زمان انتشار : ۷ اسد ,۱۳۹۷ | ساعت : ۲۰:۵۱ | کد خبر : 283540 | چاپ

انتقاد به نقد و نقد انتقاد؛ سخنی با روشنفکران!

شفقنا افغانستان- چند روزی است که سخنان عزیز رویش در سالیاد علامه شهیدبلخی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود و واکنشهای متفاوتی را دربرداشته است.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، سیدجمال الدین سجادی روزنامه نگار یادداشتی درباره این موضوع نوشته است :

عزیز رویش، معلم تلاشگر و نمونه کشورمان در سالیاد علامه شهید بلخی با اشاره به بیتی از علامه شهید بلخی که در زندان سروده شده، سخنانی ایراد کرده که خودش معتقد است رویکرد انتقادی به علامه بلخی است.
مخاطبانی که این روزها حول این مساله هیاهو می کنند به چند دسته تقسیم می شوند، دسته اول طرفداران آقای رویش هستند که بدون آگاهی از موضوع بر طبل برحق بودن رویش می کوبند و هیچگونه توجیهی را برنمی تابند.
دسته دوم مخالفان آقای رویش هستند که آنها هم بخاطر پیشینه ارتباطشان با آقای رویش گفته های او را یاوه سرایی خوانده و و به هزار دلیل حرفش را رد می کنند.
این دو دسته که تعدادشان هم کم نیست، دو سوی قصه همیشگی جامعه ماست، که همیشه کاسه داغتر از آش هستند و نه مشکلی را حل می کنند و نه حرف حسابی می زنند.
اما دسته سوم کسانی هستند که با درک وضعیت و شناخت آگاهانه از موضوع له و علیه سخنان رویش موضع گرفته اند.
آقای رویش معتقد است که رویکردش به علامه بلخی منتقدانه است و تصورش این است که در سخنرانی خود آقای بلخی را نقد کرده!
یکنفر مثل آقای دکتر خواتی نسبت به نقد رویش و نوع سخنرانی او انتقاد می کند و یک نفر مثل اسد بودا انتقاد آقای خواتی را نقد می کند و با بیانی شیرین کفه ترازو را به نفع رویش پایین می آورد.
هم آقای رویش سخنان خود را نقد می نامد، هم دکتر خواتی نوشته خود را نقد می داند و هم اسد بودا تصور می کند خواتی را نقد کرده است.
اما به راستی ما کجای وضعیت هستیم؟ جامعه ما و روشنفکران ما در کدام عالم سیر می کنند؟ چه اتفاقی درون ما افتاده است که حتی نیروهای آکادمیک ما تا این حد تنزل پیدا کرده اند؟
چرا هنوز متوجه نیستیم که رسالت ما چیست و چه باید بکنیم؟

نقد چیست؟

بررسی آگاهانه موضوع برای یافتن نقاط ضعف و قوت و احتمالا تکمیل موضوع را نقد گویند.
اولین نکته این است که نقد بررسی آگاهانه است، یعنی منتقد باید نسبت به موضوع آگاهی کامل داشته باشد و دوما سوژه را بشناسد.
در اصول نقد نویسی همواره گفته می شود که ما افراد را نقد نمی کنیم، بلکه عملکردها را نقد می کنیم، ما افراد را نقد نمی کنیم بلکه تفکر و نگرش آنها را نقد می کنیم.
نقد از سوی کسی انجام می شود که بدون حب و بغض و صرفا برای تکمیل موضوع بیان شده باشد.

نکته دیگری که در نقد مطرح است منصف بودن منتقد است، رعایت انصاف در دیدن نقاط ضعف و قوت یکی از اصول نقد است، اما می بینیم که اکثر به اصطلاح منتقدین ما بهره ای از انصاف ندارند و گویی با دشمن خونی خود روبرو هستند و تا جایی که می توانند می تازند و تصورشان این است که نقد جانانه ای کرده اند و هر چه کلمات سخیف تر استفاده شود نقد عیارانه تری داشته اند.
البته بسیاری از روشنفکران ما که تحصیلات آکادمیک دارند به این مسایل واقف هستند اما ترجیح می دهند های و هوی بیشتری داشته باشند تا بیشتر مورد توجه واقع شوند.

با این توضیح سخنان آقای رویش متاسفانه سخنان آقای رویش را نمی توان نقد نامید، چون هیچ معیار علمی و بنیاد تئوریک در این سخنان مشاهده نمی شود و اجزای سخنان ایشان ارتباط معنایی با موضوع ندارند، مثالها و اشارات و قیاسها دربرگیرنده کل نیست و آنجا که ایشان با یک بیت از هزاران بیت دیگر چشم می پوشند و یک مساله حیاتی را به کل موضوع تعمیم می دهند متوجه می شویم که گوینده از شناخت موضوع بی خبر است.

