شفقنا افغانستان- بهرغم اینکه قراردادهای امنیتی، دفاعی، سیاسی و اقتصادی میان کشورها یک امر و رویهای معمول است، بستن قراردادهای جدی برای دولت افغانستان همیشه با مشکلات زیادی همراه بوده است. حساسیتهایی که در زمینة انعقاد قراردادها، در فرهنگ سیاسی افغانستان دیده میشود، با آنچه که در سایر فرهنگهای سیاسی تجربه میشود غیرقابل مقایسه است. با اینحال به نظر نمیرسد که این حساسیتها ناشی از تعهدات و وفاداری بیشازحد به منافع ملی و تمامیت ارضی افغانستان باشد. آنچه تاکنون در تاریخ سیاسی این کشور مشاهده شده، افغانستان بیش از هرکشور دیگری در منطقه، عرصة تاخت و تاز نیروهای بیگانه و افغانها بیش از هرگروه و ملت سیاسی، بازیچة دولتها و نهادهای امنیتی و استخباراتی کشورهای دیگر بوده و به کشور خویش خیانت کرده است. راز این رفتار دوگانه، بهظاهر ستیز با بیگانه، اما در عمل دستیار و بازیچة بیگانهبودن، در کجاست؟ در این یادداشت کوتاه، به چندنکتة اساسی در این زمینه اشاره میشود:
۱- بیگانهستیزی در افغانستان همیشه یک دروغ محض بوده است. بیگانهستیزی نه به عنوان یک روحیة جمعی و نه به عنوان یک خصلت و ویژگی فردی تاکنون در تاریخ افغانستان مجال ظهور نیافته است. آنچه به عنوان بیگانهستیزی در تاریخ سیاسی افغانستان از آن یاد میشود، همیشه یا از همان آغاز یا در فرجام خویش، به شکلگیری گونهای دیگری از تسلط بیگانگان بر کشور انجامیده است. گروهها و نیروهایی که در این کشور در خط مقدم بیگانهستیزی شعار میدهند، اغلب خود یا بهصورت مستقیم و تام در خدمت کشورهای بیگانه قرار دارند، یا در قالب طرح و نقشهایی بازی میکنند که پیشاپیش از سوی همین کشورها کشیده شده است. حکایت تلخ جهاد که با شعار آزادی وطن آغاز شده بود و با تخریب زیرساختها و نابودی مطلق کرامت و ارزشهای انسانی و اوج گرفتن کشتار و تابوت و قبرستان به پایان رسید گرفته تا طالبان و مقدمت الجیش آنها که امروزها در رسانهها در مخالفت با قرارداد امنیتی و دفاعی بوق و کرنا میکنند، همگی پردههای مختلف یک درام غمانگیز و بلاهتواری است که مدام در تاریخ سیاسی این کشور تکرار میشود و ادامه مییابد. آنچه در چنین شرایطی اتفاق میافتد ستیز با بیگانه نیست، بلکه جنگ نیابتی در راستای تأمین منافع یک کشور و در نهایت استیلا و تثبیت سلطة نوعی دیگر از کشورهای بیگانه بر افغانستان است. به این ترتیب، درام غمانگیز استیلای بیگانگان سالهاست که در کشور ما ادامه دارد و این امر رفتهرفته چنان به یک رویة عادی تبدیل شده است که افراد و جریانها وفاداری به یک رهبر سیاسی کشور بیگانه را افتخار تلقی میکنند و برای آن آشکارا در خیابانها و مساجد عربده سر میدهند اما در سوی دیگر، انعقاد پیمان مشروع امنیتی و دفاعی، در راستای منافع نسل کنونی و نسلهای آینده مردم را توسط دولت خیانت قلمداد میکنند. جابهجایی نیروهای خائن و خادم و طلبکارشدن خائن از خادم، سنت مستمر و طنز تلخ فرهنگ سیاسی در این مملکت بوده است.
