شیخ نادرعلی مهدوی درگذشت + زندگینامه
پربازدیدترین اخبار (شش ساعت اخیر)

پربازدیدترین اخبار (۲۴ ساعت اخیر)

پربازدیدترین اخبار (هفت روز اخیر)

پیام آفتاب
پنج‌شنبه 20 میزان 1396

شیخ نادرعلی مهدوی درگذشت + زندگینامه

به گزارش پیام آفتاب، شیخ نادر علی مهدوی، از چهره های مؤثر و مطرح جهاد و سیاست افغانستان به دلیل بیماری درگذشت. در ادامه زندگینامه ایشان از نظر می گذرد. --- زندگینامه استاد شیخ نادرعلی مهدوی مرحوم الحاج استاد شیخ نادرعلی مهدوی فرزند میرزا کلبی عباس کربلای و جدش ملاحسن رضا در سال (۱۳۱۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۳۱) میلادی در قریه ایی خواجه نیکپای ولسوالی گزاب ولایت ارزگان در یک خانواده ای دیندار و متدین چشم به جهان گشود. مهدوی تعلیمات ابتدایئ را به ذات گاهش در سایه مهر پدر آغاز کرد. همین که تعلیمات ابتدایئ را به یک مرحله ای می رساند، که در این وقت مرحوم حاج شیخ بوستان علی مالستانی گذرش به قریه خواجه نیکپای مِیفتد و مردم این قریه را مستحق تعلیم وتربیه دینی می داند؛ و در ضمن استعداد و شوق مهدوی را که به تعلیم وتربیه می بیند و به پدرش اظهار می دارد که سزاوار است، به نسبت استعداد وعلاقه ای خوبی که پسر شما به تعلیم و تربیه دارد. بناءً به شما توصیه می کنم فرزند خود را درجای که تعلیم وتربیه بیشتر رونق دارد. بی فرستید و به خدایش بی سپاری تا اینکه در آینده یک شخصیت علمی توان مند و برجسته برای جامعه ای اسلامی افغانستان وجهان اسلام باشد. مرحوم کربلائی پدرش از خود موافقت نشان داد به لطف حاجی مذکور امیدوار شدو پسرش را رهسپاری مالستان کرد و به نزدی او سپرد، که تقریباً به مدت سه الی چهار سال نزدی شیخ بوستان علی مالستانی مشغول فراگیری درس خواندن شد؛ و بالاخره ادبیات عرب بخصوص صرف را در نزدی او فرا گرفت. بنابر این شوق درس وتحصیل وی را آنگاه که آوازهٔ حوزه علمیه جاغوری بر سری زبان ها در آن منطقه بود. نامبرده را در آوائیل دهه(۱۳۳۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۵۱) میلادی راهی مدرسه علمیه به اوت قول جاغوری کشاند آن وقت بیش از سه (۳) سال از محضری استاتید بزرگوار آن مدرسهٔ دینی وفضائی معنوی و علمی آن کسب دانش و اخلاق ومعنویت کرد و خاطرات شیرین و آموزندهٔ فراوان از آن دوران اقامت خود در جاغوری و ناوهٔ گری دارد؛ که بطور نمونه می توان یکی از اساتید بزرگوار این حوزهٔ نام برد که در محضری آیت الله شیخ قربان علی وحیدی دروس و تحصیل خودرا به پیش برد. چون وی در سن جوانی رسیده بود و درس ایشان در کتاب شرحِ لمعه رسیده بود، که جلبش به عسکری برآمده بود. پدرش دعوت کرد که بیا بی رو وظیفه عسکری را انجام بده، اما وی که امیدوار به سرمایه تحصیل خود بود ادعا کرد که من مطابق مقررات دولت مجلای عسکری می نمایم. بخاطر اینکه من از ولسوالی گزاب ولایت ارزگان می باشم. ونایب الحکومگی قندهار مربوط بود. بناءً اوراق مجلای ترتیب داده شد ایشان در فصل معینه عازم قندهار گردید، خوشبختانه در امتحانات کامیاب و پیروز شد. پس از پیروزی این سفر نیک هوای مسافرت به ممالک دور به فکر شان افتاد. تا اینکه در سال (۱۳۳۴هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۵۵) میلادی جهت ادامه