زمان انتشار : ۲۷ دلو ,۱۳۹۴ | ساعت : ۱۳:۲۷ | کد خبر : 112543 | چاپ

تفسیر یک تلقین به مرده،اینکه مرگ حق است

حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی گفتاری درباره عاقبت شوم دنیازدگان و لزوم غنیمت شمردن سلامتی و فرصتها جهت انجام عمل صالح بیان کرده است.

 

6428

 

به گزارش شفقنا متن گفتار ذکر شده این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:
یک انسان مهاجر و مسافر از دنیا به برزخ همهٴ آنچه را دارد باید رها کند [و] با دست خالی [برود] و همهٴ آنچه را که کرد او را در بر می‌گیرند و می‌گویند بیا، آنچه در اختیار ماست باید بگذاریم [و] آنچه در اختیار آن هستیم ما را می‌برد

بخشی از خطبهٴ ۱۹۶ وجود مبارک امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه ناظر به همین تقواست. وجود مبارک حضرتش در خطبهٴ ۱۹۶ اول از رسالت ذات مقدس رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیه والثناء) سخن به میان آورد فرمود: «بَعَثَهُ حِینَ لاَ عَلَمٌ قَائِمٌ وَ لاَ مَنَارٌ سَاطِعٌ وَ لاَ مَنْهَجٌ وَاضِحٌ» یعنی خدای سبحان در فرصتی وجود مبارک رسول گرامی را مبعوث کرد که نه پرچمی در کار بود که مردم با آن علامت راه را تشخیص بدهند نه چراغی روشن بود و نه مناری بود و نه راهِ واضحی بود که انسان با خود آن راه، طیّ طریق کند؛ هیچ وسیله‌ای برای تشخیص حق و طیّ راه حق نبود (این طلیعهٴ خطبه).

تأکید امیرمؤمنان(علیه السلام) بر ضرورت باور کردن مرگ پیش از رسیدن آن بعد می‌فرماید: «أوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ»؛ شما و خودم را به تقوای خدا سفارش می‌کنم و چون مهم‌ترین عامل آلودگی انسان دنیاست فرمود: «وَ أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا»؛ این علاقهٴ به دنیا باعث بی‌تقوایی است. در این خطبهٴ نورانی که خیلی مفصّل هم نیست طبق آنچه در نهج‌البلاغه آمده دنیا را تشریح می‌کند بعد در پایان جمع‌بندی می‌کند به صورت یک تلقین به میّت. ما به مُرده‌ها در تلقین می‌گوییم بدان که «أَنّ الموت حقٌّ»[۱]؛ این یعنی چه؟ یعنی این حالتی که تو داری این حالتِ مرگ است و تو مُردی، چون عدّهٴ زیادی نمی‌دانند که مُردند، دفعتاً می‌بینند وضع عوض شد؛ عده‌ای که می‌شناختند اینجا نیستند [و] عده‌ای که اینجا هستند او نمی‌شناسد، یک صحنهٴ دیگر است یک زمان و زمین دیگر است، به او می‌گویند تو مُردی چه اینکه دیگران هم مردند و ما هم می‌میریم: «أََنّ الموتَ حقٌّ» یعنی «موجودٌ ثابتٌ لا یتغیّر» مثل اینکه می‌گوییم بهشت حق است جهنم حق است تطایر کتب حق است انطاق جوارح حق است برزخ حق است یعنی همه اینها در جای خودشان هستند.

وجود مبارک حضرت امیر در پایان این خطبه دارد به عنوان تلقین به میّت به ما می‌فهماند که بدانید مرگ حق است. چطور بدانیم حق است؛ فرق ما که زنده‌ایم با آن که در قبر مُرده است [این است که] او نمی‌تواند تحقیق کند ناچار متحقِّق می‌شود و می‌پذیرد ولی ما می‌توانیم تحقیق کنیم؛ در پایان این خطبهٴ ۱۹۶ فرمود: «فَحَقِّقُوا عَلَیْکُمْ نُزُولَهُ وَ لاَ تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ»؛ تحقیق کنید بدانید که مرگ حق است [و] پژوهش کنید که می‌میرید [و مرگ] امرِ ثابت است؛ منتظر نباشید که بیاید بعد بفهمید [بلکه] هم‌اکنون «فَحَقِّقُوا عَلَیْکُمْ نُزُولَهُ وَ لاَ تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ». آن‌ وقتی که مرگ آمد خب همه می‌فهمند مرگ حق است اما الآن باید به صورت شفّاف و برهانی روشن بشود که من مسافرم.

انسان، در گِرو اعمال خویش یک انسان مهاجر و مسافر از دنیا به برزخ همهٴ آنچه را دارد باید رها کند [و] با دست خالی [برود] و همهٴ آنچه را که کرد او را در بر می‌گیرند و می‌گویند بیا، آنچه در اختیار ماست باید بگذاریم [و] آنچه در اختیار آن هستیم ما را می‌برد؛ اینکه فرمود: ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ﴾[۲] یا ﴿کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ﴾[۳]، البته اصحاب یمین اصحاب میمنه و مردان الهی مستثنا هستند که قرآن هم استثنا کرده: ﴿إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ﴾[۴] اما غالب افراد در گِرو و در رهن‌اند.

عینِ مرهونه، طِلق نیست در اختیار مُرتهن است و رَهن برای جایی است که انسان بدهکار باشد؛ اگر بدهکار بود باید خانه را رهن بگذارد یا زمین را رهن بگذارد. در جریان حقّ ‌الله و دِیْن‌ الله خانه و زمین را گِرو نمی‌گیرند خود آدم را گِرو می‌گیرند. خیلیها بسته‌اند؛ اینکه می‌بینید بعضیها می‌گویند ما هر چه می‌خواهیم نماز شب بخوانیم نمی‌توانیم بیچاره‌ها راست می‌گویند برای اینکه در گِروی اعمال‌اند اینکه آزاد نیست. مرحوم ابن‌بابویه در کتاب قیّم توحید از وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) نقل کردند عده‌ای از حضرت سؤال کردند چرا ما به نماز شب موفق نمی‌شویم، فرمود تو در بندِ کار روزی، بدهکاری و در گِرویی؛ بستند تو را خب آزاد نیستی[۵]. خیلی از ماها خیلی از کارهای خیر را دوست داریم بکنیم ولی نمی‌شود برای اینکه آزاد نیستیم؛ خود انسان را گِرو می‌گیرند نه خانه و زمین را.

در بیانات نورانی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) در همان خطبه‌ای که در آخرین جمعه ماه شعبان فرمود آمده است: «إنّ أنفسکم مرهونهٌ بأعْمالِکم فَفُکُّوها بِاسْتِغْفارِکُم»[۶]؛ فرمود شما را گِرو گرفتند، فَکّ رهن کنید با استغفار با توبه. خیلیها می‌خواهند درس بخوانند نمی‌شود خیلیها می‌خواهند مُلاّ بشوند نمی‌شود خیلیها می‌خواهند چیز بفهمند نمی‌شود؛ نه [اینکه] از طرف او [یعنی خدای سبحان] قصور است، او که ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ﴾[۷] آورده او که خودش گفت من معلّم‌ هستم: ﴿اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ﴾[۸]؛ خدا که معلّم است پیغمبر که معلّم است اهل ‌بیت که معلّم‌‌اند وجود مبارک ولیّ عصر(ارواحنا فداه) که معلّم است؛ خیلیها می‌خواهند باسواد بشوند نمی‌شود [برای اینکه] این اصلاً آمده برای مدرک این آمده برای اینکه در شهرش یا روستایش بَلوا به پا کند خب این معلوم است ملاّ نمی‌شود؛ خیلیها می‌خواهند به جایی برسند [اما با] این [قیود] شدنی نیست. از آن طرف هیچ فطوری نیست، از این طرف بسته است [لذا] فرمود دست و بالتان را باز کنید، اصلاً بفهمید برای چه کاری آمدید حوزه [و] چه کار می‌خواهید بکنید، اگر این‌طور شد بله ملاّ می‌شوید؛ فرمود: «ففکّوها باستغفارکم». این وجود مبارک حضرت امیر دارد مخاطبانش را به عنوان مُرده تلقین می‌کند که بدانید «أنّ الموت حقٌّ»[۹]؛ «فَحَقِّقُوا عَلَیْکُمْ نُزُولَهُ وَ لاَ تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ»؛ الآن تحقیق کن پژوهش کن که من مُردنی‌ام [و] وقتی می‌میرم باید در اختیار چیزهایی قرار بگیرم که در رهن آنها هستم [و] آنچه برای من است از من گرفته می‌شود.

دنیا، سرای رنج و زحمت فرمود من دنیا را تشریح کنم که از اینجا که می‌روید حتماً هم باید بروید این دنیا چیست: «أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوصٍ وَ مَحَلَّهُ تَنْغِیصٍ سَاکِنُهَا ظَاعِنٌ وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ»؛ فرمود اینکه ظاهراً می‌بینید هستند اولاً دار رفتن است مسافرخانه است مسافرخانه جا برای ماندن نیست [و] این چند روزی هم که هستید جای رنج و درد است و اصلاً دنیا همین است [زیرا] آن که این را ساخته قسم خورده که این‌طوری ساختم. این سالن باعظمت را اگر یک مهندس و کارگر و معمار ساخت بعد به ما گفت که من با این وضع ساختم، ما باور می‌کنیم دیگر؛ خدای سبحان که ما را آفرید فرمود: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ﴾[۱۰] ـ «کَبد» و «مُکابده» یعنی رنج و درد و مشکلات ـ خدایی که معمار این ساختار است سوگند یاد کرد فرمود من قسم یاد می‌کنم که انسان در زحمت است برای اینکه می‌خواهم این را بسازم. اینجا زحمت است کلاسِ آزمون زحمت است شب و روز کنکور زحمت است انسان در کَبَد و رنج و زحمت است؛ بعضی مبتلا به مقام‌اند بعضی مبتلا به سلامت‌اند بعضی مبتلا به مرض‌اند (هر دو ابتلاست) بعضی مبتلا به غِنایند بعضی مبتلا به فقرند: ﴿فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ٭ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ﴾[۱۱]؛ بعضیها مبتلا به سلامت‌اند بعضی مبتلا به مرض؛ مبتلا یعنی ممتحن. جای ابتلا و کلاس آزمون کلاس رنگ است پس اینجا محلّ تنغیص است. فرمود آن که به حسب ظاهر نمُرد یا مریض نشد او هم دارد می‌رود منتها نمی‌فهمد؛ مثل حرکت جالس سفینه که دارد می‌رود.

بیان امیرمؤمنان(علیه السلام) در عاقبت شوم دنیازدگان و لزوم غنیمت شمردن سلامتی و فرصتها جهت انجام عمل صالح فرمود: «تَمِیدُ بِأَهْلِهَا مَیَدَانَ السَّفِینَهِ تَقْصِفُهَا» یا «تُعَصِّفُها» ـ دو نقل هست که ابن‌ابی‌الحدید هر دو نسخه را نقل کرده ـ «الْعَوَاصِفُ فِی لُجَجِ الْبِحَارِ»؛ فرمود دیدید کشتی که غرق می‌شود کشتی طوفان‌زده چگونه ناآرام است [عده‌ای] این‌طورند؛ یک عده غرق می‌شوند: «فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ» و یک عده هم به وسیله موج به ساحل می‌آیند؛ آنها که غرق شدند که «فَما غَرِقَ مِنْهَا فَلَیْسَ بِمُسْتَدْرَکٍ»؛ دیگر نمی‌شود غوّاص بفرستی این را نجات بدهی [و] نجات غریق برود او را در یابد (خبری نیست) آن هم که به وسیله امواج آمده ساحل او هم مُردنی است، بنابراین حالا که این‌چنین است «فَاعْمَلَُوا» ـ این نسخهٴ «فَاعْمَلَُوا» ظاهراً درست نیست ـ «فَاعْمَلَُوا وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَ الْاَبْدَانُ صَحِیحَهٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَهٌ وَ الْمُنْقَلَبُ فَسِیحٌ وَ الَْمجَالُ عَرِیضٌ»؛ فرمود حالا که دهنتان باز است زبانتان باز است، نفس بکشید و درست حرف بزنید؛ نگذارید شبانه روز این دهن خالی بماند [بلکه بگذارید به] یاد خدا ذکر خدا تعلیم علوم گفتار حق و امر به معروف و نهی از منکر [مشغول باشد] این زبان مادامی که باز است قبل از احتضار از آن کار بکشید؛ «وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ» حالا که زبانتان باز است شروع کنید به حرفهای صحیح زدن؛ خوب حرف بزنید و حرفِ خوب بزنید که در جامعه اثر کند. هر جا ننشینید هر حرفی را نزنید هر سریالی را نگاه نکنید هر روزنامه‌ای را نخوانید؛ بالأخره این بزرگان دین گفتند آخر این مغز مگر چقدر ظرفیت دارد؛ این مثالی هست در کفایهالاصول که همه‌تان دیدید: کسی که با آب شور این دستگاه را پر کند دیگر جا برای آب شیرین نیست؛ با قصه و با شعبده و با حرفهای غیر برهانی ذهن را پر کردن دیگر جا برای تحقیقات علمی نیست؛ کسی که قصّه و حرفهای عادی گوش کرده که ملاّ نمی‌شود. فرمود مادامی که دهن باز است زبان باز است کام باز است حرف بزن. «وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَهٌ»؛ این اعضا الآن نرم است و موقع احتضار همه چُلاق می‌شود خب این‌طور نباش؛ مادامی که «وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَ الْاَبْدَانُ صَحِیحَهٌ» و این اعضا هم لَدنه هست و لیّن هم فرصت هم دارید مجال هم دارید «فَاعْمَلَُوا»؛ بگویید بشنوید بنویسید [و] از شما آثار علمی منتشر بشود.

تهیه توشه آخرت در سایه شناخت محقّقانه مرگ بعد هم در پایان فرمود: «فَحَقِّقُوا عَلَیْکُمْ نُزُولَهُ وَ لاَ تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ»؛ بدانید که مرگ حق است؛ منتظر نباشید که بمیرید تا بفهمید کجا می‌روید، قبل از اینکه شما را ببرند بفهمید کجا می‌روید. اگر فهمیدید کجا می‌روید خب با دست پُر می‌روید دیگر [اما] اگر آدم نفهمد کجا می‌‌رود خب نمی‌داند چه چیزی تهیه کند. فرمود اگر پژوهشگر بودید محقّق بودید می‌فهمیدید می‌خواهید کجا بروید خب زاد همان‌ جا را تهیه می‌کردید؛ بله آدم می‌داند مرگ حق است [اما] بعد می‌شود دیوار ابهام [یعنی] کجا می‌رود معلوم نیست، وقتی نداند کجا می‌رود خب زاد آنجا را هم تهیّه نمی‌کند.

انتهای پیام

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام