شفقناافغانستان– با سقوط رژیم طالبان یک بازی پیچیده در افغانستان آغاز گردید که چهار گروه درین بازی شرکت کردند؛ دسته اول جبهه متحد ضد طالبان معروف به جبهه شمال؛ دسته دوم، پشتونست های غربی معروف به تکنوکرات ها؛ دسته سوم، امریکا و متحدین غربی آن و دسته چهارم، پاکستانی ها بحیث حامی تروریسم طالبانی.
پس از چهارده سال به نظر می رسد در میان بازیگران متذکره رهبران و فرماندهان جبهه سابق ضد طالبان بازنده ترین گروه بحساب می آیند. آنها از یک طرف بیسوادی سیاسی و درک ضعیف از شرایط جدید و از طرف دیگر در نتیجه بی اتفاقی و خود خواهی درین بازی شکست خوردند ، فاسد شدند و یا ترور شخصیت و یا از میان برده شدند. در نتیجه توازن قدرت به نفع پشتونست ها تغییر کرد. این در حالیست که هم پاکستانی ها ، هم امریکاییها و هم پشتونست ها از تروریسم طالبانی بدرجات مختلف استفاده ابزاری نموده و طالبان را بحیث یک قدرت مشروع و ملی تبدیل نمودند. درین بحث نگاهی می اندازیم به بازی دوگانه پشتونست ها از طالبان بحیث”شمشیر داموکلس” Sword of Damoclesو امتیاز طلبی سیاسی و قومی در معادلات قدرت در افغانستان.
بازی دوگانه پشتونست ها
در پی سقوط طالبان در 2001 دولت وابسته به غرب در افغانستان جاگزین امارت طالبان شد. در یک قطب این دولت جبهه متحد ضد طالبان و در قطب دیگر آن پشتونست های معروف به ” تکنوکرات” در تحت حمایت سیاسی، نظامی و اقتصادی غرب یک حکومت مشترک را تشکیل دادند.
پشتونست های” تکنوکرات” وقتی وارد افغانستان شدند هیچ ابزاری ملی و اجتماعی و یا قدرت نظامی بدست نداشتند. شکست طالبان بگونه دراماتیک بدست جبهه ضد طالبان در تحت حمایت غرب، پشتونستها را خیلی مایوس و درمانده ساخته بود. اما آنها صرف دو ابزار نیرومد داشتند که جبهه ضد طالبان فاقد آن بود؛ یکی مهارت سیاسی ودیگری حمایت غرب. پشتونست ها امیدوار بودند که با اتکآء به غرب از یک طرف جبهه ضد طالبان را تضعیف نموده خلای پشتونیسم مذهبی طالبان را تحت نام تکنوکرات و دموکرات پُر کنند و از طرف دیگر امریکایی ها میدان جنگ با تروریسم را از افغانستان به پاکستان حامی تروریسم بکشانند. اما غربی ها آجندای ویژه منطقوی و افغانی خود را داشتند. غربی ها جبهه شمال را به نفع احیای حاکمیت پشتونیسم تضعیف نمودند، ولی هرگز حاضر نشدند پاکستان را تحت فشار نظامی و سیاسی لازم قرار بدهند. در عوض افغانستان را زیر فشار قراردادند تا با پاکستان کنار بیاید. در نتیجه نه تنها نقش حمایتی پاکستان از تروریسم کاهش نیافت، بلکه کلید صلح افغانستان در دست این کشور قرار دارد. سر انجام پشتونست ها مجبور شدند با پاکستان وارد یک معامله بزرگ شوند.
پرادوکس تقابل و همکاری با پاکستان
در چهارده سال اخیر پشتونست ها یک سیاست متناقض و پرادوکسی نسبت به پاکستان و طالبان را در پیش گرفتند. آنها از یک طرف مخالف مسلح ساختن طالبان بحیث اجیران پاکستان و فرستادن آنها به خاک افغانستان جهت کشتار و ویرانی هستند و از طرف دیگر از طالبان بحیث فرزندان قبیله حمایت می کنند. افزون بر آن پشتونست ها از خشونت طالبانی بحیث “شمشیر داموکلس” هم از رهبران شمال امتیازات قومی می گیرند و هم از غرب امتیازات سیاسی، اقتصادی و قومی بدست می آورند. چنانچه نه تنها از از تولید و قاچاق مواد مخدر در جنوب امتیاز میگیرند ، بلکه میلیون ها دالر کمک های غرب را تحت نام آوردن ثبات و امنیت و بازسازی در جنوب بدست آورده اند.
یکی از مهمترین امتیازات سیاسی با استفاده از خشونت طالبان تصاحب قدرت افغانستان از طریق تقلب است. به بیان دیگر اگر خشونت طالبان نمی بود نه کرزی می توانست با استفاده از کارت پشتون از طریق تقلب در قدرت بافی بماند و نه غنی احمدزی می توانست بقدرت برسد. زیرا امریکایی ها هنوز برای بازی های بزرگ جیوپلیتیک هم به پشتونیسم وابسته و هم به طالبان اجیر بحیث لشکر دهشت افگن نیاز دارند. به بیان دیگر اگر بالفرض طالبان بحیث نیروهای اجیر خشونت گرای شمال می بودند، بدون شک رییس جمهور افغانستان امروز از شمال می بود.
واقعیت اینست که با نرم شدن سیاست غرب نسبت به طالبان بویژه در دوران حکومت اوباما تمایل و دلسوزی پشتونستهای “تکنوکرات” نسبت به طالبان بیشتر شده است و از سر کوب طالبان توسط غرب نا راحت میشوند. روی تصادفی نیست صد ها زندانی طالبان را از زندانها رها می نمایند و یا جلو مقابله با این گروه را میگیرند. این در حالیست که بسیاری مردم عام پشتون در 14 سال اخیر قربانی خشونت های طالبان بحیث لشکر اجیر پاکستان و تروریسم بین المللی شدند.
با بقدرت رسیدن آقای غنی در قدرت روند طالب طلبی پشتونست ها شدت گرفته است. آقای غنی مدعی است که توازن قومی در زندانها و بمباردمانهای هوایی ناتو میان جنوب و شمال وجود ندارد. بسیاری ها تصور می کنند که پشتونست ها در تحت رهبری آقای غنی در تلاش اند که با پاکستان و غرب کنار آمده در جنوب صلح بیاورند ولی موج جنگ ها را به شمال انتقال بدهند تا توازن در خشونت ها میان شمال و جنوب برقرار شود. روی تصادفی نیست درین اواخر جنگ ها در بسیاری ولایات شمال کشور بویژه قندوز شدت گرفته است. به نظر بسیاری آگاهان با کشانیدن خشونت ها به شمال جنگ ها شکل قومی را خواهد گرفت و هم چنان دامنه تروریسم مطابق به سناریوی غرب به آسیای میانه در حوزه منافع روسیه کشانیده خواهد شد.
نتیجه
بد بختانه گرفتن امتیازات از راه خشونت یک راهبرد کهنه در افغانستان است. دیروز لشکر های قبیلوی این نقش را بازی می کردند. اما امروز خشونت های مذهبی تحت نام طالبان و داعش بحیث ابزار امتیاز طلبی استفاده میشوند. واقعیت اینست که نه پاکستانی ها خواهان خلع سلاح طالبان اند و نه پشتونستها درارگ کابل علاقه دارند طالبان خلع سلاح و یا نابود شوند. امریکا هم برای راهبرد منطقوی خود و استفاده از خاک افغانستان بحیث پایگاه نظامی به طالبان و یا داعش ضرورت دارند.
پس چه باید کرد؟
1) نخست باید ماهیت بازی کنونی را که از یازدهم سپتمبر آغاز یافته درست فهمید و جایگاه شایسته وآگاهانه درین بازی پیدا نمود. هم چنان این را باید درک کرد که میان طالبان بحیث پشتونستهای مذهبی اجیر با پشتونست های” تکنوکرات” وابسته به غرب چه در ارگ کابل در مسند قدرت نشسته اند و یا در شورای کویته از لحاظ اهداف راهبردی کدام تفاوتی وجود ندارد. هر دو پشت و روی یک سکه اند. هر دو یک آرمان را تعقیب می کنند، ولی با رویکردهای متفاوت. این در حالیست که پشتونیسم “تکنوکرات” به مراتب نسبت به پشتونیسم جاهل- مذهبی طالبان خطر ناک تر است. چنانچه در چهارده سال اخیر پشتونستهای” تکنوکرات” بحدی از خود تعصب و تبعیض نشان دادند که کم سابقه بوده است. بگونه مثال در حدود یک دهه است که واژه دانشگاه در شورای ملی افغانستان زندانی سیاسی است که حتا در زمان محمد گل خان مهمند سابقه نداشته است.
2) اما میان پشتون زحمتکش و عادل و ترقی خواه و وطندوست با پشتونست اجیر چه مذهبی، چه کمونست و یا تکنوکرات باید تفاوت قایل شد. با پشتون ها بحیث برادر در راستای افغانستان واحد و دموکراتیک باید متحد شد و لی در مقابل پشتونست امتیاز طلب و برتری طلب چه چپی و چه راستی باید رزمید و هرگز به آنها اعتماد نکرد.
3) از طالبان و یا داعش بحیث ” شمشیر داموکلس” نباید ترسید و برای مقابله با آن “جنبش ضد ترس” را بحیث یک حرکت مدنی و آگاهی دهنده ایجاد کرد.
4) در برابر خشونت باید از خشونت کار گرفت. ترسیدن و تسلیم شدن به فاشیسم چه مذهبی و چه غیر مذهبی به معنای مرگ است. بگونه مثال با لشکر قبیلوی طالبان در قندوز باید رزمید نه اینکه زمین، خانه و کاشانه خود را رها نموده به کابل فرار کرد. فردا این لشکر به کابل می رسد.
5) به غرب بویژه انگلیس و امریکا دو شیطان بزرگ و حامی پشتونیسم اعتماد نباید کرد.
واقعیت اینست که انگلیس ها و امریکاییها از قوم شریف و سربلند پشتون نفرت دارند ولی پشتونیست ها را دوست دارند. زیرا آنها از زمان شاه شجاع درانی تا کرزی و غنی احمدزی در خدمت منافع شان قرار دارند. چنانچه آنها در 14 سال اخیر نقش اساسی در احیای پشتونیسم در راستای منافع جیوپلیتیک شان نموده اند.
بدون شک پشتون ها بحیث یک مردم تاریخ ساز همیشه زنده بوده و زنده خواهند بود ولی پشتونیسم بحیث یک آیدیالوژی نژاد پرست بدون نقش استعمار نه تولد میشد و نه رشد می کرد. بگونه مثال این استخبارات غرب بود که غنی احمدزی و یک تعداد دیگر را تحت نام های تکنوکرات و نابغه درجه اول و دوم … بر افغانستان معرفی کرد، نه قوم شریف پشتون اینها را می شناختند.
هارون امیرزاده
15 می 2015
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
