شفقنا افغانستان- بیست و چهارم جوزا سالروز شهادت علامه شهید بلخی، سرسلسله نهضت اسلامی افغانستان و استاد شهید موحدی از علمداران انقلاب اسلامی افغانستان می باشد.

شهید موحدی از آن چهره های انقلابی تاریخ معاصر ماست که بدلیل کم توجهی و حافظه تنگ تاریخی غبار فراموشی بر یادش نشسته است، بازشناسی و معرفی این شهیدان والا مقام می تواند به ما کمک کند که اولا با سیره این شهیدان شاهد آشنا شویم و دوما تاریخ خود را از یاد نبریم.
در همین راستا گفتگویی اختصاصی با استاد محمد کریم خلیلی، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان و معاون رییس جمهور پیشین افغانستان ترتیب داده ایم، آنچه می خوانید متن این مصاحبه می باشد :
شفقنا : برای اولین بار کجا و چگونه با شهید موحدی آشنا شدید؟
استاد خلیلی : من ازدوران طلبگی با استاد موحدی آشنایی داشتم و زمان که اولین هسته های سازمان نصر گذاشته شد کاملا با هم آشنا بودیم.
ایشان یکی از کادرهای سازمان نصر بود، موحدی یکی از طلبه های پرشور و از چهره های علمی آن دوره بود، البته استاد موحدی بیشتر در خارج بود و من بیشتر در کابل بودم، اما با هم در ارتباط بودیم.
یادش بخیر آن روزها اصلا طلبه ها و جوانان به فکر مقام و اینطور حرفها نبود، یک دوره خیلی صادقانه بود و همه تلاش می کردند و آرزوی شان بود تا یک جریان سیاسی اسلامی را راه بیاندازند و در برابر ناهنجاری های اجتماعی صدای مردم را بلند کند.
این معنای واقعی عشق بود، تا جاییکه بنده به یاد می آورم، مصائب و مشکلاتی که امروز داریم دامنگیر مردم نبود، واقعا عشق، شوق و علاقه به کار در چهره هر کدام از کسانی که وارد وادی شده بودند دیده می شد.
در مورد شخصیت استاد موحدی پرسیدید، وقتی در خارج با او آشنایی پیدا کردم و بعدا در داخل بودیم، ایشان یک آدم خیلی حلیم بود، خیلی خیلی حلیم بود، فرد پاک و پرهیزگاری بود، در طول مدت که با او بودم هرگز خشم و خشونت از او ندیدم.
اگر یک سری مسایل و ناراحتی هایی پیش می آمد با لبخند همه چیز را نگاه می کرد، حتی اگر کسی به او توهین می کرد در جوابش با لبخند جواب می داد و هرگز تند نمی شد. موحدی آدم با حوصله، بردبار، با متانت، مسلط بر نفس و بسیار پرهیز گار بود، او فرد فرهیخته ای بود.

* زمانی که موحدی، اعتمادی، سجادی، صابری لعل و دیگر دوستان گروه مستضعفین را تاسیس کرده بودند و بعدا با سازمان نصر یکجا شد، در آن زمان شما کجا بودید؟
– من در آن زمان در سازمان نصر بودم و حتی قبل از سازمان نصر نیز در کابل یک سلسله کارهای سیاسی و فرهنگی را با جمع از طلاب در داخل شروع کرده بودیم و برخی هسته های را به وجود آورده بودیم.
سرانجام روحانیت نوین که من و جمع از طلاب کابل تاسیس کرده بودیم، جنبش مستضعفین که شهید موحدی و شهید سجادی با جمع از دوستان در مشهد یایه گزاری کرده بودند و بقیه یکی شده و سازمان نصر را ساختیم، البته در همان لحظه که سازمان نصر نامگذاری شد من در جبهه سرخ پارسا در ولایت پروان بودم.
* زمانی که سازمان نصر تاسیس شد و شما و جمع از همسنگران تان آمدید در افغانستان و کارهای عملی را برای دفاع از مردم شروع کردید، نقش استاد موحدی را چطور دیدید؟
– طبعا استاد موحدی بیشتر در دایکندی بود و در آنجا همه کار از جلب و جذب تا هدایت دهی و راهنمایی مردم، آگاهی دهی برای مردم و کارهای فرهنگی را انجام می داد، شاید اکنون برای جوانان و تحصیل کرده های ما خیلی ساده باشد، مبارزات آن روز، دم از مبارزه کردن، دم از کارهای سیاسی زدن در آن روزها؛ در آن شرایط که ما قرار داشتیم کار سختی بود.
شهر کابل هم از نگاه حاکمیت استبدادی بود، به خصوص در زمانی که سازمان نصر تشکیل شد، البته طوری که قبلا اشاره کردم من خودم قبلا در کابل بودم، علنا در صحنه بودم، مبارزه کردم و در خدمت مردم بودم.
استاد موحدی هم در آن زمان در خارج بود و در آنجا با جمع از طلاب همکار بود، بعد هم که در منطقه آمد بر علاوه جو حاکم، فضای که در بین مردم وجود داشت بحث سیاسی کردن در تکیه خانه ها، در مسجد ها خیلی کاری سختی بود و از دید برخی بزرگان آن زمان، گناه و جرم بود. اما با این وجود ما و دوستان ما در کابل و هزاره جات کارها را راه انداخته بودیم و مصروف بودیم.
* چه خاطراتی از شهید موحدی به یاد دارید؟
– بنده خاطرات فروان از شهید موحدی دارم، بعد از اشغال افغانستان، بعد از آن که خانواده ام خیلی های شان زندانی شدند و برخی از اعضای فامیل شهید شدند، بقیه دوستان مرا بیرون کشیدند، تا صدمه نبینم.
چون هر کس از خانواده ما را که گیر می آوردند می کشتند، وقتی خارج رفتم با استاد موحدی نشست ها و صحبت های زیادی داشتیم و خاطرات فروان از آن روزها دارم. همچنان در داخل که با هم بودیم و یکی از خاطره ها را که من هم فراموش نمی کنم این است که وی بعد از برگشت از شمال برای بنده تفنگچه هدیه آورده بود، این در زمانی بود که استاد موحدی و تعدادی از دوستان از بامیان به کمک برادران مزار در جنگ با طالبان رفته و پیروز برگشتند.

* شانزده سال پیش زمانی که استاد موحدی زخمی شد و پس از چند روز به شهادت رسید شما چه خاطراتی را به یاد می آورید؟
– من مدتی در بامیان نیز در خدمت استاد موحدی بودم، در کابل و همچنان خارج که بیشتر با هم بودیم، من در خارج بودم که خبر شهادت استاد موحدی را شنیدم، واقعا این خبر درد آور بود و همه را شوکه کرده بود، در آن زمان خیلی از عزیزان ما به شهادت رسیده بودند آن هم به شکل خیلی مظلومانه.
* بعد از شهادت موحدی و دیگر یاران و همسنگرانتان، شما و جمع از دوستان چقدر توانسته اید به اهداف و آرمان هایی که در اول بدان می اندیشید رسیده اید؟
– راه که در اول به کمک دوستان باز شد، یک راه مقدس بود، طی کردن این راه خیلی سخت بود و خیلی از عزیزان ما به شهادت رسیدند، ولی ما خوشحال از این هستیم که هرچه موانع ایجاد شد، چه این موانع از سوی دشمنان علنی و رژیم های وابسته و متکی به خارج و اشغال گران بودند و چه عناصر در داخل جامعه که از حرکت عدالت خواهی وحشت داشتند و راضی نبودند به یک جایی رسیدیم.
هرچند خیلی از موانع سر راه ما قرار دادند، ما یک تعداد طلبه مظلوم و فقیر بودیم که باعشق و علاقه این کار را راه انداختیم، ما نه ابر قدرت مالی بودیم و نه محورهای اقتصادی در دست ما بود و حتی نه هم آنقدر محورهای علمی وفکری در اختیار ما بود. همینطور یک تعداد ما از خارج شروع کردند و ما در داخل، همه با هم با وجود مشکلات، یک موج ایجاد کردند و این موج با شهادت دوستان ما قدرتمندتر شد، پر خروش شد، وسعت بیشتر پیدا کرد و ما امروز خوشحال هستیم که آرمان شهدای و دوستان ما که زنده هستند تاجایی تحقق یافته است.
از نظر من هنوز راه ما پایان نیافته است و ما به راهمان ادامه میدهیم ویقینا شهدای دیگر هم در این راه خواهیم داشت؛ که داریم.
همه روز دوستان و جوانان ما شهید می شوند، باورمند هستم این راه پر راهروتر خواهد شد و به هیچ وجه با کمبود ادامه دهنده این راه مواجه نخواهم شد.
* بعد از آنکه برخی همسنگرانتان که در واقع مثل برادر تان بودند مثل شهید موحدی، شهید سجادی لعل، شهید ابراهیمی بهسودی، شهید ابوذر غزنی و دیگر شهدا به کوی دوست شتافته اند، ایا تا کنون از خانواده آنها احوال گرفته اید؟ و اینکه فرزندان شان چگونه زندگی کنند و اکنون کجایند و چه می کنند؟
– طبعا کم و بیش می نگرم که کجا هستند، در جریان هستم، خیلی های شان در خارج هستند و فضل خدا زندگی شان در حد مطلوب است، ولی مشکلات در جریان کار به حدی بود که اگر منظور تان رسیدگی باشد، رسیدگی بتوانم.
در طول این مدت با دنیایی از مشکلات مواجه بودیم و هر لحظه جبهات ما به دلیل کمبود تجهیزات به سقوط تهدید می شد و ما با دنیایی از این قبیل مشکلات تداوم خط(خط جهاد و مقاومت) را حفظ کردیم.
ما خیلی تلاش کردیم تا این خط دوام داشته باشد و جبهات مقاومت از بین نرود، در این مدت خیلی شهید دادیم، در غرب کابل و بعد در بامیان، شهدا بر گردن همه ما واقعا حق دارند، آنان افتخارات مردم ما هستند.
خانواده های شهدا به تناسب توان شان راه شهدا را ادامه داده اند و همین تلاش ها و فداکاری های خانواده های شهدا است که ما احساس می کنیم شهدا ما زنده هستند، آنان هم برای ما و هم برای مردم ما الهام بخش هستند.
* بعنوان سخن پایانی اگر چیزی دارید می شنویم.
– بنده یکبار دیگر سالروز شهادت استاد موحدی را تسلیت می گویم، می خواهم بگویم شهید موحدی به یک خانواده تعلق نداشت، او به کل مردم ما و ملت افغانستان، تمام آزادی خواهان کشور و کل اعضای حزب وحدت که عصاره تمام جریانان عدالت خواهی دوره جهاد و مقاومت است تعلق دارد.
ما همه در غم خانواده شهید موحدی شریک هستیم و شهید موحدی شهید همه ماست، او عزیز همه ماست و ما همه پاسدار آرمان های او هستیم.
شانزدهمین سالروز شهادت استاد بزرگوار شهید موحدی و شهادت علامه بزرگ سید اسماعیل بلخی را به همه مردم افغانستان، علاقه مندان، دوستان و هم سنگران شان تسلیت می گویم. امیدوار هستم راه استاد شهید مثل گذشته تداوم پیدا کند.
فضل خدا امروز تمام فرزندان شهید موحدی با سواد هستند و این یک سرمایه کلان ملی است که نصیب مردم ما شده است و این از برکت خون شهدای ماست، روحش شاد و یادش گرامی باد!
انتهای پیام
عبدالنصیر موحدی
