یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

دکتر خویی در گفت‌وگو با شفقنا: اصل مشروعیت از دیدگاه امام علی(ع) احقاق حق مظلوم بود

شفقنا افغانستان- استاد دانشگاه و کارشناس تاریخ اسلام اصل مشروعیت حکومت از دیدگاه امام علی(ع) را احقاق حق مظلوم دانست و گفت: سرتاسر سیاست امیرالمومنین و اخلاق و روش او بر همین عنوان شناخت حق و باطل و موضع گیری در دفاع از حق و ستیز با باطل شکل گرفت. این سیاستی بود که زمینه را بر علیه امام علی(ع) فراهم کرد اما توجیه حضرت این بود که هر کس حق و عدالت را بر نتابد به طریق اولی ظلم و جور دا هم تحمل نخواهد کرد.

15929

 

او بیان کرد: حق مداری و حق محوری، باطل ستیزی و باطل گریزی یک تکلیف جمعی است چون یک نوع بینش و اعتقاد است و اعتقاد را هیچ گونه حکومتی نمی تواند با ابزارهای حکومتی در رفتارهای آحاد مردم و در شاخص های اجتماعی تحمیل کند

 درادامه متن گفت وگوی شفقنا با دکترحمید خوئی را می خوانید:

* در کتاب نهج البلاغه یکی از عناوین صلی مفهوم حق است که بیش از ۳۰۰ باز از آن سخن به میان آمده است. در نهج البلاغه تاکید بر این بوده که حق را شناسایی کنید، با این مضمون که حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی”. با این تفاسیر کلمه حق در نهج البلاغه که اینقدر مورد تاکید قرار گرفته است به چه معناست؟

خوئی:  مفاهیم، مصادیق و عرصه های حق و باطل در نهج البلاغه دقیقا همانی است که در قرآن کریم آمده است. در واقع بیان امام علی(ع) در خطبه ها، نامه ها و سخنان حکمت از حق و باطل، تبیین و تشریح مفاهیم حق و باطل در قرآن کریم است. سؤال شما این است که اصلا حق به چه معنی است؟. دو معنی را می توان از قرآن و نهج البلاغه برای حق استنباط کرد. معنای اول: همه آنچه که مورد رضا و قبول پروردگار است حق است و آنچه که مورد رضایت خداوند نیست یا موجب خشم و غضب پروردگار می شود باطل است. شاید بر همین اساس بتوان معنای دوم حق و باطل را استنباط کرد به این معنی که هر آنچه که با فطرت الهی انسان همسو و همراه باشد مصداق حق است و هر آنچه که با فطرت انسان در تضاد باشد از مصادیق باطل می باشد.شاید حق و باطل را بتوان مهمترین عنوان و مهمترین موضوع دین شناخت به این معنی که اگر حق و باطل و نزاع ذاتی و ماهوی حق و باطل را از دین خارج کنیم عملا همه اثربخشی و کارایی دین را از آن گرفته ایم و دین تاثیرگذاری فردی و اجتماعی خود را به طور کامل از دست می دهد.

* مصادیق حق در نهج البلاغه چیست؟

خوئی: در نهج البلاغه مصادیق اصلی حق به روشنی بیان شده است مثلا اصلی ترین مصداق حق ذات اقدس خداوند است . خدا حق علی الاطلاق است که این تعبیر در قرآن به کرات تکرار شده است “فتعالی الله الحق المبین”، پیامبر خدا حق است، دین اسلام حق است« هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدینِ الحَقِّ»، امامت و ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام حق است ، قرآن کریم حق است،قیامت، مرگ حق است. آنقدر موضوع حق و باطل در اعتقادات دینی ما اهمیت دارد که حتی وقتی مسلمانی از دنیا می رود در هنگام تدفین  برای او تلقین خوانده می شود و  همه گزاره های حق در گوش او خوانده می شود که خدا، قبله و صراط و…حق است. حتی مبنای تبیین فلسفه تاریخ در کلام امیرالمومنین علی(ع) عمدتا بر مبنای مبارزه بی امان حق و باطل با یکدیگر تعریف و تصویر می شود یعنی تاریخ به معنای تصویر رویارویی اهل حق و باطل است و این یک سنت تغییر ناپذیر الهی است. از آن وقتی که چند انسان بیشتر در کره زمین زندگی نمی کردند هابیل می شود تجسم حق و قابیل تجسم باطل و رویارویی حق و باطل از آنجا آغاز می شود و بی وقفه در طول تاریخ بشر تا روزگار ما و تا هر روزی که انسان در کره زمین زندگی می کند این رویارویی حق و باطل ادامه داشته و دارد. از نکات مهم دیدگاه های امام علی(ع) در رابطه با این مساله این است که ما در نزاع تاریخی حق و باطل که به تعبیر حضرت هر یک را اهلی است « حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ » «حق اهلی دارد و باطل اهلی» منطقه الفراق نداریم و نمی توانیم بی طرفی پیشه کنیم یعنی اگر از حق دفاع نکنیم بخواهیم یا نخواهیم بدانیم و یا ندانیم در اردوی باطل قرار خواهیم داشت. قرآن می فرماید «فما بعد الحق إلا الضلال» یعنی از دایره حق که بیرون آیی هر جا که باشی زیر سایه ضلالت و گمراهی هستی. تصور غلطی که همیشه افرادی در تاریخ داشته اند که چون حال رویارویی و درگیری نداشته اند خواسته اند که در نبرد اهل حق و اهل باطل به بهانه عدم تشخیص بی طرفی پیشه کنند. فرقه معتزله از همین جا شکل گرفت که مثلا امثال ابوموسی اشعری می خواستند در نزاع علی و معاویه بی طرف باشند اما عملا عدم نصرت امام علی خواه ناخواه قرار گرفتن در جرگه باطل و حمایت از باطل است هر چند ممکن است ابوموسی اشعری های تاریخ قصد حمایت معاویه ها را هم نداشته باشند .ما در زیارت های امام حسین(ع) کسانی را مورد لعن قرار می دهیم که پای خود را به کربلا نگذاشتند اما دقیقا به همین دلیل که چون پای خود را برای نصرت امام حسین(ع) به کربلا نگذاشتند و از دفاع از حق زمان خود سرپیچی کردند آنها را شایسته لعن و نفرین می دانیم و لذا خود نیامدن ها برای نصرت حق گاهی یکی از مصادیق اصلی نصرت باطل می شود. چون به هر حال انسان، ناگزیر باید در این رویارویی و نزاع حق و باطل موضع داشته باشد و یکی از نقش های مهم و اساسی که دین ایفا می کند این است که شاخص های  تشخیص حق و باطل را به مسلمانان ارائه می کند. این شاخص ها را قرآن تحت عنوان فرقان می شناساند فرقان یعنی فرق گذارنده بین دو چیز، بهترین مثال آن کاغذ تورنسل است که بچه ها در درس شیمی یاد می گیرند یک کاغذی که امکان فرق گذاشتن بین اسید و باز را فراهم می کند در اسید می گذاریم قرمز می شود و در باز می گذاریم آبی می شود و لذا دین فرقان هایی را برای تشخیص الزامی حق و باطل به انسان مسلمان ارایه می کند که اولین آن قران است. نام یکی از سوره های قرآن فرقان است، دومی عقل و سومی امام است. پیامبر ص بارها این جمله را  فرمودند که « عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ» و این شاخص اصلی شناخت حق است که به مسلمانان معرفی می شود تا به بیراهه ها نغلطند و به دام باطل نیافتند. پیامبر(ص) فرمود هر جا علی باشد حق آنجا است نه اینکه هر جا حق باشد علی آنجا است. «عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی، یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ » هر جا علی باشد حق آنجا است. همه دین یعنی شناخت حق و حمایت و نصرت آن و شناخت باطل و نفرت و دوری کردن از آن همه دین است یعنی اگر این گزاره را از دین خارج کنیم عملا همه عناوین ثانویه دین دیگر معنایی نخواهد داشت.

* امام علی(ع) در نامه خود به مردم مصر که در آن مالک اشتر را به عنوان کارگزار انتخاب کرده بود فرمود” از او مادامی که فرمانش مطابق حق است اطاعت کنید در اینجا معیار شناختی باید وجود داشته باشد تا مردم حق را از باطل تشخیص دهند. معیار شناخت حق چیست؟

خوئی: یعنی گزاره هایی که پیش تر به آنها اشاره شد به اعتبار اینکه حق هستند مقدس هستند و به اعتبار اینکه حق هستند باید مورد نصرت قرار بگیرند. لذا طبیعی است که هر عنوانی اگر از حق فاصله گرفت قداست و موضوعیت خود را هم به طور طبیعی از دست می دهد چون خدا حق است، توحید حق است،  چون پیامبر خدا حق است نبوت هم حق است همه عناوین دینی مشروعیت خود را از نسبت با حق کسب می کنند.سرتاسر سیاست، اخلاق و روش امیرالمومنین بر همین عنوان شناخت حق و باطل و موضع گیری در دفاع از حق و ستیز با باطل شکل می گیرد. مثلا علی(ع) در جایی از نهج البلاغه می فرماید « الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه» «ذلیل پیش من عزیز است تا اینکه بتوانم حق او را بگیرم و عزیز و قوی پیش من ضعیف است تا اینکه بتوانم حق را از او بستانم» یعنی مبنای مدیریت اجتماعی، پیروی از حق و باطل است. ابن عباس پسر عمومی امام علی(ع) نقل می کند که در بازگشت از جنگ دیدم که امام علی(ع) نشسته و کفش خود را تعمیر می کند کفش های مندرس بی ارزشی که شاید به چشم ابن عباس شایسته پای حاکم بزرگ ترین امپراطوری اسلامی آن روز نبود. با شگفتی او را نگاه می کردم سر را بلند کرد متوجه شگفت زدگی من شد فرمودند ابن عباس ارزش این کفش چقدر است عرض کردم  یا امیرالمومنین هیچ ارزشی ندارد. حضرت فرمود« والله ارزش این کفش نزد من از ارزش حکومت بر شما بیشتر است».«الا ان اقیم حقّاً او ادفع باطلّا» مگر اینکه از رهگذر این حکومت بتوانم حقی را اقامه کنم و یا باطلی را دفع کنم. امام علی (ع) فلسفه حکومت حق را اینگونه بیان می کند که تمام مشروعیت و موجودیت حکومت به این است که حاکم بتواند حقی اقامه کند و یا باطلی را دفع کند. باز از تعابیر امام علی (ع) است که می فرماید« الساکت عن الحق شیطانٌ أخرس» «کسی که در مقابل زیر پا گذاشتن حق سکوت می کند و سخن او چه بسا بتواند حق را به حقدار برساند شیطان لال است». این تبیین همان نکته ای بود که پیش تر اشاره کردم مبنی بر اینکه ما در نزاع حق و باطل نمی توانیم بی طرف باشیم. امیرالمومنین در اولین روز آغاز دوران حکومت ظاهری سخنرانی مفصلی دارند که می فرماید« به خدا سوگند اگر ببینم این پول هایی که عثمان به ناحق از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده است اگر صرف خرید کنیز و یا صرف پرداخت مهریه برای ازدواج شده باشد آن ازدواج را فسخ می کنم و آن کنیز را آزاد می کنم و آن پول های به ناحق بخشیده شده را به بیت المال برمی گردانم» این سیاستی بود که زمینه سه جنگ را علیه امام علی(ع) فراهم کرد اما حضرت در توجیه آن می فرماید« مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ هر کس حق و عدالت را بر نتابد به طریق اولی جور را تحمل نخواهد کرد». پس مبنای مشروعیت حکومت از دیدگاه امام علی(ع) احقاق حق است احقاق حق مظلوم، خدا، مردم و قرآن است. چون کلمه حق به نوعی تناسب با کلمه حقوق دارد. وقتی می گوییم پدر بر فرزند حق دارد یعنی اینکه فرزند دینی نسبت به پدر دارد که باید این دین را ادا کند یا تکلیفی دارد که باید این تکلیف را انجام دهد. حالا همانطور که گفتید بیش از ۳۰۰ بار کلمه حق در نهج البلاغه تکرار شده است، یعنی اصلا کتاب نهج البلاغه را می توان کتاب حق نامه معرفی کرد، کتاب معرفی حق و ارزش حق در اسلام و مبارزه با باطل است. باز هم در بخشی از نهج البلاغه آمده است که امام در مقایسه بین خوارج یا مارقین که جنگ نهروان یا همچنین قاسطین که جنگ صفین را بر امام تحمیل کردند در آخرین روزهای حیات خود می فرماید «لاتقتلوا الخوارج بعدی مبادا بعد از من دست به کشتار خوارج بزنید». این کار در ادبیات سیاسی جهان بسیار متعارف است که وقتی کسی از حزب، گروه و یا نژادی، جنایتی مانند جنایت ابن ملجم مرتکب می شود و به حیات حاکمیت جامعه تعرض می کند بعد از او تمام پیروان آن حزب یا قبیله و گروه مورد تعرض قرار می گیرند اما امام امیرالمومنین بر این نکته اصرار می کند که بعد از من خوارج را نکشید.

*چرا امام تاکید داشت که خوارج کشته نشوند؟

خوئی: امام می فرماید اینها دنبال حق بودند اما معیارهایشان اشتباه بود و نعل وارونه زدند این با معاویه که عالما و عامدا حق را شناخت و باطل را برگزید خیلی تفاوت دارد. «لا تقتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه» اینها افراد بیشعوری بودند که در شناخت حق به بیراهه غلطیدند اما معاویه عالما و عامدا حق را شناخت ولی با حق ستیز کرد و جانب باطل را گرفت. و لذا می بینیم که تمام معیارهای قضاوت امیرالمومنین و مبنای تحلیل حوادث اجتماعی او بر مبنای همین شاخص اصلی حق و باطل و رویارویی تاریخی حق و باطل شکل می گیرد.

* حق از مسایل مهمی است که بنا بر صحبت های شما تمام معیارهای قضاوت امیرالمومنین و مبنای تحلیل حوادث اجتماعی او بر مبنای همین شاخص اصلی حق و باطل و رویارویی تاریخی حق و باطل است  که باید نسبت به آن در جامعه آگاهی وجود داشته باشد به نظر شما این آگاهی نسبت به حق در جامعه ما چقدر است؟

خویی: واقعیت این است که ما با آن جامعه آرمانی تکاملی اسلام هنوز فاصله زیادی داریم و شاید به همان نسبتی که حق در جامعه محترم و اصیل شناخته و از آن دفاع می شود حق داریم خودمان را یک جامعه دینی بدانیم. اما نکته مهم این است که گستردن حق مداری،حق محوری، باطل ستیزی و باطل گریزی یک تکلیف جمعی است یعنی چون این یک نوع بینش و اعتقاد است پس اعتقاد را هیچ حکومتی نمی تواند با ابزارهای حکومتی در رفتارهای آحاد مردم و در شاخص های اجتماعی تحمیل کند، یعنی مثلا من به عنوان یک پدر و مدیر خانواده باید از خودم شروع کنم که در جامعه و در رفتارم با همسرم و فرزندانم بر اساس شاخص های حق رفتار کنم. وقتی آحاد تشکیل دهنده جامعه، افراد و خانواده ها حق مدار شدند خود به خود این جامعه یک جامعه حق مدار می شود، اینکه آیا همه رفتارهای اجتماعی و همه قضاوت های ما در همه سطوح مبتنی بر اصل اصیل دینی دفاع از حق و ستیز با باطل استوار است یا نه به دشواری می توان پاسخ این سوال را آری داد. برای اینکه من به عنوان یک فروشنده وقتی به شما گران فروشی می کنم این یک فعل باطل و زیر پا گذاشتن حق است، مثلا یکی از حقوق اجتماعی که خیلی زیاد مورد تعارض قرار می گیرد حق الناس است، حق الناس هم در رابطه دولت و مردم هم مردم و دولت و حتی مردم با مردم صدق می کند. آیا واقعا ما مثلا در ترافیک شهری خود به این اصل حق الناس احترام می گذاریم؟ هر جایی که حق الناس را زیر پا گذاشتیم یعنی آنجا عملا گستره ای برای باطل فراهم کردیم و وزن و ارزش حق را در جامعه کم کردیم. در رعایت حقوق همسایه، در رعایت حقوق خانواده، همکار و شهروند همه اینها عناوینی است که تعیین می کند که در نهایت نسبت این جامعه با حق چقدر است و ما چقدر حق داریم که خودمان را یک جامعه دینی بشناسیم.

* چرا با جامعه آرمانی تکاملی اسلام فاصله داریم آیا آموزش ما در این زمینه اشکال داشته یا در رابطه با دین کج فهمی وجود دارد؟

خوئی: به نظرم ما حداقل در سال های بعد از انقلاب کار فرهنگی موثرِ پیوسته فراگیر جامعی برای شناساندن آموزه های دینی از جمله حق و لزوم پیروی از حق و شناخت باطل و مبارزه با باطل انجام نداده و در این زمینه به اندازه کافی سرمایه گذاریم نکردیم مخصوصا می بینیم که بخش قابل توجهی از نسل جوان ما با این آموزه های عریان دینی که بتواند ماهیت حق و باطل را تعریف کند مانند قرآن و ولایت اهل بیت(ع) آشنایی کافی ندارند.علی رغم اینکه شبکه های رادیویی و تلویزیونی فراوان و امکانات رسانه ای و مطبوعاتی زیادی داریم ولی برای نهادینه کردن این اعتقادات و تبدیل آنها به رفتار کار مؤثری صورت نمی گیرد. نکته دوم نکته بسیار مهم است ممکن است یک انسانی بداند که سیگار ضرر دارد ولی این دانستن به تنهایی بازدارنده سیگار کشیدن او نخواهد بود شاید ۹۰ درصد کسانی که سیگار می کشند می دانند که سیگار ضرر دارد. شاید صددرصد کسانی که مواد مخدر استفاده می کنند می دانند که ضرر دارد و لذا دانستن به تنهایی به قول طلبه ها شرط لازم است ولی کافی نیست. اینکه بدانیم حق چیز خوبی است و باطل بد است، اینکه حتی بدانیم ما وظیفه داریم از حق پیروی کنیم ولی تا وقتی که این اعتقادات اجرایی نشود و تبدیل به آموزه های عملیاتی در زندگی ما نشود این دانستن تغییری ایجاد نمی کند چون در نهایت همه کارکرد دین این است که فعل و عمل انسان مسلمان و مومن را آنگونه قرار دهد که مورد رضای خدا باشد. در قرآن خوانده ایم که «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ خدا عمل من و شما را خواهد دید» یعنی  تصور اینکه حق چیز خوبی است و باید از حق دفاع کرد اگر در عمل ساری و جاری نشود به درد نمی خورد، یعنی من یک ساعت از زیبایی حق سخن بگویم اما در زندگی حق را به راحتی زیر پا بگذارم به راحتی حق دیگران را بخورم به راحتی به حقوق دیگران تعرض کنم اسم این دینداری نخواهد بود.

* این کم کاری متوجه کدام گروه است متولیان دینی، آموزش یا خود جامعه؟

خوئی: به نظر من همه ما کوتاهی کرده ایم بدون استثناء در زمینه سوق دادن جامعه به سمت حق مداری و حق گرایی همه نهادهای موثر اجتماعی کوتاهی کردند. از نهاد دولت گرفته تا نهاد آموزش و پرورش و نهاد روحانیت همه کوتاهی کردیم. شاید خلاف انصاف هم باشد که انگشت اتهام را به یک سمت و سوی خاصی نشانه بگیریم وبگوییم این اتفاق افتاده است. فکر می کنم دین یک نظام کلی است که در همه عرصه های فردی و اجتماعی انسان راهکار ارائه می کند. نظام دینی نظامی است که در همه عرصه ها آنگونه که شاخص های دینی اقتضاء می کند باید رفتارها مدیریت شود پس نمی شود اقتصاد دینی داشته باشیم بدون اینکه فرهنگ دینی داشته باشیم، فرهنگ دینی داشته باشیم بدون اینکه اخلاق دینی داشته باشیم، اخلاق دینی داشته باشیم بدون اینکه اقتصاد دینی داشته باشیم. بخشی از اینکه حق، وزن کافی خود را در جامعه پیدا نمی کند و نکرده است شاید این است که در سال های گذشته بسیاری از مردم دیده اند که با اهل باطل و فاعلان باطل و کسانی که با گزاره های حق در جامعه ستیز می کنند مقابله در خور و کافی نشده است مثلا با پدیده رشوه، احتکار، غارت سرمایه های ملی و… عین حق همان تعبیر امام علی(ع) که فرمود «ذلیل نزد من عزیز است تا حق او را بگیرم و قوی نزد من ضعیف است تا حق را از او بستانم» یعنی ما برای احقاق حقوق اجتماعی با پیروان باطل و گسترانندگان باطل، مبارزه کافی نداشته ایم که این کوتاهی تا حدودی هزینه فعل باطل، گناه و کار زشت را در جامعه پایین آورده است. هزینه فعل باطل باید آنقدر در جامعه بالا باشد که حتی آنهایی که میل به انجام این فعل باطل دارند از باب اینکه فکر کنند نمی توانند هزینه آن را پرداخت کنند همین فکر یک نقش بازدارندگی داشته باشد. اما می بینیم که در جامعه دروغ گفتن هزینه ای ندارد، تعرض به بیت المال هزینه آنچنانی ندارد یعنی کسی خیلی نگران نیست که اگر به بیت المال تعرض کرد حقوق مردم را زیر پا گذاشت هزینه بدهد. مثلا تعرض به حقوق بیت المال در امر ترافیک هم اینچنین است که هر چند سال یک بار جریمه های رانندگی چند برابر می شود اما هرگز تخلفات رانندگی کم نمی شود، چون عرض کردم که با راهکارهای مادی صرف نمی شود ذهن را تغییر داد و فکر را اصلاح کرد، اصلاح فکری برنامه ریزی فرهنگی می خواهد. من پیش تر هم چند جا عرض کرده ام که در جامعه ما فرهنگ، اخلاق و سلامت قربانی اقتصاد و سیاست شده است. یعنی آنقدر عنوان اقتصاد و سیاست در جامعه پررنگ شده است که بهای کافی به مباحث فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و حتی به موضوعات سلامت مردم داده نمی شود. حق مداری یک عنوان فرهنگی است و لذا باید به اولویت های فرهنگی جامعه بهاء بدهیم که نتیجه آن بتواند این باشد که جامعه امروز حق گراتر از دیروز و فردا حق مدارتر از امروز باشد.

* همانطور که حضرت علی(ع) فرمودند مردم به دین حاکمان خود هستند…

خوئی: من اعتقاد دارم که حداقل در جامعه ما کاستی های فرهنگی و اخلاقی دولت آیینه بداخلاقی های ملت است و بالعکس. این بحثی که شما می گویید درست است یعنی بالاخره بداخلاقی والی با بداخلاقی یک شهروند یک وزن ندارد یعنی یک نفر که بر قله هرم نشسته است وقتی پای کج می گذارد ممکن است مجوزی برای این باشد که هزاران نفر پای خود را کج بگذارند. پیشتر عرض کردم نمی شود انگشت اتهام را تنها متوجه یک گروه دانست. به نظر من همه نهادهای موثر اجتماعی و همه نهادهایی رهبری کننده جامعه در عرصه های سیاست و اخلاق، فکر و اجتماع در امر جا انداختن ضرورت شناخت حق و حرکت بر اساس حق کوتاهی کرده اند.

* پس می توان اینگونه گفت که مردم و حاکمان شاید شناخت درستی از حدود و اختیارات یکدیگر ندارند مثلا امام علی(ع) تمام شروط حاکمیت را به حاکمان خود توضیح می داد که این روش در جامعه ما نهادینه نشده است و نتیجه این شود که توقعاتی که مردم و حاکمان ما از یکدیگر دارند توقعات درستی نباشد چون شناخت درستی در این زمینه وجود ندارد؟

خوئی: جمله ای امیرالمومنین علی (ع) از قول پیامبر(ص) می فرماید « امتی که در میان آنها نتوان حق ضعیف  را از قوی بدون بیم گرفت آن جامعه جامعه مقدسی نیست» «لن تُقَدّسَ أُمه لا یُؤْخَذ للضعیف فیها حقّه من القوىّ غیرمُتَتَعْتِعٍ». یکی از ویژگی های امیرالمومین با وجود اینکه حاکم جامعه بود اما در حقوق شهروندی هیچ امتیازی برای خودش نسبت به بقیه شهروندان قایل نبود. با عنوان حاکم جامعه خود را کاملا برابر با تک تک افراد جامعه می دانست به این معنا که حاکمیت یا مدیریت حقی برای کسی ایجاد نمی کند بلکه برعکس تکلیف ایجاد می کند. در عهدنامه امیرالمومنین به مالک اشتر “نامه ۵۳″ می فرماید که این حاکمیت را باید فقط یک فرصت بشمارید، فرصت خدمت کردن به بندگان خدا برای جلب رضای خدا. مبادا که بگویید که من هر آنچه که امر کنم دیگران باید فرمان پذیر باشند. این یکی از ویژگی های شخصیتی امام علی(ع) است که می فرماید « الناس فی الحق سواء مردم در حقوق شان برابرند». به عنوان نمونه عسلی برای بیت المال آورده بودند امام حسن مجتبی(ع) میهمانی داشتند و چیزی در خانه برای پذیرایی نداشتند، قرار بود که عسل فردا توزیع شود روز قبل امام مجتبی رفتند از ابورافع که مسئول بیت المال را بر عهده داشت سهم عسل خود را گرفتند و بعد امیرالمومنین گلایه کردند که ما چرا باید زودتر از بقیه سهم خود را بگیریم ما حقی نداریم که زودتر از بقیه سهم خود را بگیریم. این شاید نکته قابل تامل باشد که هنوز نه حقوق متقابل حکومت و مردم کاملا برای دو طرف شفاف است و نه راهکارهای استیفاء این حقوق متقابل اینکه اگر امروز من به عنوان یک شهروند در جایی حقم زیر پا گذاشته شد بدانم و بتوانم که در کمترین زمان حقم را بگیرم. مثلا فکر کنید امروز سر کوچه بدون اطلاع قبلی چاهی حفر شد و من در هنگام رانندگی در آنجا افتادم نمی دانم که از چه کسی باید خسارت بگیرم و اصلا مسوول این خسارت کیست؟. این مثالی که زدم مثال کوچکی است و می توان تا مقیاس های خیلی بزرگتر تعیمم داد و عرصه استیفاء حقوق چه حقوق فردی و چه حقوق اجتماعی باید در یک نظام اسلامی کاملا شفاف باشد.

انتهای پیام

اخبار مرتبط