مشکل اصلی ما این است که هنوز بسیاری از روشنفکران ما هویت مستقل خود را نیافته اند، رسالت خود را نمی شناسند و چه بسا به انحراف رفته اند.
سخنان آقای رویش مثل کسی است که به جنگل برود و بجای دیدن آنهمه درخت تنومند و سرسبزی، به چند شاخه خشکیده اشاره بکند و هویت جنگل را زیر سوال ببرد.

اتفاقا من با سخنان آقای رویش زیاد مخالف نیستم، چون این سخنان باعث شد که امسال برخلاف سالهای قبل اسم علامه شهید بلخی بیشتر بر سر زبانها بیفتد و آن عده از جوانانی که او را نمی شناسند، حداقل نامش را بشنوند.
مخاطب این نوشته هم شخص عزیز رویش نیست، بلکه تلنگری به تمام مدعیان روشنفکری است، بسیاری از کسانی که امروز خود را روشنفکر می پندارند و در قامت منتقد منصف قد علم می کنند، اصول اولیه نقد را نمی دانند و مشکل جامعه ما نیز از همین جا آغاز می شود.
وقتی رهبران فکری جامعه و مدعیان روشنفکری کمیتشان لنگ است نباید توقعی از عوام داشت، وقتی خواص و مدعیان اینگونه آبکی و قلدرمابانه سعی در قبولاندن تعصبات و تفکرات خود به مردم دارند، نباید توقعی از مردم عادی داشت.

جامعه امروزی پویاست و از نشانه های رفتاری افراد موثر الگو می گیرد. وقتی مردم ببینند که فلان کسی که تحصیلات دارد با بدترین ادبیات کوچه و بازار و فرافکنی و صغری کبری چیدن سعی در توجیه وضعیت دارد، نمی توان توقع رشد در این جامعه را داشت.

با این توضیح و تفسیر بنده معتقد هستم که نباید آقای رویش را نقد کرد، رویش مشکلی ندارد، او بعنوان یک فرد آزاد است که عقیده و نظر خود را بیان کند.
شاید او بعنوان یک معلم دلسوز با خواندن همان یک بیت شعر که شهیدبلخی در زندان حکومت غیرعادلانه سروده است، به یک نتیجه کلی رسیده که بلخی بنیانگذار افراطیت است و داعش از همانجا زاده شده و امروز اگر می بینیم که در سوریه و عراق و افغانستان اینهمه خون ریخته می شود برای این است که بلخی گفته است : جوانان در قلم رنگ شفا نیست، دوای درد استبداد خون است.
شاید در مرحله اول خنده دار و مضحک باشد اما بهر روی این نظر و عقیده اوست و هر انسانی آزاد است هر طور که دوست دارد بیندیشد.

به همین دلیل من لزومی نمی بینم که عزیز رویش را نقد بکنم، اما بیشتر موافق این هستم که تفکر و نوع اندیشیدن رویش و همفکران او را باید نقد کرد.
این تفکر اشتباه است که جامعه را تهدید می کند نه آقای رویش، امثال رویش در جامعه ما کم نیستند و وجودشان هم برای رشد جامعه لازم است.
آقای رویش با شخص بلخی مشکل ندارد، او در واقع تلاش می کند تا اندیشه بلخی را زیر سوال ببرد اما برای رسیدن به این هدف راه درست را بلد نیست. او بجای اینکه نقدی بنیادین و مبتنی بر ادله محکمه پسند و پیشنهادهای عقلانی انجام دهد، دست به بیان چنین سخنانی می زند.
در واقع گفته های آقای رویش قرار بوده که نقدی بر اندیشه انقلابی دینی باشد، اندیشه ای که سیدجمال و شهیدبلخی و شهیدمزاری و … سردمداران آن هستند، اما بدلیل نداشتن چهارچوب به این شکل بیان شده است. 

ما عادت کرده ایم به این رویه که در هر موضوعی با کمترین آگاهی، به بدترین شکل ممکن و استفاده از بدترین کلمات حرفمان را بزنیم، هنوز یاد نگرفته ایم بین تعصبات شخصی و بحث علمی فرق قایل شویم.
جامعه ما اینگونه است، توقعی از رویش نیست، او در همین جامعه زندگی کرده و با همین روش رشد کرده است.
ما اگر علاقمند به اصلاح هستیم باید زیربنا را درست کنیم، نه اینکه تلاش برای تغییر افراد داشته باشیم.
هر کس باید از خودش شروع کند، اگر امروز من بخاطر تعصبات خودم به گفته های آقای رویش واکنش نشان بدهم و او را به باد نقد غیرمنصفانه بگیرم، من هم اشتباه او را مرتکب شده ام.
سخن من این است که اگر خواستیم نقد کنیم حداقل موضوع را بشناسیم، انصاف را رعایت کنیم، اندیشه ها را نقد کنیم نه افراد را، چون اگر قرار باشد افراد را نقد کنیم حاصلش چیزی می شود که الان شاهدش هستیم.

سیدجمال الدین سجادی
انتهای پیام

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام