زمان انتشار : ۱۸ سرطان ,۱۳۹۷ | ساعت : ۲۱:۵۰ | کد خبر : 281106 | چاپ

هستی شناسی از منظر قرآن کریم/ اصل تعادل

شفقناافغانستان- مقاله هستی شناسی از منظر قرآن کریم یکی از سلسله مقالاتی است که جعفر ناظم رعایا؛ محقق و قرآن پژوه در اختیار شفقنا قرار داده است؛ این بخش از مقاله به مبحث اصل تعادل اختصاص دارد. مشروح این نوشتار را در زیر مشاهده کنید.
در بخش اول بیان داشتیم که طبق تعریف و تبیین آیه وَمِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ و آیات مشابه و متعدد دیگر هر چه را خداوند آفریده است یا میآفریند به منظور اینکه طبق جمله شریف –لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ -هیچ چیزی در هستی نباید مانند خداوند هستی بخش باشد -نتیجتاً اول شاخصه مخلوق بودن زوج بودن آن در تمام خصوصیات مخلوق بودن آنست آنچنان که در کوچکترین جزو اعضای آن هم, اعم از اینکه حیوان یا انسان یا مواد یا جماد و یا عنصر باشد دوگانگی ثابت و قابل مشاهده و مطالعه غیرقابل انکار میباشد آنچنان که حتی در اتم عناصر هم که سنگ بنای وجود موجودات هستند دوگانگی به اثبات رسیده است- مانند پروتونها و الکترونها .
بنابراین چون هر چیزی در اجزائ در جه اول سنگ بنای وجودی آن بر اصل دو گانگی ترکیب یافته است در مقابل اصل کمال یافنه آن نیزقرینه متقابلی که وجود نوعی آن را تکمیل مینماید خلق گردیده است -مانند مرد و زن که اگر در برابر هم نباشند وجود انسان شکل نمیگیرد و تمام مخلوقات دیگر نیز همین گونه اند که در سرآغاز بحث نمونه هایی هر چند مختصر از آنها بیان نمودیم .
علاوه بر این که اصل در نوع ثابت است در انواع موجودات نیز همین گونه است -مانند انسان پیداکه در برابر نوع جن که ناپیدا می باشد خلق گردیده است و در تمام عناصر دیگر هم که ما تاکنون از آنها اطلاعاتی کسب کرده ایم همین اصل و نظام برقرار است و بین تمام انواعی که ما ، میشناسیم که نوع معروف آنها انسان و جن می باشند رابطه جذب وانجذاب نوعی مانند زن و مرد وجود دارد وبین عناصر نیز این خصوصیت با نام میل ترکیبی وجود دارد تا بر یکدیگر اثر کنند و در مسیر کمال قرار گیرند مانند اینکه قبلاً به میل ترکیبی آهن با اکسیژن آب اشاره کرد یم که از ترکیب آنها اکسید آهن به وجود میآید تا هر دو تا حد مرگ مجذوب هم می شوند تا در نتیجه مرگ یک پله از نردبام کمال را بالا بروند و نمونه های دیگری هم بیان کردیم که ما شاهدیم که وقتی دیدیم که تمام عناصری که می میرند علاوه بر این که نابود نمی شوند بلکه متکامل تر شده و وارد عرصه جهانی و سیعتر برای تکامل بیشتر می شوند وچون بی شک چنین است چگونه اشخاص کوته بین به خود اجازه می دهند که بگویند وقتی که انسان می میرد همه چیز برای او تمام می شود یعنی آخرتی وجود ندارد که کسی یا چیزی مشمول تجدید حیات بشود.
باری؛ چون همه چیز در هستی تکرار می شود که آن هم باید براساس تولیدمثل مشابه باشد تا هستی و حیات استمرار داشته باشد و تکامل یابد و نمونه و الگوی آن هم همیشه در دسترس و اختیار ما آدمها که خود ما انسان ها هستیم (که هم طبق تصریح آیه ۳۰ از سوره ۳۰کاتالوگ هستی هستیم وهم کاتالوگ دین)و به خصوص که کتاب راهنمایی بینش افزایی هم از سوی آفریننده که همه چیز را آفریده است بنام کلام الله در دسترس داریم (که آن هم, هم کاتالوگ ما میباشد وهم کل هستی )باید در هر موردی از امورخود از آن راهنمایی بگیریم بنابراین طبق معمول به آن مراجعه می کنیم می بینیم که همین بحث توالد و تناسل که باید استمرار داشته باشد نیز براساس توازن و تعادل نظام است چنان که آیه ۸ از سوره ۱۳ میفرماید:للَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِیضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ – خداوند میداند آنچه را رحم های زنان باردار می شوند و آنچه را سقط می کنند و آنچه را اضافه بار دارند و همه چیز نزد خداوند به مقدار لازم تقدیر می شود یعنی تعادل لازم را برای همه چیز حتی در تولید مثلها برقرار می نماید و لذا مسلم است که چون کلیت برای همه چیز مورد نظر است اگر رحمی از بار دار شدن ناتوان بود رحمی که زیاد باردار می شود تلافی کننده باشد و نیز بر آنها نظارتی عالی باشد تا از لحاظ پسر و دختر و طول عمر که برای آنان مقدر می شود چنان باشد که افزایش ها کاهش هار ا تامین کنند و مدت زمان زندگی ها مراعات گردد تا از هر لحاظ عدالت یا تعادل برقرار باشد تا کسی بدون جفت نماند مگر اینکه یا خود انسان هابا اختیارات خاصی که دارند به ناحق عدالت را بر هم زنند و طبق آیه ۴۱ از سوره ۳۰ که می فرماید : ظهر الفساد فی البر والبحر بها کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون :برای خود و دیگران فساد و تباهی ایجاد کنند وغواقب آنرا بچشند شاید از رفتار ناشایسته خود بر گردند –در اینجا باید توضیح دهیم که معانی این ایه وهر آیه دیگری که به آن استدلال میکنیم منحصر به همین موضوعهای مورد بحث نیستند بلکه معانی ورهنمودهای بسیار دیگری هم دارند که در جای خود مورد استناد قرار می گیرند .
نیز به این نکته مهم باید اشاره کنیم که اصول دین از نظر عامه و خاصه توحید و نبوت و معاد است اما خاصه یعنی شیعه به دو اصل عدل و امامت نیز معتقد میباشد که کاملاً صحیح است واز جمله مفاهیم اصل تعادل میباشد که درتمام آجزای هستی بر قرار می باشد . وما شرح مختصرآنرا که در کل هستی تعمیم دارد ذیلا بیان خواهیم کرد- اصل تعادل شامل کل نظام هستی است که انسان نمونه و الگو و به عبارت دیگر مدل و ماکت آن می باشد و شناسنامه ی انسان و جن که قرینه انسان است سوره الرحمن است و به تبع انسان قزینه نامرئی اوجن را نیز شامل می شود چنانکه پس از اشاره به رحمانیت خداوند و قرآن تعلیم دادن و انسان را خلق کردن برای دریافت تعلیمات قرآن ونطق و بیان این که همه چیز حتی گیاههاو درختان نیز آفریننده را میپرستند میفرماید : والسمائ رفعها وو ضع المیزان –الا تطغوا فی المیزان –واقیمواالوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان (۷ تا ۱۰ از سوره ۵۵) یعنی آسمان را برافراشت ودر آن میزان بر قرار کرد (متعادل فرمود) برحذر باشید و با طغیانگری و شرارت کاری تعادل در نظام هستی را بر هم نزنید –بترسید از اینکه در توزین زیان برسانید. یعنی همان گونه که باید اصول تعادل نظام هستی را رعایت کنید بین هم دیگر نیز در تمام امور منجمله دادوستد عدالت و تعادل را پایدار نگاه دارید و به هیچگونه سنجشی زیا ن نرسانید و زمین را برای همگان آفرید که بر اساس عدالت از آن بهرهمند شوند -و آنگاه به خلقت انسان و جنیان بر روی زمین می پردازد و آنا نرا از این که نعمات خداوند را کفران کنند برحذر می دارد و موضوع مهمتر و شگفت انگیزی را بیان می فرماید و آن را از بزرگترین نعمات پروردگار برمی شمارد: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ یعنی آفریننده ۲ مشرق و ۲ مغرب– در مورد ۲ مشرق و ۲ مغرب مفسران توجیهاتی بیان کرده اند که حتی به نظر خودشان هم وافی به مقصود نیست. آنچه محقق می باشد این است که در این سوره که گفتیم به صورت شناسنامه یعنی سند هویت دو موجود متقارن جن و انس می باشد که یکی نوع پنهان و غایب است مانند جن و دیگری آشکار است یعنی انسان هر یک از آنها برای خود خورشیدی مناسب دارند که برای انسان خورشیدی مشهود است و برای جن خورشیدی تاریک واین نظر مبتنی بر ۲ اصل است .
۱-اصل تزویج و متقارن بودن کل هستی که مرکب از عالم غیب و شهود است و نیز کلیه اجزای هستی که به شرحی که در آغاز مقاله بیان کرده ایم باید زوج وقرینه داشته باشند مانند ضرورت وجود قرینه برای تمام اعضا واجزای بدن ما و همسر برای ما نوع و وجود چن در برابر انسان عموما و بنابراین برای جن که نا مرئی است باید یک خورشید نامرئی وجود داشته باشد که وجود دارد و با فرمودنرَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ – آیات ۳۶ تا ۳۸ نیز تاکید بر این دارد که دو مشرق وجود دارد یکی برای انسان و دیگری برای جنیان و نیز فرموده است و هر کس از یاد خدا اعراض کند شیطانی (که از نوع جن است)بر او میگماریم تا همیشه قرین او باشد و( او را بفریبد) و همین ها هستند یعنی شیطانه که انسانها را از راه راست مانع می شوند در حالی که تصور می کنند هدایت یافته اند تا آنگاه که برای حسابرسی نزد ما آیند و انسان حقیقت را دریابد و به شیطان بگوید که کاش میان من و تو به اندازه فاصله ۲ مشرق جدایی بود یعنی تو در جهان زندگی خود مانده بودی و نزد من نیامده بودی که مرا بفریبی که تصریح دارد عالم چینیان با عالم انسان ها متفاوت است و خصوصیات زیستی مربوط به خود از جمله خورشیدی مخصوص به خود دارند توضیح بیشتر اینکه ما انسان ها طبق آیه ۱۴ از سوره الرحمن از خاک رس – صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ که ذاتا تیره و تار است آفریده شده ایم و باید خورشید ما روشنی دهنده باشد و خورشید جنیان و شیاطین که از شعله بدون دود آتش آفریده شده اند خورشید شان باید تاریکی بر آنها بیفکند تا قرین منفی انسان باشند.
اکر خوانندگان عزیز دقت کرده باشند می دانند که تمام سوره الرحمن به شرح و بیان خلقت و زیستن در این جهان و جهان دیگر و حسابرسی و پاداش و مکافات همزمان و همانند این دو نوع متوازن و متعادل مثبت و منفی جن وانس اختصاص داده شده است .
بعضیها – حتی از کسانی که خود را فیلسوف می پندارند تصور می کنند که آن چیزهایی که ما قرینه منفی چیزهای دیگر میدانیم در واقع عدم آن چیز است مانند مرگ که منفی و عدم زندگی است یا بیماری که عدم سلامت است یا تاریکی که عدم وجود روشنایی است درحالیکه چنین نیست و قرینه ها در حقیقت استقلال وجودی دارند و اگر ما تعاریف قرآن را از مرگ و زندگی مورد تدبر قرار دهیم قبول خواهیم کرد که هر یک از این دو موجود استقلال وجودی دارند چنانکه در آیه دوم ازسوره ۶۷ می فرماید :الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا– ویا در آیه ۴۳ از سوره ۳۹ می فرماید : اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى :خداوند نفس ها( زندگیها را) در هنگام مرگ آنها می گیرد و زندگی هایی را که زمانش نرسیده باشد در حال خوابیدن می گیرد اما آن را که اجلش رسیده نگاه می دارد ولی آن را که مرگش فرا نرسیده به بدنش برمی گرداند تا آنگا ه که زمانش برسد و جانش را بگیرد و دیگر برنگرداند (مگر در روز رستاخیز.) و آیاتی دیگر اما آنچه برای ما قابل لمس و درک است که مواقع سلامت و بیماری است که به یقین رسیده ایم که بیماری عوامل مستحکمی مانند میکروب ها و ویروس ها و حوادث طبیعی بی شمار دارد که یک موجود سالم استعداد پذیرش آنها را در برابر استعداد سلامتی دارد در این میان نکته بسیار مهمی را باید بیان نماییم بسیاری از کسانی که الفبایی از دانش را فرا گرفته و نتیجتاً توانایی پیدا می کنند که از مواهب و امکانات خدادادی بیشتر بهره مند شوند به مصداق آیه شریفه ان الا نسان لیطغی ان رآه استغنی گرفتار احساس بی نیازی از معنویت می شود و سر به شورش بر ضد دین بر می دارند که از جمله منکر تعاریف دین از روح می شوند و می گویند که روح نتیجه فعل و انفعالات فیزیکی بدن است و بعضی نیز می گویند ما در اتاق عمل رو ح را زیر کارد جراحی نیافتیم یعنی ما جسم را بی هوش کردیم و در حالی که آن را آش و لاش کردیم و خواست خود را عملی و بدن او را دوخت ودوز کردیم و به حال طبیعی برگشت در او اثری از روح نیافتیم و لذا هر چه هست مربوط به حالات و تغییراتی است که برای بدن و فعل و انفعالات آن پیش می آید.
در این مورد باید گفت که در عربی روح وحیات و در فارسی روان و جان مطرح می باشد که هردو به هر زبانی بیان شوند با هم متفاوت می باشند مثلاً یک انسان وقتی به خواب می رود طبق تعاریف قرآن روح ا و گرفته می شود که نوعی مرگ موقت است و چون حیاتش که نتیجه فعل و انفعالات فیزیگی بدن است تحت تاثیر جریان خون و تنفس وفعالیت های فیزیکی مغز وسلسله اعصاب در حالت نیمه مرده به سر می برد و آماده است تا به خواست خداوند اگر روح برگشت از او پذیرایی کند دو باره زندگی را از سر بگیرد و اگر برنگشت کاملاً بمیرد . بنابراین هنگام خواب و بی هوشی که آنهم یکنوع خواب مصنوعی است فعالیت های فیزیکی جریان دارد اما نفسانیت و منش حاصل همکاری و هماهنگی و تعادل جسمی و روحی که به فارسی روان و جان است برقرار نیست و نیمه مرده است یعنی تقارن وتعادل برقرار نیست تا زنده بودن محقق شود و این نکته ایست که بعضی از دانشمندان خودخواه و عجول به آن توجه نمی کنند و منکر روح یا روان می شوند به خصوص از خود نمی پرسد که چرا نمی توانند کسانی را که به عللی گرفتار بی هوشی هایی طولانی می شوند اما فعل و انفعالات فیزیکی بدنشان کاملاً برقرار است به زندگی طبیعی برگرداند و در این موارد منتظر یک اتفاق ناشناخته و غیرمترقبه می باشند. گروهی دیگر نیز که از دوگانه بودن تمام اجزائ هستی برمبنای اصل غیب و شهود و توازن و تعادل بی خبرند وجود جن را زاییده تخیلات مردم و موهوم می دانند.
برگردیم دنبال موضوع شناسنامه مشترک انسان و جن که خداوند آن را به صورت سوره الرحمان نازل فرموده است. در این سوره که با بیان خلقت آسمان ها و زمین و ضرورت اصولی برقراری میزان و تعادل در آنها آغاز گردیده و یا خطاب به هر دو نوع متقارن جن و انس آنها را از بر هم زدن نظام تعادل و توازن در هر جزوی از اجزای هستی برحذر داشته است به شرح و بیان نعماتی که برای هر دو نوع آفریده و لزوم رعایت جوانب ارزشی آنها را گوشزد و آنها را به دو جریان دریایی که علیرغم درهم آمیختگی در میانشان فاصله ای مخصوص ایجاد فرموده است که اندک مزاحمتی با هم ندارند بر همدیگر شورش نمی کنند(بینهما برزخ لایبغیان) و برزخی در میان آنها است مانند تقارن زن و مرد که اگر برای هم مزاحمتهایی و زیانهایی هم دارند اما در مقابل فوایدی ضروری هم دارند که ناگزیر با هم زیستمانی هم داشته باشند و از دقت در این قبیل تعاریف می توانیم بفهمیم که چرا آنگاه که خداوند به فرشتگان فرمود به آدم سجده کنید ابلیس که در مقام پدر چنیان بود به این موضوع اعتراض کرده و بدین علت از مقام قربی که داشت به عقب رانده شد و او هم کینه انسان رابه دل گرفت و قسم خورد که از موقعیت و توان های شیطنتی خود استفاده کند و انسان ها را گمراه سازد و خدا نیز انسان ها را به وسایل و امکانات لازم مجهز کرد تا حملات شیاطین را از خود دفع نمایند که باید در بحثی جدا گانه مطرح گردد.

انتهای پیام

Www.af.shafaqna.com

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام