شفقنا افغانستان- با اعلام تشکیل دولت دوم، «حبیب الصید»، نخست وزیر کنونی تونس و برگزاری نخستین کنگره حزب حاکم «ندای تونس»، عرصه سیاسی این کشور بهشدت دچار تزلزل شد؛ تزلزلی که ناظران را هم در خارج و هم داخل شگفتزده کرد. بهویژه اینکه در خبرها چنین برداشت میشد که حزب «النهضه» بهرهبری «راشد الغنوشی»، توانسته است اکثریت را در پارلمان به دست آورد.
روزنامه شرق به نقل از الحیاه نوشت: اما برای درک این شرایط باید کمی به عقب برگشت؛ انتخابات پارلمانی سال ٢٠١۴ موجب شد حزب ندای تونس ٨۶ کرسی و حزب النهضه ۶٩ کرسی به دست آورد. در این میان، سه حزب دیگر که میتوانستند متحد ندای تونس شوند، در مجموع ٣٩ کرسی داشتند. لازمه تشکیل دولت، داشتن دوسوم از کرسیهای پارلمان بود؛ اما در آن زمان دو امکان وجود داشت؛ تشکیل دولت با النهضه یا با سه حزب دیگر.
اما مشکل در این بود که برای مثال «جبهه خلق» با گرایشات چپ خود، از رویکردهای اقتصادی خاصی دفاع میکرد که ندای تونس نمیتوانست پاسخگوی آنها بوده یا با آنها همراه شود، ازجمله تعلیق بدهیهای خارجی. بههمیندلیل، ندای تونس مجبور شد با دو حزب دیگر وارد مذاکره شود و درعینحال از النهضه نیز کمک بگیرد تا بتواند به دوسوم کرسیهای پارلمان دست پیدا کند. با این توضیح که جریان النهضه در دولت نقشی نمادین داشت و به یک وزیر و یک معاون وزیر بسنده کرده بود.
به نظر میرسید این ترکیب خواهد توانست از یک سو، روابط تونس را با نهادهای بینالمللی حفظ کند و از سوی دیگر، به بازرگانان داخلی نیز اطمینان خاطر بدهد. کمااینکه به لحاظ امنیتی نیز مناسب به نظر میرسید و اجازه نمیداد طرفداران النهضه مواضعی رادیکالی داشته یا به گروههای جهادی نزدیک شوند. داشتن یک وزیر در دولت و انتخاب یکی از نمایندگان برجسته آنها به معاونت ریاست پارلمان، پیامی اطمینانبخش بود.
تردیدی وجود نداشت که همزیستی بین دو جریان اصلی در تونس، یعنی جریان سکولار ندا و جریان اسلامگرای النهضه، بهلحاظ کاهش تنشهایی که از سال ٢٠١٣ شروع شده بود، کفایت میکند. مأموریت دولت جدید، نیز حل مشکلات شهروندان بود. در حوزه امنیت و مبارزه با تروریسم، دولت توانست موفقیتهای خوبی به دست آورد، هرچند در مقایسه با گذشته، سال ٢٠١۵ به دلیل دو عملیات «باردو» و «سوسه»، جزء خونینترین سالهای تونس بود. در این سال، تروریسم از هدف قراردادن نیروهای امنیتی و پلیس، به سمت هدف قراردادن گردشگران تغییر جهت داد و حوزه گردشگری را که یک منبع درآمد مهم برای کشور بود، فلج کرد. بحران گردشگری درواقع بخشی از بحران اقتصادی کلی در کشور بود که رشد آن در سال گذشته به صفر رسید.
این مسئله نشان داد که هرچند توافق با احزاب بزرگ میتواند مفید باشد اما نمیتواند مشکلات کشور را حل کند. حتی برعکس ممکن است برای ایجاد آرامش، تقسیماتی به وجود آید که تحملناپذیر باشد، برای مثال دولت باید برای راضیکردن همه طرفها از برخی افرادی شایسته و لایق دست میکشید. از سوی دیگر، دولت به انتخاب وزرای سیاسی روی آورد و همین مسئله موجب تقویت حضور «النهضه» در دولت شد. بااینحال، چنین مسئلهای مهم نبود؛ مسئله مهمتر این بود که منطق راضیکردن همگان، دولت را از ایفای نقش اصلی خود بازمیداشت و این، نخستین عامل بروز مشکلات کنونی بود.
اما عامل دوم به دلیل ترکیب جدید رهبری حزب ندای تونس بود که در همان کنگره نخست نشان داده شد؛ کنگرهای که به اندازه کافی دچار هرجومرج شده بود و این حزب را به سمت شکاف و جدایی برد. بعدها این شکاف عمیقتر شد و جناحی که علاقهمند به النهضه بود، نتوانست با جناح دیگر همکاری داشته باشد.
البته شکاف در درون حزب ندای تونس، نتیجه ماهیت اصلی حزب بود که از اساس بهعنوان یک ائتلاف انتخاباتی تشکیل شده بود، نه یک حزب منظم و قانونی و مورد احترام اعضای آن. رهبران این حزب درک نمیکردند که فعالیت سیاسی فقط حضور در رسانهها نیست.
سرانجام بحران یادشده به شکاف در اساس حزب تبدیل شد و بخشی از اعضا از آن جدا شدند. البته در اینجا اکثریت پارلمانی مهم نبود، بلکه یک توازن سیاسی بود که بههم ریخت. این درحالی بود که حزب النهضه، کاملا منسجم و منظم حرکت میکرد و درعوض حزب ندا هر روز دچار بحران تازهای میشد.
سناریوهای آینده
برای آینده سیاسی تونس میتوان سه سناریو را در نظر گرفت: نخست، بهبود عملکرد دولت و اقناع مردم بر اینکه نمیشود همهچیز به بهترین شکل باشد و یا اینکه وعدههای انقلابی چیزی جز یک مشت رؤیاهای اجرانشدنی نیست. پس بهتر است وضعیت کنونی را پذیرفت و اجازه نداد نزاعهای سیاسی و اجتماعی موجب ازهمگسیختگی کلی جامعه شود. دوم اینکه سندیکای کارگران تصمیم بگیرد با قدرت، وارد عمل سیاسی شده و این قطببندی دوگانه را برهم زده و خود حکومت را در آینده به دست گیرد. اما این سناریو میتواند بسیار هزینهبر باشد، زیرا بعید است احزاب دیگر چنین نقشی را بپذیرند، بدون اینکه موجی از اعتراضات و اعتصابات شکل گیرد.
سوم اینکه النهضه به سیطره خاموش خود بر کشور ادامه داده و دوباره بهتدریج به قدرت بازگردد؛ زیرا این حزب میتواند در انتخابات آینده شوراها و بعد انتخابات پارلمانی و ریاستجمهوری برنده شود. بهویژه اینکه شکست گذشتهاش بیشتر به دلیل باتجربگی «باجی قاید السبسی» بود نه حزب ندای تونس و هماکنون رقیبش ٩٠ساله شده و حزبش نیز ازهم پاشیده است. در ضمن، پسر او نیز که به دبیرکلی این حزب تعیین شد، توانمندی پدر و تجربه سیاسی او را نداشت و صرف تعیین او بهعنوان ریاست این حزب، بحران جدیدی را در حزب و کشور به دنبال داشت و این مسئله را تداعی کرد که گویی کشور به سمت یک حکومت موروثی پیش میرود.
انتهای پیام

