​رازهای ناگفته از سقوط فاجعه بار افشار
پربازدیدترین اخبار (شش ساعت اخیر)

پربازدیدترین اخبار (۲۴ ساعت اخیر)

پربازدیدترین اخبار (هفت روز اخیر)

پیام آفتاب
پنج‌شنبه 19 دلو 1396

​رازهای ناگفته از سقوط فاجعه بار افشار

سقوط غم انگیز و مصیبت بار افشار در 22 دلو 1371 برای بسیاری از اهل خرد و اندیشه پر از ابهام و سوال بود هم در دلائل سقوط تناقض و ابهام وجود دارد و هم در میزان تلفات اغراق شده است به همین دلیل برای رمز گشایی از رازهای سر به مُهر این فاجعه المناک با افراد زیادی که از راز و رمز و علل واقعی این فاجعه اطلاع داشتند به گفتگو نشستم تا پاسخ های سوالاتی را که در مورد وقوع و چرایی این شکست وجود دارد را پیدا نمایم. قبل از پرداختن به علل و عوامل شکست فاجعه بار افشار مطلبی را به عنوان مقدمه یاد آوری می کنم و سپس به دلایل و رازهای سقوط افشار می پردازم. مقدمه: ائتلاف نا نوشته مزاری، دوستم حکمتیار در زمستان 1371 توافق مخفیانه میان مزاری، دوستم و حکمتیار برای سرنگونی دولت ربانی صورت می گیرد تا در یک طرح ضربتی و هجوم برق آسا و همه جانبه از چند سو بر نیروهای دولت و شورای نظار دولت استاد ربانی را ساقط نموده و قدرت را به دست بگیرند. که البته این طرح با ساده لوحی افشا گردیده و احمد شاه مسعود از جزئیات طرح مطلع می شود. این کودتا و یا جنگ سه جانبه با دولت استاد ربانی قرار بود که بعد از ماه رمضان صورت بگیرد که احمدشاه مسعود پیش دستی کرده و در 22 دلو 1371 قبل از اینکه دشمن دست به تحرک بزند حمله کرده و با غافلگیری استاد مزاری در افشار -که در ذیل به علت آن خواهیم پرداخت- شکست سختی را بر حزب وحدت وارد کرده و علوم اجتماعی مقر شورای مرکزی حزب را تصرف می کند. چرا استاد مزاری غافلگیر شده و شکست خورد؟ پس از نوشتن مقدمه اینک به دلایل اصلی شکست حزب و حدت و سقوط افشار می پردازیم. راز شکست حزب وحدت و سقوط فاجعه بار افشار در چند عامل خلاصه می شود. 1- راندن دوستان وجذب دشمنان پس از سقوط دولت دکتر نجیب الله و متلاشی شدن ساختار رژیم که متشکل از احزاب خلق و پرچم بود اعضای این دو حزب برای در امان ماندن از خشم مجاهدین و انتقام گیری هرکدام به دامن قوم خود پناه بردند. در این میان اعضای هزاره تبار احزاب نامبرده دور استاد مزاری حلقه زدند و استاد مزاری هم آنهارا در پست های مهم تشکیلاتی و دولتی منصوب نمودند که این مسأله موجبات اعتراض فرماندهان جهادی حزب وحدت را فراهم آورد و مناسبات آنها را با استاد مزاری تیره ساخت. فرماندهان جهادی که سالها در مقابل آنها رنجهای زیادی را تحمل کرده بودند و برخی از آنها نیز در زندانهای پلچرخی و... به دست آنها شکنجه گردیده بودند ریاست و آمریت آنها را بر نمی تافتند و زیر بار دستورات آنها نمی رفتند. از طرفی استاد مزاری هم به اعتراض فرماندهان جهادی مثل: شهید ابوذر غزنوی، شیرحسین مسلمی، میرعلم حُر، احمدی جاغوری، سید علی قبادی، شیخ ناظر و... که بار اصلی جنگ و مقاومت در برابر دشمن و دفاع از حیثیت و ناموس مردمان غرب کابل را برعهده داشتند توجه نکرده و بر تصمیم خود پافشاری می نمود. کار به جایی رسید که استاد مزاری در تاریخ 20/10/1371 حدود یکماه قبل از سقوط افشار در سخنرانی خود در مسجد محمدیه کارته سخی از آنها به عنوان خوارج نام برده و آنهارا مورد سرزنش قرار دهد. این مسأله باعث دلخوری شدید آنها گردیده و روابط آنها را با استاد مزاری تیره تر از قبل ساخت و باعث دلسردی آنها گردید. روی گردانی فرماندهان جهادی از استاد مزاری باعث تضعیف حزب وحدت گردیده و در روز 22 دلو 71 که دشمن از استقامت قرغه و فرقه هشت به سمت افشار حمله را آغاز کردند نیروهای خلقی و پرچمی و برخی حلقات بی بند و بار تحت فرماندهی جنرال خداداد خلقی، جنرال علی محمد پرچمی، جنرال در محمد کورگه برادر نور اکبری، جنرال عوض غرجی، دگروال آصف، جنرال صداقت و محسن سلطانی از ناهور غزنی بدون کمترین مقاومت فرار کرده و استاد مزاری را در علوم اجتماعی تنها گذاشتند. 2. اعتماد به دشمن و فریب خوردن از آنها همانگونه که در مقدمه نوشتم ائتلاف مخفیانه و غیر رسمی میان حزب وحدت، حزب اسلامی، و جنبش ملی تشکیل شده بود تا بعد از ماه رمضان که در زمستان بود به دولت حمله کرده و آن را ساقط نمایند. نیروهای حزب اسلامی درغرب کابل و در مناطق کارته سخی، قلعه شهادت و پل سوخته جابه جا شده بود و مسعود از این جابه جایی اطلاع یافته بود. استاد مزاری برای موفقیت این طرح نقشه ای ریخته بود تا ملا عزت پغمانی از فرماندهان جمعیت اسلامی مستقر در قرغه را جذب نموده و با کمک او شکست دولت ربانی را حتمی سازد. گفتنی است با اینکه ملا عزت، پغمانی و جمعیتی بود به دلیل ارتباطات نزدیکی که با جنرال مجید روزی و جنبش ملی داشت از ناحیه جنبش حمایت می شد. این مسأله باعث شده بود که استاد مزاری هم به نحوی روی همکاری او حساب باز کند. استاد مزاری از طریق سکرتر و انجنیر موسی خواهر زاده خود که اینک در اروپا زندگی می کند آصف پغمانی از مجاهدین سابق را که با ملاعزت آشنایی و رابطه داشت و اسطه ارتباط با ملاعزت قرار می دهد و ملا عزت هم ظاهرا ابتدا با علوی سکرتر مزاری و انجنیر موسی دیدار داشته و زمینه ملاقات مزاری با ملا عزت را فراهم می کند و ملا عزت با مزاری قول همکاری می دهد و در چندین نوبت از حزب وحدت پول می گیرد. در اواخر ماه رمضان که به زمان کودتا نزدیک می شود استاد مزاری محمد سجادی از اعضای شورای عالی نظارت حزب را که رابطه نزدیکی با وی داشت مأمور ملاقات و امضاء پروتکول با ملاعزت می کند و محمد سجادی نیز به عنوان نماینده استاد مزاری با ملا عزت ملاقات می کند و به او وعده می دهد که در صورت همکاری و پیروزی ما، فرماندهی گارنیزیون کابل را به شما واگذار می کنیم و چند صد ملیون افغانی هم پاداش می دهیم. ملا عزت هم این پروتکول را با محمد سجادی نماینده استاد مزاری امضا نموده و مبلغ دوصدملیون افغانی نیز دریافت کرده و قول همکاری می دهد. مزاری خیالش از ناحیه ملاعزت راحت می شود؛ اما ملاعزت پروتکول را پیش مسعود برده و به او می گوید که مزاری به من فلان مبلغ پول و فرماندهی گارنیزیون را وعده داده اگر با شما همکاری کنم شما چه می دهید که مسعود می گوید: دو برابر مزاری پول و هرکدام از پستهای گارنیزیون یا لوی درستیز را که خواستی به شما می دهم. و ملاعزت هم به دلیل عرق جمعیتی و مسائل دیگر با مسعود متحد می شود. مسعود برای حملۀ به مواضع حزب وحدت آماده می شود تا ضربۀ اول را او وارد کند به همین دلیل دگر جنرال سید میرهاشم هاشمی از سادات چنداول که عضو حزب جمعیت و رئیس سیاسی امنیت ملی بود با برخی از افراد حزب وحدت در تماس شده تا با استاد مزاری دیدار نماید تا شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند. بالاخره او