلس نماینده گان سازیم. البته برای ارایهٔ برنامه ها و تبلیغات خوب نیازمند هزینه هستیم. اگر با دوستانم در کنگرهٔ ملی به نتیجه برسم، برای انتخابات ریاست جمهوری آماده گی دارم. به هر رو، از عرصهٔ فعالیت های سیاسی کنار نخواهیم کشید. باید در صحنهٔ سیاسی حضور داشته باشیم. دیگر این طوری نیست که فضا را واگذار بکنیم به یک تعداد آدم هایی که خیال می کنند سرزمین مال آن هاست. حتی اگر ببازیم هم باید در میدان حضور داشته باشیم. سنت کاندیداتوری از یک قوم مشخص را خواهیم شکست. اگر دیگران وارد میدان نشوند، ما وارد خواهیم شد. مثل انتخابات ۲۰۱۴ میدان را خالی نمی مانیم.

خبر در سایت اصلی


مقایسه‌ی موصل و ننگرهار

- خبرگزاری جمهور
هشتگ:   

پدرام

 | 

افغانستان

 | 

راهی

 | 

نزدیکی

 | 

کشورهای

 |