تحصیل عازم کشور ایران گردید و درشهر مشهد مقدس که آرامگاه سامون الحجج شهر علم و فرهنگ و ادٌبیت بود. در مدرسهٔ علمیه فقیه سبزواری معروف به باغ رضوان ساکن گردید، نامبرده مدت هفت ماه در آن مدرسهٔ اقامت گزید سپس به مدرسهٔ حاج حسن معروف به باقریهٔ کوچیده ادبیات عرب از جمله سیوطی، حاشیه ومطول را نزدی ادیب نیشاپوری تحصیل نمود و شرحِ لعمه و مکاسب را خدمت استاد سید احمد مدرس تلمذ کرد. معالم الاصول و مقدمهٔ قوانین را در محضری آیت الله صالحی و رسائل را از شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت. دوران تحصیل جناب مهدوی در حوزه علمیه مشهد مقدس در حدود هفت سال به درازا کشید و در سال (۱۳۴۱هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۶۲) میلادی جهت طی مراحل علمی بالاتری به سوی حوزه علمیه نجف اشرف رفته در آن مرکز مشهور علمی که شهر علم مولائی متقیان امیرالمؤمنین حضرت امام علی ابن ابوطالب (ع) در آنجا می باشد سکونت ورزید. وشروع به ادبیات عرب و بخش از درس اصول وفقه را در همان جا به فرجام رسانید وسپس عازم عراق گردید ودر نجف اشرف شهر علم مولای متقیان امیر المؤمنین مشغول و درمدرسهٔ علمیه بادکوبه ای سکونت گزید. او کفایته الاصول را نزدی استاد شیخ کاظم ترک که به گفته خود اش بسیار فاضل بود فرا گرفت و تکملته الرسائیل را خدمت شیخ مسلم ملکوتی تبریزی و بخشی از آن را در محضری مرحوم فلسفی و فیروز آبادی آموزش دید و گاهی در دروس شهید محمد باقرصدر نیز شرکت می نمود. پس از اتمام سطوح عالیه دورس حوزه ای ایشان وارد قسمت تخصصی فقه واصول گردید و حدود شش ماه در درسهای خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله خوئی شرکت نمود؛ و در این وقت حجته الا سلام استاد شیخ نادر علی مهدوی آخرین مراحل درسی را که می خواست به انجام برساند پدرش نامه ای فرستاد به وی که من دیگر راضی نیستم شما در آنجا بی مانید و من ناتوان شدم برگردید به خانه با کمال تأسف این دعوت بسیار سخت تمام شد بخش اندک اصول وفقه ناتمام ماند وی ناچار عازم افغانستان شد؛ و برای او خیلی سخت تمام شد که بخشی از دروس ایشان ناتمام بی ماند واز جانب دیگر غیرممکن بود که رضایت پدر را تحصیل نکند به ناچار آقای مهدوی عازم وطن گردید. استاد شیخ نادرعلی مهدوی در سال(۱۳۴۳هـ، ش) مطابق با سال(۱۹۶۴) میلادی به مقصد خدمات دینی، علمی، اجتماعی وفرهنگی به مردم کشورش حوزه ای علمیه نجف اشرف را به قصد زاد گاهش قریه خواجه نیکپای ولسوالی گزاب ولایت ارزگان ترک گفت و هنگام وداع خدمت برخی مراجع عظام از جمله مرحوم حکیم رسید، که به جناب ایشان توصیه های ارزشمندی مبنی بر فعالیت های علمی، اجتماعی، و فرهنگی آرام و خط مشی معتدل در راستأی بلند بردن سطح آگاهی علمی وظرفیت سازی برای جامعه افغانستان کرد که سخت این روحانی عازم وطن را تحت تأثیر قرار داد و هنوز آن را به خاطر داشته و با تحسین یاد می کند. او زمانیکه حوزه علمیه نجف اشرف را به مقصد زاد گاهش ترک گفت وارد کشور ایران شد و از آنجا به شهر هرات باستان و از راه قندهار و سپس وارد ارزگان، بعد از طریق راه خلج وارد ولسوالی گزاب شد؛ و پس از دید و بازدید مردم و رفع خستگی سفر، تعدادی از طلاب را برای فراگیری علوم دینی در منزل