یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

شیوع هانتاویروس در کشتی هوندیوس؛ کانادا مورد جدید را تأیید کرد

شفقنا افغانستان – بانی هنری، مسئول بهداشت بریتیش کلمبیا،...

سازمان جهانی بهداشت: شیوع ابولا در آفریقا وضعیت اضطراری بین‌المللی دارد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

میراث حکمت امام جواد(ع)؛ گنجینه‌ای از توصیه‌های اخلاقی که هنوز راهگشاست

شفقنا افغانستان– چنان ‌که ‌لقب ‌جواد حاکی ‌از آن‌...

نخست‌وزیر ایتالیا: تنگه هرمز باید بدون محدودیت بازگشایی شود

شفقنا افغانستان - نخست وزیر ایتالیا خواستار بازگشایی تنگه...

فایق: گزارش‌ها از دایکندی نشان‌دهنده گسترش سرکوب و فشار بر زنان در افغانستان است

شفقنا افغانستان؛ نصیراحمد فایق، نماینده دایمی افغانستان در سازمان...

تصادف مرگبار در شاهراه کابل–قندهار؛ پنج نفر جان باختند

شفقنا افغانستان - مقام‌های طالبان در میدان وردک اعلام...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

جنبش روشنایی و کهنه و نو‌ جامعۀ هزاره

شفقنا افغانستان- نکته: جنبش روشنایی تنها به‌لحاظ سیاسی یک اتفاق مهم نیست. این رویداد، یک مسأله‌ قابل بحث در مطالعات اجتماعی نیز است که می‌تواند موضوع پژوهش‌های تازه در مبحث حرکت‌های اجتماعی در افغانستان باشد. این یادداشت فارغ از بحث درستی و نا‌درستی مطالبات جنبش روشنایی، به آن به‌عنوان یک رخداد اجتماعی می‌بیند که نیازمند توضیح است. اشاره به قوم در این یادداشت، به دلیل بستر اجتماعی جنبش روشنایی است که بدون در‌نظر‌گرفتن آن، تحلیل‌ها از جنبش ناقص خواهد بود.

جنبش روشنایی پرسش‌های زیادی را برای دانشجویان مسایل اجتماعی مطرح می‌کند. از جمله این‌که: این بسیج بی‌سابقه در تاریخ اعتراضات مدنی در کشور چگونه ممکن شد؟ چه عواملی در شکل‌دهی این بسیج اجتماعی سهم داشتند و چه رابطه‌ای میان تحولات اجتماعی در مقیاس وسیع‌تر در افغانستان به‌صورت کل و در میان هزاره‌ها به‌صورت خاص، ‌و رویدادی به نام جنبش روشنایی می‌تواند وجود داشته باشد؟

بدیهی است که ارائه پاسخ درست‌تر به این سوالات، نیازمند پژوهش‌های نظا‌م‌مند است. نکات زیر تلاش ابتدایی برای توضیح و تبیین این رویداد ‌به هدف گشودن بحث‌های جدی‌‌تر در این خصوص عرضه می‌شود:

جنبش روشنایی چند ویژ‌گی عمده داشت که تمرکز بر آن‌ها می‌تواند ما را در شناخت بهتر جنبش به‌عنوان یک اتفاق اجتماعی در افغانستان کمک کند. یکی از مهم‌ترین ویژ‌گی‌های آن نقش برجستۀ نسل نو و عمدتاً تحصیل‌یافته هزاره در بسیج، مدیریت و رهبری جنبش بود. در جنبشی که شکل گرفت، رهبران احزاب سیاسی و نهاد‌های سنتی اقتدار سیاسی، در نقش پیرو در آن حضور یافتند و در کنار دیگر اعضای جامعه برای مطالبۀ مدنی جنبش شعار دادند. گرچند حضور و حمایت رهبران قومی از جنبش روشنایی بر بسیج، مشروعیت و عمومیت جنبش تأثیر جدی داشت، اما حضور آن‌ها به نقش رهبری‌کننده برای‌شان تبدیل نشد. حضور برخی از آن‌ها در جبهۀ مخالف جنبش نیز نتوانست جلو مبارزات جنبش را بگیرد. باهمۀ اختلافات و شکاف‌های سیاسی که بعداً در جنبش به وجود آمد، جنبش کماکان از سوی نسل جوان و دانشگاه‌رفتۀ هزاره رهبری شد و رهبران احزاب سیاسی در حاشیۀ آن قرار گرفتند. این‌که آیا این اتفاق خوب است ‌یا بد و این‌که آیا می‌توان شکاف‌های ایجاد‌شده را رویایی نسلی و یا آن طور که می‌گویند عبور از رهبران سنتی تعبیر کرد یا نه، بحث دیگری است. توجه من در این یادداشت بر این مسأله است که بدانیم نسل نو هزاره چگونه توانست رویدادی به نام جنبش روشنایی را رقم بزند؟ توان بسیج اجتماعی این نسل در چیست؟

یک؛ گفتمان نسل نو: تعدادی مرکزیت نقش نسل نو در جنبش روشنایی را نتیجۀ سرخوردگی عمومی از رهبری قومی ـ سنتی در میان هزاره‌ها می‌دانند؛ اما‌ عمومیت و مقبولیت جایگاه نسل جوان در رهبری جنبش روشنایی یک رویداد صرفاً عکس‌العملی در برابر رهبران به اصطلاح سنتی نیست. این رویداد ریشه در گفتمانی اجتماعی به نام نسل نو دارد. مراد از نسل نو، ظرفیت‌هایی است که فعالان اجتماعی تازه هزاره خود را با آن‌ها معرفی می‌کنند، که مهم‌ترین آن‌ها دانش‌آموختگی است. گفتمان نسل نو در پیوند با نقش آموزش برای رهبری اجتماعی مطرح می‌شود. این گفتمان ریشه در تحول اجتماعی مهمی دارد که با تعمیم آموزش در چند سال گذشته در افغانستان به‌صورت کل، و در میان جامعۀ هزاره به‌صورت خاص رقم خورده است. در دو دهۀ گذشته هزاره‌ها به‌صورت گروهی به آموزش روی آوردند. ‌رویکرد هزاره‌ها به آموزش به دلایل محرومیت‌های تاریخی، رویکرد استراتژیک و هدفمند اجتماعی بوده است. آموزش در میان مردم هزاره یک رسم مدرن نیست، بلکه یک سرمایه‌گذاری جدی برای تغییر وضعیت اجتماعی و سیاسی عمومی آن‌ها‌ست. اهمیت و جایگاه آگاهی در میان مردم باعث شده است که دانشگاه و دانش‌آموختگان از اعتبار اجتماعی گسترده در میان مردم برخوردار شوند که در برخی موارد منجر به تحول روابط ساختاری در جامعۀ هزاره نیز شده است. به‌طور مثال، اعتقاد اجتماعی به دانایی، ساختار‌های اقتدار سنتی مانند سیستم ارباب و بزرگ‌سالاری را به‌مثابه ‌نهادهای رهبری و تصمیم‌گیری اجتماعی دچار تحول کرده است. نهاد‌های سنتی مانند ارباب و ریش‌سفید گرچند هنوز هم نقش اجتماعی‌شان را برای حل منازعات و تصمیم‌گیری‌های محلی دارند، اما با توجه به اعتبار اجتماعی دانش‌آموختگان، این نهاد‌ها محل بزرگی برای مشورت و مشارکت نسل نو در مسایل اجتماعی باز کرده‌اند. جایگاه دانایی مدرن اینک آنقدر مهم شده است که نقش‌های دیگر مانند ملا برای رهبری اجتماعی در میان هزاره‌ها کافی نیست. از این‌رو، ملاهای جدید هزاره نیز وادار شده‌اند برای حفظ جایگاه اجتماعی‌شان به تحصیلات آکادمیک بپردازند و برای یافتن اعتبار اجتماعی لازم، مدارک دانشگاهی بگیرند. سطح توقعات جمعی از نقش رهبران اجتماعی در میان هزاره‌ها بالا رفته است. این تحول، پیامد جدی بر بحث مشروعیت فردی و اجتماعی برای رهبری در میان هزاره‌ها داشته است. دانایی به یکی از مهم‌ترین نهادهای مشروعیت تبدیل شده است.

 البته که هزاره‌ها در این خصوص استثنا نیستند و تحولات شبیه آن در میان اقوام دیگر افغانستان نیز دیده می‌شود. اما این امر در میان هزاره‌ها نسبتاً قوی‌تر و گسترده‌تر است. عامل دانایی، باعث شده است که نقش رهبران کمتر تحصیل‌یافته و نقش‌های دیگری مانند حاجی و قوماندان در بسیج اجتماعی تا حدودی تضعیف شود و ابتکار عمل در بسیاری موارد به دست نیروی انسانی آموزش‌دیده بیفتد؛ چیزی که در میان اقوام دیگر کشور کمتر به مشاهده می‌رسد. البته، این تحول به هیچ‌وجه به معنای حذف و یا عبور از مراجع سنتی نیست. مراجع سنتی اقتدار سیاسی هم‌چنان دارای نقش اجتماعی قوی‌اند. رهبران قومی به دلایل مادی و سیاسی نقش مهمی در مسایل اجتماعی هزاره‌ها دارند. ساده‌انگارانه خواهد بود اگر بپنداریم که گفتمان نسل نو باعث عبور از رهبران سنتی در میان هزاره‌ها شده است. رهبران قومی هم‌چنان بر جای خویش نشسته‌اند و چه بسا که مردم در حالات بحران به آن‌ها به‌عنوان مراجع آزموده‌شده اجتماعی مراجعه خواهند کرد. اما چیزی که واضح است این است که گفتمان دانایی مبانی مشروعیت فردی برای رهبری را دچار تحول جدی کرده است.

جایگاه دانایی و آموزش، ساختار خانواده در میان هزاره‌ها را نیز دچار تحول کرده است. به‌طور مثال، دختران و پسران دانشگاهی دیگر نه‌تنها به مجوز پدر و مادر برای شرکت در تظاهرات نیاز ندارند، که آن‌طور که در جنبش روشنایی دیده شد، پدران و مادران‌شان را به دنبال‌شان به جاده‌ها می‌کشانند تا شعار‌هایی که از طرف آنان ترتیب شده‌اند را فریاد بزنند. گفتمان آگاهی ساختار پدر‌سالاری را نیز در میان هزاره‌ها لرزانده است. هزاران دختر هزاره به‌دور از خانواده‌های‌شان در شهرهای بزرگ افغانستان و صدها نفر در خارج از کشور درس می‌خوانند. البته که این تحول در میان اقوام دیگر افغانستان نیز وجود داشته است و به هیچ‌وجه خاص جامعۀ هزاره نیست؛ اما این امر در میان هزاره‌ها تازگی دارد، چون تاریخ آموزش دختران در میان هزاره‌ها به سختی از یک دهه فراتر می‌رود. ‌علاوه بر آن، حضور زنان تحصیل‌یافته در فضای عمومی در میان هزاره‌ها به شهرها محدود نمی‌شود. حضور زنان تحصیل‌یافته هزاره در فعالیت‌های اجتماعی تقریباً در سراسر مناطق هزاره‌نشین چشمگیر است. اعتقاد عمومی به آموزش نه‌تنها حضور دختران هزاره را در بیرون از خانواده برای والدین‌شان توجیه‌پذیر کرده و به نقش اجتماعی آن‌ها مشروعیت بخشیده است، که به متحول‌کردن روابط پدرسالارانه بر روابط جنسیتی نیز تا حدودی کمک کرده است. گرچند نظام اجتماعی و فرهنگی مردسالار هنوز با خشونت بر زندگی زنان حکم می‌راند، اما تحولات جدی را که نهاد آموزش در میان هزاره‌ها برای خلق اعتبار اجتماعی برای زنان در پی داشته است، نمی‌توان نادیده گرفت. حضور گسترده زنان در تظاهرات جنبش روشنایی، حاصل این دگرگونی است.

دو؛ گفتمان فرق: گفتمان نسل نو، رهبری جنبش را شکل داد، اما پدید‌آورندۀ جنبش روشنایی نبود. آنچه مردم را به جاده‌ها کشاند، عامل محض نسل نبود، بلکه گفتمان موفقی بود که جنبش روشنایی توانست آن را رقم بزند: گفتمان فرق. روایت فرق در خصوص تغییر مسیر انتقال برق، روایت موفقی بود که توانست با روان اجتماعی هزاره‌ها ارتباط برقرار کند و موج عظیمی را بر‌شوراند. برای مبارزات اجتماعی و سیاسی، روایت‌هایی موفق‌اند که بتوانند با احساسات عمومی و تجربه‌های تاریخی و گفتمان‌های آرمان‌گرایانۀ مردم رابطه عمیق برقرار کنند. روایت فرق، احساسات مردم را در متن یک تجربۀ تاریخی به شور آورد. تجربۀ تبعیض، تجربۀ پر‌دردی برای هزاره‌ها‌ست. این تجربه آنقدر درد‌آور است که ـ‌آن‌طور که دیده شد‌ـ هر‌هزاره‌ای حاضر است جان بدهد تا این تبعیض بر نسل‌های دیگر آن‌ها تمدید نشود.

به‌لحاظ تاریخی و روانی، هزاره‌ها در افغانستان یک وضعیت ویژه دارند. تاریخ هزاره‌ها، تاریخ اعتراض و بی‌اعتمادی به قدرت است. هزاره‌ها به دلیل وضعیتی که به‌عنوان یک اقلیت دایمی در کشور دارند، در یک هراس دایمی تا حدودی موهوم از قدرت به‌سر می‌برند و این نقشی مهم در برانگیختگی‌های سیاسی و اجتماعی آن‌ها در برابر رفتار‌های اقتدارگرایانه دارد. برای هزاره‌ها، رفتار کسانی مانند اشرف غنی که در جست‌و‌جوی ایفای نقش یک رهبر قدرتمند در افغانستان است، حس امنیت سیاسی آن‌ها را پایین می‌آورد. تمرکز قدرت در ارگ ریاست‌جمهوری از طرف غنی و شهرت وی به‌عنوان یک آدم متعصب، باعث شد تصمیم او برای تغییر مسیر انتقال برق از بامیان‌‌ـ‌میدان به سالنگ به‌صورت اتوماتیک رفتار تبعیض‌آمیز تلقی شود. پا‌فشای او بر تصمیم کابینه با وجود اعتراف به نادرست‌بودن تغییر مسیر برق، تردیدی در عزم او برای مبارزه با خواست جنبش روشنایی برای فعالان جنبش باقی نگذاشت. این تلقی باعث شد که هزاره‌ها خود را در برابر یک تهدید احساس کنند و در برابر آن به مبارزه مدنی برخیزند. از این منظر، ایستادگی‌ای به نام جنبش روشنایی ریشه نه در ارادۀ قدرت، که در ترس از قدرت در میان هزاره‌ها دارد. گرچند گفتمان نسل نو و دانایی به‌صورت طبیعی اراده قدرت را نیز به‌شکل جدی آن در میان هزاره‌ها مطرح کرده است، اما ادبیات مسلط بر جنبش روشنایی به‌صورت عموم معطوف به برابری‌طلبی، اجتناب از تقابل قومی و رعایت قانون بوده است. خود روایت فرق تا حدودی گویای این نکته است.

این‌که روایت فرق از برق درست است ‌یا نیست، بحث دیگری است. حرف اصلی این است که روایت فرق، روایتی قدرتمند‌ از مسألۀ برق بود که توانست به بسیج اجتماعی گسترده‌ای بر محور جنبش روشنایی تبدیل گردد. ایستادگی در قالب روایت فرق را می‌توان در چارچوب نظریۀ محرومیت نسبی بررسی کرد که یکی از نظریات کلاسیک در مطالعۀ جنبش‌های اجتماعی است. مطابق این نظریه، عمومی‌شدن حس محرومیت نسبی باعث می‌شود که گروه‌های اجتماعی برای تغییر وضعیت نامطلوب و ایجاد وضعیت رضایت‌بخش اقدام کنند. گفتمان فرق صورت‌بندی هوشمندی از یک وضعیت نا‌مطلوب بود که توانست عامل بسیج اجتماعی بر محور جنبش روشنایی گردد. نقش آگاهی در این مورد نیز مهم بود. نحوۀ اعتراضات جنبش روشنایی نیز نشان از بالا‌رفتن آگاهی عمومی نسبت به مسئولیت‌های شهروندی داشت. پای‌بندی به قانون، حفظ دارایی‌های عامه، پاک‌کردن جاده‌ها پس از تظاهرات، صلح‌جویی و جلوگیری از ادبیات خصمانه، احترام به نیروهای امنیتی و تقدیم گل به آن‌ها، نمادهایی از آگاهی و مسئولیت شهروندی در میان معترضان بود. گستردگی اعتراض در داخل و خارج از کشور و استفاده از ابزار خلاق مانند موسیقی، شعر، هنرهای گرافیکی و استفاده هماهنگ از رسانه‌های اجتماعی، از جمله فعالیت‌های جالب در جنبش روشنایی بود که می‌تواند مبحث مستقلی در مطالعات جنبش‌های مدنی در افغانستان جدید باشد.

نتیجه: از این منظر، جنبش روشنایی را با ویژ‌گی‌های عمده آن می‌توان در چارچوب دو گفتمان مسلط اجتماعی تحلیل کرد: گفتمان نسل نو که معطوف به نقش آگاهی برای رهبری اجتماعی است و گفتمان فرق که ریشه در تجربۀ تاریخی هزاره‌ها در تعامل با قدرت دارد. این دو گفتمان می‌توانند تا حدودی عوامل بسیج عمومی بر محور جنبش روشنایی و مرکزیت نسل جوان و تحصیل‌یافته هزاره در رهبری جنبش را توضیح دهند. بدیهی است که این تحلیل در سطح یک نظریه مطرح می‌شود و تحلیل جامع جامعه‌شناختی جنبش به مطالعات سیستماتیک و گسترده نیازمند است. هدف این یادداشت، باز‌کردن باب بحث در این خصوص است.

منبع: جامعه باز

انتهای پیام

 
اخبار مرتبط