شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام/نوشتاری از حضرت آیت الله فیاض

شفقنا افغانستان-جایگاه زن در نظام سیاسی اسلام/نوشتاری از حضرت آیت الله العظمی فیاض

ترجمه:محمد جواد برهانی

مقدمه مترجم

ازنظر قرآن كريم , ملاك برتري انسان , تقوي است وبه زن به دور از افراط وتفريط نگاه كرده است ودرهيچ جاي اين كتاب آسماني جنسيت ملاك برتري يا زبوني قرار نگرفته است.
ازديد قرآن,‌ زن ومرد ازيك گوهر آفريده شده(1) وجز با اوصاف كه خود انسان آن را كسب مي كند مثل اخلاق وتقواي الهي , هيچ گونه امتيازي ديگردر گوهر وذات شان وجود ندارد.
خداوند درقرآن كريم مي فرمايد: « خداوند همة‌انسانها را از نفس واحد » آفريد. (2)
مفسران اسلامي معتقدند كه منظور از « نفس » در آيه اي مذكور همان گوهر ,‌ذات ,‌اصل و واقعيت عيني شيئ است ,‌واز آيه بر مي آيد كه همه انسانها ازهرصنف چه زن وچه مرد ازيك ذات وگوهر خلق شده اند ومبدأ قابلي آفرينش همة افراد يك چيز است.(3)

ارزش انسان دراسلام

ارزش انسان ,‌درتقواي الهي است نه درثروت وجنسيت . قرآن كريم به صراحت بيان مي دارد « كه اي مردم ! ما شمارا از يك مرد وزن آفريديم وتيره ها وقبيله ها را به اين خاطر قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد اما بدانيد كه بهترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است خداوند دانا وخبير است.(4)
هم چنانكه مفسران ذيل آية مذكور بيان داشته اند « فطرت وجبلت در هر انساني است كه به دنبال كمالي مي گردد ودر اين امر بين مرد وزن هيچ تفاوتي وجود ندارد چه آنكه خداوند كمال خواهي را ‌به طور يكسان در فطرت زن ومرد ,قرار داده , تاهردو درپي تحصيل كمال تلاش نمايند وبا كسب آن ازديگران سبقت گرفته ودر بين دوستان خود, داراي شرافت و كرامت خاص گردد. ولي از آنجايي كه عموم مردم با زندگي مادي دنيا درارتباط ا‌ند قهراً مزاياي زندگي دنيا را درمال وجمال وحسب ونسب و امثال آن جستجو مي كنند درحالي كه اين گونه مزايا مزيت هاي موهوم وخالي ازحقيقت اند وذرّه اي ازشرف وكرامت به آنان نمي دهند مزيتي كه انسان را بالا مي برد وبه سعادت حقيقيش كه همان زندگي طيبه وابدي در جوار رحمت پروردگار است مي رساند ,‌عبارت است از تقواي الهي كه مي تواند بهترين زاد راه سعادت انسان گردد .(5)
بنا براين وقتي معلوم شد كه ملاك برتري تقوا است , فرق نمي كند كه صاحب تقوا سياه باشد يا سفيد, زرد باشد يا سرخ , زن باشد يامرد.
زن به همان اندازه مي تواند تحصيل كمال كند كه مرد مي تواند ,‌ به قول دانشمندان مسلمان « اسلام درسير ازخلق به حق هيج تفاوتي ميان زن و مرد قايل نيست تفاوتي كه اسلام قايل است در بازگشت ازحق به سوي مردم وتحمل مسئوليت پيغمبري است خداوند براي اين كار مرد را مناسبتر دانسته است .(6)
از منظر اسلام زن ازجايگاه بسيار ارزشمندي برخوردار است . اين اسلام بود كه با انديشه هاي خرافي در باره زن مبارزه كرد . جامعة قبل از اسلام از داشتن دختر ننگ داشت عده اي سنگ دل وقتي به خانه اش نوزاد دختر به دنيا مي آمد ازخجالت وناراحتي چهره اش سياه مي شد . (7)
وچه بسا دخترش را زنده به گور مي كرد كه داستان قيس بن عاصم منقري كه دخترانش را يكي پس از ديگري زنده به گور مي كرد در تاريخ معروف است .(8)
اسلام با اين تفكر نادرست شديداً مبارزه كرد وفرمود « به حق آنهاي كه فرزندان خود را بدون تفكر وسفيهانه واز روي جهالت كشتند ,‌زيان كردند (9). ودر قيامت از آنان سوال مي شود كه به چه گناهي دختران خود را زنده بگور كردند؟(10) با ظهور اسلام ,‌مردم ازانجام كار ظالمانه ( كشتن دختران )‌ منع شدند وارزش وملاك برتري را در تقواي الهي دانستند نه در مرد بودن وجنسيت . براي اثبات اينكه زن مثل مرد مي تواند رشد كند علاوه برآيات كه قبلاً ذكر شد به چند آية ديگر نيز توجه شود:
1 ـ خداوند مي فرمايد‌: « هركس كار شايسته انجام دهد فرق نمي كند آن كس مرد باشد يازن, ‌اگر ايمان داشته باشد زندگي پاكيزه وپاداش ارزشمندي به او مي بخشيم.(11)
طبق اين آيه شريفه, ملاكِ رسيدن به زندگي پاكيزه كه آرزوي هركسي است انجام عمل صالح توأم با ايمان است چه انجام دهندة آن مرد باشد يا زن.
2 ـ خداوند متعال فرموده است «اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض »
من عمل هيچ يك ازمرد وزن را بي مزد نمي گذارم .(12)
3 ـ در آية ديگر تصريح شده است كه : « هر زن ومردي كه كارشايسته اي انجام دهد وايمان به خدا داشته باشد خداوند او را به بهشت مي برد (13)
4 ـ‌ مزيت ها دراسلام ياذاتي اند مثل نبوّت , ‌ولايت , هوش وغيره در اين نوع از مزيت انسان نمي تواند كاري انجام دهد وخداوند متعال طبق تشخيص خود عمل مي كند ومي فرمايد :‌ لا تتمنّوا ما فضل الله به بعضكم علي بعض(14) دراين نوع از مزيتها كسي توقع وآرزوي بيجا نكند. چون خداوند مثلاً وجود مقدس حضرت خاتم را چنين تشخيص داده است ك او پيامبر خاتم وبهترين پيامبران باشد ,‌ البته شك نيست كه پيامبران خود زمينة‌كسب ارزش ذاتي را در خود پرورش داده وبا اختيار خود پله هاي كمال را يكي پس از ديگري پيموده تا جاييكه موفق گرديده مدال نبوت را از خداي سبحان دريافت نمايد.
اما قسم دوم مزيت ,‌مزيت اكتسابي است ودر آن بين زن ومرد فرقي نيست ,‌در اين نوع از مزيت, انسان به هراندازه تلاش نمايد نتيجه مي گيرد . در ذيل آيه اي فوق خداوند مي فرمايد « للرجال نصيب ممّا اكتسبوا وللنساء نصيب ممّا اكتسبن واسئلوا الله من فضله »(15) يعني هم مرد وهم زن آنچه را كه در اثر تلاش خود بدست آورد ازآن بهره مند مي گردد.

جمع بندي آيات

قرآن كريم زن ومرد را مكمِّل همديگر معرفي مي كند هركدام بدون ديگري ناقص است وهر دو چون ازيك گوهراند هردواستعداد كمال را دارد هركدام تلاش بيشتر داشته باشد وبيشتر خود را به تقوا برساند ارزش بيشتري را كسب مي تواند.

زن ازنگاه روايات
مهمترين منبع اسلام در قدم اول قرآن است . نظر قرآن را در مورد زن بيان كرديم . بطور كلي قرآن نسبت به زن نظر مثبت داشت . دومين منبع اسلام , روايات است . در بارة‌زن ,‌روايات دودسته اند :‌ 1 ـ دسته اي از روايات‌ نظر مخالف ومنفي به زن دارد ‌.
نمونه اي ازاين نوع روايات را مرور مي كنيم :
1 ـ امام علي عليه السلام فرموده است :‌ زنان ازنظر ايمان ,‌ بهرة مالي وعقل در رتبه اي پائين تر ازمردان قرار دارند « معاشر الناس ان النساء نواقص الايمان ,‌نواقص الحظوظ ,‌نواقص العقول.(16)
2 ـ باز آن حضرت فرموده است :‌ اززنان بد پرهيز نماييد وازنيكان آنها نيز دوري نماييد ,‌دركارهاي نيك از زنان پيروي نكنيد تا در اعمال بد انتظار اطاعت ازشمارا نداشته باشد . فاتقوا شرار النساء وكونوا من خيارهن علي حذر ولا تطيعوهن في المعروف حتي يطمعن في المنكر (17)
3 ـ امام علي عليه السلام :‌ ان النساء همهن زينة الحياة الدنيا والفساد فيها » ‌يعني زنان تمام فكر شان ,‌زيورهاي زندگي دنيا وفساد در آن است .(18)
4 ـ زن همه اش بد است بدتر ازآن ,‌اينكه وجود او لازم است » المرأة شر كلها وشر ما فيها انه لابد منها(19)
‌5 ـ رسول الله (ص)‌ :‌ اگر شومي (بدي ) درچيزي است پس آن در زبان زن است ,‌ان كان الشوم في شيئ ففي لسان المرأة (20)
6ـ عن ابي عبدالله (ع)‌ :‌ زن مثل دندة كج است اگر بخواهي راستش كني مي شكند » ان المرأة مثل الضلع ,‌ ان جئت ان تقومها كسرتها .(21)
7 ـ رسول الله (ص)‌ با زنها مشورت كنيد اما مخالفت نماييد كه در مخالفت با آنها بركت است. » شاوروا النساء وخالفوهن فان خلافهن بركة‌ .(22)
8 ـ عن رسول الله (ص)‌:‌ زن ها آلت صيد شيطان اند « النساء حبالة الشيطان(23)
9 ـ امام باقر (ع)‌:‌لن يفلح قوم تملكهم امرأة » قومي كه زن حكم فرماي شان باشد ‌به رستگاري نمي رسند.(24)
خلاصه اين دسته از روايات كه در كتب روايي شيعه وسني آمده اند , به زن نگاه منفي دارد وزن را پائين تر از مردان دانسته ورأي شان را معتبر نمي داند, مشورت با آنان را باعث پشيماني مي داند ودريك كلام هركاري كه به زن سپرده شود , را فاسد مي داند.حال چه بايد كرد؟ قبل از آنكه دراينجا راه حل ارائه دهيم خوب است روايات مقابل را نيز بررسي نمايم چون تعداد زيادي از روايات وجود دارند كه از زنان ستايش نموده است ونظر مثبت به زنان دارد .

روايات موافق
1 ـ‌ درحديثي ؛ امام صادق(ع) بيشترين خير را درزنان دانسته است : اكثر الخير في النساء(25)
2 ـ ‌در جاي ديگر فرموده است :« هرچه ايمان شخص زياد باشد بيشتر به زنان محبت مي ورزد. العبد كلما ازداد للنساء‌حبّاً ازداد في الايمان فضلاً .(26)
3 درحديثي, پيامبر اكرم (ص)‌, زن دوستي را ازاخلاق پيامبران دانسته است : من اخلاق الانبياء حب النساء(27)
4 ودرجاي ديگر فرموده است ازدنياي شما جز زن وبوي خوش را دوست ندارم: ما احب من دنياكم الا النساء والطيب .(28)
5 امام علي(ع) فرموده است زن مثل شاخة گل است نه مثل قهرمان خشن : المرأة ريحانة ليست بقهرمانة(29)
جمع بندي :
اكنون كه ديديم اين دو دسته از روايات باهم سازگاري نداشته وتعارض دارند با توجه به نظر مثبت قرآن به زن, ما در علم اصول يك قاعده داريم به نام تعارض ادله يعني اينكه اگر دو دسته از روايات باهم در تعارض بود و درمقابل هم قرار داشت . درگام اول بايدتلاش شود تا اگر جمع آنها ممكن است روايات را دور نريزيم واز آنها دست بر نداريم با توجه به اينكه ازشرايط تعارض اين است كه هردو طرف دليل واجد شرايط حجيت مي باشد ,‌اما اگر يكي از دو طرف دليل شرايط حجيت را نداشته باشد بدون شك تعارض محقق نمي شود وروايات ضعيف دور انداخته مي شود . حال اگر در روايات مورد بحث ,‌هردو دسته از روايات شرايط حجيت را دارا باشد ما بايد طبق قاعده اصولي سراغ مرجح برويم يكي از مرجحات موافقت با كتاب (قرآن )‌است كه موافقت با قرآن مي تواند وزنة‌روايات موافق را زياد كند ودر نتيجه روايات مخالف از دور خارج مي گردد .
در روايتي داريم كه شخصي ازامام سوال كرد احاديث مختلفه (مراد احاديثي است كه در برابر هم قرار دارند ) ازشما به ما رسيده است اينجا چه كار كنيم ؟ امام در جواب فرموده است :‌شما روايات را با كتاب خدا مقايسه كنيد اگر موافق با قرآن بود معلوم مي شود كه ازما است به آن عمل نماييد ,‌اما اگر مخالف قرآن بود بدانيد كه ازما نيست. (30)
در برخي ازروايات ديگر آمده است كه روايت مخالف قرآن را به ديوار بزنيد.
پس در روايات مورد بحث ,‌ دسته دوم از روايات را مي گيريم كه موافق قرآن است اما دسته اول از روايات را كه مخالف باقرآن است كنار مي گذاريم .‌
محمد جواد برهاني، قم

جايگاه زن در نظام سياسي اسلام

اشاره
آنچه كه در پيش رو داريد ترجمه كتاب جايگاه زن در نظام سياسي اسلام است كه به قلم علامه آيت الله العظمي فياض دام ظله نگارش يافته و بصورت يك كتاب كوچك در نجف به زيور طبع آراسته گرديده است, نگارنده كتاب مذكور را به زبان فارسي برگردانده كه از نظر خواننده گان گرامي مي گذرد.
علامه فياض براي همه ما چهره آشنا است اما در عين حال ما با افكار و آثار او كه در عربي نگارش يافته است كمتر آشنا هستيم بيش از ده ها جلد كتاب از آثار ايشان تا كنون به زيور طبع آراسته شده است و آثار زيادي از ايشان وجود دارد كه به چاپ نرسيده و يا آماده چاپ مي باشد. چهره علمي او كه از كوهستان محروم مركزي افغانستان سر برآورده بدون ترديد انسان را به ياد آخند خراساني و سردار كابلي و… مي اندازد. او برگ زرين ديگري است كه جامعه محروم ما به جهان اسلام تحويل داده است. حال كه توفيق درس حضوري براي ما ميسر نيست از اين طريق پاي درس استاد مي نشينيم.
حضرت علامه آيت الله شيخ محمد اسحاق فياض دامت بركاته السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
مجموعه سؤالات در مورد جايگاه زن مسلمان در نظام سياسي اسلام كه بخش از پايان نامه مقطع دكترا را تشكيل مي‌دهد خدمت شما تقديم مي‌گردد. پايان نامه در صدد است كه از منظر انديشه مذاهب مختلف اسلامي و از منظر چهارچوب نظام سياسي مختلف اسلام جايگاه زن را در اسلام مورد بررسي قرار دهد. از خداوند سبحان مسئلت دارم كه در ساحت فكر اسلامي بر حقائق اسلام كه مشتمل بر عناصر اصالت، ثبات و تجدد است نور افشاني نماييد. از محضر مبارك شما استدعا دارم تا در صورت امكان به سؤالات در طي دو هفته پاسخ بگوييد و همچنين در صورت امكان آدرس خود را مرحمت نماييد تا در امور علمي با شما در ارتباط باشم. خداوند به شما اجر عنايت فرمايد.
س 1. وظيفه حكومت در دولت اسلامي مسؤليت اجراء قوانين الهي است، زيرا حكومت اسلامي بر پايه حاكميت خداوند استوار است، و هيچ كس و يا جماعتي يا طبقه حاكمي بهرة از حاكميت ندارد. خداوند سبحان قانون گذار است و هيچ كس ديگري نمي‌تواند قانون‌گذاري نمايد و يا آنچه را كه خدا تشريع كرده تغيير دهد. حاكميت را كه مردم در جامعه إعمال مي‌كند عبارت از خلافت به معناي نيابت از سوي خداي سبحان مي‌باشد.
بنابراين از آنجا كه زن جزء از جامعه‌اي است كه هيچ گونه حق قانون گذاري ندارد اما در سطح اجراء قوانين الهي با رعايت امانت داري آيا زن مانند مرد خليفه خداوند مي‌باشد و همان گونه كه خداوند بيان داشته است مي‌تواند در تطبيق دستورات خداوند بكوشد.
آيا براي زن جايز است كه منصب مانندـ رياست جمهوري، نخست وزيري، متصدي پست وزارت، مشاور، رئيس ارتش، فرمانده نظامي در جهاد عليه مشركين، فرمانده جنگ با باغي، محارب، راهزن، پليس مخفي و…ـ در حكومت اسلامي به عهده بگيرد؟
ج: سؤال مذكور سه صورت دارد كه به ترتيب بيان مي‌شود.
1. به عهده گرفتن سمت‌هاي مذكور در حكومت‌هاي غير شرعي چه در كشورهاي اسلامي باشد يا در كشورهاي غير اسلامي.
2. به عهده گرفتن سمت‌هاي مذكور در حكومت اسلامي و شرعي از ديدگاه مذهب شيعه.
3. به عهده گرفتن سمت‌هاي مذكور در حكومت اسلامي از ديدگاه اهل سنت.
حكم تصدي پست حكومتي براي زن در حكومت غير شرعي
پوشاندن بدن و اندام از اجنبي و حفظ كرامت، شرافت و عفت بر زن مسلمان واجب است. با رعايت و حفظ امور مذكور براي زن مسلمان جايز است كه هر عملي را كه اسلام اجازه داده است به عهده بگيرد حال فرق نمي‌كند چه آن عمل يك عمل اجتماعي باشد مانند رياست جمهوري و ساير پست هاي دولتي يا عمل فردي باشد مانند رانندگي و خلباني و امثال آن.
روشن است كه تصدي پست‌هاي مذكور موجب نمي‌شود كه زن حجاب خود را كنار بگذارد يا كرامت اسلامي خود را آن گونه كه در شأن يك زن مسلمان است حفظ نكند، بلكه حفظ حجاب و حفظ كرامت اسلامي براي يك زن كه متصدي پست‌هاي مهم اجتماعي مي‌شود به شأن،‌ ارزش و جايگاه اجتماعي آن زن مي‌افزايد
بطور خلاصه اينكه زن مسلمان اگر اراده ‌شان قوي، عقيده و باور شان به خدا محكم باشد و كرامت و شرافت خود را حفظ نمايد،‌ مي‌تواند متصدي همه پست‌هاي مذكور گردد و در تصدي اين پست‌ها بين مرد و زن هيچ گونه تفاوتي وجود ندارد.

حكم تصدي پست حكومتي براي زن در حكومت شرعي از منظر شيعي
اگر حكومت ديني باشد به اين معني كه حكومت بر اساس حاكميت دين بنا شده باشد در اين صورت حكم تصدي سمت زن با حكومت غير ديني متفاوت مي‌شود، زيرا حاكم در حكومت ديني از جانب خداوند معين مي‌شود كه گاهي با تصريح به اسم و در قالب فرد مشخص اين تعين صورت مي‌گيرد مانند زمان حضور و گاهي بصورت بيان ويژگي‌هاي آن فرد اين تعين صورت مي‌گيرد مانند زمان غيبت. در حاليكه قوه مجريه در حكومت غير ديني يا از طريق انتخابات آزاد برگزيده مي‌شود و يا از طريق قهر و غلبه. از اينجا روشن مي‌شود كه حاكم در حكومت ديني توان زيادي در اجراء قوانين الهي و تطبيق آن در تمام ابعاد اقتصادي، سياسي، حقوقي، عدالت اجتماعي و فرهنگي و ايجاد امنيت و امثال آن دارد.
تفاوت كه بين حكومت ديني و غير ديني بيان شد بر اساس مذهب شيعه دوازده امامي است، زيرا حكومت در پرتو اين مذهب زماني شرعي است كه بر اساس اينكه منشأ حاكميت از خداوند است پايه ريزي شده باشد و اگر چنين نباشد آن حكومت غير ديني خواهد بود. حال اگر حكومت ديني تشكيل گردد بدون ترديد تعيين حاكم در آن از جانب خداوند صورت مي‌گيرد، چه در زمان حضور امام باشد و يا در زمان غيبت آن حضرت، زيرا همانگونه كه ولايت رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) از جانب خداوند مي‌باشد همانگونه ولايت فقيه در زمان غيبت از جانب خداوند مي‌باشد.
خلاصه: اينكه ولايت و خلافت در پرتو مذهب شيعه چه در زمان حضور و چه در زمان غيبت بايد از سوي خداوند تعيين و نصب گردد و اما اثبات ولايت و خلافت با اجماع و آراء مردم ممكن نيست و اصولا اجماع در اين گونه مسائل هيچ گونه ارزشي ندارد.
حال اين سؤال مطرح مي‌شود كه آيا در زمان غيبت زن مسلمان كه همه شرايط احراز منصب حاكميت را از قبيل فقاهت،‌ اعلميت، عدالت،‌ استقامت و توان اجراء قوانين الهي دارا باشد مي‌تواند منصب حاكميت در كشوري را كه معتقد است اساس دين از سوي خدا است به عهده بگيرد؟
در پاسخ بايد گفت كه اكثر فقهاء جايز نمي‌داند كه زن منصب مذكور را به عهده بگيرد.

حكم تصدي پست حكومتي براي زن در حكومت ديني از منظر اهل سنت
بنا بر نظر اهل سنت فقط رسالت رسول مكرم اسلام (ص) از جانب خداوند ثابت است اما خلافت خلفاء و ولايت آنها توسط اجماع و آراء مردم ثابت گرديده است نه به نص از سوي خداوند سبحان. بنا براين هر حاكم كه در كشورهاي اسلامي بتواند حكومت خود را بر مردم تثبيت نمايد و مردم ولايت او را با آراء و اختيار خود بپذيرد آن شخص ولي امر مسلمين خواهد شد و حكم او نافذ و حكومتش حكومت شرعي است.
س2. آيا زن مي‌تواند سمت قضاوت را با تمام اقسام آن مانند قضاء عام، مظالم، رد،‌ ولايت حسبه، أحداث، زنان و رياست قوه قضائيه را به عهده بگيرد؟
ج. قضاء در اسلام عبارت است از پايان دادن به خصومت دو طرف دعوا طبق موازين شرعي. قاضي شرعي كه از سوي خداوند نصب شده كسي است كه شرعا بر تطبيق احكام شرعي، إجراء حدود، إقامه تعزيرات و گرفتن حق مظلوم از ظالم به گونه كه شرع به او اجازه داده است ـ به خاطر حفظ مصالح مهم مؤمنين كه عبارت است از عدالت اجتماعي و ايجاد توازن – ولايت داشته باشد.
به عبارت ديگر آنچه كه در اسلام براي پيامبر اكرم(ص) و امام (ع) در حوزه مرتبط به دين در مرحله تطبيق شريعت، ‌إجراء حدود و حفظ مصلحت دين ثابت است براي فقيه جامع الشرائط نيز ثابت است، و زعامت ديني با امتداد شريعت جاودانه اسلام ادامه مي‌يابد و اختصاص به زمان حضور ندارد، زيرا اختصاص امور مذكور به زمان حضور با جاودانگي دين اسلام سازگاري ندارد. بناء مي‌توان گفت كه زعامت دين در زمان رسول خدا (ص) در رسالت و در زمان ائمه معصومين(ع) در امامت و در زمان غيبت در فقاهت براي فقهاي جامع الشرايط كه از جمله شرايط آن اعلميت است متمثل مي‌شود. نهايت امر اين است كه زعامت فقهاء در زمان غيبت در طول زعامت رسول و ائمه در زمان حضور مي‌باشد و در مرتبه پائين‌تر چنانچه در جاي خودش اين مطلب را بحث كرده‌ام.
حال سؤال اين است كه آيا اين زعامت ديني مختص به مرد مسلمان است كه واجد شرايط باشد يا زن مسلماني را كه همه شرايط آن را دارا باشد نيز شامل مي‌شود؟
در پاسخ بايد گفت كه اكثر فقهاء معتقداند، قضاوت مخصوص مرد مسلماني است كه واجد شرايط آن باشد و زن نمي‌تواند قاضي شود. اما در قضاوت عرفي بين مردم كه مبتني بر ثبوت ولايت و زعامت ديني براي قاضي نيست زن هم مي‌تواند مانند مرد قضاوت نمايد.
س3. آيا زن مي‌تواند براي پارلمان و سائر مجالس نيابتي خود را كانديد نمايد؟ آيا زن مي‌تواند بعنوان سفير در خارج از كشور اعزام شود يا بعنوان پليس در داخل ايفاء نقش نمايد؟
ج. براي زن جايز است خود را براي ورود به پارلمان يا ساير مجالس نيابتي كانديد نمايد البته به شرط اينكه كرامت اسلامي خود را مانند يك زن مسلمان حفظ نمايد. و همچنين مي‌تواند در خارج كشور سفير شود يا در داخل كشور بعنوان پليس خدمت نمايد.
س4. آيا سمت‌هاي مانند نامزدي براي پارلمان، سفير در خارج از كشور، سمت پليسي و وظيفه مخبره از ولايت عام شمرده مي‌‌شود يا خير؟
ج. سمت‌هاي مذكور در سؤال از جمله ولايت عام شمرده نمي‌شود زيرا ولايت عام از آن رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار (ع) و في الجمله از آن فقهاء در عصر غيبت مي‌باشد. قبلا اشاره شد كه همه حكومت‌هاي موجود در كشورهاي اسلامي حكومت شرعي نيست كه بر اساس حاكميت خداوند بناشده باشد كه در آن حاكم از جانب خداوند معين مي‌شود.
س5. پذيرفتن ولايت عام مشروط به شرائط مانند: علم به شريعت اسلامي، عدالت، كفايت و خبير بود ن به حسب ولايت مي‌باشد.
شروط مذكور همانگونه كه ممكن است يك مرد آن را داشته باشد ممكن است يك زن آن را داشته باشد. بنا بر اين اگر زن مسلمان شرايط مذكور را داشته باشد آيا مي‌تواند سمت‌‌هاي مطرح شده در سؤال اول را تماما يا بعضا به عهده بگيرد يا اينكه علاوه بر شروط مذكور مرد بودن نيز شرط است و در نتيجه بر زن حرام است در دولت اسلامي عهده دار منصب‌هاي مذكور گردد؟ اميد است توضيح مسأله را با دليل آن بيان نمايد.
ج. اكثر فقهاء شيعه از متقدمين و متأخرين قائل به ولايت عامه براي فقيه جامع الشرائط كه از جمله آن شرائط اعلميت است نمي‌باشد. كساني كه قائل به ولايت عامه برا ي فقيه است در ميان فقهاء اندك است كه اينها ولايت عامه براي فقيه را مشروط با داشتن شرائط چون اعلميت، عدالت و شايستگي مي‌داند. اما در مورد ثبوت ولايت عامه براي زن مسلمان قبلا بحث شد.
س5. خداوند در سوره حج آيه 41 مي‌فرمايد: آنهاي كه خدا را ياري مي‌كنند آنهائي هستند كه اگر در روي زمين به آنها اقتدار و تمكين دهيم نماز به پا مي‌دارند و زكات به مستحقان مي‌دهند و امر بمعروف و نهي از منكر مي‌كنند.
اين آيه وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را كه يك مسأله اجتماعي است بيان داشته است. امر به معروف و نهي از منكر در واقع قوه مجريه است كه مؤمنين (آمر به معروف و ناهي از منكر) توصيف شده است كه داراي اقتدار باشد و اين وصف (داشتن اقتدار) در واقع از ويژگي‌هاي دستگاه حاكم و قوه مجريه است.
وظيفه امر به معروف و نهي از منكر اجتماعي نياز مند قدرت و سلطه است مانند جمع زكات و ماليات، تقسيم مال بين مسلمانان بصورت عادلانه، اينها امور است كه در تنظيم اقتصاد در سطح كل جامعه نقش دارد.
آيا امر به معروف و نهي از منكر بسان يك فريضه اجتماعي در آيه مذكور و احاديث مخصوص مردان است يا زنان را نيز شامل مي‌شود و دليل آن چيست؟
ج. امر به معروف و نهي از منكر يك فريضه الهي است كه بر همه واجب است و هيچ فرقي بين مرد و زن در اين مسأله نيست. اين فريضه مانند سائر واجبات الهي اختصاص به مردان ندارد زيرا خطابات قرآني و احاديث زنان را مانند مردان شامل مي‌شود. اختصاص حكم در شريعت به يك طائفه بدون اينكه طائفه ديگري را شامل شود منوط به تحقق موضوع آن حكم در آن طائفه است مانند احكام حيض، استحاضه و نفاس و امثال آن كه اختصاص به طائفه زنان دارد زيرا موضوع احكام مذكور صرفا در زنان وجود دارد و اگر موضوع خاص يك طائفه نباشد احكام شرعي بين همه مشترك است. بنابر اين وجوب امر به معروف و نهي از منكر مانند وجوب نماز، روزه و حج و امثال آن است كه مقتضي اختصاص آن براي طائفه خاص وجود ندارد و صرف اينكه خطابات قرآني متوجه مردان است دلالت بر اختصاص نمي‌كند زيرا:
اولا: به خاطر اينكه احكام شرعي كه در شريعت مقدس جعل شده احتمال نمي‌دهد اختصاص به يك طائفه داشته باشد زيرا قاعده اشتراك در تكليف براي همه اهل يك شريعت جاري است.
ثانيا: خطابات قرآني به حسب نوع خودش متوجه مردم يا انسان است و اين نوع خطاب مرد و زن هردو را شامل مي‌شود.
و از سوي ديگر امر به معروف و نهي از منكر داراي مراتب است كه يك مرتبه آن با زبان صورت مي‌گيرد كه نيازي نيست آمر و ناهي داراي قدرت اجرائي باشد پس كسي كه قادر به اين وظيفه است هرچند فقط نسبت به خانواده خود اين توانايي را داشته باشد واجب است اين كار را انجام بدهد.
س6. از جمله مباني و اساس نظام سياسي اسلام مردم سالاري در حكومت اسلامي است.
ج. در خصوص اين مورد بايد گفت كه فرض مذكور مبتني بر خلط و عدم تمييز بين دولت مبتني بر اساس حاكميت دين و دولت مبتني بر اساس حاكميت غير دين مي‌باشد، زيرا حاكم در نوع اول حكومت از جانب خداوند انتخاب و تعيين مي‌شود و اما در دومي حاكم از سوي مردم انتخاب مي‌شود و يا اينكه دستگاه حاكم با زور و غلبه بر مردم حكومت مي‌كند.
س7. مسؤليت جامعه در تشكيل دولت و انتخاب حاكم چيست؟
ج. تشكيل دولت در زمان غيبت كه بر اساس حاكميت دين بنا شده است مبتني براين است كه حاكم شرع بر اوضاع سياسي، اقتصادي، نظامي، اجتماعي، فرهنگي و تأمين امنيت و امثال آن بر تمام ابعاد كشور مسلط باشد. اما اگر حاكم شرع بصورت كامل بر اوضاع كشور مسلط نباشد نمي‌تواند بر اساس حاكميت دين دولت تشكيل بدهد بنابراين بايد دولت از طريق انتخابات و آراء مردم صورت گيرد. اما در عين حال وظيفه و مسؤليت حاكم شرع در پيشگاه خداوند ساقط نمي‌شود و حاكم شرع وظيفه دارد در كنار حاكم منتخب از سوي توده جامعه، مردم و مسؤلين را براي ايجاد تشكيل دولت كه شريعت در آن حكومت نمايد فرابخواند و از تشكيل حكومت سكولار كه بر اساس بي‌ديني استوار است جلوگيري نمايد.
از سوي ديگر، در چنين دولت همه علماء در هر صنف كه باشد وظيفه دارند به نشر آگاهي اسلامي در ميان همه مردم همت گمارند و با تمام وسائل و شيوه‌هاي مجاز در برابر تهاجم فرهنگي بيگانه بايستند و افراد جامعه را با أفكار و ارزش‌هاي اسلامي و فرهنگ انساني مجهز سازند، زيرا آموزه‌هاي ديني در اسلام كه در قالب بجا آوردن واجبات و پرهيز از محرمات الهي تجسم يافته به تنهاي كافي نيست بلكه علاوه برآن آموزه‌هاي دين انسان را به اخلاق نيك و ملكات فاضله مجهز مي‌كند كه در واقع انسان را به غريزه دين و قوت ايمان نيز مجهز مي‌سازد و اين يك امر محسوس است كه مي‌توان آن را با وجدان درك كرد، و تجربه در اين امر بزرگترين دليل مي‌تواند باشد. نتيجه اين امر اين است كه هر جامعه كه مقيد به دين و افكار و آموزه‌هاي اسلام باشد، اسلام در آن تأثير مثبت مي‌گذارد و آن جامعه را به غريزه دين مجهز مي‌سازد و هرگاه جامعه با آموزه‌هاي ديني مجهز گردد بصورت طبيعي يك جامعه آرام و متوازن خواهد شد كه هر شخص مي‌تواند در آن جامعه بدون اينكه كوچكترين نگراني و ترس در مورد جان، مال و آبروي خود داشته باشد در كمال آرامش و امنيت زندگي نمايد. دين اسلام مربي بشر است و انسان كامل مانند كوه ثابت تربيت مي‌كند.
س8. آيا حاكم شرع ميتواند جامعه مدني را با تمام شقوق و ابعاد شان تشكيل بدهد؟
ج. اگر جامعه مدني از چارچوب اسلام خارج نباشد حاكم شرع مي‌تواند چنين جامعة را تشكيل بدهد و فرق نمي‌كند چه چنين جامعه را در يك حكومت اسلامي تشكيل بدهد يا در يك حكومت غير اسلامي.
س9 در نظام سياسي اسلام مشورت و آگاهي علمي و عملي از طريق مشوره با افراد نخبه جامعه و از طريق دستگاه هاي مشورتي و تشكيلات مختلف آن چه حكم دارد؟
ج. مشورت در تمام دستگاه‌هاي دولت و بخش‌هاي آن چه در دولت اسلامي يا غير اسلامي يك امر لازم است كه بعدا در اين مورد بصورت مفصل بحث خواهيم كرد.
س10. در قرآن كريم آمده است كه: بايد از شما مسلمانان عدة باشند كه جامعه را به خير و صلاح دعوت نمايند و مردم را به نيكو كاري امر و از بدكاري نهي كنند و اينها رستگارند. آل عمران، 104 آيه قرآني در صدد بيان فريضه اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر مي‌باشد كه امت اسلامي بايد اين فريضه را بر پا دارند كه اساس سروري و سيادت در اسلام را تشكيل مي‌دهد. حال سؤال اين است كه مراد از “امه” در آيه چيست؟
و آيا به عهده گرفتن جماعتي(امه) وظيفه اجتماعي امر به معروف ونهي از منكر بعنوان واجب كفائي زناني‌ را كه از دانش، شايستگي و تخصص برخوردار است نيز شامل مي‌شود يا خير؟
ج. مراد از “امه” كه در آيه آمده است جماعت مي‌باشد زيرا امر به معروف و نهي ازمنكر واجب كفائي است كه اگر گروهي اقدام به آن نمايند از عهده ديگران ساقط مي‌شود و همچنين مراد از “امه” اعم از مرد و زن است و در انجام فريضه مهم اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر بين مرد و زن هيچ گونه تفاوتي وجود ندارد.
س11. بيعت پيامبر اسلام(ص) با زنان در عقبه دوم نوعي از اجراء قوانين الهي از سوي حاكم و دولت اسلامي است كه داستان اين بيعت در سوره ممتحنه آيه 12 آمده است. در اين آيه خداوند خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد: اي پيغمبر اگر زنان مؤمن بيايند و با تو بر ايمان بيعت كنند كه ديگر هرگز به خدا شرك نورزند، دزدي و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند و بر كسي بهتان و افتراء ميان دست و پاي خود نبندند (يعني فرزندي را كه پيش خود بزرگ كرده و علم دارد كه نطفه از او منعقد گرديده به دروغ به كسي ديگري غير از پدرش نسبت ندهند) و با تو در هيچ امر معروفي مخالفت نكنند با اين شرايط با آنان بيعت كن و براي آنها از خداوند طلب آمرزش نما كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.(ممتحنه، 12) در اين آيه آمده است كه: و لا يعصينك في معروف. يعني اي پيامبر با تو در هيچ معروفي مخالفت نكنند. حال سؤال اين است كه اين بخش از آيه به كدام بخش از فريضه امر به معروف و نهي از منكر اشاره دارد، آيا به فريضه فردي كه در چارچوب موعظه اجتماعي مطرح است و مستلزم قدرت و اقتدار مي‌باشد اشاره دارد يا منحصر به امور معين و خاصي است و يا مراد از معروف عام است كه شامل همه اسلام مي‌شود؟
ج. مراد از (معروف) در آيه همان سنت رسول خدا است كه هرچه را رسول خدا سنت قرار داده است آن چيز در نزد مسلمانان معروف شمرده مي‌شود بنا براين مقصود از معروف فريضه امر به معروف و نهي از منكر نيست.
س12. در مورد آيه كه در سؤال قبل آمده است اين سؤال نيز مطرح مي‌شود كه آيا مراد از بيعت(يبايعنك…فبايعهن) كه در آيه آمده است بيعت سياسي است يا صرف بيعت در گزاره‌هاي خاص عقيدتي كه مربوط به زنان است مي‌باشد؟
ج. بيعت عبارت است از تعهد و توليه كه به معناي قبول و اطاعت است. آيه تصريح دارد كه خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار داده است كه: اگر زنان براي بيعت آمدند …با آنها بيعت كن. يعني اگر زنان مؤمن آمدند و با تو بيعت كردند كه از تو پيروي نمايند، شما هم بيعت آنها را بپذير با آن شرايط كه در آيه آمده است. بناء مراد از بيعت در آيه يك عمل سياسي نيست بلكه مراد آن بيعت در طاعت، انقياد و ايمان به رسالت پيامبر است.
س13. مردم سالاري با مشورت و آگاهي بخشي عملي و علمي با افراد شايسته جامعه و دستگاه‌هاي مشورتي محقق مي‌شود و به مقتضاي آيه: مردان و زنان مؤمن همه ياور و دوستدار يكديگرند افراد جامعه را به نيكي امر و از زشتي نهي مي‌كند.(توبه،71) آيه مذكور از فريضه امر به معروف و نهي از منكر فردي در چار چوب موعظه حكايت دارد. و به مقتضاي عنوان نصيحت و توصيه به همديگر كه در قرآن كريم مي‌فرمايد: همه زيان كارند مگر آنهاي كه همديگر را به درستي و حق و پايداري و صبر سفارش كردند.(نصر،3) و به مقتضاي وجوب انتخاب افراد شايسته كه گاهي ممكن است افراد شايسه در دانش، فقاهت، اجتهاد، عدالت و تخصص زن باشد و به مقتضاي ميزان تنوع آگاهي و شايستگي نوعي در نهاد خانواده و تربيت و پرستاري كودكان.
آيا و اجب نيست يا حد اقل بگويم جايز نيست كه زن خود را براي عضويت در مجلس پارلمان كانديد نمايد و نقش مشورت و توصيه به درستي و امر به معروف و نهي از منكر را ايفاء نمايد؟
ج. مردم سالاري و سروري امت در پرتو مذهب تشيع با برپايي دولت برأساس اينكه حاكميت از خداي سبحان است محقق مي‌شود نه اينكه حكومت با شورا و آراء مردم تحقق يابد، بنابراين طبيعتا تعيين حاكم در چنين دولتي با تصريح به اسم و شخص از سوي خداوند در زمان حضور مي‌باشد، و در زمان غيبت با بيان ويژگيها و صفات مميزه حاكم از سوي خداوند معين مي‌گردد، در حاليكه سيادت امت و مردم سالاري در ساير مذاهب اسلامي از طريق شورا و آراء مردم محقق مي‌شود نه با نص، بلي، در نزد آنها صرف رسالت رسول خدا تنصيصي است اما غير آن{مانند خلافت خلفاء} انتخابي است.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه مشورت با افراد نخبه در جامعه و دستگاه دولتي و تشكيل شورا از واجبات دولت شمرده مي‌شود، زيرا تبادل أفكار و آگاهي بخشي علمي و عملي، و مشورت در أمور اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، آموزشي و امنيتي و غيره در هر كشوري ضروري است و فرق نمي‌كند چه حكومت شرعي و ديني باشد يا نباشد، و همچنين فرقي نيست كه أفراد شايسته زن باشد يا مرد زيرا اشغال منصب‌هاي دولتي بايد بر اساس شايستگي و لياقت باشد كه در آن بين زن و مرد فرقي نيست. بنابراين جايز است زن اگر شايستگي دارد خود را براي عضويت در پارلمان كانديد نمايد و در اين مسأله فرقي نيست چه در دولت اسلامي باشد يا در دولت غير اسلامي و همچنين زن مي‌تواند رئيس كميسيون در پارلمان گردد چناچه مي‌تواند رئيس پارلمان گردد.
س14. دانشمندان مسلمان معتقدند كه: دولت اسلامي دولتي است كه همه حقوق انسان در آن رعايت گردد، و جميع آزادي در آن تأمين مي‌گردد، مانند آزادي شخصي، فكري و عقيدتي،‌آزادي بيان، آزادي اظهار نظر، آزادي سياسي و در دولت اسلامي مي‌توان منصب اداري را اشغال نمود و در امور سياسي، نصيحت و نقد مشاركت جست و از آزادي بيان بهره‌منداست البته در چارچوب قوانين اسلامي.
اسلام كلي در اسلام مساوات بين افراد جامعه است و بين زن و مرد فرقي وجود ندارد. آيا از اين اصل كلي تساوي زنان در حوزه آزادي سياسي در تمام ابعاد آن يا در بعض از حوزه‌هاي سياسي و حقوقي زنان از آن اصل كلي تساوي استثناء مي‌باشد، و اگر چنين است دليل آن از روايات كه قطعي الدلاله باشد چيست؟
ج. در حقوق اجتماعي، فردي، فكري، آزادي بيان، آزادي اظهار نظر و وارد شدن در همه فعاليت‌هاي اقتصادي در بازار و بورس‌هاي جهاني و جمع آوري همه ثروت‌هاي طبيعي و إحياء زمين‌هاي باير و امثال آن زن با مرد هيچ‌گونه فرقي ندارد و هر دو مي‌توانند در همان حدود كه شرع اجازه داده فعاليت نمايند اما امور را كه شرع اجازه نداده بهره‌برداري و فعاليت اقتصادي ممنوع كه با آرزش‌هاي اخلاقي و آموزه‌هاي ديني در تضاد است مانند ربا، تجارت شراب، مردار حيوانات، گوشت خوك، احتكار، غش در معامله و غير آن همانگونه كه مرد مجاز نيست زن نيز مجاز نيست اين نوع فعاليت‌هاي را در جامعه انجام دهد.از سوي ديگر دولت اسلامي عهده دار برآورده شدن جميع حقوق براي انسان مسلمان مي‌باشد كه در رأس آن آزادي و فعاليت در تمام حوزه‌هاي آن در چارچوب كه شرع آن را اجازه داده است شامل مي‌شود. روشن است كه آزادي مطلق در هيچ جا وجود ندارد و در اسلام نيز آزادي مطلق وجود ندارد بلكه در محدوده كه اسلام آن را مجاز شمرده به گونة كه آزادي باعث سلب آزادي و حقوق ديگران نگردد و با ارزشها و آموزه‌هاي اسلام در تضاد نباشد مجاز است به همين اساس انسان آزاد نيست تا به ديگران تهمت بزند دروغ و غيبت بگويد و در اين امور فرقي بين زن و مرد نيست.
س15. در مورد به عهده گرفتن سمت‌هاي سياسي زنان كه در سؤال اول مطرح شد آيا به عهده گرفتن سمت‌هاي مذكور بين اينكه دولت غير اسلامي باشد مانند كشورهاي اروپاي و يا دولت اسلامي باشد كه مطابق قانون قرآن در آنجا عمل نمي‌شود مانند اكثر كشورهاي اسلامي مسأله فرق مي‌كند يا خير؟
ج. تصدي زن در كشور كه بر اساس حاكميت دين پايه گذاري شده است فقهاء رياست حكومت و منصب قضاوت و فتوا دادن را براي زن مورد اشكال مي‌داند اما تصدي ساير منصب‌ها در چنين حكومتي براي زن هيچگونه اشكالي ندارد. اما اگر دولت اسلامي نباشد زن در آن مي‌تواند تمام منصب‌ها را بدون استثناء احراز نمايد.