را نزد استاد مزاری می برند و او در علوم اجتماعی با استاد مزاری صحبت می کند تا اورا از جنگ منصرف نماید اما تلاش های او برای جلوگیری از جنگ بیهوده ناکام می ماند و مزاری که از حمایت حکمتیار و دوستم سرمست و از جانب ملاعزت خاطرجمع و از پیروزی خویش مطمئن بود خطاب به سید میرهاشم هاشمی می گوید: مه در این جنگ تنها نیستم یک دستم حکمتیار است و دست دیگرم دوستم. و به حیدری ورسی رئیس کمیتۀ اطلاعات حزب وحدت می گوید: این بچه آمده بود که مرا بترساند! همچنین یکی دو روز قبل از سقوط افشار سید هادی هادی از رهبران جهادی که در آن زمان وزیر زراعت بود اطلاعی می یابد که نیروهای شورای نظار در بادام باغ که در پشت کوه افشار قرار دارد و مربوط به وزارت زراعت است و مرکز تحقیقات وزارت زراعت در آنجا قرار دارد مستقر شده است در جلسه کابینه با جنرال آریوب وال معین وزارت دفاع درگیری لفظی پیدا می کند که چرا نیروهای نظامی را بدون هماهنگی در بادام باغ که مربوط به وزارت زراعت است مستقر کرده است؟ آریوب وال می گوید حزب وحدت و حزب اسلامی قصد کودتا دارد و ما برای جنگ با آنها نیروهای خود را در آنجا مستقر کردیم. سید هادی هادی عصر همان روز می رود علوم اجتماعی و در اطاق خواب استاد مزاری در پشت علوم اجتماعی با وی ملاقات می کند و از استقرار نیروهای مسعود در بادام باغ مزاری را مطلع می سازد و به استاد مزاری توصیه می کند که با حزب اسلامی متحد نشود و دست از جنگ بردارد که متأسفانه مزاری قبول نمی کند. 3- غرور و بی نظمی نیروهای حزب وحدت یکی دیگر از عوامل سقوط افشار غروز کاذب و بی نظمی نیروهای نظامی حزب وحدت بود. پس از اختلاف میان نیروهای جهادی و متدین حزب با استاد مزاری و خوارج خوانده شدن آنان نیروهای خلقی، پرچمی و بی بندوبار در اطراف استاد مزاری حلقه می زنند که باعث بی نظمی و بی انضباطی شدید می گردد. ضابط سید حسین از سادات سنگماشه جاغوری و ساکن کابل که عضو فرقه هشت قرغه بود در صحبت با این جانب اظهار داشت: مسعود و سیاف نیروهای زیادی را در قرغه و بادام باغ جابجا کرده بود و قصد حمله به افشار مقر حزب وحدت را داشت و بنده هم عضو فرقه هشت بودم شب 22 دلو برای بازگشت به خانه پیاده از قرغه از راه افشار به طرف خانه خود که در گولایی مهتاب قلعه بود حرکت کردم تا در مسیر راه به پُستها و سنگرهای حزب وحدت گزارش دهم تا با خبر باشند و آمادگی داشته باشند به چندین پُسته خبر دادم که آماده جنگ باشند که دشمن قصد تعرض بالای افشار دارد اما هیچ کس به حرف من توجهی نکرد و مرا با برخورد بسیار بد و زننده بیرون کردند و با غرور و تمسخر می گفتند مسعود و سیاف جرأت حمله به ما را ندارند! مسعود که از طرح دشمنان خود آگاهی یافته بود دو سه روز پس از عید فطر یعنی صبحگاه 22 دلو از ناحیه و استقامتی که مزاری فکرش را نمی کرد و از آن طرف به کلی خاطر جمع بود حملۀ سنگینی را بالای افشار و مقر حزب وحدت شروع می کند. نیروهای خلقی و پرچمی تحت فرماندهی جنرالان خلقی و پرچمی بدون مقاومت فرار را بر قرار ترجیح داده و مردم غیر نظامی را در برابر دشمن تنها می گذارند. تنها در گولایی اسپین کَلَی و مسجد جاغوری ها دسته های مردمی از مردم قزلباش افشار و هزاره های جاغوری مقاومت می کنند که آنها هم نمی توانند در برابر حملۀ برق آسا و غافلگیر کندۀ دشمن مقاومت نمایند و اینگونه افشاربه دست دشمن سقوط کرده و آن