یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

بررسی زمینه های بروز و ظهور حرکت سیاسی حضرت زهرا(س) در میزگرد شفقنا؛ جریان حقانیت اسلام و تشیع هیچ وقت نباید خاموش بشود

شفقنا افغانستان-تاریخ نشان می دهد زندگی حضرت زهرا (س) سراسر ایجاد تغییر و تحول در جامعه آن زمان بود؛ تغییر سنت ها و ارزشهای جاهلی به طور اعم و سرنوشت زنان به طور اخص. حضرت در این مسیر از شیوه ها و روش های مختلفی استفاده کردند که قطعا در مواجهه امروز ما با مشکلات و معضلات قابل الگوبردای هستند لذا بررسی و تأکید بر این روش ها و تغییر و تحولات حاصله از آن در جامعه امروز از جمله موضوعات ضروری است.

از این رو شفقنا در میزگردی با حضور حجت الاسلام و المسلمین سیدکاظم روحانی، استاد حوزه علمیه قم و دکتر مسعود معینی پور عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در مورد این مباحث به گفت وگو پرداخته است.

 

مهم ترین مواردی که در این میزگرد بیان شده از جمله:

  • اصل اول حرکت حضرت زهرا(س) آگاهی بخشی و تربیت در کوتاه مدت و در دراز مدت بود.
  • حضرت در نقد خود ابتدا دوگانه اسلام ناب و اسلام غیراصیل را تبیین می کنند تا مخاطب حق و باطل را بشناسد و متأسفانه در فضاهای سیاسی ما یک تخلیط جدی نسبت به این دوگانه وجود دارد.
  • مواجهه جدی حضرت در مسئله فدک، به خاطر نماد بودن فدک در ارتباط سیاسی و اجتماعی و امتداد حرکت پیامبر در خاندان امیرالمومین و حضرت زهرا است نه یک مواجهه صرف اقتصادی.
  • باید از گفتمان حاکم بر حرکت سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا(س) الگوبرداری کنیم.
  • نباید با رفتارهای اجتماعی-سیاسی اهل بیت، مواجهه ای سیاست زده یا سیاست بازانه داشت.
  • گاه در کُنش و گفتار سیاسی یک چیز می بینیم و در عمل سیاسی چیز دیگری می بینیم و مردم با این دوگانه تناقض آلود مواجه اند.
  • جریان حقانیت و حق محوری اسلام و تشیع هیچ وقت نباید خاموش بشود
  • باید حقانیت اصل و جوهره اسلام به مردم منتقل بشود افرادی که وجهه های علمی دارند، در این زمینه حرف شان خریدار دارد.

 * به  نظر می رسد حضرت زهراء منشی خاص در طرح اعتراض سیاسی داشتند. علی رغم این نظر بعضی پژوهشگران که استخراج چنین الگویی را به دلیل پایین بودن میزان داده های ما از زندگی معصومین ممکن نمی دانند، اما ظاهرا کلیات و چهارچوب ترسیم این الگوی اعتراض سیاسی قابل ترسیم است. نظر شما در این باره چیست؟

m-(6)

معینی پور: با تشکر از شما و وقتی که گذاشتید و موضوعی که انتخاب کردید. اگر اجازه بدهید من چند نکته کلی خدمتتان عرض می کنم و بعد به نکاتی وارد می شوم که در این مجال کم می شود به آن ها درباره رسالت های صدیقه طاهرا (سلام الله علیها) پرداخت، که به طور کلان رسالت اهل بیت هم هست. نکته اولی که در مواجهه با اهل بیت (علیهم السلام) باید در نظر داشته باشیم توجه ویژه به ابعاد و عرصه های زندگی سیاسی و اجتماعی اهل بیت علیهم السلام است ؛ قاعدتا نمیتوان بررسی عرصه های  زندگی اهل بیت و مواجهه با اهل بیت را به مسائلی سیاسی و اجتماعی تقلیل داد. اما عمل سیاسی و اجتماعی اهل بیت در حقیقت بروز و ظهور رفتاری نظام بینشها و گرایشهای آنان است و از سوی دیگر عرصه تربیت عمومی انسانها و جوامعی که در طول تاریخ مخاطبان و متربیان اهل بیت علیهم السلامند .عمل سیاسی و اجتماعی اهل بیت (به معنای عام آن) حکایت گر نظام تربیتی عالی حضرات معصومین است که بایستی توجه زیادی را به آنها معطوف کرد از سوی دیگر نکته قابل بیان این است که دستیابی به سعادت قصوی و خیرات حقیقی و فرا دنیوی در این عالم به غیر از تعاون اجتماعی و یک حرکت اجتماعی که از مسیر خودسازی فردی و سپس جامعه سازی حرکت را آغاز می کند، قابل دستیابی نیست ؛از این رو الگوی اهل بیت در تعاملات سیاسی و اجتماعی میتواند نقشه راه حرکت به سوی سعادت اخروی و خیرات دنیوی باشد.

ولذا مواجهه با رویکرد سیاسی- اجتماعی اهل بیت، از باب شناخت فرآیند ایجاد جامعه مطلوب از مسیر تربیت فردی  و هدایت عمومی اجتماعی است، که در نهایت به یک جامعه مطلوب می رسد. از این منظر است که مواجهه با جنبه سیاسی-اجتماعی زندگی اهل بیت (علیهم السلام) اهمیت پیدا می کند و ما هم به آن توجه داریم. مواجهه با تمام ساحات زندگی معصومین از جمله عرصه سیاسی و اجتماعی نمیتواند فارغ از جنبه های تربیتی اهل بیت، برای ایجاد انسان و جامعه مطلوب باشد.

نباید با رفتارهای اجتماعی-سیاسی اهل بیت، مواجهه ای سیاست زده یا سیاست بازانه داشت.

وقتی از این رویکرد به آن توجه می کنید که نمود سیاسی و اجتماعی رفتارها و گفتارهای اهل بیت، نمود چه چیزی است؟ و چه بار معنایی با خود به همراه دارد؟ و چه برداشت های فردی و اجتماعی در مسیر تربیت فردی اجتماعی در حوزه های مادی و معنوی می شود از آن داشت؟ در این صورت رویکرد شما در برخورد با حوزه های سیاسی و اجتماعی اهل بیت تفاوت می کند.

این نکته ای که شما فرمودید، نکته خیلی مهمی است. ولذا چه در ایام وفیات و تولد اهل بیت و چه در ایام شادی یا حزن جنبه سیاسی و اجتماعی زندگی اهل بیت، بسیار جنبه مهمی است و در حوزه فعالیت های اجتماعی اهل بیت که یکی از حوزه های اصلی فعالیت آنهاست، بسیار پراهمیت، قابل اعتنا و قابل تأمل است.

نکته دوم را به نقل از حضرت امام (رحمه الله علیه) عرض کنم یکی از جاهایی که امام ره در سخنان خود قسم یاد می کند این است که «والله اسلام تمامش سیاست است». وقتی از این رویکرد به اسلام نگاه می کنیم و از آن طرف امام درباره نظام سیاسی اینطور صحبت می کنند که حفظ نظام از اوجب واجبات است و حتی از احکام فردی مهم تر است، از این منظر هم مواجهه با رویکرد سیاسی-اجتماعی اهل بیت می تواند مطمح نظر باشد و اهمیتش مشخص شود.

اگر در آراء امام نظر کنیم، نکاتی بسیار بیش از این وجود دارد. مثلا در آنجایی که در رابطه با فقه صحبت می کنند که فقه تئوری کامل اداره حکومت است و تمام فقه در خدمت ایجاد حکومت و فرایند مدیریت حکومت است، این هم می تواند به ما نشان دهد که از فقه فردی به فقه اجتماعی و سیاسی عبورکنیم و توجه کنیم که عرصه سیاسی و اجتماعی چقدر اهمیت دارد، هم برای اهل بیت و هم برای اولیاء.

اگر بخواهیم در زندگی اهل بیت مواجه کنیم، نمونه های زیادی را در این باره مطرح می شود کرد.

من می خواستم این موضوع را به عنوان مقدمه عرض کنم تا توجه ما بیشتر به ابعاد سیاسی اجتماعی زندگی اهل بیت علیهم السلام جلب شود

و اما در باب سوال حضرتعالی رسالت های اهل بیت به دو دسته مکانی و زمانی و فرامکانی و فرازمانی تقسیم می شوند. اگر ما محدوده عملکرد اهل بیت و رفتار سیاسی و اجتماعی ایشان را به مکان و زمان محدود کنیم، قطعا نمی توانیم استنتاجاتی کلی، راهبردی، راهبرانه، هدایتگرانه و مدیریت کننده کلان در مسیر تاریخ با نگاه تمدنی را نمی توانیم از آن استخراج کنیم.

اما اگر به این توجه کنیم که رسالت اهل بیت در یک محدوده زمانی و مکانی خاص تمام نمی شود و این رسالت یک رسالت تمدنی است که از آغاز بعثت به وجود می آید و با حکومت حق حضرت حجت به تکامل می رسد و این تمدن به بلوغ می رسد و شکوفا می شود؛ما باید کل این فرآیند را با یک نگاه راهبردی و کلان بنگریم و اهل بیت را به عنوان حجت بین جامعه و انسان­ها با خدا بدانیم تا انسان­ها در مواجهات بینشی، گرایشی و رفتاری­شان، بتوانند به اهل بیت مراجعه داشته باشند. و لذا تمام فَکت ها، رفتارها، نکات، کلمات، جملات و آثاری که از اهل بیت باقی مانده، اعم از فعل و قول ورفتار، می تواند با یک رویکرد فرازمانی و فرامکانی قابلیت الگویی داشته باشد.

ما باید از همه آن­چه که از اهل بیت به دستمان رسیده است، برداشتی عام کنیم که قابلیت تعمیم داشته باشد. حتی آن دسته از داده ها که ناظر به شخص خاص، در مورد خاص، در فضای خاص و در زمان خاص بوده اند، قطعا می شود دلالت های عامی از آن­ها برداشت کرد.

حتی اگر قائل باشیم که فلان گفتار یا رفتار اهل بیت در دوره تقیه بوده است، از همین مواجهه و همین شناخت بستر عمل اجتماعی و سیاسی در قالب تقیه، می تواند یک برداشت عام شود و تعمیم داده شود که ما در چه موقعیتی، چگونه باید مصلحت­سنجی کنیم و چگونه باید تقیه را رعایت کنیم؟

می خواهم بگویم که در خاص ترین شرایطی که اهل بیت مواجهه می کنند، چون تمام زندگی آن­ها هدایت و راهبری و تربیت است و رفتار و گفتارشان خارج از قاعده وحی الهی نیست و بنا بر اصل عصمت معصوم ، بنابراین می شود تعمیم پیدا بکند و قاعده از آن استخراج بشود.

کما اینکه ما در ادوار مختلف تاریخی می بینیم که از رفتارهای بسیار استثنایی اهل بیت در مواجهه با اشخاص مختلف در حوزه های سیاسی اجتماعی، برداشت عام کردیم و آن را برای رفتارهای سیاسی و اجتماعی خودمان مستمسک قرار دادیم.

این نکته بسیار مهم است که باید در مواجهه با حرکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن را در نظر بگیریم. ولذا هر چند رفتارهای اهل بیت و داده های رفتاری از حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیلی کم هست، اما باز هم همین تعداد کم را می شود در قالب های مختلف تعمیم داد و با انضمام آن به نشانه های رفتاری یا گفتاری که در طول زمان در رفتار اهل بیت هست، از این ها قاعده استخراج کرد.

نکته دوم اینکه ما اعتقاد داریم اهل بیت را بایستی در یک مسیر طولی و تکاملی ببینیم نه در یک جریان عرضی. اهل بیت را در یک مسیر طولی می بینیم و «کُلّهُم نورٌ واحدٌ» هستند و آنان یک خط نورانی را برای هدایت و تربیت انسان و جامعه طی می کنند. آن خطی که پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) آغاز می کند و به حضرت حجت تمام می شود. این­ها را به مَثابه حرکت یک انسان در طول زمان می بینیم، با رویکرد یکسان و اهداف تمدنی کلان، در تربیت انسان و جامعه، در مسیر هدف غایی واحد، که در این میان گونه های مختلف رفتاری به اقتضای نیاز و به اقتضای شرایطی که وجود دارد از اینها متبلور و مستخرج می شود، و ما می بینیم که در شرایط مختلف زمانی و مکانی چه رفتاری باید داشته باشیم.

این داده های محدود را که کنار هم بچینیم می توانیم از آن­ها یکسری قواعد عام برای حرکت­های اجتماعی و فردی خودمان در مواجهه با شرایط زمانی و مکانی مختلفی که داریم، استخراج کنیم. ولذا ما در یک مواجهه اهل بیت را تک تک نگاه می کنیم و در یک مواجهه تمام اهل بیت علیهم السلام را به مثابه یک انسان واحد میکنگریم و با آن مواجهه داریم . اگر به اهل بیت یک نگاه طولی و اشتدادی داشته باشیم که در دوره های مختلف به دلایل مختلف زمانی و مکانی و شرایط، و به دلایل قواعد مختلفی که بر رفتار ایشان حاکم است، مثل قاعده مصلحت، قاعده تکلیف و اصول مختلفی که هست، دچار شدت و ضعف می شود، آن وقت در این شرایط دیگر مجبور نمی شویم که تفسیر و تأویل­مان ناظر بر رفتارهای اهل بیت، تفسیر و تعبیرهایی شود که آنها را از هم جدا کند و رفتارها از هم جدا شود.

با این نگاه شبهات خیلی زیادی در این میان از بین می رود. این هم نکته دومی که باید توجه به آن بکنیم.

اما در رابطه با حضرت زهرا (سلام الله علیها) در ابتدا زمینه و زمانه مواجهه حضرت زهرا با شرایط زمانه خودشان را عرض میکنم. بعد از آن به صورت تیتروار و در حد اشاره سریع عرض می کنم که حضرت با این قواعد فرامکانی و فرازمانی که عرض کردم و با یک حرکت طولی اشتدادی در مسیر کلان نگاه تمدنی که پیامبر ایجاد می کند و به حضرت حجت ختم می شود چه حرکتی کردند؟

در آن زمانه بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)، اسلام نوپاست. چهارچوب های آن تازه تشکیل شده است. اسلام در دوره بعد از هجرت به مدینه، مواجهه هایی جدی با جریان های داخلی و خارجی داشته است. مرتب در جنگ بوده است، اعم از مواجهه اش با منافقان داخلی یا غیرمسلمین مثل یهودیان بنی قریضه یا بنی نظیر یا مسیحیان بنی نجران. یا مواجهه ای که پیامبر در فضای بین المللی با امپراطوری روم و امپراطوری ایران ایجاد می کند. و مواجهه ای جدی که بین مهاجر و انصار در دوره پیامبر اکرم(صلوات الله علیه) وجود دارد که حضرت در ورودشان به مدینه با آن مواجهند؛ آن خاصیت عصبیت قومی که در عرب وجود دارد و حضرت به آن واقف است و سعی در مدیریت آن دارد تا رویکرد مواجهه عرب آن زمان با بحث قومیت، بحث عصبیت، بحث نسب و حسب را تغییر دهد..لذا اسلام یک نهال نوپایی است که در حال رشد است و ریشه نحیف و ساقه نازکی دارد.

این را باید در مواجهه ای که حضرت زهرا دارد و چگونگی برخورد ایشان در نظر بگیریم. این را باید در نظر بگیریم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) باید مواجهه ای کنند که این نهال و این ساقه لطمه نخورد، و باعث شوند که این نهال و ساقه شکوفا و بارور شود، و درختی تنومند و شجره ای طیبه ای گردد که در مقیاس تمدنی که در آینده بر عهده سایر حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) است، از میوه های آن بشود استفاده های متفاوت کنند.

نکته دوم چند دسته­گی و تفرقه ی آن جامعه تازه به وحدت رسیده و منسجم شده بعد از پیامبر (صلوات الله علیه) است. ما می بینیم که پیامبر با چه خون دلی، قبل از هجرت و بعد از هجرت، جریان وحدت را با امضاء پیمان های عقبه و ایجاد منشورات و جریانات برادری و عهد مؤاخات مدیریت و کنترل می کنند.

یعنی نشانه های مختلفی می بینیم که حضرت پیامبر هر کاری انجام می دهند برای اینکه وحدت و انسجام بین این نیروی داخلی و نیروی اجتماعی قدرتمندی که سرمایه اجتماعی اسلام است به وجود آید.

یعنی یک اصل حاکم بر حرکت سیاسی و اجتماعی حضرت پیامبر، ایجاد این سرمایه اجتماعی و همبستگی اجتماعی و پایگاه اجتماعی است. ما در فضاهای سیاسی و اجتماعی امروزمان هم می بینیم که این همبستگی پایگاه های اجتماعی، چقدر می تواند ثمرات داشته باشد. و اگر از بین برود، چقدر می تواند خطرات داشته باشد.

این خطرات، در مقیاسی جهانی هستند. کما اینکه هم اکنون شاهدیم که اگر جریان شیعه و سنی، در فرآیندهای اصلی و اصیل خودشان متحد بودند و این اتحاد، یک اتحاد کلان تمدنی در مقیاس حرکت به سمت جهان اسلامی بود، قطعا خیلی از مشکلات امروز پیش نمی آمد.

از سوی دیگر دشمنان داخلی(یهود و مسیحیت) و خارجی(امپراتوری روم وایران) در صدد از بین بردن اصل و ریشه اسلامند و خطری سه گانه و مثلث وار اسلام محمدی را تهدید می‌کرد: یک ضلع این خطر امپراتوری روم بود؛ خطر دیگر امپراتوری ایران؛ و خطر سوم منافقان و احزاب و اقلیت‌های داخلی بودند.

*شما در حال حاضر شرائط زمانی و مکانی ای را شرح می دهید که اعتراض سیاسی حضرت زهراء (سلام خدا بر او) در آن شکل گرفت.

معینی پور:من زمینه و زمانه های حضرت زهراء را می گویم، که حضرت در چه زمینه و زمانه ای، بروز و ظهور سیاسی دارد؟ و لذا خیلی از رفتارهای سیاسی حضرت زهراء با توجه به این زمینه و زمانه قابل تحلیل است. اگر مثلا شدت عمل در یک موضوعی به خرج می داد، اگر مقاومت هایی جدی خارج از آن قاعده انذار و تبشیر و ترویج و تربیت درباره یک موضوعی می کرد، شاید اصل این نهال از بین می رفت.

*سؤال اول من این بود که آیا امکان استخراج الگو وجود دارد یا نه، که شما معتقدید وجود دارد.

معینی پور: بله.

*شما به برخی قواعد اشاره کردید که معتقدید حضرت زهراء با رعایت آن قواعد اعتراض سیاسی خود را انجام داده اند. اما پرسش من راجع به نسبت کُنِشِ سیاسی حضرت زهراء با قاعده مصلحت است. همانطور که شما به برخی بحران ها که جامعه اسلامی از ابتدای بعثت تا رحلت حضرت رسول(سلام خدا بر او و اهل خانه­اش) دچار آن بوده است اشاره کردید، با درگذشت پیامبر(سلام خدا بر او و اهل خانه­اش) این بحران­ها به اوج خود می رسد تا جایی که گمان نمی کنم چند ماه ابتدائی بعد از فوت رسول(سلام خدا بر او و اهل خانه­اش) با هیچ زمانی در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلام قابل مقایسه باشد که چه بسا ممکن بود نازک آرای تن ساق گل اسلام، در بر مسلمین بشکند. اما ظاهرا حضرت زهراء(سلام خدا بر او) به هیچ عنوان بیان اعتراض سیاسی خودشان را به دلیل این بحران ها تعطیل نمی فرمایند.

معینی پور: اگر اینجا یک دوگانه ای را در نظر بگیریم، فکر کنم برخی مشکلات حل شود.

*من نمی خواهم بگویم که این مصلحت جویی نکردن، چیز بدی بوده است. *من می خواهم بگویم در مَنِشِ سیاسی حضرت زهراء، مصلحت جویی وجود ندارد.

معینی پور: باید عرض کنم در رفتار سیاسی حضرت زهرا  هم مصلحت جویی وجود دارد و هم مصلحت جویی وجود ندارد.

در امور ثابت و کلان جریان حرکت اسلامی، و ایجاد این شجره طیبه، و از بین نبردن کلان وحدت و حرکتی که پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) شروع کردند، در منش سیاسی حضرت زهرا و امیرالمومنین مصلحت جویی وجود دارد.