جذب کرد و روزانه به آموزش و تربیت آنها می پرداخت و شبانه به خانه های شان عودت می نمودند، برای تشویق و آموزش بهتر این طلاب. سپس به تدریج دست به تأسیس یک مدرسه کوچک دینی زد که حدود بیست نفر طلبه در آن بطور شبانه روزی مشغول آموزش و تحصیل گردیدند. و مردم همان قریه خواجه نیکپای جهت استفاده آب برای وضو گرفتن و فضای سبز مدرسهٔ برای این طلبه ها چشمه ای بنام اسپوگولی به جناب ایشان اهداء کرد. وی پس از مدتی به دعوت مردم گیروئ شهرستان بدانجا منتقل گردید و تدریس علوم دینی و فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی خود را در آن ناحیه ادامه داد که این دوره ای از خدمات دینی وی در حدود سه سال طول کشید و در سال (۱۳۴۵هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۶۶) میلادی به دلیل بیماری برادرش به کابل رفته و با بستری شدن او در این شهر مجبور به اقامت در پایتخت کشور گردید. نامبرده در کابل نیز آرام نگرفته پس از پیدا کردند فرصت و آشنایئ به منطقه، در محله تپهٔ سلام نزدیک به کارته سخی (منبر شهید آقای ناصر) و محله قلعه شهاده (منبر آقای تقدسی) به تعلیم و تربیه طلاب دینی و تبلیغ معارف اسلامی رو آورد و متون درسی سیوطی، حاشیه، شرح لعمه و قوانین را مورد تدریس قرار داد و یکی از شاگردان وی که درس سیوطی را نزدش فرا می گرفت، محمد کریم خلیلی بود که اکنون معاون دوم ریئس جمهور حامدکرزی می باشد. با همهٔ مهارت و چیرگی که جناب استاد شیخ نادرعلی مهدوی در تدریس علوم اسلامی بویژه ادبیات داشت اما این سخنرانیها و خطابه های شورانگیز او بود که اسم مهدوی را بر سر زبانها انداخت و نزد مردم بویژه اهالی کابل اعم از شیعه و سنی مطرح و مشهور گردانیده، و محبوب ساخت یکی از افراد شیفته آقای استاد مهدوی مرحوم حضرت حجته الا سلام والمسلمین استاد رئیس یکاولنگی بود که پس از شنیدن چند سخنرانی اش سخت استاد مهدوی را مورد تشویق قرار داد و برای تبلیغ و برگزاری مراسم سخنرانی به یکاولنگ بامیان دعوت کرد. استاد شیخ نادرعلی مهدوی پس از مرخصی برادرش از شفاخانه (بیمارستان) کابل دعوت رئیس را اجابت کرده به یکاولنگ بامیان رفت و چندی در آن دیار شیعه نشین به ایراد سنخنرانی و خطابه های پرشور و جذاب پرداخت و در جلسات سخنرانی وی که به همت آقای استاد رئیس یکاولنگی برگزار می شد مسؤلان دولتی منطقه نیز اعم از شیعه و سنی حضور به هم می رساندند و زبانی به تمجید و تحسین او می گشودند، این سفر تداوم یافت و در ادامه به بیداری مردم و شهرت افزون مهدوی گردید. آشنایی جناب استاد رئیس یکاولنگی با استاد شیخ مهدوی و شهرت فرد اخیر در کابل هم زمان با در گذشت مبارز انقلابی و روحانی شهیر مرحوم سید اسماعیل بلخی صورت گرفت بنا به گفته جناب آقای استاد مهدوی ظاهر شاه حاکم وقت افغانستان از رئیس یکاولنگی خواسته بود که باید جای بلخی پرشود و خطابه های شورانگیز وی و سبک سخنوری وی تداوم یابد و رئیس یکاولنگی جهت معرفی استاد مهدوی و طرح هزارستان به ریاست رئیس یکاولنگی در ملاقات با ظاهر شاه، مهدوی به سخنرانی می پردازد که جمعیت و شاه را تحت تأثیر قرار می دهد. ظاهر شاه حاکم افغانستان در پایان از آقای رئیس یکاولنگی می خواهد تا زمینه حضور مهدوی را در کابل فراهم کند و می