یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

منفورترین مرد اسراییلی از حس خود می گوید

شفقنا افغانستان – “گیدئون لوی” روزنامه نگار چپ گرای اسراییلی همیشه به خاطر انتقادات صریح خود از سیاست های اشغالگرانه رژیم اسراییل، چهره جنجالی داشته و در افکار عمومی اسراییل چهره نامطلوبی تلقی شده است. او در یادداشتی در روزنامه “هاآرتص” به بیان احساسات و دیدگاه خود درباره جامعه اسراییل پرداخته است.

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در این یادداشت آمده است:

چهار سال پیش بود. روزنامه بریتانیایی “ایندپندنت” مصاحبه ای منتشر کرد با این عنوان که “آیا “گیدئون لوی منفورترین مرد در اسراییل است یا فقط بی باک ترین است؟” سوالی بی پایه بود؛ من منفورترین نبودم، و قطعا بی باک ترین هم نبودم. در تابستان سال 2014 پاسخ این سوال تفصیل چندانی نخواهد داشت؛ من منفورترین آدم هستم، البته بعد از “خالد مشعل”. حالا، نامطبوعم، اما نه خیلی منزجرکننده. راوی نباید بخشی از روایت بشود؛ یک روزنامه نگار همیشه وسیله است، نه هدف.

و با این حال، نمی توان این سوال نگران کننده را نادیده گرفت: چطور یک روزنامه نگار – و نه روزنامه نگاری که بیشترین خواننده و بیشترین مخاطب را دارد – در معرض چنین خشم و تنفری قرار می گیرد؟ چطور یک تکه آینه ی شکسته، یک چراغ قوه کوچک جیبی، می تواند این همه غیظ برانگیزد؟ چگونه است که یک صدا باعث شد این همه اسراییلی، از چپ و راست، شمال و جنوب، از فرط عصبانیت منفجر شوند؟

جواب تنها می تواند این باشد که حتی نخاله های آن تحریک کننده ها، آدم های باوجدانی هستند. ظاهرا، آنها هم حس می کنند که، چیزی زیر پایشان در حال سوختن است، زیر فرش های توجیه و حمایت که برای خودشان پهن کرده اند. در غیر این صورت، چرا مثل سیر و سرکه می جوشند؟ و چرا دیگر مطمئن نیستند که حق با آنهاست؟

واقعیت این است که، من به آنچه درباره این جنگ تاسف بار نوشته ام افتخار می کنم و به خاطر واکنش ها شرمگینم؛ که این واکنش ها بیش از نوشته های من، درباره جامعه اسراییل حرف برای گفتن داشت. این جامعه ای است که خود را تا سر حد مرگ انکار می کند، از اخبار گریزان است و غرق در پروپاگاندا و نفرت خود، به خود دروغ می گوید.

هیچ جنگ دیگری مثل این یکی، هر روز و هر لحظه، حال من را به هم نزد. تصاویر هولناک غزه عذاب روحم شد. تقریبا اثری از این تصاویر در رسانه های اسراییلی نمودار نشد، رسانه هایی که بزرگترین شریک داوطلب این جنگ بودند. فکر کردم که محال است کسی به خاطر این جرایم در غزه منزجر نشود، که عیبی ندارد کسی غمخواری خود را نثار ساکنان غزه کند، که کشته شدن 2200 نفر یک مسئله ی تکان دهنده است؛ فرقی ندارد فلسطینی باشند یا اسراییلی. فکر کردم عیبی ندارد که شرمگین باشیم، که ضرورت داشت به خودمان یادآوری کنیم برخی افراد به خاطر این بی رحمی مسئولند، و این افراد نه فقط اعضای حماس، بلکه اول و پیش از هرکس اسراییلی ها هستند، رهبرانشان هستند، فرماندهانشان و حتی خلبان هایشان.

در نگاه آدم عام اسراییلی، که عادت کرده است عرب ها و کل جهان را به خاطر اشتباهات این کشور سرزنش کند، قطعا در هنگامه ی یک جنگ، این فکرها خیلی گران بود. فکر کردم وظیفه ی من است که احساسات خودم را همزمان با رخداد، همزمان با واقعیت، ابراز کنم. می دانستم تاثیری چندانی نخواهد داشت، ولی احساس می کردم این چیزها را باید گفت. اکثریت قاطع اسراییلی ها جور دیگری فکر می کردند. فکر می کردند مقایسه بین جان آدم اسراییلی و جان آدم فلسطینی گناه است. که احساس سستی خیانت است، شفقت کفر است، و مسئولیت را به گردن کسی دانستن، جرمی غیر قابل جبران است.

خب، دوستان عزیز، تاریخ دیری است که ثابت کرده است اکثریت مغزشویی شده همیشه بر حق نیست، مخصوصا هنگامی که بر یک اقلیت ناچیز با چنان پرخاش وحشیانه ای حمله ور می شود.

من حدود 30 سال است که از اشغالگری اسراییل گزارش تهیه کرده ام. احتمالا بیش از هر اسراییلی دیگر (به جز “امیره هس”) شاهد اشغال بوده ام. این گناه نخستین من است. و ضمنا این همان چیزی است که بیش از هر چیز دیگر، بر آگاهی من افزود. حالا آنها در این جنگ لعنتی به حضیضی دیگر از فرومایگی خود در افتاده اند. این همان چیزی است که درباره اش نوشته ام و همان چیزی است که “هاآرتص” گزارش کرده است، و بدین ترتیب به هدفی دیگر برای تیرهای نفرت بدل شده است. این فقط حق ما نبود؛ این تعهد حرفه ای ما بود.

نگاه های پر از کینه در خیابان، نفرین ها، و حملات، تاثیری نداشته است. و تاثیری نخواهند داشت. جناح جانی راست، میانه ی راحت طلب، بی تفاوت، و از خود مطمئن، حتی چپ کذایی همیشه از خود راضی، که مدعی شد من “چپ را تخریب” کرده ام، همگی در یک همسرایی گوشخراش به هم پیوستند، و ثابت کردند تفاوت بین آنها کمتر از چیزی است که به نظر می آمد.

به قدر کافی آدم بود که، بی وقفه، بنویسد و بگوید، از حق تقدم اسراییل، که همیشه مطلق است و از قربانی یهودی، که تنها قربانی موجود در جهان است. می خواستم من هم چیزی دیگر بگویم؛ و افکار عمومی اکثریت تقریبا از خشم دیوانه شد. پس بگذار خشمگین بشوند، بگذار از من متنفر باشند، بگذار به من حمله کنند و وجهه ام را خدشه دار کنند؛ من به کار خودم مشغول خواهم بود.

منبع: Gideon Levy/Haaretz

ترجمه: شفقنا

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط