شفقناافغانستان- رابطه نهجالبلاغه با قرآن کریم رابطهاى طولى است و نهجالبلاغه تالىتلو قرآن و محرم اسرار آن و بیانگر حقایق آن و جلوه لطایف آن است
به گزارش شفقنا به نقل از ایکنا، امیرمومنان على (ع) در سخنى حکیمانه به «حارث اَعْوَر» فرموده است« وَ فِی الْقُرْآنِ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ مَا بَیْنَکُمْ؛در قرآن است خبر آنچه پیش از شما بود، و خبر آنچه پس از شماست، و حکم آنکه چگونه بایدتان زندگى نمود».
آن حضرت در ضمن خطبهاى که در آن مردمان را موعظت کرده و فضایل قرآن را بیان نموده و مردمان را از بدعت نهى کرده، درباره محتواى قرآن فرموده است«فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلاَلُ؛بىگمان قرآن بزرگترین درد را بهبودى است و آن کفر و دورویى و بیراهه شدن و گمرهى است».
توصیف قرآن
امیرمومنان (ع) در توصیف قرآن و بیان فضایل آن فرموده است«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لاَ یَغُشُّ، وَ الْهَادِی الَّذِی لاَ یُضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لاَ یَکْذِبُ. وَ مَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَهٍ أَوَ نُقْصَانٍ: زِیَادَهٍ فِی هُدًى، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَهٍ، وَ لاَ لاَِحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ، وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَى لاَْوَائِکُمْ…؛ فَاسْأَلُوا اللهَ بِهِ، وَ تَوَجَّهُوا إِلَیْهِ بِحُبِّهِ، وَ لاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ شُفِّعَ فِیهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ صُدِّقَ عَلَیْهِ، فَإِنَّهُ یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ: ”أَلاَ إِنَّ کُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِی حَرْثِهِ وَعَاقِبَهِ عَمَلِهِ، غَیْرَ حَرَثَهِ الْقُرْآن“. فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَأَتْبَاعِهِ، وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّکُمْ، وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِکُمْ، وَ اتَّهِمُوا عَلَیْهِ آرَاءَکُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فِیهِ أَهْوَاءَکُمْ؛ و بدانید که این قرآن پنددهندهاى است که فریب ندهد، و راهنمایى است که گمراه نکند، و سخنگویى است که دروغ نگوید؛ و کسى با قرآن ننشست جز که چون برخاست افزون شد یا از وى کاست: افزونى در رستگارى، و کاهش از کورى ]و دل بیمارى[؛ و بدانید کسى را که با قرآن است نیاز نباشد، و بىقرآن بىنیاز نباشد. پس بهبودى خود را از قرآن بخواهید، و در سختیها از آن طلب یارى نمایید…».
«پس آنچه مىخواهید به وسیله قرآن از خدا بخواهید، و با دوستى قرآن به خدا روى آرید؛ و هرگز به وسیله کتاب خدا چیزى مخواهید از آفریدگان، که بندگان روى به خدا نکردند با وسیلهاى مانند قرآن؛ و بدانید که قرآن شفیعى است که شفاعتش پذیرفته است، و گویندهاى است که سخنش تصدیق شده است. آن را که قرآن در قیامت شفاعت کند، شفاعتش را بپذیرند؛ و آن را که قرآن سعایت کند، گواهىاش به زیان او گیرند. همانا روز رستاخیز منادى بانگ برآرد که (هان! امروز هر کس گرفتار بذرى است که افشانده و گرفتار عاقبت کارى است که انجام داده). پس در شمار بذرافشانان قرآن و پیروان آن باشید. با قرآن خدا را بشناسید و بدان خویشتن را اندرز دهید؛ و رأیهایتان را ]که با قرآن سازوار نیست[ متّهم دارید، و خواهشهاى نفسانى خود را خیانتکار انگارید».
على (ع) در خطبهاى دیگر که در آن درباره قدرت خداوند و فضایل قرآن و سفارش به پرواپیشگى سخن رانده چنین فرموده است «فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ، وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ. حُجَّهُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ. أَخَذَ عَلَیْهِ مِیثَاقَهُمْ، وَ ارْتَهَنَ عَلَیْهِمْ أَنْفُسَهُمْ. أَتَمَّ نُورَهُ، وَ أَکْمَلَ بِهِ دِینَهُ؛ پس قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است و گوینده. حجّت خداست بر آفریدگانش که بدان پیمان گرفته است از ایشان، و همگان را نهاده است در گرو آن. نور ]هدایت[ خود را با قرآن تمام گرداند، و دین خود را بدان به کمال رساند».
امام (ع) در خطبهاى که درباره احاطه علم خداوند به تمام امور و جزئیات و تشویق به پرواپیشگى و برترى اسلام و قرآن سخن رانده فرموده است«ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُورًا لاَ تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ، وَ سِرَاجًا لاَ یَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَبَحْرًا لاَ یُدْرَکُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهَاجًا لاَ یُضِلُّ نَهْجُهُ، وَ شُعَاعًا لاَ یُظْلِمُ ضَوْوُهُ، وَفُرْقَانًا لاَ یُخْمَدُ بُرْهَانُهُ، وَ تِبْیَانًا لاَ تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ، وَ شِفَاءً لاَ تُخْشَى أَسْقَامُهُ، وَ عِزًّا لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ، وَ حَقًّا لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الاِْیمَانِ وَبُحْبُوحَتُهُ، وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِیَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ، وَأَثَافِیُّ الاِْسْلاَمِ وَ بُنْیَانُهُ، وَ أَوْدِیَهُ الْحَقِّ وَ غِیطَانُهُ. وَ بَحْرٌ لاَ یَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَعُیُونٌ لاَ یُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ، وَ مَنَاهِلُ لاَ یَغِیضُهُا الْوَارِدُونَ، وَ مَنَازِلُ لاَ یَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ، وَ أَعْلاَمٌ لاَ یَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَ آکَامٌ لاَ یَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ. جَعَلَهُ اللهُ رِیًّا لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ، وَ رَبِیعًا لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ، وَمَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَ دَوَاءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ، وَ نُورًا لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَهٌ، وَحَبْلاً وَثِیقًا عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً مَنِیعًا ذِرْوَتُهُ، وَعِزًّا لِمَنْ تَوَلاَّهُ، وَ سِلْمًا لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَ عُذْرًا لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهَانًا لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِدًا لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجًا لِمَنْ حَاجَّ بِهِ، وَ حَامِلاً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ، وَعِلْمًا لِمَنْ وَعَى، وَ حَدِیثًا لِمَنْ رَوَى، وَحُکْمًا لِمَنْ قَضَى.»
«پس فرو فرستاد بر او قرآن را، نورى که چراغهاى آن فرو نمیرد، و چراغى که افروختگىاش کاهش نپذیرد، و دریایى که ژرفاى آن کس نداند، و راهى که پیمودنش رهرو را به گمراهى نکشاند. و پرتوى که فروغ آن تیرگى نگیرد، و فرقانى که نور برهانش خاموش نشود، و تبیانى که ارکانش ویرانى نپذیرد، و بهبودیى که در آن بیم بیمارى نباشد، و ارجمندیى که یارانش را شکست و ناپایدارى نباشد، و حقّى که یاورانش را زیان و خوارى نباشد. پس قرآن معدن ایمان است و مرکز آن، و چشمهسارِ دانش است و دریاهاى آن، و باغستان عدالت است و انگیزههاى آن، و پایههاى اسلام است و بنیان استوار آن. وادیهاى حقیقت است و سبزهزارهاى آن، و دریایى است که بر دارندگان، آب آن را خشک نگردانند، و چشمهسارهاست که آب کشندگان، آب آن را به ته نرسانند، و آبشخورهاست که در آیندگان، آب آن را کم نکنند، و منزلگاههاست که مسافران، راهش را گم نکنند، و نشانههاست که روندگان از نظرش دور ندارند، و پشتههاست که روىآورندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند».
«خداوند قرآن را مایه سیرابى دانشمندان کرده است، و بهار دلهاى فقیهان، و مقصد پارسایان، و دارویى که از پس آن بیمارى نیست و نورى که با آن تارى نیست، و ریسمانى که گرفتنگاه آن استوار است و پناهگاهى که قلّه آن پناهنده را نگاهدار است، و ارجمندى هر که با او دوستى ورزد و امان آن کس که بدان در شود، و راهنماى هر که بدان اقتدا کند، و عذرخواه آن که آن را مذهب خود گیرد، و برهان هر کس که بدان سخن گوید و آن را بپذیرد، و گواه هر که در مخاصمت پشتیبان خویشش شمارد، و پیروزى آن کس که بدان حجّت آرد، و راهبر آن که آن را به کار دارد و بَرنده آن که آن را کار فرماید، و نشان آن کس که در آن بنگرد چنانکه باید، و نگاهدار کسى که خود را بدان از آسیب پاید، و دانش کسى که آن را نیک به خاطر سپارد، و حدیث کسى که از آن روایت کند، و حکم آن کس که خواهد حکم دهد».
یادداشت از: استاد مصطفی دلشاد تهرانی / محقق و پژوهشگر نهج البلاغه
انتهای پیام