س16. از جمله مسلمات فقه اسلامي قاعدة ”سلطه انسان بر مال خود” مي‌باشد. اگر انسان بر مال خود مسلط باشد به اين معنا كسي اجازه ندارد بدون اجازه در آن مال تصرف نمايد وقتي انسان بر مال خود تسلط داشته باشد بدون ترديد به طريق اولي آنها بر خودشان مسلط مي‌باشد و كسي اجازه ندارد بدون اجازه در مقدرات و شؤونات زندگي آنها دخالت نمايد. پس طبق اين قاعده كه انسان بر خود و مال خود مسلط مي‌باشد پس بايد دولت در دخالت هاي خود از افراد از طريق انتخابات رضايت آنها را كسب نمايد
بنا بر اين آيا اسلام اجازه مي‌دهد كه زن رئيس جمهور، اعضاء دولت و اعضاء مجلس را انتخاب نمايد؟
ج. بلي، زن مي‌تواند در انتخابات رئيس جمهور، اعضاء حكومت، اعضاء مجلس قانون گذاري و سائر مجالس كه از طريق انتخابات برگزار مي‌شود شركت نمايد.
س17. در صورتيكه براي زن جايز باشد نماينده مردم در مجلس قانونگذاري گردد، آيا شهادت او در مسائل سياسي معادل نصف شهادت مرد شمرده مي‌شود چنانچه در برخي از مسائل اجتماعي و فقهي اين گونه است يا خير؟ به عبارت ديگر آيا رأي او در مسائل سياسي يك رأي محسوب مي‌شود يا نصف رأي؟
ج. شهادت و دادن رأي زن در تمام مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مساوي با شهادت مرد است و هيچ گونه فرق در شهادت و رأي مرد و زن وجود ندارد اما اينكه گفته مي‌شود شهادت زن نصف شهادت مرد محسوب مي‌شود در مورد خاص است كه نص خاص در شريعت براي آن وجود دارد{و نمي توان آن را در همه جا تعميم داد}.
س18.روشن است كه تقسيم نقش‌ها در داخل منزل بر اساس ويژگيهاي زن و مرد پايه ريزي شده است و برهمين اساس مخارج (نفقه) زن و فرزندان بر عهده مرد مي‌باشد و مرد بر زن و فرزندان قوام قرار داده شده است. با توجه به تقسيم كار بين زن و مرد در داخل خانه آيا صحيح است كه ما زندگي اجتماعي را در سطح كلان آن با تقسيم كار در خانه قياس نمايم و بر اساس جنسيت در جامعه ما تقسيم كار داشته باشيم يا اينكه تقسيم كار در زندگي اجتماعي در سطح كلان با تقسيم كار در زندگي خانه دو حوزة متفاوت است و تقسيم نقش در آنها با هم فرق مي‌كند؟
ج. در اسلام نظام خانواده طوري تنظيم شده است كه در آن نقش سنگين زندگي به عهده مرد قرار داده شده است و اين امر به خاطر حفظ احترام و كرامت زن است تا زن بتواند به نقش مهم تربيت فرزندان رسيدگي نمايد. اما در خارج از خانه در تمام ابعاد زندگي اجتماعي فرق بين زن و مرد نيست.
س19.در قرآن كريم آمده است كه: زنان برشوهران خود حقوق مشروع دارد و همچنين شوهران بر زنان خود حقوق مشروع دارد ليكن مردان بر زنان برتري (درجه) دارد(بقره، 228) مراد از (درجه) كه در آيه آمده كه مردان بر زنان در جه دارد چيست؟ آيا اين درجه در زندگي خانوادگي است يا اينكه در زندگي اجتماعي نيز جاري مي‌شود؟
ج. مقصود از درجه كه در آيه آمده است منزلت است. منزلت مرد در خانه اين است كه او قوام بر زن است يعني امر زن بدست او است كه هر زمان بخواهد مي‌تواند از زن بهره‌برداري نمايد و زن حق ندارد امتناع بورزد. و همچنين امر طلاق بدست مرد است. اين حكم مختص به داخل خانه است كه در عوض اين منزلت كه براي مرد در نظام خانواده وجود دارد زن از حقوق ويژه بهره مند است كه مرد بايد آن را رعيت نمايد و آن حقوق عبارت است از تأمين نفقه و مخارج و تهيه منزل مناسب، لباس مناسب، و غذاي مناسب كه همه امور مذكور بايد مطابق شأن، كرامت و منزلت زن باشد و مرد موظف است زمينه يك زندگي آرام و خوبي را براي همسر خود فراهم سازد و حقوق ديگر كه در اسلام آمده است. اما در خارج از منزل در همه نقش هاي زندگي اعم از امور سياسي، اقتصادي و آموزشي و غير آن هيچ گونه فرقي بين زن و مرد وجود ندارد.
س20.در قرآن كريم آمده است كه : مردان بر زنان تسلط(قوام) دارند…(نساء34) سؤالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه آيا تسلط مرد بر زن منحصر در زندگي خانوادگي و در داخل خانه است يا اينكه اين تسلط و چيرگي در زندگي اجتماعي در تمام ابعاد آن (خارج از زندگي خانوادگي و روابط بين زن و شوهر) نيز كشيده مي‌شود؟
ج. تسلط مرد بر زن منحصر در زندگي خانوادگي است و اما در زندگي اجتماعي فرق بين زن و مرد نيست.
س21. احاديثي از پيامبر اسلام (ص) روايت شده است كه حضرت در وصف زنان فرموده است آنها از لحاظ عقل و دين ناقص‌اند آيا اين گونه احاديث درست است؟ و در صورت درستي اين گونه احاديث بفرماييد كه مراد از نقص چيست؟
چگونه زنان عقل شان ناقص اند در حاليكه شهادت آنها پذيرفته مي‌شود، مالك اموال خود مي‌تواند باشد، اگر زن عقلش ناقص است چرا از تصرف در اموال خود منع نشده يا لا اقل چرا زن در تصرف اموال شان منوط به اجازه ولي يا شوهر شان صورت نگرفته؟
آيا اين حديث اين كاركرد را دارد كه زن از حقوق و وظايف سياسي در زندگي اجتماعي خود
محروم گردد؟
ج. حديث مذكور معتبر نيست و نسبت آن به پيامبر اسلام (ص) درست نيست، علاوه برآن اين حديث قابل تصديق نيست زيرا اين حديث خلاف چيزي است كه ما آن در خارج مشاهده مي‌كنيم، زيرا آنچه در خاج مشاهده مي‌شود اين است كه عقل زن در تمام عرصه‌هاي علمي كه در آن حضور دارد كمتر از عقل مرد نيست. از آيات و روايات نيز استفاده مي‌شود كه فرقي بين عقل مرد و زن وجود ندارد.
احتمالا بنا بر فرض صحت و اعتبار حديث مذكور احتمالا حديث ناظر به اين مطلب است كه طبيعت زن به حسب نوع خودش حساس و داراي مشاعر محبت و رقت قلب و متمايل به زينت و زيباي است كه اين ويژگيها در زن بيشتر از مرد است و بر همين اساس گاهي اين احساسات و مشاعر بر عقل و انديشه زن در زندگي اجتماعي شان غلبه پيدا مي‌كند، بلي، همة زنان اين طور نيست زيرا چه بسا زنان پيدا مي‌شود كه در اراده و قوه قلب خود به مراتب بهتر از مردان مي‌باشد كه به آنها زنان پولادين گفته مي‌شود.
س22. حديثي از پيامبر اسلام نقل شده است كه حضرت فرمود: جامعه كه سرپرستي آن را زن به عهده داشته باشد هرگز رستگار نمي‌شود.
آيا اين حديث در ست است، و به فرض درستي آيا اين از جمله احاديثي آحاد محسوب مي‌شود و يا از متواتر و يا از احاديث مشهور؟
ج. حديث مذكور معتبر نيست،‌بلكه اصلا قابل تصديق نيست زيرا معناي اين حديث اين مي‌شود كه زن به خاطر زن بودن خود قدرت إداره كشور بتمامه ندارد، و حكومت زن بر كشور منجر به از بين رفتن تمام ابعاد زندگي مي‌گردد و دليل از بين رفتن آن چيزي جز نقصان عقل و انديشه زن نيست و ما قبلا بيان كرديم كه اين ادعا خلاف آن چيزي است كه ما در مراكز علمي و ميدان‌هاي اجتماعي مي‌بينيم كه زنان در آنجا حضور دارد.
س23. آيا عمل به حديث واحد كه دلالت آن ظني (گمان آور) است نه يقين آور درست آست يا خير؟
ج. اگر تمام سلسله سند خبر واحد تا امام (ع) را افراد ثقه و مورد اطمينان تشكيل بدهد عمل به آن خبر درست است و اگر خبر واحد و سائر احاديث كه موجب گمان مي‌شود نه يقين مربوط به نظام اسلامي و قانون باشد و در سلسله سند افراد ثقه وجود داشته باشند و از سوي هم مضمون آن مخالف كتاب و سنت رسول خدا نباشد مي‌توان آن را مبناي عمل قرار داد.
به احاديثي مشهور كه بيانگر مسائل قانوني است و مفيد اطمئنان باشد مي‌توان در مسائل قانوني از آن بهره‌گرفت.
س24 كساني كه حقوق سياسي را براي زنان جايز نمي‌داند به اجماع استشهاد نموده است اين گونه اجماع چه گونه تحقق پيدا مي‌كند؟
ج. اكثر فقهاء كه ادعا اجماع نمود‌ه‌اند بر ممنوعيت تصدي زن سمت قضاوت، إفتاء و ولايت عام را فقط در دولت اسلامي بيان نموده است كه بر اساس حاكميت دين پايه ريزي شده است. اما تصدي ساير منصب‌ها در دولت اسلامي اعم از منصب سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي و غير آن براي زن جايز است كه آن را احراز نمايد و هيچ مانعي براي آن وجود ندارد و اجماعي هم در اين بين نيست. حجيت اجماع منوط به كشف اجماع از ثبوت آن در زمان معصومين (ع) مي‌باشد كه دست به دست شده از زمان معصومين(ع) به ما رسيده باشد اگر اين گونه نباشد هيچ گونه دليلي بر حجيت آن وجود ندارد و در اين مسأله فرقي نيست كه اجماع قولي باشد و يا سكوتي. اما سيره متشرعه اگر در زمان معصومين(ع) باشد پس آن سيره به خاطر امضاء معصوم حجت مي‌باشد اما اگر سيره متشرعه از زمان معصومين(ع) متأخر باشد آن سيره حجت نيست. هرگاه اجماع يا سيره حجت گردد پس اين امر دليل بر تشريع ثابت مي‌باشد كه با تغيير زمان و مكان تغير نمي‌كند مثل كتاب و سنت زيرا در شريعت مقدس احكام موقت كه مختص به زمان خاص باشد يا احكام كه مختص به مكان خاص باشد و جود ندارد زيرا بديهي است كه احكام شرعي تشريعات ابدي است كه براي همه بشر در روي كره زمين وضع شده و بين زن و مرد و سياه و سفيد و اين قاره و آن قاره فرقي نيست. احكام به نحو واحد و به شكل معين ثابت است و با تغيير و تكامل زندگي اجتماعي از اين قرن به قرن ديگر تغيير نمي‌كند نماز در عصر حجر همان نماز در عصر اتم و فضاء است و نماز همانگونه كه براي كسي كه اشياء را با قدرت دست خود كنترل مي‌كرد و زمين را با خش شخم مي‌زد واجب بود همانگونه براي كسي كه اشياء را با قدرت برق كنترل مي‌كند و كارها را با انرژي اتمي انجام مي‌دهد واجب است چون نماز كه در عصر پيامبر (ص) خوانده مي‌شد با نماز كه در عصر اتم و فضاء خوانده مي‌شود يكسان است و هيچ گونه تفاوت بين آنها وجود ندارد و نماز و همچنين ساير احكام شرعي مانند روزه، حج و امثال آن از واجبات و محرمات مانند دروغ، غيبت و دزدي و غيره با تكامل حيات اجتماعي تغييري در آنها ايجاد نمي‌شود. علت عدم تغيير اين است كه علاقه انسان به عبادت يك علاعه معنوي و روحي است و با دگرگوني و تكامل زندگي اجتماعي كه در هر عصري پديد مي‌آيد متفاوت نمي‌شود زيرا عبادات كه در اسلام از نقش مهم برخوردار است يك ارتباط بين بنده و پروردگار شان مي‌باشد كه برگشت شان به علاقه روحي و معنوي است و با تكامل حيات اجتماعي كه برگشت شان به علاقه مادي است و هر آن و لحظة دگرگون مي شود تغيير نمي‌كند.
از هميجا مي‌توان فهميد كه عبادت در اسلام نقش تربيت روحي دارد و ايمان به خدا اين علاقه و ارتباط را محكم و تقويت مي‌كند و موجب مي‌شود كه اين علاقه به اعماق نفس انسان رسوخ نمايد و ابعاد منفي مشكلات انسان را معالجه نمايد زيرا ايمان به خدا مانع إلحاد مي‌شود و انسان را در برابر خداوند مسؤول قرار مي‌دهد
س25.آيا قياس را مي‌توان به عنوان دليل براي استنباط احكام شرعي معتبر دانست؟
ج. از آنجا كه احكام شرعي تابع ملاكات واقعي است و براي درك آن راهي براي ما وجود ندارد لذا نمي‌توان براي استنباط احكام شرعي به قياس اعتماد نمود. قياس در هر مورد منوط به اين است كه انسان بتواند ملاك را در مقيس عليه احراز نمايد در حاليكه احراز ملاك در احكام شرعي ممكن نيست بنا براين براي قياس در استنباط احكام شرعي موضوعي وجود ندارد و به همين خاطر است كه در روايات عمل به قياس مورد انتقاد شديد قرار گرفته و از آنجمله اين روايت معروف است كه مي‌فرمايد: السنه اذا قيست محق الدين، يعني هرگاه سنت در معرض قياس قرار بگيرد دين نابود مي‌شود.
س26. آيا به نظر شما حقوق و وظايف سياسي زن در چارچوب نظام سياسي اسلام بعنوان كل متفاوت از وظايف است كه بعنوان جزء فقهي محسوب مي‌گردد؟
ج. قبلا گذشت كه در نظام سياسي اسلام بطور كل در تمام ابعاد آن اعم از عقيدتي، عملي، سياسي، اقتصادي، حقوقي، و مانند آنها به جز از مناصب سه گانه كه قبلا به آن اشاره شد در ساير موارد هيچ گونه فرقي بين مرد و زن وجود ندارد.
س27. در عصر رسالت اول شواهد وجود دارد كه حاكي از اين است كه در آن زمان زنان وظايف را به عهده داشتند كه كاملا متمايز بود و مانند آن در ساير ادوار تاريخ ديده نشده است. حال سؤال اين است كه: چرا زنان مسلمان اين نقش‌ها را كه در صدر اسلام عهده دار آن بودند در عصرهاي بعد از دست دادند؟
ج. منشأ اين اختلاف بر مي‌گردد به شرايط اجتماعي و محيط نه اينكه وظايف زن در شريعت مقدس در زمان پيامبر(ص) متفاوت از وظايف او در زمان‌هاي بعدي باشد. بديهي است كه احكام شرعي در اسلام ثابت و جاودانه است هم براي زن و هم براي مرد كه امكان ندارد با دگرگوني زمان و زندگي طبيعي اجتماعي احكام تغيير نمايد زيرا آن احكام علاقه معنوي و روحي بين بنده و پروردگارش مي‌باشد و بر همين اساس زندگي و دگرگوني و تكامل آن در طي قرون و اعصار بر احكام و آن علاقه معنوي تأثير نمي‌گذارد، در نتيجه نماز در عصر رسول خدا همان نماز در عصر اتم و فضا است. اما علاقه انسان به طبيعت علاقه مادي است كه دگرگوني در شرايط زندگي و تكامل آن در طي زمان بر آن علاقه و ارتباط تأثير مي‌گذارد. در نتيجه مي‌توان گفت كه واجبات و وظائف زن صدر اسلام متفاوت از وظائف كنوني شان نمي‌باشد.
س28. تا چه حد درك و شناخت فقهاء از احاديث وارده در مورد زنان متأثر از شرايط سياسي و اجتماعي مي‌باشد ؟
ج. درك و فهم فقهاء كه احكام شرعي را از نصوص بدست مي‌آورد كه آن نصوص در قالب آيات و روايات مي‌باشد متأثر از شرايط سياسي و اوضاع اجتماعي پويا نيست. دليل اين امر اين است كه فقهاء در استنباط و استخراج احكام شرعي اقدام به تطبيق قواعد اصولي بر عناصر خاص آن مي‌نمايند، و اين تطبيق ارتباطي به شرايط سياسي و اوضاع اجتماعي و فرهنگي ندارد. بلي گاهي اتفاق مي‌افتد كه فقيه در تكوين قواعد عامه در اصول از لحاظ نظري خطا مي‌كند و منشأ اين خطا يكي از چهار چيز مي‌تواند باشد:
1. قدرت تفكر ذاتي؛ اختلاف قدرت تفكر ذاتي فقهاء نقش زيادي در تعيين كاربرد قواعد و نظريه عام و تكوين آن قواعد با دقت و عمق بيشتر و تطبيق قواعد در عناصر خاص شان دارد.
2. قدرت علمي؛ اختلاف فقهاء در اين امر نيز نقش مهم در تكوين قواعد عام به گونه كه يكي با دقت بيشتر آن قواعد را بكار برده در تطبيق آن مي‌كوشد و ديگري اين گونه نيست.
3. ‎غفلت؛ احيانا فقهاء در خلال بررسي قواعد نظري عميق و تطبيق آن از امور كه دخالت در استنباط احكام دارد در مقام تكوين يا تطبيق غفلت مي‌كند.
4. شرايط اجتماعي؛ گاهي شرايط اجتماعي كه فقيه در آن زندگي مي‌كند باهم متفاوت است و همين امر منشأ اختلاف مي‌شود اما اين گونه اختلاف اندك است.
نتيجه: شرايط سياسي در كشور و اوضاع اجتماعي فقهاء در فهم و استنباط احكام شرعي از قواعد عام اصولي آنها تأثير ندارد.
س29. در قرآن كريم آمده است كه: هرگاه از زنان(پيامبر) متاعي مي‌طلبيد بايد از پس پرده بطلبيد(احزاب53)
در آيه 33 سوره احزاب آمده است كه خداوند مي‌فرمايد: اي زنان پيامبر…در خانه هاي تان بنشينيد و آرام بگيريد(يعني بدون كار ضروري از خانه هاي تان خارج نشويد)
سؤالي كه اينجا مطرح مي‌شود اين است كه آيا اين آيات مختص به زنان پيامبر(ص) است يا اينكه مورد خطاب اين آيات در واقع همه زنان مسلمانان مي‌باشد؟
ج. اين آيات مخصوص زنان پيامبر(ص) مي‌باشد و شامل زنان مسلمانان نيست.
س30 اگر در جاي حقوق كه بر زن مسلمان واجب است مانند همخوابي و بيرون رفتن زن از منزل با اجازه همسر با حقوق سياسي و اجتماعي دولت اسلامي تعارض نمايد در اين صورت آيا حقوق زوجيت مقدم مي‌شود يا حقوق جامعه و دولت اسلامي؟
ج. حق شوهر بر همسرش اين است كه هر زمان بخواهد مي‌تواند از او بهره (استمتاع) ببرد و زن حق ندارد امتناع بورزد و از خانه خارج گردد كه منافات با آن حق داشته باشد. بايد توجه داشت كه ثبوت اين حق براي شوهر به مقدار متعارف و معمولي مي‌باشد كه منافات با اشتغال زن و خارج شدن از خانه به مقدار شش يا هشت ساعت را ندارد زيرا مرد نيز نوعا اين مدت را در همان زمان بيرون از خانه سپري مي‌كند.اما اگر تقاضاي مرد از زن به خاطر لجاجت(عناد) و ممانعت از اشتغال زن باشد در اين صورت در اينكه واجب است زن از همسرخود اطاعت نمايد يا خير دو وجه وجود دارد و اقرب اين است كه در اين صورت بر زن واجب نيست از همسر خود اطاعت نمايد و اين امر نظير اين مي‌شود كه مرد از زن خود بخواهد در طول بيست و چهار ساعت در خدمت او باشد تا او استمتاع نمايد در اين صورت بر زن واجب نيست از شوهر خود اطاعت نمايد زيرا دلايل كه حق استمتاع را براي مرد ثابت نموده از مثل اين موارد انصراف دارد. بلي اگر وظيفه بر زن واجب باشد مثل اينكه ولي امر انجام آن را از زن خواسته باشد تا در دولت اسلامي انجام دهد به خاطر مصلحت عامه در اين صورت شوهر حق ندارد زنش را از ايفاء آن وظيفه ممانعت نمايد هرچند انجام آن وظيفه منافي با حق شوهر باشد اما اگر انجام آن وظيفه بر زن واجب نباشد در اين صورت نمي‌تواند مزاحم واجب گردد و در چنين موارد واجب است زن به همسر خود رسيدگي نمايد. بلي اگر زن در دولت مشغول انجام وظيفه بوده مثلا معلم بوده و مرد به ازدوج با او اقدام نمايد و زن هم با اين شرط با او ازدواج نمايد كه در شغل خود باقي بماند و عقد هم با همين شرط بين آن دو جاري گردد در اينصورت مرد حق ندارد زن خود را از شغل شان ممانعت نمايد. يا اصولا زن در ضمن عقد اشتغال در حكومت را شرط نمايد و مرد نيز آن را قبول كند و با همان شرط عقد بين آن دو جاري گردد، ديگر مرد حق ندارد زن را از اشتغال در حكومت منع نمايد. اما همخوابي(مضاجعه) حق زن است كه بر عهده مرد مي‌باشد نه بر عكس.
س31 آيا زن مسلمان حق دارد كه شرايط را در ضمن عقد نكاح مطرح نمايد كه مربوط به واجبات همسرداري مي‌گردد مانند همخوابي و خارج شدن از منزل با اجازه شوهر؟
ج. زن حق دارد كه در ضمن عقد شروط را مطرح نمايد كه اگر مرد به آن راضي شد و عقد بين هردو طبق آن شرايط انجام شد واجب است شوهر به آن شرايط عمل نمايد.
س32. آيا حاكم شرع صلاحيت دارد كه مانند عمر بن خطاب مهريه و مدت غياب شوهر را معين نمايد و …؟
ج. در صورتيكه حاكم شرع مصلحت ببيند مي‌تواند مهريه را معين نمايد و براي آن سقف مشخص نمايد زيرا مهريه در شريعت معين نشده است و همچنين اگر مصلحت ببيند مي‌تواند مدت غياب شوهر را معين نمايد. البته به شرط اينكه منجر به تغيير حكم نگردد.
اما حاكم شرع و حتي خود پيامبر نمي‌تواند حكم شرعي را تغيير دهد زيرا به مقتضاي آيه پيامبر از روي هوي سخن نمي‌گويد و سخنان او همان وحي است كه از جانب خداوند به او رسيده است. لذا حق تغيير آن را ندارد.
توجه
قبلا گذشت كه واجب است زن مسلمان كرامت، شرافت، عفت، نجابت و حجاب خود را مانند يك زن مسلمان در همه شرايط و زمينه هاي اجتماعي، فردي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي، آموزشي و مانند آن حفظ نمايد, چنانچه بر مرد مسلمان نيز واجب است كرامت، شرافت، عزت، و دين خود را مانند يك مرد مسلمان و مؤمن در تمام حالات سياسي و غير آن حفظ نمايد و در اين گونه مسائل بين زن و مرد هيچ گونه تفاوت وجود ندارد. همچنين بر هر كسي كه سمتي را در حكومت اسلامي يا غير اسلامي به عهده مي‌گيرد واجب است هدف او خدمت به اسلام و مسلمين و كشور باشد و تلاش كند تا أمنيت و عدالت اجتماعي و مساوات را در جامعه نهادينه نمايد نه اينكه هدف خود را كرسي و رسيدن به منافع شخصي ولو به قرباني كردن مصلحت جامعه قرار بدهد و از اين منظر نيز بين مرد و زن تفاوتي وجد ندارد.
پايان ترجمه: 4 ربيع الاول 1426 قم

یادداشتها
1 يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة‌وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساءاً …نساء /1
2 يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالاً كثيرا ونساءاً واتقوا الله … نساء / 1
3 زن درآيينه جلال وجمال ص 43-33
4 يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر وانثي وجعاناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندا لله اتقاكم ان الله عليم خبير حجرات /13
5 … وتزودا فان خيرالزاد التقوي . بقره/197
6 مطهري ,‌مرتضي , « حقوق زن دراسلام» ص 150
1 احزاب آيات 58 و 59
2 قرآن ومقام زن ص 21 داستان قيس آمده است مراجعه شود .
3 قد خسر الذين قتلوا اولادهم سفها بغير علم .. انعام / 14
4 واذا الموؤدة‌ سئلت باي ذنب قتلت . تكوير / 9- 8
5 من عمل صالحاً من ذكر وانثي وهو مومن فلنحيينه حياة‌ً طيبة ولنجزينهم اجرهم باحسن ماكانوا يعملون . نحل / 97
6 آل عمران /195
7 ومن يعمل من الصالحات من ذكر او انثي وهو مومن فاولئك يدخلون الجنة . نساء /124
8 نساء‌/32
1 نساء / 32
2 نهج البلاغه خطبه 80
3 همان
4 همان خطبه 154
5 همان كلمات قصار 238
1 الفقيه ج4 ص 263
1الكنزالعمال ج 16ص 376
2 بحار الانوار ج103 ص 262
3 الفقيه ج 4 ص 272
4 رواه ابن حنبل ,‌ المستدرك الوسائل ج4 ص 525
5 الفقيه ج 3 ص 243
6 هما ن ص 242
7 همان
8 الكافي ,‌ج 5 ص 321
9 نهج البلاغه نامه 31
1 اصول فقه ج 2 ص 253

منبع:http://burhani.blogfa.com

انتهای پیام

www.afghaniatan.shafaqna.com

اخبار مرتبط