شفقنا افغانستان- و عرش و فرش لرزید و ندایی از آسمان بلند شد که “یا اهل العالم! قتل العلی المرتضی(ع)”، درست در همین شبهای قدر و زمانی حوالی 21 رمضان سال 40 هجری…
و پس از آن جهانی که برای یک عمر از دست دادن حیدر کرار را به سوگ نشست و نه تنها در کوفه بل جهانی با رفتن علی(ع) یتیم شد آنچنان که قرن ها و قرن هاست از سال 40 هجری می گذرد و زخم نمک خورده رفتن مولا تازه است و دلمان داغِ داغ.
انگار اینگونه نوشته شده است که باید تاریخ تا آخرین لحظه خود، اشک ها و گریه ها و مرثیه های حزن انگیز مردمی از سراسر دنیا در غم از دست دادن پدری مهربان و عادل را به ثبت برساند و انگار هر چه 21 رمضان ها می آیند و می روند، اشک ما جاری تر می شود و خشم ما نسبت به ابن ملجم مرادی عمیق تر.
و امشبی که علی(ع) می رود و ما می مانیم با میراث سیاه قابیل و کرده هایی که نور را از روی ما گرفته و غفلت آنچنان کرده که پرده ای ازجنس غفلت بر چشم ها و گوش هایمان انداخته و فکر کن که در این وضعیت تویی که هنوز به مهرش امید داری و زیر لب زمزمه می کنی… یا ستار العیوب
تردید نداشته باش که بهانه بخشیدن شدن امشب علی(ع) است و مگر می شود مولای متقیان باشی و همسر زهرای اطهر باشی و بتوانی از کنار اشک ها و ضجه ها و مویه های میلیون ها عاشق بی تفاوت بگذری؟ و مگر می شود فرزندت پس از شهادت مسلم به تسلای دل فرزندان مسلم برخیزد و آنگاه تو به تسلای دل بیقرار دلدادگان کوی علوی برنخیزی؟
وای که می فهمم تویی که می خوانی…می فهمم دلت برای نجف پر می کشد، برای صحن وسرای حرم امیرالمومنین(ع) و حس می کنم که تو هم بیقرار آن لحظه ای که در صحن حضرت زهرای مرضیه(س) بنشینی و یک دل سیر گریه کنی و مولا را به نام مقدس فاطمه زهرا(س) قسم بدهی که هم پدرت باشد و هم مادرت باشد و همه کس باشد و اصلا “بابی انت و امی”…. وقتی تو امام و مولایی.
حالا آماده ای؟ برای صعود؟ برای اوج گرفتن؟ برای جبران همه پشت کردن ها به آنچه خیرت بود؟ برای دلدادگی دوباره و برای یک عزاداری معرفتی به عشق علی(ع) و به یاد فاتح خیبری که تنها نامش گره از مشکلات می گشاید و دروازه های نور و گشایش را باز می کند؟
میدانی اصلا آدم دلش میخواهد یک وقتهایی قید این دنیا را بزند، قید همه چیزهایی که فقط اندکی به تو لذت می دهد، یک وقتهایی دلت می خواهد بروی به یک کنج و بگیری اوج و با چشمانی بسته و دلی ارادتمند به گرد مولایت طوافی عاشقانه کنی.
بلند شو و یا علی بگو دست بر زانوانت بگیر که شاعر هم چه زیبا گفت: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد…
غرق در این افکار بودم که دستی بر شانه ام زد…آب تعارف کرد و گفت بنوش در تو دریایی خواهد جوشید!
التماس دعا
حمزه ای