افزاید حیف است که چنین افرادی در شهرستانهای دور و روستأها بسر برد باید در پایتخت که مردم بیشتر و اهالی روشن تر و فهیم تر و پیشرفته تر دارد و مورد استفاده قرار گیرد. در نتیجه نامبرده را در آواخر دهه سالهای (۱۳۴۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۶۱) میلادی به کابل انتقال یافته تدریس علوم دینی و سخنرانیهای خود را در مساجد، تکایا ومنبرهای مختلف از جمله محله های یاد شده ادامه می دهد. نکته ای را که نباید از نظر دور داشت آنکه تحصیل جناب آقای مهدوی در حوزه علمیه نجف اشرف آن روز که دارای حال و هوای چندان سیاسی نبود و توصیه های مرحوم حکیم مبنی بر خط مشی آرام و فرهنگی در کشور و آشنایی نامبرده با آقای رئیس یکاولنگی که بت دولت و شخص شاه مرتبط بود و ارتباط یافتن با در بار مجموعاً او را به حرکت آرام اصلاحی و فرهنگی کشاند و صف او را از علمای انقلابی و تند رو جدا نمود و از دواج دوم وی با دختر محمد نعیم خان شهرستانی مکمل آن شد تا خط مشی آرام فرهنگی و ملائم با طبیعت در بار را در پیش بگیرد و با اشراف حاکم وبستگان آن مراوده یابد. موصوف می افزاید که در آوائیل دهه (۱۳۵۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۷۱) میلادی هنگامیکه ظاهر شاه به اصطلاح در صدد عقد اخوت بین قوم پشتون و هزاره برآمد و شرکت کشمش پاک کن را خواست بطور مشترک بین نمایندگان مردم پکتیا و سران هزاره راه بیندازد جمعی از بزرگان هزاره از جمله آقای رئیس یکاولنگ، آقای واعظ بهسود، سناتور نادرعلی خان جاغوری، لوامشر محمدحسین خان مهاجری و قمبرعلی خان زیرک و عبدالواحد سرابی و دیگران مجموعاً در حدود (۲۲) نفر به حضور شاه رسیدند جمعیت مزبور به پشنهاد سرابی مبنی بر سخنگویی و سخنرانی مهدوی موافقت کرد و نامبرده در آن جمع و حضور شاه نیز سخنرانی بیاد ماندنی کرد بطوریکه مرحوم رئیس یکاولنگی بارها از آن سخنرانی یاد کرده و بر اینکه در جهت انتخاب وی جهت سخنرانی در آن محفل نظر مثبت داشته افتخار می نمود. در آستانهٔ کودتای بدون خونریزی و مخملی سردار محمد داود خان در سال (۱۳۵۲هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۷۳) میلادی مهدوی به لشکرگاه مرکز ولایت هلمند مهاجرت کرد و علت آن نیز سخنرانی ایشان در یکی از محافل مذهبی قندهار که در حسینیه آیت الله شیخ محمد آصف محسنی قندهاری برگزار شده بود گفته شده است. وی در آن ایام به قندهار رفته بود و روزی در محفل با شکوهی که در محل مزبور منعقد گردیده بود حضور یافت و به گفته خودش خطیب مجلس بنام آقای ملاجان سخنرانی کرد و مردم زیادی از اهالی قندهار اعم از زن و مرد حتی چهار والی (استاندار) قندهار و لایت های مجاور نیز بر حسب اتفاق حضور داشتند من با توجه به پایان سخنرانی خطیب مزبور و باقی ماندن فرصت تا آذان ظهر اجازه طلبیده لب به سخن گشودم و سخنرانی پرهیجان و جذابی را ارائه نمودم که آقای محسنی پس از آن از سخنرانی یاد شده، وتأثیرش به نیکی یاد می کرد. در میان حضار در آن مجلس جمعی از شیعیان و طرفداران خاندان اهلبیت وطهارت (ع) از لشکرگاه نیز حضور داشتند آنان پس از این سخنرانی از نامبرده جهت انجام وظایف دینی و آموزش فرزندان خود از ایشان به لشکرگاه دعوت می کند و موصوف آن را پذیرفته به آن شهر