فاجعه را خلق می کند. پس از شکست مقاومت مردمی دشمن به سرعت به سمت علوم اجتماعی مقر حزب وحدت پیشروی می کند. وقتی نیروهای خلقی و پرچمی نور چشمی استاد مزاری فرار کرده ومقاومت مردمی نیز درهم می شکند فرماندهان جهادی یعنی همانهایی که مزاری انهارا خوارج نامیده بود تصمیم می گیرند که هر طور شده استاد مزاری را از معرکه نجات بدهند تا زنده بوسیله دشمن دستگیر نشود. بنابراین جنرال شیرحسین مسلمی همراه با ده نفر دیگر به شمول امیرحسین، محمد کر، عباس مالک، مصطفی از هزاره های گدی کابل و... به سمت علوم اجتماعی یورش می برند تا استاد مزاری را از مهلکه و اسارت نجات بدهند. عباس مالک با چند نفر پشت بام مسجد توکلی در نزدیکی علوم اجتماعی موضوع گرفته و دشمن را زیر رگبار می گیرند تا شهید مسلمی و دوسه نفر نفر استاد مزاری را نجات دهند. در عملیات نجات استاد مزاری یک سرباز به نام سجاد شهید شده و جنرال مسلمی از ناحیه زانو زخمی شده و آسیب می بیند و استاد مزاری را از علوم اجتماعی بیرون کشیده و نجات می دهند. تلفات افشار یکی از مسائلی که در حادثۀ افشار ابهام دارد و در آن مبالغه شده آمار تلفات و شهدای افشار است. به راستی چند نفر در افشار شهید شد و چند نفر زخمی؟ در این جا آمارهای متفاوتی ارائه کرده اند اما تعداد شهدای افشار حدود هشتاد و چند نفر که همگی غیر نظامی و از مردم افشار بودند و شیخ صفدرعلی زوار از قریه جمیلی سبز درخت کجاب بهسود آنهارا کفن و دفن نموده است و نماز جنازه را هم او بجا آورده و شهدای افشار را کنار هم و در یک گور بزرگ دفن می کنند. یکی از دلایل تلفات نسبتا کم سقوط افشار جنرال باز محمد احمدی از هزاره های سنی بدخشانی فرمانده فرقه هشت و از فرماندهان جمعیت اسلامی بود که در حال حاضر معاون مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله است. وی و با تعداد از نیروهای تحت امرش راه مردم غیر نظامی را از افشار به سمت گردنه باغ بالا باز می کند تا مردم غیر نظامی بتواند منطقه را ترک کند و گرنه فاجعه دردناکتر و غمناک تر خلق می شد. اما از تعداد زخمی ها و اسرای افشار آمار روشن و دقیقی در دست نیست. جنرال احمدی سوال مهم چه شد که نیروهای شورای نظار و اتحاد اسلامی بعد از تصرف افشار و فرار برق آسای نیروهای حزب وحدت، به سوی برچی و قلعه شهادت پیشروی نکردند و در کوته سنگی متوقف شدند؟ این سوالی است که شاید برای خیلی ها مطرح پیش آمده باشد و پاسخ این سوال هم مهم است. عصر روز بیست و دوم دلو بعد از سقوط افشار و علوم اجتماعی نیروهای مسعود و سیاف به سرعت به سوی کوته سنگی پیشروی می کنند تا از آنجا به سمت برچی و قلعه شهادت جنگ را ادامه داده و کار حزب وحدت را یکسره کنند. اما سید هادی هادی از ترس خلق فاجعه و کشتار مردم بی گناه به فرماندهان خود داکتر سید شاحسین علوی و شهید عباس پایدار دستور می دهد تا در کوته سنگی سنگر بندی و صف آرایی کرده و مانع پیشروی نیروهای مسعود و سیاف بشوند و خودش بوسیله مخابره با مسود و سیاف در تماس شده و از آنها می خواهند که جنگ را متوقف کرده و جلو پیشروی نیروهای خود را بگیرد و گرنه با ما یعنی نیروهای حرکت اسلامی و کل مردم غرب کابل طرف هستید و آنها هم جنگ را متوقف می کنند.

خبر در سایت اصلی


باج دهی مردم به طالب

- افغان پی پر
هشتگ:   

​رازهای

 | 

ناگفته

 | 

سقوط

 | 

فاجعه

 | 

بار

 | 

افشار

 |