۲- واقعیت این است که خرد و تعقل سیاسی در افغانستان بیش از آنچه که تصور میشود، کمرمق و بیمایه است. تجربیات تاریخی نشان میدهد که مردم افغانستان در دورههای مختلف تاریخی از درک منافع درازمدت و حتا کوتاهمدت خویش همشه عاجز بوده است و هیچگاه عمل سیاسی مبتنی بر خرد و معطوف به منافع سیاسی انجام نداده است. آنچه از آن به عنوان روحیة آزادی و آزادگی یاد میشود بیشتر پرده و پوششی بوده است برای توجیه بلاهت و نادانی در فرهنگ سیاسی. واقعیت این است که ما بردهتر از هرانسان و هرملت سیاسی زندگی کردهایم. واقعیت زندگی کنونی بعد از بیش از یک قرن تأسیس نظم دولت ملت گویای روشن حقایق واقعی جامعة ماست. حقارت و خفت دامنگیر مردم افغانستان، با هیچ حقارت و خفت انسان امروزی قابل مقایسه نیست. ما یا ددمنشانه آنهم برای تأمین منافع کشورهای بیگانه، در مغارهها زندگی میکنیم و با شعار بیگانهستیزی دستاندرکار بربادی وطن و آبادی خویشیم، یا در فقر و گلولای و لجن در پستوهای شهری غرقیم، یا در راههای پرپیچوخم و مسیر قاچاق کشورهای غیرمسلمان نصیب ماهیها و کوسهها میشویم. ما نهتنها در گذشته و حال شکوهمند نبودهایم، بلکه هیچگاه آرزوی شکوهمندی و سربلندی در ما بیدار نشده است و ما هرگز در این مسیر گامزن نبودهایم.
واقعیت عریان و برهنه این است که ماهیچگاه خرد و تعقل یک انسان متعارف را در زندگی سیاسی و جمعی خویش نداشتهایم و هیچگاه بر واقعیت بردگی، خفت، حقارت و بلاهت خود نیاندیشیدهایم. بیگانهستیزی و آزادگی برای ما یک اسطوره بوده است، اما اسطورهای که کل تاریخ سیاسی را به صحنة نمایش بلاهت و نادانی ما تبدیل کرده است. در فرهنگ سیاسی متعارف در سایر کشورها، انعقاد قراردادها و پیمانهای امنیتی نه بردگی که راه نجات از بردگی نه وابستگی که راه رهایی از وابستگی است. تعاملات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دفاعی کشورها، یکی از مهمترین ابزارها و مجاری تثبیت حاکمیت ملی و تأمین منافع ملی است. دنیای پیچیدة کنونی، به انواع و گونههای مختلفی از روابط درهم تنیده و پیچیده نیازمند است که از سطوح و لایههای مختلف برخوردار باشد. در این میان کشوری موفق است و میتواند آرزوی شکوهمندی و سربلندی را در سر بپروراند که روابط عمیق و گسترده با کشورها از جمله کشورهای ذینفوذ و قدرتمند و ثروتمندی همچون آمریکا داشته باشد. این روابط نهتنها در راستای تضعیف حاکمیت ملی نیست، که به استحکام و تثبیت آن کمک میکند.
۳- تاریخ سیاسی افغانستان بیش از هرچیز به یک شهامت اخلاقی نیاز دارد. این شهامت اخلاقی چیزی نیست، جز اعتراف به بلاهت و نادانی، به بردگی، خفت و زندگی حقارتباری که سالهاست دامنگیر تکتک شهروند افغانستان شده است. در این سرزمین بیش از این به اسطورة بیگانهستیزی و آزادگی نیاز نیست، به خرد سنجشگر و بصیری نیاز است که منافع درازمدت و کوتاهمدت مردم را تشخیص دهد و در راستای آن تعامل پیچیده و چندلایه با کشورهای دیگر را یک اصل و اولویت قرار دهد. تا تعقل و خردورزی امکانپذیر نشود، این کشور عرصهگاه ترکتازی خائنان و کسانی خواهد شد که با پول و تجهیزات کشورهای بیگانه عربدة بیگانهستیزی سردهد و مذهب و ارزشهای مذهبی را دامیبرای فریب خلق و ابزاری برای به بردگی کشانیدن مردم و نابودی چشمانداز زندگی انسانی، مرفه و سربلند برای نسلهای آینده تبدیل میکند.
محمداسلم جوادی-روزنامه جامعه باز
انتهای پیام