در بیان حقایق و روشنگری هایی که در مقیاس تمدنی و تاریخی برای تمام بشر لازم بوده و جزئی از فرایند تربیتی و جریان هدایتی، و اتمام حجت در اعتراض سیاسی و منش اجتماعی و سیاسی بوده است، مصلحت جویی وجود ندارد.باید حتما به این دوگانه توجه ویژه کرد

کما اینکه علمای بزرگ شیعه هم امروز می فرمایند که در کلیات و در اصولی که ما را به وحدت می رساند، ما مصلحت جویی می کنیم. اما در اصولی که وحدت را تهدید نمیکند و عنصر هویتی ماست  و از اصول حقه ماست مصلحت جویی نمیکنیم، و اگر این جریان اختلاف بخواهد ما را از اصول اساسی­مان، و جریان تربیتی شیعی­مان، و از سعادت، دور کند، اینجا مصلحت جویی نداریم.

ما باید این دو گانه را حداقل در رفتار سیاسی حضرت زهراء، امیرالمومنین، امام حسن و حضرت اباعبدالله در نظر بگیریم. اگر بپردازیم به دوره و سیره امام سجاد (علیه السلام) باز این تبلور دارد. اگر ائمه را به نوبت در یک حرکت طولی مورد بررسی قرار دهیم ،این دوگانه وجود دارد.

*جناب حجه الاسلام روحانی، من پرسشی را که از دکتر معینی پور پرسیدم را مجددا از شما می پرسم. نظر شما راجع به امکان استخراج الگو از روش اعتراض سیاسی حضرت زهراء و همچنین قاعده «عدم مصلحت جویی» در مَنِشِ ایشان چیست؟

m-(10)

روحانی: حضرت زهراء سلام الله علیها پیش از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله هم بواسطه رفت و آمد صحابه به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام و هم به جهت آمد و شد زنان مدینه با حضرت زهراء سلام الله علیها در جامعه مسلمان آنروز کاملا مطرح بودند.

اما بعد از رحلت پیغمبر اسلام بر اثر اختلاف شدیدی بین امت اسلامی پدید آمد و بر اساس جریان سقیفه و آن سیاستی که برخلاف جریان اصیل اسلام در پیش گرفتند حضرت زهراءسلام الله علیها وارد عرصه شدند و ما جلوه ای متفاوت از ایشان نسبت به زمان حیات حضرت رسول صلی الله علیه و آله می بینیم.

اما در پاسخ این سؤال که آیا ما می توانیم در این جهت از حضرت زهراء سلام الله علیها الگو بگیریم یا نه؟ باید عرض کنم با توجه به اینکه ایشان یکی از پایه های استوار عصمت هستند و جدای از این که دختر پیغمبر اسلام هستند و صرف نظر از اینکه همسر شخصیتی مانند امیرالمؤمنین علیه السلام می باشند و همچنین بعنوان کسی که حق او نادیده گرفته شده در جریان غصب فدک، آن حضرت بر طبق آیه مبارکه إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا از مصادیق مهم عصمت می باشند. لذا ما همچنان که در تمامی امور زندگی فردی و اجتماعی معصومین علیهم السلام قائل به الگوپذیری از آن بزرگواران هستیم-حتی نسبت به کوچکترین حرکات و سکنات آنان اعم از قول و فعل و تقریر- در مسائل مهمی مثل بحث ورود سیاسی حضرت در مقابل جریان حاکمیت آن زمان به طریق اولی می توانیم ایشان را بعنوان الگو و اسوه خود در نظر بگیریم.

*منظورم مشروعیت استخراج الگو نیست، بلکه امکانِ آن مورد سؤالم است.

روحانی: این جهت که حضرت بصورت علنی و کاملا آشکارا اقدام به انجام این اعتراض سیاسی کردند، بیانگر این مطلب است که امکان الگوپذیری وجود دارد و در غیراین صورت این حرکت و واکنش حضرت لغو و بی فایده بود. خُب حضرت می توانستند این حرکت را و این اعتراض را در یک جمع خصوصی و با اقامه دو شاهد در یک دادگاه خصوصی مطرح کنند. چنانکه برای خیلی افراد همین روند طی می شد. اما وقتی می بینیم حضرت به این شکل در این قضیه ورود پیدا می کنند همه مردم در مسجدالنبی جمع شوند و حضرت با آن کیفیت از منزل خارج شوند « وأقبلت فی لمه من حفدته ونساء قومها» و عده ای از بانوان در اطراف او حرکت کنند و این تظاهرات را در ملأ  عام داشته باشند، معلوم می شود حضرت تعمدا بنا دارند که این قضیه علنی شود.

پس اگر این علنی شدن امکان الگوبرداری و درس آموزی نداشته باشد و نتواند مسیر حرکت را برای سایرین ترسیم کند، کاری لغو و بیهوده خواهد بود. بنابراین ما حتی از نظر بحث کلامی و اعتقادی شیعه مسلما این الگوپذیری را هم مشروع و هم ممکن و پُرفایده می دانیم. بقول اهل منطق«ادلّ الدلیل علی امکان شیء وقوعه»قوی ترین دلیل بر امکان چیزی واقع شدن آن است.

فرض کنید کسی که اصلا جزء محدوده شیعه نیست و حتی شاید مسلمان هم نباشد، یک آدم بی طرفی که به قول معروف طرف هیچ کدام از قضایا نیست و بخواهد به این بُعد نگاه کند، وقتی تأثیر حرکت سیاسی حضرت زهراء و الگوپذیری از ایشان را در طول تاریخ می بیند و حس می کند، قطعا می تواند بگوید که امکان الگو گیری از اعتراض سیاسی ایشان  وجود دارد.

ردپای حرکت حضرت زهراء در قیام امام حسین و همچنین سائر ائمه دیده می شود.

اما اگر سؤال شما این باشد که حرکتی که حضرت زهراء آن را در طول نهایتا نود روز انجام دادند، چطور می تواند الگوی سیاسی برای همه جهان تا روز قیامت باشد؟ چطور می تواند چنین حرکتی، به عنوان یک معیار برای آن چه که دنیای اسلام به آن نیاز دارد معرفی گردد؟ باید گفت که اقدام سیاسی حضرت زهراء می تواند به عنوان شروع یک حرکت باشد. یعنی جزئی از راه و ابتدای راه و در واقع روشنگری راه به وسیله حضرت زهرا (سلام الله علیها) اتفاق افتاده باشد که البته توسط ائمه بعدی (علیهم الصلاه و السلام) پیگیری می شود و  حتی از روایات استفاده می شود که بعضی از حضرات معصومین فرموده اند که مسیر و راه را مادر ما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برای ما مشخص فرموده و وظیفه هر کدام از ما را در برهه زمانی مربوط به خودمان برایمان تعیین کرده اند.

البته شاید مطلب مذکور برای دنیای امروز قابل فهم و تصور نباشد و آن را تصدیق نکنند. اما با توجه به عقاید شیعه و بحث اِخباری که از پیغمبر اسلام (صلّ الله علیه و آله) و آن مُصحَف فاطمی (سلام الله علیها) و املائاتی که از ناحیه حضرت زهراء به امیرالمومنین (علیه السلام) صورت می گرفت و امام علی علیه السلام آن­ها را می نوشتند، نشانگر این است که معصومین علیهم السلام علومی را از ناحیه غیب در اختیار داشتند و این علوم می تواند در جریان ها تأثیرگذار مستقیم باشد.

اگر بخواهیم اعتراض سیاسی حضرت زهراء سلام الله علیها را به عنوان یک موضوع تاریخی و سیاسی صرف و بدون هیچ عقیده به ماوراء بحث کنیم، یک جور باید بحث کنیم و اما اگر بخواهیم با توجه به دیدگاه شیعه بحث کنیم، مطلب عمیق تر می شود.

*البته که ترجیح ما بررسی نگاه شیعی است.

روحانی: یعنی در حقیقت وظیفه شیعه را می خواهید بدانید.

*بله.

البته می خواهیم بحث میان شما اساتید رفت و برگشت داشته باشد. برای همین لطفا نظرتان راجع به عدم مصلحت جویی در منش سیاسی حضرت زهراء را هم تبیین فرمایید؟

روحانی: بله، همان طور که آقای دکتر فرمودند این جهت کاملا درست است که در تشخیص منش اجتماعی سیاسی اهل بیت، هم باید دید کلان داشت و هم ایشان تلاش داشتند که به اصل چهارچوبی که پیغمبر اسلام آن را ترسیم کردند لطمه وارد نشود.

اما مهم ترین مطلبی که در اسلام داریم، مطلب و موضوع حق محوری است. نمی توانیم بگوییم اسلام باشد، اما حقانیت اسلام نباشد. و این خیلی مهم است. یعنی اسلام، چیزی جز حقانیت نیست. اینها از همدیگر تفکیک پذیر نیستند. یعنی آن بُعدی که ایشان هم با بیان دیگر به آن اشاره داشتند، این دید کلانی که ما نسبت به اسلام داریم، این همان پوسته اسلام و در حقیقت همان اسکلت اسلام است که چهارچوبش در زمان پیامبر مشخص شد. پیغمبر ۲۳ سال زحمت کشیدند تا اسلام را به عنوان یک دین به دنیا و به عنوان یک راهکار برای بشر معرفی کنند.

اما هیچگاه نباید غفلت از حقانیت اسلام داشته باشیم. در قرآن این مسیر را می فرماید « فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ». این آیه قرآن تکلیف را تا روز قیامت روشن می کند. می فرماید بعد از حق یک مسیر بیشتر درست نیست. مابقی گمراهی است. اگر ما این را به عنوان یک اصل بپذیریم و قبول داشته باشیم، موضوع روشن تر می شود.

البته همه حق بودن یک مسیر را قبول دارند. منتهی در مصادیق اش اختلاف می کنند و هر کدام ادعا می کنند آن حقی که قرآن گفته است ما هستیم. این روایت «سَتَفتَرِقُ أمتی» امت من ۷۳ فرقه می شوند، بین شیعه و سنی متواتر نقل شده است. منتها همه مدعی هستند که فرقه ناجیه ما هستیم و آن حق هم ما هستیم.

