زمان انتشار : ۲۱ جدی ,۱۳۹۵ | ساعت : ۱۸:۰۴ | کد خبر : 179505 | چاپ

دکتر سلطان حمید سلطان: شیوه سهل ممتنع در سخنرانیهای آیت الله هاشمی رفسنجانی

شفقنا افغانستان-دکتر سلطان حمید سلطان وزیر ترانسپورت دولت انتقالی افغانستان: ده، دوازده سال قبل ، در یکی از کلاسهای درسی مربوط به سعدی – بوستان و یا غزلیات ، درست به خاطر ندارم – که در بارهُ « شیوهُ سهل ممتنع » سعدی صحبت می کردم ، نا خواسته این مطلب از زبانم بیرون آمد که اگر بخواهیم در روزگار خود ما ، سهل ممتنع را بطور ملموس بفهمیم، باید به سخنرانیهای جناب آقای هاشمی رفسنجانی توجه کنیم .
آن روزها دورهُ ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد بود و این مطلب به مزاج و سلیقهُ بعضی از دانشجویان تند افراطی خیلی خوش نیامده بود اما من که نه اهل سیاست بودم ونه به عنوان یک عضو هیاُت علمی غیر ایرانی ، حق مداخلهُ در مسائل سیاسی را داشتم، آن مطلب را محض از جهت وجههُ هنری قضیه مطرح کرده بودم و هنوز هم از طرح و بیان آن پشیمان نیستم. امروز که مرحوم رفسنجانی دیگر در جهان ما نیست و رخ در نقاب خاک کشیده است ، این مطلب را به عنوان یک خاطره برای دوستان عزیز خود در اینجا درج می کنم .
سخن ادبا و محققان مسائل ادبی در باب سعدی این است که مهمترین ویژگی هنری شعر سعدی، شیوهُ سهل ممتنع اوست . خلاصه و لب این روش این است که سخن گفتن از ناحیهُ شاعر بسیار ساده و آسان است اما تقلید و تعقیب آن شیوه از جانب دیگران مشکل و ممتنع.وقتی سعدی شعر می گوید، مخصوصاً در غزلیاتش، خواننده احساس می کند که سعدی حرف دل او را بیان کرده است و چه بسا وسوسه شود که آن گونه شعر بگوید( البته اگر شاعر باشد و صاحب استعداد شاعری) ٬ ولی در مقام عمل در می یابد که کار به آن سادگی نیست و چه بسا که سرودن یک بیت و یا غزل به آن روانی و سادگی ممکن نباشد.
مرحوم مغفور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی،در خطابه و سخنوری صاحب این هنر و استعداد بود . غامضترین و حساسترین مسائل سیاسی روز را با راحتی و آرامش و اطمینان،در جمع انبوه مخاطبان نماز های جمعهُ تهران که در اوایل انقلاب گاهی به حدود یک میلیون نزدیک می شد،با آنچنان مهارتی بیان می کرد که همه مجاب و مات و مبهوت می شدند . کوچکترین تکلف و ترس و اضطراب و دست پاچگی در وجودش دیده نمی شد و حتی ژست و ادا و اطوار سخنرانهای جدی و رسمی را به خود نمی گرفت . گویی در جمع خودمانی چند نفر محدود ،به تعبیر ما افغانستانیها در مناطق مرکزی ، در پیتو قلا ( نور آفتاب قلعه ) نشسته باشد و حرف بزند . و این هنر و استعداد فطری و ذاتی است و حتی ربطی به فصاحت و بلاغت هم ندارد. او خیلی فصیح و بلیغ نبود و وسوسهُ کاربرد کلمات و الفاظ زیبا و تراش خورده را نداشت ؛ حتی بعضی از منتقدان وی معترض بودند که موقع خواندن آیات قرآن، مواضع رسمی و معمول وقف و سکون را رعایت نمی کند و به جای ( الحمد لله ِ رب العالمین )٬( الحمدلله، رب العالمین ) می گوید .( این را از زبان یکی از اساتید دانشگاه شنیده بودم ). با وجود این ، او یکی از موفقترین خطیبان و سخنوران دوران معاصر بود و چه بسا بی نظیر و بی مانند. فصیحان و بلیغان زیادی هستند اما هیچکدام تو فیق و اقبال مرحوم رفسنجانی را ندارند .
ارزش و اهمیت و دشواری این گونه سخن گفتن وقتی آشکار می شود که کسی بخواهد عملاً در جمع دهها هزار نفر صحبت کند . مرد می خواهد که طمئنینه و آرامش و خونسردی خود را حفظ کند . چه بسا افرادی که از دست پاچگی، هوش و حواس خود را از دست بدهند و به سر نوشت شخصی دچار شوند که وقتی من باب امتحان از وی خواسته بودند در جمع انبوه مخاطبان یک جمله را بیان کند : من نان و پنیر و انگور می خورم . و او از شدت هول و هراس گفته بود : نان و انیر و پنگور می خورم .

انتهای پیام 

www.af.shafaqna.com

انتهای پیام

af.shafaqna.com