شفقنا افغانستان- داعش میخواهد افغانستان را به عراق دیگری تبدیل کند. ما باید آنها را متوقف کنیم.
در میان کشتارهای مختلف توسط افراط گراها که بخشهایی از جهان را در هفتههای گذشته لکهدار ساخت، تعداد بسیار اندکی به یکی از این کشتارها توجه کردند – چنانکه وقتی قربانیان افغان، عراقی یا هرکس دیگری غیر از غربیها باشد، [این بیتوجهی] معمول است. حداقل ۸۰ تن از اقلیت تحت محاصرهی هزاره، مسلمانان شیعه در کشوری که اکثریت جمعیت آن سنیمذهب هستند، شنبه هفتهی گذشته در دو حملهی انتحاری در کابل که مسئولیت آن را به اصطلاح دولت اسلامی به عهده گرفت، قتلعام شدند. داعش در این کشور برایش جای پا باز کرده است. این حمله در میان بیرحمیهای گروه تروریستی داعش بیمانند نبود. این گروه هزاران تن از مسلمان شیعه و ایزدیهای کرد را که یک اقلیت مذهبی بوده و عقاید آنها ترکیبی از عناصر دیگر سنتهای مذهبی است، در عراق و سوریه کشته است. سازمان ملل متحد بردهسازی و کشتار گروه دومی [ایزدیها] را نسلکشی توصیف کرده است. اما برای آنهایی که حافظهی طولانیمدت دارند، این حمله در افغانستان بهصورت ویژهیی انعکاس شوم دارد.
در تابستان سال ۱۹۹۸، نیروهای طالبان شمال افغانستان را فرا گرفته و شهر مزار شریف را تصرف کردند. یک نویسندهی پاکستانی، هنگامی که طالبان تلاش کردند شمال افغانستان را از وجود شیعه پاک کند، کشتاری که به دنبال آن اتفاق افتاد را «نسلکشی وحشیانه» توصیف کرد. سربازان خانهبهخانه به دنبال هزارهها گشتند و آنها را با تمام اعضای خانوادههایشان کشتند. در یک برآورد آمار تلفات ملکی در جریان تابستان آن سال بین شش تا هشت هزار تن تخمین شده است. تعداد زیادی از آنها هزارهها بودند.
از زمان سرنگونی طالبان، افغانستان نوع کشتار فرقهیی را که عراق و سوریه را به ستوه آورده است، متحمل نشده است. دولت اسلامی بهوضوح میخواهد این وضع را تغییر بدهد و حملهی [شنبه هفتهی گذشته] در کابل چالشهای امنیتی جاری در کشوری را برجسته میکند که بیش از ۱۵۰ سرباز کادایی در آن کشته شدند، اما به همان تعداد کانادایی ظاهرا فراموش شده است.
یک استعارهی موجز که اغلب به وینستون چرچل نسبت داده میشود، میگوید که «همیشه میتوان روی امریکایی در انجام کار درست حساب کرد، پس از آنکه آنها تمام احتمالات دیگر را استفاده کرده باشند». این استعاره در مورد بارک اوباما، رییسجمهور امریکا که به زودی دورهی ریاستجمهوریاش بدون استفاده از تمام گزینههای بدش در مورد بشارالاسد (دکتاتور سوری) به پایان خواهد رسید، کاملا صادق نیست. اما رییسجمهور [اوباما] توانایی پذیرفتن و آموختن از اشتباهاتش و تغییر مسیر در زمانی که واقعیتها وادارش میکند تا خلاف میلش عمل کند، را نیز به نمایش گذاشته است .او نیروهای امریکایی را از عراق به کشورش آورد، اما سپس وقتی برای [مبارزه] با پیشرفت دولت اسلامی به آنها نیاز بود، این نیروها را دوباره [به عراق] اعزام کرد. او در سال ۲۰۱۳ گفت «سناریویی را پیشبینی» نمیکند که در آن حضور نظامیان امریکایی در میدان نبرد برای امریکا یا سوریه خوبی داشته باشد. اما اکنون نظامیان امریکا، نیروهای ویژهی امریکایی، آنجا هستند. اوباما همچنین وعده داد که تا پایان تصدیاش بهعنوان رییسجمهور امریکا سربازان امریکایی را از افغانستان خارج خواهد کرد. هزاران [سرباز در افغانستان] خواهند ماند و اکثریت آنها بخشی از ماموریت حمایت قاطع و ماموریت مشورهدهی-و-کمک به رهبری ناتو خواهند بود.
نخستوزیر جاستین ترودو نیز نشان داده است که میتواند در سیاستهای خارجی ناقض اصلاحات لازم را بیاورد. این، در رویکرد او در قبال مشارکت کانادا در مبارزه علیه دولت اسلامی در عراق و سوریه بهخوبی آشکار است. درست است که او به قولش عمل کرد و به مشارکت کانادا در حملات هوایی پایان داد. اما او پس از این ادعا که «درگیری و دخالت ارتشهای غربی در جنگ لزوما روش حل چالشها در شرق میانه نیست»، هواپیماهای سوخت مجدد و تجسسی کانادایی را در تماشاخانه نگهداشت و تعداد نیروهای ویژهیی که در کشور «آموزش» میدهند را سه برابر میکند؛ آموزشی که شامل تعیین اهداف برای بمبگذاری توسط هواپیماهای کشورهای دیگر است. او ماموریت جنگی کانادا را گسترش داده است، هرچند او، مانند محافظهکاران پیش از خودش، ترجیح میدهد آن را چیزی دیگر بنامد.
کانادا بهصورت آشکار در فهرست ۴۰ کشور، از جمله اکثریت متحدان کلان ما که سربازانشان در ماموریت حمایت قاطع حضور دارند، غایب است. دلیل آن تصمیمی است که استیفن هارپر اتخاذ کرد، اما ترودو میتواند آن را تغییر بدهد. نخستوزیر [کانادا] اغلب در مورد اینکه کانادا در افغانستان درسهای دشواری آموخته است، صحبت میکند؛ درسهایی که سربازانش را به بهترین مربیان جهان تبدیل کرد. او میگوید به این دلیل است که کانادا بهطور منحصربهفردی برای آموزش سربازان عراقی و کردهای عراق برای جنگ با دولت اسلامی مناسب است.
این گفته بسیار حقیقت دارد. اما وارونهگویییی مسلمی در به کار بردن درسهایی آموخته شده در افغانستان در جای دیگر وجود دارد، وقتی افغانستان [خودش] هنوز بسیار به حمایت نیاز دارد. منظور این نیست که کانادا باید از تعهداتش نسبت به عراق بکاهد. مسلما، ما میتوانیم از عهدهی هردو برآییم – حتا در زمانی که کانادا برای تعهد به [اعزام] نیروهای اضافی به ماموریت حافظ صلح سازمان ملل متحد، احتمالا در افریقا، برنامهریزی میکند. این ماموریتها – بهویژه ماموریت در مالی، جایی که ستیزهجویان اسلامگرا یک نیرو خطرناک و بهطور بالقوه بیثباتکننده است – برای امنیت جهانی مهم است. اما کانادا نباید به افریقا نیروی زیاد بفرستد. شمار اندکی از کارکنان قرارگاه، پولیس و سربازانی که بهخوبی آموزش دیده و مهارتهای تخصصی داشته باشند، مفید خواهد بود و استقبال خواهند شد. در عینحال، کانادا، در افغانستان ریشههای عمیق دارد. تعهد ماه جاری اوتاوا مبنی بر هزینهی سالانه ۱۵۰ میلیون دالر بهشکل کمکهای توسعهیی در آنجا از سال ۲۰۱۷ تا سال ۲۰۲۰ کاملا مناسب است، اما باید با [اعزام] سربازان تقویت شود. کانادا افغانستان را قبل از این کارش تمام شود، ترک کرد.
آی پولیتکس/میکایل پترو ترجمه: حمید مهدوی-روزنامه اطلاعات روز
انتهای پیام