اینکه حضرت زهراء(سلام الله علیها) در این مسیر حرکت می کنند، جهت اثبات حقانیت است با حفظ چهارچوب اسلام و بنایی که اسلام و پیغمبر اسلام داشتند.

اما اگر دنیای اسلام بخواهد بگوید بعد از پیغمبر خدا نماز برپا می شود، روزه بجا آورده می شود، حج برگزار می شود، زکات هم پرداخت می شود، پس مشکل امیرالمومین چیست که صدا بلند کند و بگوید حق حکومت مال من است؟ این فرائض که دارد انجام می شود و به قول معروف، اسلام که دارد پیش می رود. اگر بخواهند یک مقداری مبالغه هم کنند، می گویند آیا این ریاست طلبی نیست که کسی بگوید که من جلوی اسلام و مسیرش را بگیرم؟

اگرچه در چند سال اول مردم ببینند به ظاهر این حرکت دارد اتفاق می افتد، یعنی ظواهر اسلام به جای خود محفوظ است، چنانکه اولین کاری که ابوبکر وقتی روی کار آمد کرد این بود که گفت آخرین وصیت پیغمبر چه بوده من می خواهم آن را اجرا بکنم. ببینید مسیر را! یعنی من می خواهم همان راه را عینا ادامه بدهم و تغییری در اسلام روی نداده! جریان این بود که حضرت پیامبر فرمودند جیش اسامه باید به منطقه جنگ موته در سرحدات روم برود. او گفت من می خواهم آخرین وصیت پیغمبر را اجراء کنم. حتی عمر با او مخالفت کرد. عمر به او گفت ما هنوز ضعیف هستیم و نیاز است که شما در شهر جا بیفتید. گفت نه، من باید حتما این کار را بکنم. لشکرکشی هم کردند و رفتند و به یک نحوی برگشتند. اما می خواست بگوید ببینید آب از آب تکان نخورده است. ما دست به هیچ چیز نزدیم. تمام اصرار ابوبکر بر همین بود که من به خوبی می توانم این راه را ادامه بدهم. در حالی که اینها نمی دانند که جریان اسلام با نفس رهبر معصوم زنده است. یعنی اینطور نیست که شما خیال کنید که یک ریاست جمهوری را انتخاب می کنید و قانون هم نوشته شده است و طبق قانون رفتار می شود و عمل می شود. اسلام یک امر فقط ظاهری نیست. یک امر ظاهری و باطنی است. اسلام نیاز به یک الگوی عملی دارد که آن الگو امام معصوم است یعنی همان طوری که قلوب مردم را در سیطره دارد، همه این احکام ظاهری مقدمه ای برای آن باطن است. رهبر اسلامی باید با دنیای غیب متصل باشد تا بتواند اسلام  را هدایت بکند و الان می بینید همان اسلامی که آنها ادامه داده اند، نتیجه اش این اسلامی شده که امروز به دنیا نشان می دهند. پرچم اسلام و قرآن دستشان است، ولی بچه شیرخواره را جلوی چشم پدر و مادر به نام لا اله الا الله ذبح می کنند.

معینی پور: اگر بخواهیم در مصلحت گرایی و عدم مصلحت گرایی نگاه کنیم، یک هسته سخت و دال مرکزی برای مصلحت گرایی باید بگذاریم که آن اصل اسلام، اصل توحید، اصل نبوت، اصل جریان امامت و امتداد جریان امامت در یک نگاه تمدنی است، یک نگاه تمدنی دراز مدت و نه کوتاه مدت و مقطعی و زمانی. این اصل است که ما در رابطه با این هیچ مصلحت جویی نداریم. ولو اینکه به حضرت زهراء (سلام الله علیها) مردم آن زمان برچسب بزنند که شما به خاطر منافع اقتصادی خودت، و برای به دست آوردن فدک، و برای مواجهه با بحث ارثیه چنین اقدامی کرده ای. ولی حضرت هیچ مصلحت جویی ندارد،انقلابی رفتار میکند و به میدان می آید و خطبه می خواند و محکم هم از حقش دفاع می کند. نکته بسیار مهم در اینجا این است که قضیه فدک و احقاق حق در آن زمان ذیل این بحث ، یک نماد است، یک نشانه است برای اینکه در قالب این احقاق حق باید حق بزرگتری در مقیاس تاریخ و تمدن اسلامی احیا شود و مسیر منحرف نشود؛ حضرت در خطبه فدکیه بحث امامت را مطرح می کند و نظام سیاسی امامت را مطرح می کند و جریان انحراف را مطرح می کند و به خواص نهیب می زند. حضرت مردم را آماده سازی و آگاهی بخشی می کند.در این مورد حضرت هیچ مصلحت جویی ندارد اما در مقابل همین حضرت زهرا (س) در همان مقطع مصلحت جویی می کند و آنجایی که این دو نفر از حضرت زهراء وقت ملاقات برای دیدار می خواهند. حضرت زهراء وقت نمی دهد. امیرالمومنین این موضوع را با حضرت زهراء مطرح می کند و حضرت فاطمه مصلحت جویی می کند و وقت می دهد. ولو اینکه حضرت زهراء در آن دیدار با آن دو نفر برخورد سرد و سکوت می کند…و آن مصلحت جویی در عین حال باز به جریان حرکت حضرت زهرا هم کمک کرد.

و در همه این شرایط، این جَریان دو سَر بُرد است. یعنی در مصلحت جویی این جریان یک نگاه کلان وجود دارد و در جریان غیرمصلحت جویی هم، هم یک نگاه کوتاه مدت و هم یک نگاه دراز مدت وجود دارد.

این خیلی نکته مهمی است که ما هم باید در رفتارهای سیاسی­مان همین کار را بکنیم. ما بر اساس همین قواعد باید ببینیم که مصلحت جویی مان کجا باید باشد؟ اشتراک و اتحاد و دست دادن و سر یک میز نشستن­مان کجا باید باشد؟

این­ها دو گانه های رفتاری است که آن­ها را می شود دقیقا از رفتارهای فردی و اجتماعی حضرات اهل بیت (ع) الگوگیری کرد.

و لذا شما ببینید امیرالمومین آنجایی که می فرمایند که «فرایت ان الصبر علی ذلک افضل من تفریق کلمه المسلمین» بعد حکمت این را حضرت می گوید «و سفک دمائهم و الناس حدیثو عهد بالاسلام» می گویند این مثل یک مشک شیری می ماند که اگر این به هم زده بشود، فاسد می شود. ولذا اینجا حضرت امیر مصلحت جویی به سکوت می کنند.

اما حضرت زهرا(سلام الله علیها) یا امیر المومنین در آنجایی که نگاه می کنند که این سکوت ممکن است همان مصلحت عامه را از بین ببرد، ضمن اینکه جریان را هم به انحراف بکشد، حضرت پشت در هم می آید. به مسجد هم می آید. با دختر طلحه وقتی از علت گریه های شدید حضرت میپرسد ،بدون ملاحظه مصلحت جویی حضرت حقایق رفتاری غاصبان حق حضرت زهرا و امیر المومنین علی ع را بیان میکند و جریان حرکت خودش را تبیین می کند. با صحابی آنجور تند حرف می زند و این فرد را «یابن ابی قحافه» می خواند و با او مواجهه جدی می کند. یعنی این دوگانه را ما باید ذیل یک فضای قاعده مند و کلانی در نظر بگیریم تا این که به نتیجه برسیم.

من یک نکته ای را در بحث فدک عرض بکنم که فکر می کنم مهم باشد. مواجهه ای که ابوبکر بعد از جریان غصب خلافت و سقیفه با حضرت زهرا (سلام الله علیها) در جریان فدک دارد، یک مواجهه بسیار هوشمندانه طراحی شده است. وقتی که شما بتوانید حلقه ارتباطی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با پیامبر در ذهن مردم دچار شک و تردید بکنید و این حلقه ارتباطی را از هم بُگسَلید و از بین ببرید، با آن منش و رفتار و سنت هایی که در جامعه عرب آن روز وجود دارد که بحث ارث نشانه نسب است، موفق می شوید رگه های دیگر شک و تردید را هم در جامعه به وجود بیاورید. ابوبکر با زیر سوال بردن فدک یک چنین کاری را می کند. یعنی ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح و کسانی که این جریان را طراحی کردند، با زیر سوال بردن یک جریان اقتصادی که آن جریان اقتصادی سنت آن روزه جامعه عرب بوده، یعنی رشته ای که این دو نفر(پیامبر و حضرت زهرا) را به هم پیوند می زند، و جریان امامت را ذیل جریان نبوت ادامه می دهد را قطع می کنند. به چیز دیگری هم اصرار نمی کنند. به همین قضیه که مگر تو ارث می بری؟ مگر دختر از پدر ارث می برد؟ ولذا حضرت روی بحث فدک اینجور می ایستد و آن خطبه فدکیه مشهوری که از بحث جهان بینی شروع می کند را قرائت می کنند.

*یعنی می خواستند یک دوگانه ای میان سنت های جاهلیت و آئین اسلام ایجاد کنند؟

معینی پور: یک بهره گیری است. جریان مقابل یک بهره گیری خیلی خوبی از جاهلیت رسوب یافته در ذهن مردم آن روز می کند. و به واسطه جریان اقتصادی و گُسستن حلقه ارتباطی حضرت زهرا با پیامبر به واسطه ارث، آن چیزی که در ذهن مردم آن روز رسوب کرده که ارث یکی از نمادهای ارتباط یک نفر با پدرش است و می تواند چیزهای مختلف دیگر هم ارث برسد؛ این را وقتی از بین ببرد، شرایط اجتماعی-سیاسی برایش آماده می شود که جریان سقیفه را توجیه کند و اهل حل و عقد مشروعیت پیدا بکنند. و لذا شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دلایل مواجهه جدی حضرت در مسئله فدک، به خاطر نماد بودن فدک در ارتباط سیاسی و اجتماعی و امتداد حرکت پیامبر در خاندان امیرالمومین و حضرت زهرا است نه یک مواجهه صرف اقتصادی. این آن نکته الگوگیرانه ای است که ما می توانیم الگوگیری جدی بکنیم و آن گفتمان حاکم بر حرکت سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. می خواهم عرض بکنم اگر ما دقت های اینجوری بکنیم، زمانه و زمینه ها را ببینیم، فرهنگ جامعه جاهلی آن روز را ببینیم، جاهلیت رسوب یافته ای که حضرت با آن مواجهه کرده و هنوز کامل از بین نرفته را ببینیم، و جنگی که امیرالمومین و حضرت زهرا با آن درگیرند، و بلافاصله در دوره ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمومنین هر کدام از این چهارگانه با این جهالت مجدد درگیرند؛ یا از آن خوب بهره می گیرند یا در مقابل این جهالت زمین گیر می شوند را ببینیم، آن وقت حرکت های حضرت زهراء به خوبی خودش را نشان می دهد و استفاده هایی که ابوبکر و عمر و ابوعبیده و امثال اینها از این جهالت کردند و به آن هم آگاه بودند.

نکته ای که در اینجا باید توجه کرد همین جریان نفوذی است که ابوبکر و عمر برای رسوخ در ذهنیت مردم و مدیریت افکار عمومی طراحی  میکنند و از جهالت آنها بهره میبرند و آنها را در دفاع از حق دچار شک و تردید میکنند .این جریان نفوذ از جانب دشمنان داخلی و خارجی همیشه وجود دارد و امروز در جامعه ما در دوسطح مدیریت افکار نخبگان و مدیریت افکار عمومی تبلور دارد .

*جناب حجت الاسلام روحانی، انگیزه های غصب فدک را جناب آقای دکتر معینی پور تحلیل کردند. تحلیل دیگری که در این زمینه ارائه می شود این است که جریان حاکمیت انحرافی تلاش داشته است که توانمندی مالی جناح امیرمومنان را سلب کند. از طرف دیگر ما شاهد بازی دو نقش متفاوت از ابوبکر و عمر هستیم. مثلا نقل شده است که ابوبکر چند بار پشیمان شد و تصمیم داشت که فدک را به حضرت صدیقه بازگرداند که در یکی از موارد هم قباله فدک را امضاء می کند و به حضرت فاطمه زهراء باز می گرداند، اما عمر آن قباله را می گیرد و پاره می کند. آیا این یک نقش تقسیم شده بوده بین این دونفر؟ قبل از این پرسش، از شما تقاضا دارم توضیح بفرمایید انگیزه های غصب فدک چه بوده است؟ و اصرار حضرت زهراء برای بازپس گیری این باغ به چه دلیل بوده است؟

روحانی: ابن ابی حدید از کتاب «صحیفه و فدک» «جوهری» نقل می کند و می گوید فدک ده روز بعد از خلافت ابی بکر غصب شد. یعنی فاصله ای بیشتر از ده روز نداشت. امکان دارد این اقدام از قبل طراحی شده باشد. و ممکن است در این ده روز به این جمع بندی رسیده باشند که این کار را انجام دهند.

*یعنی بعد از بیعت با امیرالمومنین بوده است؟

روحانی: مسأله بیعت، خودش یک بحث جدایی است. خیلی ها قائلند که بیعت امیرمومنان با ابی بکر به آن معنای متعارف صورت نپذیرفت. بعضی ها قائلند انجام شد. بعضی از اهل سنت می گویند که امیرالمؤمنین علیه السلام تا شش ماه با آن­ها بیعت نکرد.

معینی پور: ظاهرا نقل مشهور هم همین است.

روحانی: همین طور باید باشد. یعنی بیعت باید بعد از شش ماه بوده باشد و اگر هم بیعتی شده، با حالت اجبار یا به یک نحوی دستش را به دست امیرالمؤمنین علیه السلام زد یا دستش را به دست ایشان کشید، چنانکه از  سلیم بن قیس نقل شده که گویا امیرالمؤمنین علیه السلام هم بیعت کرده اند.

*یعنی ماجرای کوچه بنی هاشم به بیعت منجر نشد؟

روحانی: نه،آن ماجرا در آن زمان به بیعت منجر نشد. البته مسأله مورد اختلاف است.

*اما ماجرای کوچه بنی هاشم، بعد از قضیه فدک بوده است.

روحانی:آن هم خودش یک بحثی است. آیا هجوم به خانه تنها یک بار بوده است؟ دو بار یا سه بار بوده، این اختلاف بین آقایان هست و حتی بعضی ها قائلند به اینکه جریان حضرت زهراء (سلام الله علیها) و شهادت آن حضرت و لطمه دیدن ایشان، مربوط به روزهای اول بعد از رحلت حضرت رسول نیست. تقریبا چهل-پنجاه روز بعد این اتفاق افتاده است و مستنداتی هم وجود دارد که اگر بحث اش شد، مستنداتش را عرض می کنم که شاید این اتفاق چهل-پنجاه روز بعد افتاده باشد.

اما اینکه آیا آن­ها برای غصب فدک از قبل از غصب خلافت برنامه ریزی داشتند؟ یا در همان ده روز به این نتیجه رسیدند که این کار را انجام دهند و احساس خطر کردند که امیرالمومنین چطور می تواند با آنها مبارزه کند و چه کار می تواند بکند و از او چه کاری می آید؟ شاید خودشان باور نمی کردند که مردم مدینه با آن پیوند محکمی که با امیرالمومنین و پیغمبر علیهما الصلاه و السلام داشتند، به این زودی و به این خوبی از این­ها تمکین کنند. یعنی خود این اتفاق یک حالت غافلگیری برای این­ها داشت. نمی توانیم بگوییم که غاصبان برایشان مسلم بود و با اعتماد به نفس کامل می دانستند که این اتفاق خواهد افتاد. چرا که خود ابوبکر از آن به «فَلْتَهً» تعبیر می کند. یعنی یک حادثه ای بود که اتفاق افتاد و ما هم بردیم و یک امتیازی برای ما شد.

لذا نمی توانیم صددرصد و به طور برهانی بگوییم که تمام این اقدامات مو به مو برنامه ریزی شده باشد. بله، طرح کلی اش ریخته شده بود و برنامه ریزی شده بود که اتفاق بیفتد.

یکی از راه هایی که این­ها دیدند امیرالمومنین ممکن است از آن طریق با این­ها مقابله کند، از راه اقتصادی بود. یعنی ثروتی که حضرت زهراء دارد و همان کاری که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) نسبت به پیغمبر کرد و این­ها اثرش را دیدند که چطور مال خدیجه کبری (سلام الله علیها) اسلام را زنده کرد، قطعا مال فاطمه زهراء، بحث امامت را از این هم بین مردم زنده تر می کرد. شما الان ببینید امور اقتصادی در این دنیا چقدر اهمیت دارد، اگر کسی یا حکومتی بُنیه اقتصادی داشته باشد. به هر حال این امور بی تأثیر نیست.

اما شاید مهم تر از آن این بوده باشد که یک مانور مهم سیاسی برای این­ها بود که به مردم بگویند ما حکومت را به دست گرفتیم و اولین کاری که کردیم، حتی شاید قبل از اینکه جیش اسامه را بفرستند و این خلیفه ای که اینجاست یک بُروزی از خودش نشان بدهد و یک قدرت نمایی ای بکند، دست روی فدک گذاشت و عاملین حضرت زهراء (سلام الله علیها) را از آنجا بیرون کرد.

این دسترسی در کلام ابن ابی الحدید هست که می گوید به استادم گفتم که بر فرض هم که این فدک مال زهراء(سلام الله علیها) نبود، اما به عنوان دختر پیغمبر و تنها یادگار پیغمبر، آیا برای تشکر از پیغمبر که بیست و سه سال برای این مردم زحمت کشیده بود، جا نداشت خلفاء و مسلمانان هدیه ای به دختر پیغمبر به عنوان تشکر از آن حضرت بدهند؟ ابن ابی الحدید می گوید که استادم لبخندی زد و گفت اگر آن روز شاهدانش را قبول می کردند و باغش را به او بازپس می دادند، فردا هم می آمد و شهادت بر ولایت و خلافت شوهرش امیرالمومنین می داد. خلفاء آنجا را چه کار می کردند؟

لذا این قضیه، قضیه چند پهلو است و نمی توان قاطعانه گفت که انگیزه خلفاء از غصب فدک چه بوده است؟

من نسبت به تتمه بحث قبلی موضوعی به ذهنم آمده است. نسبت به الگوبرداری هایی که آقای دکتر معینی پور هم اشاره کردند؛ ما باید به طور کاربردی الگوها را پیدا کنیم. یعنی ما یک وقت می گوییم حضرت زهراء الگو برای همه ماست که از نظر سیاست و منش سیاسی، ولایت و جریان ولایت را حمایت کنیم.

اما من یک الگوی دم دستی که نقداً به ذهن ناقص خودم رسیده است و شاید دیگران بهتر از این بتوانند کار کنند، این است که امیرالمومنین (علیه الصلاه و السلام) در آن برهه که نمی توانست اعتراضی کند، چرا که پیغمبر به حضرت وصیت کرده بود و برای حفظ همان چارچوب ها امر به سکوت کرده بود، اما این محدودیت را حضرت زهراء (سلام الله علیها) نداشت. لذا حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهراء(سلام الله علیها) مثل دو لبه قیچی با هم کار کردند. مسیر، یک مسیر بود. امیرالمومنین مأمور به سکوت بود. حضرت زهراء چنین مأموریتی نداشت و مؤمن به طور طبیعی باید حرف بزند. طبیعی این است که مسلمان حرفش را بزند. پیغمبر فقط جلوی حضرت امیرالمومنین را گرفتند، به اینکه تو سکوت و خودداری کن. اما جلوی حضرت زهراء را نگرفتند. لذا حضرت زهراء به یک معنی مأمور به گفتن بودند و حضرت امیر مأمور به سکوت بودند. حفظ اصل اسلام و اهداف کلان آن را حضرت امیر به عهده گرفت. اما آنجایی که باید حقانیت اصل و جوهره اسلام به مردم منتقل بشود، بر عهده حضرت زهراء بود. مردم نباید خیال می کردند که اسلام این چهار تا پوسته ظاهری است که اگر نماز جماعت بخوانند، روزه بدارند و قرآن را هم قرائت کنند، مسلمانند. حضرت زهراء باید روشنگری می کردند و به این ترتیب با امیرالمؤمنین پیش رفتند.

در حال حاضر اگر به عنوان حکومت اسلامی حکومتی را برپا کردیم باید برپایه همین الگو عمل کنیم. این الگویی عینی برای جامعه ماست. اگر رهبر حرفی می زنند که مثلا ایجاد حساسیت نسبت به اهل سنت نکنید و تنش نداشته باشید، بعضی ها در داخل اشتباه برداشت می کنند. آن لبه دوم قیچی را که از ما نگرفته اند. یعنی حضرت امیر و حضرت زهراء این وظیفه را با هم جلو بردند. اگر رهبری به عنوان حاکم اسلامی می گوید ما وظیفه داریم که ایجاد تنش نکنیم و موجب تفرقه نباشیم، این بیان برای بقیه وظیفه سکوت نمی آورد. افرادی که وجهه های علمی دارند، حرف شان خریدار دارد، استدلال علمی می توانند بکنند، این­ها باید حرف­ها را بزنند. یعنی جریان حقانیت و حق محوری اسلام و تشیع هیچ وقت نباید خاموش بشود. و ما می توانیم این را از خود جریان حضرت زهراء(سلام الله علیها) و امیرالمومنین الگوبرداری کنیم و بهترین الگو برای ماست. نه به خاطر آن دید کلانی که داریم با کسی درگیری داریم و نه از آرمان ها و عقاید و حقانیت خودمان دست برمی داریم و کوتاه می آییم.

*برگردیم به شاکله کلی بحث­مان که عرض کردم رویکرد ما این است که با سؤال به بررسی زندگی حضرات معصومین(سلام خدا بر ایشان) بپردازیم. جناح های سیاسی در منازعاتی که با هم دارند، گاهی یکدیگر را به عدم رعایت تقوا و اخلاق سیاسی متهم می کنند. می دانیم که حضرت زهراء (سلام خدا بر او) در فاصله زمانی رحلت پدر بزرگوارشان تا شهادت خودشان، بیشترین کُنِشِ سیاسی ممکن را داشتند که آن­چنان عمیق و مؤثر بوده است که اثرش از پسِ قرن­ها جاریست و در تاریخ اسلام بی بدیل است. در عین حال می دانیم از آن­جا که ایشان معصوم هستند، تمام منششان، منشی درست است. حضرت زهراء برای بیان اعتراض سیاسی مؤثر و با دوام­شان از چه ابزاری بهره بردند که هم ملاحظه تمام این مُقتَضَیات و مَصلَحت هایی که اشاره شد، شده باشد و هم به اهداف خود نائل بیایند؟

معینی پور: لازم است نکته ای را عرض کنم . اصل اول حرکت حضرت زهراء(سلام الله علیها) اصل آگاهی بخشی و اصل تربیت بود، هم در کوتاه مدت و هم در دراز مدت. یعنی حضرت به پیامدهای دور و نزدیک عملکرد سیاسی خودشان بسیار توجه داشتند. ولذا وقتی که شما با خطبه حضرت زهراء مواجه می شوید که مردم را مخاطب قرار می دهند.

یک نکته ای را در پرانتز بگویم: شما در کنش سیاسی حضرت زهراء به هیچ وجه بازی سیاسی نمی بینید: غیبت، تهمت، پشت سر حرف زدن در منش ایشان وجود ندارد. با همه رو در رو حرف می زنند. حرف هایی که به خواص باید بزنند، مستقیما به خواص می گویند. حرف هایی که به عموم باید بزنند، رو در رو به عموم می گوینند. مصالحی که باید مطرح بشود را صراحتا بیان می کنند.

برگردم به اصول حرکت سیاسی حضرت زهراء. اولین اصل برای حضرت تبیین مبانی اعتقادی و چهارچوب ایدئولوژیک جریان اسلام است. یعنی حضرت، در ابتداء دوگانه اسلام ناب و اسلام غیراصیل را تبیین می کنند. برای اینکه آن جامعه مخاطب متوجه بشود که در چه زمینه و کانتکسی دارد حرکت می کند و باید حضرت را فهم بکند و دوگانه حق و باطل را خوب بشناسد. متأسفانه در فضاهای سیاسی ما یک تخلیط جدی نسبت به این دوگانه وجود دارد. یعنی گاه در کُنش و گفتار سیاسی یک چیز می بینیم و در عمل سیاسی چیز دیگری می بینیم و مردم با این دوگانه تناقض آلود مواجه اند.

مثلا شما بیایید به کنش سیاسی مقام معظم رهبری نگاه بکنید. ایشان در عمل و گفتار و در فضاهای مختلف طبق یک اصول حاکمی دارند حرکت می کنند. اما خیلی از نخبگان سیاسی در بعضی جاها «یُؤْمِنُ بِبَعْضِ» هستند و در بعضی از جاها «یَکْفُرُ بِبَعْض». یعنی حرکت اشتدادیِ واحدِ افقیِ طولی در یک مسیری با یک کلیاتِ ایدئولوژیک و مکتبیِ خاص ندارند. این نکته، نکته خیلی مهمی است.

کاری که حضرت زهراء (سلام الله علیها) می کند، این است که برای دشمن ظاهری یک درجه از اهمیت را قائل می شوند، اما برای دشمنِ به ظاهر دوست، اهمیت بالاتری قائل می شوند. چون جریانِ انحرافی ای که دشمنِ به ظاهر دوست می تواند به وجود بیاورد، آن دشمن ظاهری با دشمنی ظاهری اش که تعارض خط اش با شما کاملا مشخص است، نمی تواند به وجود بیاورد. و لذا مواجهه ای که حضرت با دشمنِ به ظاهر دوست دارد، که آن دشمن در ذیل حرکت پیامبر هم حرکت می کند، و همانطور که فرمودند یکی از اولین اقدامات خودش را بَحث جَیش اُسامه و حرکت به سمت امپراطوری روم می گذارد که ناموفق هم هست، حضرت با رویکرد بین المللی و اعتراض بین المللی به دشمنان ظاهری یا با رویکرد داخلی به یهودیان یا مسیحیان یا کسانی که مواجهه با پیامبر داشتند، نمی پردازد.

اتفاقا به همان کسانی می پردازد که به ظاهر دوست اند و جریان انحراف را پیش می برند. یعنی منافقانی که دارند از این بستری که پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) به وجود آورده است، به خوبی بهره برداری می کنند.

ما در مواجهه با انقلاب اسلامی و آرمان های امام هم که نگاه  می کنیم، می بینیم همین طور است. اکثر مردم ما نشان می دهند که خیلی بهتر از بسیاری از  خواص، جریان انقلاب را هم برایش دلسوزی می کنند و هم  ذِیلِ آن حرکت می کنند. همین انتخابات هفتم اسفند را نگاه بکنید. شصت و دو  درصد پای صندوق رأی آمدند و فارغ از اینکه به چه کسی و چه لیستی رأی بدهیم یا ندهیم، این یعنی این که جریان کلی نظام را می فهمیم و تأیید می کنیم و برای پایداری اش، ذیل اش حرکت می کنیم. حالا اگر هم من به جریانی نسبت دارم، نباید بیایم و این حرکت کلی را به نفع خودم تحلیل بکنم. یا اگر جریان دولت بیاید این حرکت کلان مردم را به یک حرکتِ سیاسیِ جناحی تقلیل بدهد، ظلم به این حرکت مردم است.

وقتی ما به حرکت سیاسیِ حضرتِ زهراء (سلام الله علیها) نگاه می کنیم می بینیم ایشان اولین کاری که در خطبه خودشان می کنند، به اصولِ اساسیِ عقایدِ اسلام و عقایدِ حقه اسلامِ ناب می پردازند و تبیینِ جهان بینی می کنند.

دومین کاری که حضرت در فرایندِ بهره گیری از ابزارهای اعتراضِ سیاسی خودشان می کنند، به مردم آموزش مشارکتِ سیاسی می دهند و سطوح مشارکت سیاسی را به مردم نشان می دهند که شما جریان های اصیل اسلام را اول باید به رهبران و نخبگان گوشزد بکنید، انذار بکنید، تبشیر بکنید. و بعد با مردم مواجه می شوند و مردم را مخاطب خودشان قرار می دهند. وقتی که از نخبگان ناامید می شوند به مردم مراجعه می کنند و برای آنها تبیین می کنند.

نکته سومی که حرکت سیاسیِ حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارد، مشارکتِ یک زن به مثابه اقلیتِ آن روزِ جامعه عرب است. زنی که می تواند در سایه حُجب و عِفاف و حَیا و عِفَّت و عِزَّت و کَرامَت، جَریانِ عُمومیِ اِسلام و جَریان کَلانِ اِسلام و جَریانِ تَمَدُّنی را در مواجهه با جور زمانه خودش هدایت بکند و یک مشارکت سیاسی جدی داشته باشد.

نکته دوم که تکمیل کنم این است که نکته ای را جناب روحانی فرموند و من می خواهم دوباره روی آن تأکید بکنم که خیلی ها اعتقاد دارند حضرت زهراء (سلام الله علیها) ناگهان به کُنش سیاسی پرداخت. ایشان کجا بود؟ چرا قبل از رحلت پیامبر از ایشان نمودی نیست؟ چرا بعد از فوت پیامبر ناگهان به عرصه اجتماعی وارد می شوند؟

این همه مجموعه روایات و آیاتی که راجع به ایشان از قبل از تولدشان تا زمان رحلت پیامبر اکرم و تا بعد از رحلت پیامبر و ملک وحی که به ایشان نازل می شده، دال بر این است که حضرت زهراء از قبل از تولد تا زمان شهادت، آماده سازی و تربیت شدند و اصلا شأن وجودی­شان این است که جریان اسلام را و حرکتی که ذیل بعثت شکل می گیرد را پیش ببرند. این یک بحث کلی که در آیات و روایات ما موجود است. در گفتار امیرالمومنین و در گفتار پیامبر اکرم و ائمه بعدی ما هم که بیان شده، موجود است.

اما یک نکته دیگر، مشارکت سیاسی عینی حضرت است. همانطور که فرمودند حضرت از قبل از رحلت پیامبر (صلوات الله علیه) با صحابی و زنان آنان زمان ارتباطاتی داشتند و جریان آگاهی بخشی و جریان تربیتی داشتند.

نکته دوم اینکه حضرت در جریانات سیاسی و نظامی شرکت می کردند. روایاتی که درباره حضور حضرت در جنگ احد هست را نگاه بکنید. حضرت مشارکت داشتند. و پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) رفتار ایشان را بنابر بحث تقریر، تأیید می کرده است. امیرالمومنین در سپر آب می آورده، حضرت زهراء(سلام الله علیها) زخم های حضرت نبی را در میدان کارزار تطهیر می کرده است. یعنی می خواهم عرض بکنم که حضور و ظهور و بروز سیاسی-اجتماعی حضرت زهراء، ناگهانی نبوده است. این زمینه سازی های نظری و عملی و کُنش اجتماعی از قبل وجود داشته است.

*ما می بینیم که حضرت زهراء دارای هیچ منصب سیاسی نبودند و با این حال اعتراض خودشان را مطرح می کنند. اگرچه با سخنانی که حضرت رسول در زمان حیاتشان درباره شأن حضرت زهراء گفته بودند، ایشان جایگاه اجتماعی رفیعی در آن زمان داشتند، اما به عنوان یک زن هفده-هجده ساله که تا کمتر از سی سال قبل از آن (یعنی قبل از بعثت پیامبر) بعضاً بانوان حق حیات هم در جامعه نداشتند (چرا که برخی دختران را زنده به گور می کردند) اما حضرت زهراء که یک زن است، اصل حکومت اسلامی را مورد اعتراض قرار می دهد. آیا می توانیم بگوییم که در منطق حضرت زهراء رأی و نظر دادن راجع به تمامی مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان، وظیفه آحاد شیعیان است و این استثناء پذیر نیست؟ که ما بخواهیم حق ابراز نظر و طلب اصلاح را به مثلا نخبگان یا دانشمندان یا گروه یا جنسیتی محدود کنیم.

روحانی: مسلما اینکه با توجه به آنکه ما دو اصل مترقی امر به معروف و نهی از منکر را در اسلام برای همه داریم، لازمه اش این است که همه باید امور را زیر ذره بین داشته باشند. هیچ کسی وظیفه اش این نیست که در خانه بنشیند و به کسی کاری نداشته باشد، بقیه کار را انجام بدهند. چون امر به معروف و نهی از منکر، نسبت به همه است و نسبت به همه منکرات، چه منکر شخصی باشد و چه منکر سیاسی. اگر ببیند منکر سیاسی اتفاق می افتد، منکر اجتماعی اتفاق می افتد، همان خانمی که دارد در خانه بچه داری می کند، باید بچه اش را بغل بکند و بیاید و نهی از منکر کند. اگر ببیند جامعه کوتاهی کرده، او باید فریاد بزند و بگوید که شما دارید اشتباه می کنید و خطا می روید.

چه برسد به حضرت زهراء(سلام الله علیها) که اگرچه به قول شما منصب سیاسی ندارد و خود حضرت در آن حدیث معروف­شان بیان می دارد که بهترین چیز برای زن این است که نه مرد نامحرمی را ببیند و نه نامحرمی با او مواجه بشود و ببیند، با این وضعیتی که حتی حضرت حجابش را نسبت به نابینا رعایت می کند که اگر او مرا نمی بیند، من او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند، اما در این موقعیت حضرت با رعایت تمام آن موارد حجاب و عفاف و کاملا ایمنی نسبت به حریم یک زن مسلمان، در مسجد پیغمبر وارد می شوند و البته پرده می زنند و آن شرایط را بیان می کنند.

اما اگرچه حضرت منصبی نداشتند، اما صاحب جایگاه بودند، این را نباید غافل بشویم. آن زمان اینطور نبود که بگویند این آقا رئیس جمهور بشود، او نخست وزیر بشود، او جزو کابینه شود، او مشاور عالی شود، اینها نبوده است. مناصب، در کلام پیغمبر، به طور غیررسمی، طبق شایستگی ها داده می شد. یعنی می گفتند که فلانی «ذوالشهادتین» است. پیغمبر شهادتش را جای دو نفر قبول کرد. این لقب بزرگی آن شخصیت را نشان می داد. «حنظله غسیل الملائکه» کسی که پیغمبر در شأن اش فرمود ملائکه غسل اش دادند. به حساب دنیای امروز این­ها منصبی به حساب نمی آید، اینها تعاریف است. به قول امروزی ها می گویند تعارف است. یک چیز قراردادی برای احترام است. اما آن زمان که حضرت پیامبر درباره حضرت زهراء می فرماید «سیده النساء العالمین من الاولین و الاخرین»، این بیانِ جایگاه است.

اگر ما می گوییم زن و مرد مسلمان، حتی اگر دارای هیچ منصبی نباشد، باید در میدان بیاید و حرفش را بزند، غافل از این نباشد که باید آنقدر روی خودش کار کرده باشد که صاحب جایگاه و پایگاه شده باشد. باید بیاید حرف بزند، اما اگر خودش اهل عمل نباشد، آن جایگاه را ندارد و حرفش تأثیری ندارد. لذا اسلام، خود به خود، یک روند واقعی را پیش روی همه دنیا باز کرده است. خیلی ها ممکن است به یکی منصب رسمی هم بدهند، اما می بینند در عمل بُرِش ندارد. دو روز بعد کنارش می زنند، دورش می زنند، فریبش می دهند.

اما می بینید کسی هست که در زمان رسول خدا منصب ندارد، اما وقتی حرف می زند، از او می ترسند، مثل ابوذر. مجبورند تبعیدش کنند به ربذه تا حرف نزند. نه وکیل است، نه وزیر است، نه صاحب مطبوعات است، نه سایت دارد، هیچی ندارد. پول هم ندارد. به نان شب هم محتاج است. اما چرا وقتی می آید و در جامعه مسلمانان حرف می زند، حرفش اثر دارد؟ چون مسلمانان از پیغمبر شنیده اند که زیر این سقف آسمان راستگوتر از ابوذر کسی نیست. این برای آن شخص بالاترین منصب می شود.

جایگاه و مقام و شأن در دنیای آن روز، خیلی مهم تر از این مناصب ظاهری بوده است. لذا ما حتی زمان پیغمبر داریم که به اولی و دومی پیغمبر مناصبی هم داده اند، احیانا به بعضی از جنگ ها فرستادندشان، پرچم را دست شان دادند، حالا کاری نداریم که موفق نشدند افتخاری کسب کنند، اما به هر حال در چشم مسلمانان برای بُرهه ای گفته اند که پیغمبر اولین نفری که یادشان آمد، ابوبکر بود. البته پیغمبر جهت دیگری را داشته است اداره می کرده است که منتهی به فضیلت امیرالمومنین علیه السلام می شود. اینجور نبوده که این­ها کاملا ناشناس باشند. بعضی ها می خواهند تعریف بکنند می گویند که امیرالمومنین همه کاره بود و این­ها را هیچ کس نمی شناخت و بعدا آمدند. حالا اگر یک مورخ خیلی بیطرفی هم باشد می گوید مگر می شود یک نفری که اصلا هیچ کس او را نشناسد، یکدفعه از توی بیابان بیاید و برود در مسجد پیغمبر و روی منبر پیامبر بنشیند و مسلمانان با او بیعت کنند؟! اینجور نبوده است. آنها هم برای خودشان در جامعه بروز و ظهوری داشته اند و موارد متعددی داریم که به همراه پیغمبر بوده اند و همه جا حضور داشتند. حالا گاهی اوقات حضورشان مثبت هم که نبوده، بعضا منفی هم بوده است. اما به هر حال در چشم بوده اند و خودشان را به چشم می آوردند و آنجاهایی که لازم بوده به چشم بیایند، حاضر بودند. این­ها فایده ندارد. به عنوان یک منصب نیست. منصب آن است که پیغمبر خدا جایگاه را تأیید کند.

لذا ما می توانیم همین را الگوبرداری کنیم که اگر ما نسبت به حضرت زهراء(سلام الله علیها) می خواهیم بگوییم که منصبی نداشتند، بله اما ایشان دارای پایگاه اجتماعی و معنوی بزرگی بودند که تأیید از طرف پیغمبر دارد . «فاطمه بضعه منی» یا «رضایت فاطمه رضایت من است»، کلامِ کمی نیست. در بحث های بعد از این جریان سیاسی و مبارزه سیاسی، همان گریه هایی که حضرت کردند، یک بعدش همین است که به جامعه اسلامی نشان بدهند که من الان ناراحتم، همین کافی است. یعنی صغرای مسأله را حضرت تعیین کردند، کبرایش را پیغمبر فرموده، نتیجه اش را هم خود مسلمانان می توانند بگیرند.

روحانی: همان جا روایت از ابن لُبید هم دارد که خدمت حضرت می آید. ظاهرا حضرت نزد قبورِ شهدای اُحُد بودند، پیش حضرت می آید، حضرت می گویند من از دو چیز ناراحتم، یکی نبود پدرم و یکی مظلومیت شوهرم. این را می گویند.

اما همین که مردم بدانند چرا زهراء ناراحت است؟! این زنگ خطر برای جامعه اسلامی است. من الان ناراحتم. من همان کسی هستم که پیغمبر فرموده که اگر ناراحت باشم، پیامبر ناراحت است و اگر پیامبر ناراضی باشد، خدا ناراضی است. زنگ خطر زده شد. بدانید چرا ناراحت است. وظیفه پیدا کردید. یعنی حجت تمام شد. اگرچه ما قائلیم به اینکه گریه حضرت واقعی بوده است و سیاسی نیست. حضرت واقعا گریه می کردند. واقعا ایشان جزو «بکائون» هستند. اما در عرصه سیاسی و اجتماعی هم تأثیرگذار است که حضرت ابراز می کند. در عین اینکه گریه است، نهی از منکر است، امر به معروف است، و جهاد است. ولذا همین می تواند یکی از بزرگترین الگوها باشد و حضرت مسیر را روشن کرده است.

*چرا حضرت امیر در ماجرای کوچه بنی هاشم، اقدامی نمی کنند و اجازه می دهند نسبت به خودشان و همسرشان ستم روا شود؟

روحانی: این ماجرا عظمت روحی حضرت علی(علیه الصلاه و السلام) را نشان می دهد. اگر نسبت به خانه یک شخصی عادی تعرض و جسارت کنند و نسبت به حق همسرش تضییع کنند، او نمی تواند آرام بنشیند. تا چه رسد به کسی که مظهر کامل و اتم غیرت الله است. و لذا این جهت، عظمت روحی حضرت است که چون مأمور به سکوت هستند و باید آن جریان را اصلاح کنند، در برابر چنین حادثه ای کاری نمی کنند. اتفاقا غاصبان این نکته را می دانند. به قول معروف پاشنه آشیل حضرت علی (علیه الصلاه و السلام) را می شناسند که حساسیت حضرت نسبت به وصایای پیغمبر است. امیرالمومنین در زمان تجهیز و تدفین پیغمبر حاضر نشدند یک لحظه دست شان را دراز کنند و با عباس عموی پیغمبر بیعت کنند، که همان جا به عنوان خلیفه معرفی بشوند تا بعد به کارها رسیدگی بشود.

* چه نقلی است؟ می فرمایید؟

روحانی: نقلی دارد که عباس عموی پیغمبر از جریان خبر داشت. عباس با اینها در ارتباط بود. یعنی شخصیتی بود که اگرچه با آن­ها همراه نبود، اما فی الجمله از احوالات آن­ها خبردار می شد. عباس عموی پیغمبر شخصیت عجیبی بود. رفاقتی که با آن­ها داشت، باعث نفوذ زیاد او شده بود. او ابوسفیان را تحت حمایت پیغمبر قرار و جانش را نجات داد. رفاقت هایی که از قبل از اسلام با این­ها داشت را ادامه داد و حفظ کرد. آدم پرنفوذی بود که نمی شد اتفاقی در مدینه بیفتد و عباس خبر نداشته باشد. یا اگر خبر داشته، ممکن بود مثلا از جزئیاتش خبردار نشود. او از جریانات بو بُرد. خبر داشت که آن­ها در سقیفه جمع شدند و برنامه دارند. پیش امیرالمومنین آمد و گفت یا علی، این­ها برای بعد از پیغمبر برنامه دارند. دستت را به من بده و بیعت کن، من عموی پیغمبرم. می گویم علی با من بیعت کرد. می روم بیرون اعلام می کنم و مردم می گویند عموی پیامبر با علی علیه السلام بیعت کرده است و قضیه تمام می شود.

* یعنی عباس خلیفه بشود؟

روحانی: نه، علی خلیفه بشود. علی، تو خلیفه شو و قبل از آن که آن­ها نتیجه گیری کنند، دست بیعتت را به من بده و من با تو بیعت می کنم. بعد می روم و می گویم بیعت شد. اگر شما می گویید باید بیعت بشود که کار زمین نماند، خلیفه انتخاب بشود، خلیفه انتخاب شد. با یکی از صحابی، آن هم عموی پیغمبر، بیعت شد، و او به خلافت و وصایت امیرالمومنین (علیه الصلاه و السلام) اعتراف کرد، تمام شد.

*چرا حضرت نمی پذیرند؟

روحانی: حضرت مشغول غسل و تجهیز و تدفین پیغمبر بودند و فرمودند نمی شود.

*این که منافاتی با تجهیز و تدفین پیغمبر نداشت!

روحانی: جهاتی دارد. یکی از جهاتی که تحلیل می کنند این است که در غدیر بیعت با امیرالمومنین (علیه السلام) شده بود و قضیه تمام بود. اگر حضرت بخواهد بیعت بکند، آن هم اینطور مخفیانه، در حقیقت یکجور خط بطلان روی بیعتی که پیغمبر با ایشان کرده می کشد. مثل اینکه رئیس جمهور رسمی یک کشور را یک نفر بگوید در خفا با من بیعت کن تا رئیس جمهوریت را انفاذ کنم. این نمی شود، معنی ندارد. رئیس جمهور می گوید من تعیین شده ام، مشخص است، مسلم است، سند دارم، مدرک دارم، نیاز به مخفی کاری ندارم. آن­هایی که می خواهند برخلاف جهت شنا کنند باید مخفی کاری کنند. لذا عبارتی دارد که وقتی در مصر محمد بن ابی بکر را به شهادت رساندند و عمروعاص آنجا را قبضه کرد و دولت امیرالمومنین در مصر سقوط کرد، حضرت بیانیه ای را منتشر کردند که این را «محمد بن جریر طبری» در کتاب «المسترشد» آورده است. خیلی عبارت عجیبی است. حضرت بعد از این جریان بیانیه دادند. مثل الان که حکومت ها در جریانات مهم بیانیه می دهند. در آنجا حضرت یک تاریخچه ای از قبل می گویند که این اتفاقات بر سر اسلام آمده است که «فبینما انا علی ذلک قد انثال الناس علی ابی بکر» یکدفعه گفته شد که مردم دور ابوبکر جمع شدند، و آمدند جمع شدند و با او بیعت کردند. ایشان می فرماید که «و ما ظننت أنه تخلف عن جیش اسامه» من گمان نمی کردم که او چنین جرأت و جسارتی پیدا کند که در لشکر اسامه نرود و شرکت نکند و برگردد. «اذ کان النبی امره علیه و علی صاحبه» پیغمبر اسامه را بر او و رفیقش عمر، امیر قرار داده بود «و قد کان امر از یجهز جیش اسامه» حضرت نبی امر کرده بود که جیش اسامه تجهیز شود «فلما رأیته قد تخلف» اما من دیدم این­ها تخلف کردند و «طمع فی الاماره» این اولی در امارت می خواهد طمع کند و طمع کرده و مردم هم به او روی آوردند. این­ها با همدیگر شد و من هم دست برداشتم. میگوید دستم بسته شد.

این­ها می دانستند که نقطه حساسیت حضرت این است که حضرت نسبت به وصایای پیغمبر و نسبت به اصل اسلام در محذور هستند. برای آن­ها مهم نبود که چه اتفاقی بر سر اسلام بیفتد «و لو بلغ ما بلغ» ما قرار است حکومت کنیم. تا حالا حکومت دست پیغمبر و بنی هاشم بوده، یک چند صباحی هم حکومت در دست ما باشد.

*دو تحلیل برای بیان اهداف غصب خلافت وجود دارد. بعضی تحلیل­شان این است که غاصبان حکومت تنها تمایل به دست گرفتن حکومت داشتند و علت اقداماتشان صرفا حُبِّ قُدرت بود. اما بعضی دیگر از محققین بر اساس شواهدی که ارائه می کنند بیان می دارند که غصب حکومت امیرمؤمنان نتیجه ارتباط و مشارکت غاصبان با یهودیان مدینه بوده است که تا بتوانند اصل اسلام را از بین ببرند.

روحانی: درباره این که پشت پرده چه قضیه ای بوده، ما می توانیم رد پاهایی بر تحلیل دوم پیدا کنیم. در جریان اُحُد، مسلمان ها اشتباه کردند و خالد آن­ها را از پشت غافلگیر کرد و به شهادت رساند و حتی نزدیک بود پیغمبر به شهادت برسد و شایعه شد که پیغمبر به شهادت رسیده اند و لشکر فرار کردند. مرحوم سید شرف الدین در «النص والاجتهاد» نقل می کند بعد از هزیمت مسلمانان، فقط امیرالمومنین مانده بود و ابودوجانه انصاری و یک زنی که از پیغمبر حمایت می کردند. یکی دو نفر دیگر هم بودند که ظاهرا به شهادت رسیدند. حضرت نبی جان سالم به در بردند. ولی امیرالمومنین خیلی آنجا رشادت کردند و آن جریان «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» برای آن جریان است.

خبری پخش شده بود که پیغمبرخدا به شهادت رسیده اند. مشرکین در حالت تردید بودند. خواستند ببینند آیا ریشه قضیه را کندیم یا نکندیم؟ خبر شهادت پیغمبر بین مسلمانان منتشر بود. اگر پیغمبر به شهادت رسیده باشد، کار تمام است. اینها چند نفری هستند و چند صباحی متفرق می شوند و دوباره جریان جاهلیت و شرک به اوضاع عادی اش برمی گردد. برایشان خیلی مهم بود. لذا ابوسفیان آنجا در میدان دنبال پیغمبر می چرخید که اگر پیغمبر کشته شده، جنازه او را به چشم خود ببیند. ابوسفیان پای کوه آمد. بعضی از اصحابی که زنده مانده بودند، کم کم جمع شدند و پیغمبر را پیدا کردند. شاید یک جمعیت ده-بیست نفری بیشتر نبودند که دورهم در بالای کوه جمع شدند. کم و زیادش مشخص نیست. آنجا دارد که ابوسفیان هر چه صدا کرد، پیغمبر فرمود کسی حق ندارد جواب او را بدهد. خب اینکه جوابش را ندهید یعنی چی؟ نه اینکه شأنیت ندارد که جوابش را بدهید. بلکه پیغمبر در نقطه ضعف و اسلام در خطر بود. لذا یک خطر جدی برای جان پیغمبر بود.

هر چه ابوسفیان صدا کرد، کسی جواب نداد. تا در نهایت صدا زد یاعمر، بگو ببینم محمد زنده است یا او هم کشته شد؟ چرا حضرت علی را صدا نزد؟ چرا بقیه اصحاب را صدا نزد؟ گویی می داند که نفوذی اصحاب پیغمبر کیست.

عمر هم در حضور پیغمبر و مسلمانان به جای اینکه سکوت کند، جواب داد. عمر گفت به خدایی که جان من در دست اوست، او می شنود هر آنچه که ما می گوییم و می شنویم. یک چنین تعبیری کرد. خیلی با سیاست جواب داد. پیغامش را به ابوسفیان رساند، اما اگر اصحاب اعتراض می کردند که چرا گفتی؟ می گفت من چیزی نگفتم. همانطوری که تمام شهدا یا تمام ملائکه می شنوند، پیغمبر هم می شنود. من که نگفتم زنده است.

بنابراین برای آن جهت دوم می شود رد پاهایی در روایات پیدا کرد که غاصبان حکومت از پیش از رحلت حضرت رسول با همدیگر در پشت پرده، بده بستان هایی کرده بودند. اما به آن جهت خیلی اصرار نداریم. یعنی آن قدر دلیل های محکم تر برای بیان انحراف این گروه داریم که  نیازی نداریم به این جهت دوم متمسک شویم. حتی بگوییم که اینها بعدا منحرف شدند و بعدا خواستند از مسیر انحراف پیدا کنند برای ما کافی است. البته خیلی ها هم به آن جهت قائل هستند و دلیل و برهان هایی امثال این ادله برای آن می آورند که آن هم جای تحقیق دارد و هیچ هم بعید نیست.

m-(4) m-(5) m-(12)

انتهای پیام

اخبار مرتبط