انتقال یافت. او در لشکرگاه با هدایت و کمک آیت الله محسنی قندهاری مسجد و حسینیهٔ محمدی را پایه گذاری کرد و حدود پنج سال را در آن شهر به خدمت همان مردم پرداخت. با حاکمیت یافتن کمونیست ها برکشور که طی کودتای هفت ثور سال (۱۳۵۷هـ، ش) مطابق با بیست و هشت آوریل سال(۱۹۷۸) میلادی رخ داد او از لشکرگاه که تحت فشار کمونیست ها بود به روستای زادگاهش در ولسوالی گزاب منتقل شد و در زمستان با حفظ احتیاط دست به کاری نزد. با آب شدن برف ها و آمدن بهار سال (۱۳۵۸هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۷۹) میلادی که انقلاب اسلامی و مقاومت مردمی برضد رژیم مارکیستی در کابل آغاز شد او به مبارزان اسلامی پیوست و به دلیل آنکه منطقه گیزاب دارای دو فرقه شیعه وسنی است و برای شیعیان امکان تشکیل جبهه قدرت مند ممکن نبود به شهرستان رفت و ریاست حوزه امنیتی و سیاسی، اسلامی آن منطقه را به عهده گرفت. موصوف می افزاید که با ابتکار مردم بخصوص بزرگان جاغوری شورای انقلابی اتفاق اسلامی در ورس (بامیان) تشکیل گردید ما مردم هزارستان را متحد نموده در امر جهاد اسلامی و ادارهٔ منطقه و رسیدن به اهداف دینی و ملی یاری رساند و مهدوی نیز به شورای اتفاق پیوست و از عضویت یافتن در آن و اجرای برنامه های آن استقبال کرد. وی از آن پس به عنوان یکی از اعضای ارشد شورای اتفاق به ایران و پاکستان مسافرت کرد و نسبت به بازگشایی دفاتر نمایندگی آن در خارج کشور تلاش نمود و در تحولات مختلف هم چنان بر اهمیت شورا و تبیین اهداف و مواضع آن و فاداری به آرمان های آن پای فشرد و برخلاف برخی از اعضأ و حتی رهبران شورای اتفاق که تحت تأثیر تبلیغات احزاب و گروه های دیگر یا فشار نظامی آنان دست از شورا کشیده بر خلاف باور خویش به احزاب دیگر پیوستند. مهدوی در این راه فشار نظامی ندید اما فشارهای گسترده و سنگین تبلیغاتی و سیاسی را تحمل کرد و به احزاب و گروه های تازه تأسیس و پر ادعا پاسخ منفی داد. در سالهای (۱۳۶۶هـ، ش) و(۱۳۶۷هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۸۷) و(۱۹۸۸) میلادی که فشارهای سیدمهدی هاشمی که بعدها اعدام گردید برگروه ها و احزاب افزایش یافت مهدوی هم چنان مقاومت کرد و در یکی از راهپیمایی های مهاجران مقیم ایران به مناسبت اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی سابق که در زمستان (۱۳۶۶هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۸۷) میلادی برگزار شد سخنرانی تند و کوبنده بر ضد وی کرد و سیاست های نفاق برانگیز و ضداسلامی و خانمان برانداز او را در افغانستان افشا و محکوم کرد. وی در ادامه به پاکستان رفت و در دفاتر شورای اتفاق در پیشاور و کویته فعالیت می نمود با سران احزاب اسلامی اهل سنت و سلطنت طلبان افغانی ارتباط بیشتر گرفت تا اینکه در سال (۱۳۷۱هـ، ش) مطابق با سال(۱۹۹۲) میلادی با سقوط دولت مارکسیستی دکتر نجیب الله به افغانستان رفته و به عنوان وزیر مشاور اولین دولت مجاهدین به ریاست صبغت الله مجددی شروع به کار کرد اما جنگ های داخلی و رقابت های نا سالم مجاهدین و انحصار طلبی رهبران آن مجال کار نداد و پس از سه ماه به پاکستان بازگشت. مطلب در خور توجه اینکه مهدوی از افرادی بود که در جریان تحول عمده ای احزاب جهادی شیعه و انحلال آنها و تأسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان، موضع مخالف گرفت و هرگز به رهبران احزاب شیعی بخصوص سران سازمان نصر افغانستان اعتماد نکرد که آنان مصلحت واقعی را مد نظر داشته در آن راه گام بردارند و پس از آنکه در سال های (۱۳۶۹هـ، ش) و (۱۳۷۰هـ، ش) مطابق با سال (۱۹۹۰) و(۱۹۹۱) میلادی حتی رئیس شورای انقلابی اتفاق اسلامی به حزب وحدت پیوسته عضویت در شورای نظارت را پذیرفت، او با سید بهشتی قهر کرد. مخالفت خود را بدان اقدام اعلام کرد و بهشتی را ناقض پیمان های حزبی و قرارهای قبلی دانست. شیخ مهدوی در دهه سالهای (۱۳۷۰هـ، ش) ومطابق با سال (۱۹۹۱) میلادی در پاکستان بسر می برد و در بعضی نشت های صلح که از سوی طرفداران ظاهر شاه یا سازمان های بین المللی و منطقه ای برگزار می شد مانند نشت استانبول، لیبراسکا آمریکا و بن شرکت نموده و در دوران سیاه طالبان در تلاشهای دیپلماسی برای صلح افغانستان سهم گرفت. او می گوید در نشت بن که منجر به سقوط طالبان و آمدن صلح در افغانستان گردید. به دلیل در گذشت یکی از بستگانش نتوانست به موقع شرکت کند و اگر بدان شرکت می توانست یکی از وزارت خانه ها به او تعلق می گرفت اما پس از فتح کابل و آمدن دولت انتقالی به ریاست حامد کرزی به عنوان وزیر مشاور تعیین و مشغول بکار گردید و هم چنان استاد مهدوی عضو کمیسیون تدوین قانون اساسی سال (۱۳۸۲هـ، ش) مطابق با سال(۲۰۰۳) و به رسمیت شناختن مذهب جعفری درکنارمذهب حنفی و رسمی شدن زبان فارسی درکنار زبان پشتو تلاش های زیادی از خود بخرج داد تا اینکه به اهداف همیشگی خود به کمک و یاری خداوند رسید و اکنون هم چنان بحیث وزیر مشاور در دولت حامدکرزی نیز این سمت را حفظ کرده است. وی در زمانیکه هنوز اسم آمریکا در میان احزاب جهادی شیعی قابل استماع نبود به دعوت آشنایان و دوستان لشکرگاهی خود اکنون مقیم آن کشور اند به آمریکا دعوت شده در آنجا به تبلیغ معارف اسلامی و برگزاری مراسم عزاداری سالارشهیدان حسین بن علی علیه السلام پرداخت و از آن پس بطور مکرر به آمریکا و اروپا مسافرت نموده است. با این همه فرهنگ غرب را منحط و پر مفسده و ضد اخلاقی دانسته و با مطالعه جامعه غرب بیشتر به حقانیت معارف اسلامی و عظمت دست آوردهای حضرت امام خمینی رحمت الله علیه و انقلاب اسلامی ایران پی برده است و تنها راه نجات بشر را اسلام و مکتب جعفری می داند. شیخ نادرعلی مهدوی از جمله اعضای هیئت دولت کابل برای بررسی غائلهٔ هرات بر ضد شیعیان در روز عاشورا در سال (۱۳۸۴هـ، ش) مطابق با سال (۲۰۰۵) میلادی بود و در جریان دید و بازدید و تحقیق و تفحصی که بوجود آورد، گزارش دقیق و بی طرفانه را تهیه دیده و در مقابل انواع تهدید و تطمیع به زیبایی و بصورت تحسین برانگیز مقاومت کرد و در برابر هیاهو و جوسازی آشوب طلبان و گروه هایی فشار تسلیم نشده از مواضع مستقل گزارش و برخورد کرد. بعدها حجت الاسلام والمسلمین استاد شیخ نادرعلی مهدوی وزیر مشاور رئیس جمهور پیشین حامد کرزی در امور دینی و قومی بود. وی از چهره های مؤثر و مطرح، خطیب توانا، دانشمند و مجاهد فداکار و مخلص کشور بود. - عبدالقادرسروری

خبر در سایت اصلی


هشتگ:   

شیخ

 | 

نادرعلی

 | 

مهدوی

 | 

درگذشت

 | 

زندگینامه

 |