زمان انتشار : ۱۶ میزان ,۱۳۹۵ | ساعت : ۰۳:۴۷ | کد خبر : 159815 | چاپ

چگونه وهب عاشق مسیح کربلا شد؟

شفقنا افغانستان-در مسیر حرکت، حضرت چادری را از دور دید و به طرف آن رفت. دید یک چادر کوچکی است و پیرزنی در این چادر نشسته است. سلام کرد و گفت: مادر! این جا تو تنها هستی؟ گفت: آری، من پسری دارم که تازه همسر برگزیده است و تازه داماد است. او به اتفاق همسرش بیرون رفته و منتظرم که برگردند؛ برگشتشان طول کشیده و من هم تنها هستم و ناتوانم؛ دارم از تشنگی می میرم؛ اگر آبی هست، به من بدهید. چاهی آن نزدیکی بود؛ حضرت رفت و برای او آبی آورد. وقتی پیرزن آب می خورد، امام علیه السلام گفت: مادر! تو منتظر عروس و داماد هستی و عروس و داماد، جوان هستند؛ وقتی می آیند، باید تو را شاداب ببینند. امام علیه السلام می رود آب می آورد تا پیرزن دست و صورتش را بشوید و خودش را مرتب کند. حضرت از او فاصله می گیرد تا او خوب خودش را مرتب کند. بعد حضرت می گوید: این خیمه و چادری که تو داری، قرار است یک عروس و داماد واردش شوند؛ پس باید مرتب شود؛ می خواهم کمکت کنم. حضرت به سلیقه خودش چادر را مرتب می کند و بعد جارو دستش می گیرد و جلوی خیمه را آب می زند و جارو می کند و چادر را به بهترین شکل و سلیقه آماده می کند. پیرزن که مسیحی بود، می گوید: تو کیستی که در چشم های تو، مسیح را می بینم؟ تو مسیح نیستی؟ آقا سکوت می کند و یک لحظه می گوید: من پسر پیغمبرم. این زن گریه می کند و می لرزد و به خودش می گوید: تو همانی که مسیح ما گفت و به ما بشارت داد. حضرت خداحافظی می کند. از فضا و صحبت ها به دست می آید که وقتی این عروس و داماد بازگشتند، دیدند خیمه مرتب است. جوان که اسمش وهب بود، می گوید: من تصورم این بود که تو مرده باشی یا یک رمقی از تو باقی مانده باشد؛ ولی تو خیلی بانشاط هستی. چه کسی به تو آب داد و چه کسی این جا را مرتب کرده است؟

می گوید: نمی دانم؛ ولی هر که بود، مسیح یا مثل مسیح بود. گویا خدا، در آسمان را باز کرده بود و یک مسیح به من بخشیده بود. مرتب بود؛ زیبا بود و شروع کرد به وصف کردن. عزیزم! فکر می کنم خیلی از ما دور نشده باشد؛ خوب است خودتان را به او برسانید. این دختر که اسمش هانیه است و پسر (وهب)، حرکت می کنند و خودشان را به حضرت اباعبدالله علیه السلام می رسانند و با اباعبدالله به کربلا می روند. بسیاری معتقدند که اولین شهید کربلا همین داماد بوده است. وهب در کربلا اسمش را تغییر می دهد و نام عبدالله را انتخاب می کند. او، همان عبدالله بن عمیر کلبی است که خیلی زیبا و بسیار خوش قد و قامت بوده است. وقتی راه می رفت، امام با گوشه چشم او را نگاه می کرد و اصحاب بر می گشتند و نگاهش می کردند. او به امام گفت: آقا! تو این قدر خوبی در حق ما کردی که من و همسرم تصمیم گرفتیم سفر پس از ازدواجمان را با تو بگذارنیم. تنها عروسی که در کربلا شهید شد و تنها زن شهید، همین هانیه است؛ عروس و دامادی که شهید محبت اباعبدالله شدند. وقتی این جوان می رود میدان، مادر نگران است که مبادا یک وقت تأثیر حضور عروس در کربلا، مانع رفتنش به میدان شود؛ از این رو، به عروس می گوید: عزیزم! سعی کن به همسرت نگاه نکنی؛ چشمت را از او بگیر تا بتوانی خوب فداکاری کنی. او به میدان می رود و می جنگد و همسرش می ایستد کنار میدان و تشویقش می کند و مادر هم کنارش. حضرت اباعبدالله علیه السلام هم جوان را تشویق می کند. او می جنگد تا می افتد؛ حالا رجزش فوق العاده است؛ «ان تنکرونی فانا بن کلبی؛ اگر مرا نمی شناسید، من فرزند کلبم» و بعد خودش را به اباعبدالله علیه السلام منتسب می کند. او می جنگد و می افتد و همسرش بالای سرش می آید و می گوید: خوشا به سعادتت که به بهشت رفتی؛ عزیزم! مبارک باد بر تو قربانی مسیح شدن؛ مسیح کربلا؛ دعا کن من هم زود به تو بپیوندم تا من هم در بهشت با تو باشم و دعا کن در بهشت چشم که می گشایم، اولین کسی که ببینم، مادر حسین علیه السلام باشد. می گویند این جا عمر سعد دید دارد احساسات و رفتار این زن، حتی سپاه او را منقلب می کند؛ فوری به غلامش دستور داد که برو و کار او را تمام کند. او غلامی به نام رستم داشت و او چنان ضربه ای بر سر آن زن زد که او روی سینه همسرش افتاد و در حالی که داشت به صدای قلب همسرش گوش می داد شهید شد. مادر، کنار میدان بود و اولین چیزی که به اباعبدالله علیه السلام گفت، خیلی عجیب است. او گفت: دعا کن من ناامید نشوم؛ دعا کن قلب محکمی پیدا کنم. امام دست هایش را بالا آورد و دعا کرد و لحظاتی بعد، ناگهان دیدند که سرِ عبدالله را جلوی پای مادر انداختند تا آخرین توان این مادر را بگیرند. می گویند سر را بلند کرد و بوسید و بعد به طرف میدان پرتاب کرد و گفت: ما چیزی را که در راه خدا داده ایم، پس نمی گیریم و بعد حمله کرد که حضرت فرمود: بروید او را برگردانید.
انتخاب شفقنا از سایت حوزه؛گفت وگو با دکتر محمد رضا سنگری

انتهای پیام

 

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام