شفقنا افغانستان-زریاب: در افغانستان جشن نوروز در یکروز برگزار میشود، مگر در گذشتهها چنین نبود. بهاین معنی که جشن نوروز، به روایتی دوهفته و به روایتی دیگر، تا پایان فروردینماه، دنباله مییافت. حتی در عهد بابریان هند نیز همین شیوه برقرار بود؛ چنانکه گلبدن بیگم- دختر ظهیرالدین محمدبابر- در کتاب همایوننامهاش مینویسد: «بعد از نوروز، هفدهروز همایونی میکردند و لباسهای سبز میپوشیدند و قریب سی، چهل دختر را حکم میشد که لباسهای سبز بپوشند و بر کوهها برآیند… .» به هرصورت، میخواهم سخن را دربارهی جشن نوروز، با چندبیت شورانگیز و آهنگین قاآنیشیرازی، آغاز کنم. قاآنی میگوید:
ز هر کرانه مستها، پیالهها به دستها
ز مغز میپرستها، فگنده میخمارها
ز ریزش صحابها، در آبها حَبابها
چو جوی نقره آبها، روان در آبشارها
فراز سرو بوستان، نشستهاند قمریان
چو مقریان نغزخوان، به زمردین مَنارها
فگندهاند غلغله، دوصد هزار یک دله
به شاخ گل پی گله، ز رنج انتظارها
درختها بارور، چواشتران باربر
همی زپشت یک دگر، کشیده صف قطارها…
به باور من، جشن نوروز، بیش از آنکه یک رویداد تقویمی باشد، یک مراسم خوشایند و نشاطانگیز و بسیار کهن فرهنگی است. از دیدگاه جامعهشناسی، مراسمها پدیدههاییاند که مردم یا مردمان را با همدیگر پیوند میدهند و در میانشان، همبستگی و یکرنگی میآفرینند.
جشن نوروز، مراسمی از همینگونه است که میتواند مردمان کشورما را با مردمان ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ایران، پاکستان، هند، ترکیه و- حتی- بنگلهدیش، نزدیک کند و گره بزند. گاهگاهی از من میپرسند که جشن نوروز از چی زمانی آغاز شده است. به این پرسش، هیچکسی پاسخی دقیق و همهگانپذیر نمیتواند داد؛ زیرا گذشتهها و آغاز این جشن فرخنده، در تاریکیهای دوردست زمان ناپیدا و ناپدید شده است. از همینرو، دانشوران و سخنسرایان ما، در سدههای گذشته نیز از روی ناگزیری، به اسطورهها روی آوردهاند و پاسخ این پرسش را- که آغاز جشن نوروز، کی و در کجا بوده است- از اسطورهها برون کشیدهاند. در این میان، میشود از ابوالفضل بلعمی، ابوریحانبیرونی، عبدالحی گردیزی، عمر خیام و فرزانه طوس- فردوسی بزرگ- نام برد. این چهرههای درخشان فرهنگ ما، همگی و همصدا، جمشید فرهمنده- فرمانروای پیشدادی بلخ- را، آغازگر به حرمت نوبهاری، و گنگ رفتاری
و وثبه کوبکاری، و شمس شهریاری
و اًبسال و هاری، و حر ایران شاری
بده بهمن باری…
آریاییان باستان، سال را به ١٢ماه و هرماه را ٣٠روز، بخشبندی کرده بودند. هرماه، نامی داشت؛ اما ٣٠روز هرماه -مانند امروز- شمارهگذاری نشده بودند و هرروز ماه نیز به نامی یاد میشد: روز نخست ماه را، اورمزدروز، روز دوم را بهمنروز، روز سوم را اردیبهشتروز، روز چهارم را، شهریور روز میگفتند تا پایان. آخرین روز ماه، انارام نام داشت که فروغ و روشنایی بیپایان معنی میدهد.در میان نامهای روزها، نامهای ماهها نیز بودند. همین که نام ماه با نام روز برابر میشد، آنروز نیز جشن میگرفتند؛ چنانکه جشن شهریورگان، به روز چهارم شهریورماه بود و جشن آبانگان، به روز دهم آبانماه و جشن آذرگان، به روز نهم آذرماه و دیگر.در آغاز ورود اسلام در حوزه فرهنگی ما، جشن نوروز-کموبیش- با انکار و اکراه روبهرو شد و برخی از کسان، این رویداد خجسته و دلانگیز را جشن گبرکان گفتند، اما مردمان انی حوزه، راه خودشان را رفتند و نوروز را پیوسته گرامیداشتند و -چنانکه گفته آمد- پسانترها، جشن نوروز، از سوی تازیان و نیز از سوی دادااخلافه بغداد، پذیرفته شد و گرامی گردید.یک نکته نغز، این است که برای مشروعیتبخشیدن به جشن نوروز، روایتهای اسلامی نیز پدید آمدند. از جمله، روایت شد که:
-روزی که خلقت جهان پایان یافت، نوروز بود؛
-روزی که به موسی وحی آمد، روز نوروز بود؛
-روزی که عیسی به پیامبری برگزیده شد، روز نوروز بود؛
-روزی که سلیمان انگشتر پرآوازهاش را –که گم کرده بود- بازیافت، روز نوروز بود؛
-و سرانجام، روزی که خلیفه چهارم به خلافت رسید، روز نوروز بود.
و از اینگونه روایتها، چندتای دیگر نیز خواندهام.
اکنون، اجازه بدهید که بیایم بر سر نوروز، در کابلستان خودمان؛
جشن نوروز در کابل، در گذشتهها، در چندینجای برگزار میشد:
-یکی در دامنه تپه سیاهسنگ، در جنوب تپه مرنجان؛
-دیگر، در جنوبغرب بالاحصار کابل، در دامنه تپهای که راه به کوچه خرابات دارد؛
-دیگر، در دامنه کوه سخی؛
-و دیگر، در باغ بابر.
شادروان داکتر جاوید، در جایی مینویسد: پیش از آنکه پیکر ظهیرالدین محمدبابر را به کابل بیاورند و در باغ بابر به خاک بسپارند، این باغ، باغ نوروزی نامیده میشد.جالب این است که برخی از این جاهایی که یاد کردم، با آیینهای مهرپرستی و بودایی، پیوند داشتهاند. از جمله، گفته میشود که واژه خیرخانه-در اصل- خورخانه، یعنی خانه خورشید، یا جایگاه مهر، بوده است. این گفته، زمانی قوت گرفت که در سال١٩٣٤ میلادی، هاکن- باستانشناس فرانسهای- یک پیکره مرمرین سوریا را که سر نداشت، از این بخش کابل، از زیر خاک برون آورد.این سوریای هندی، همان مهر یا میترایی است که آریاییان پیش از زردشت، او را میپرستیدند. سوریا یا میترا، خدای خورشید بود.در همسایگی تپه سیاهسنگ، یعنی در تپه مرنجان، نیز بازماندههایی از یک معبد بودایی، بهدست آمدهاند. بهنظر میرسد که واژه مرنجان نیز - مانند واژه آسهمایی- یک واژه هندی باشد.گفته میشود که واژه خرابات، در اصل، خورابه بوده است. این واژه خورابه، از دوجزء، یعنی از خور و آبه ساخته شده است که جای خورشید یا پرستشگاه مهر، معنی میدهد.واژه آبه، پسوندی است که جای یا محل را میرساند و این پسوند را، در واژههای شورابه، گرمابه، سردابه و مانند اینها، میتوانیم یافت.
با گذشت زمان، به نظر میرسد که خورابه شده است خرابه و سپس هم، آن را جمع بستهاند و واژه خرابات را ساختهاند! از این گذشته، کمی دورتر از این محل- در نزدیک پنجهشاه- نیز در همین اواخر، یک معبد بودایی پیدا شده است. دوستانی از من میپرسند که چرا واژه مهراب را با های هوز مینویسم. در اینباره، بایدم گفت که واژه مهراب یک واژه پارسی است که جایگاه مهر را میرساند. در زبان تازی، برای مهراب، واژه مقصوره به کار میرود چنانکه شیخشیراز میگوید:
به مقصود در، پارسایی مقیم
زبانی دلآویز و قلبی سلیم…
از سوی دیگر، در برخی از فرهنگهای زبان عربی-ازجمله در المنجمد- واژه محراب، از ریشه حرب آمده است و چنگچو و دلآور معنی میدهد.
– جشن نوروز، یک مراسم سترگ و فرخنده فرهنگی است که قدمت چندینهزارساله دارد. این جشن، همچون میراثی ارجاومند، از نیاکانمان، به ما به ارث رسیده است و باید این میراث ورجاماند را گرامی بداریم؛
– این جشن فرخنده، در گستره فراخی – که امروز چندینکشور را دربر میگیرد- برگزار میشود و میلیونها نفر از شهروندان این کشورها، در این جشن شرکت میکنند.
– از همینجاست که نهاد علمی- فرهنگی سازمانمللمتحد، یعنی یونسکو، این جشن را همچون یک رویداد جهانی، شناخته است.با این همه، شگفت این است که شماری از سیاهدلان زشتکردار- که جهان را از چشم مور میبینند- برگزاری این جشن سالمند چندینهزار ساله را، کاری حرام میپندارند. این مومیاییهای گریخته از اهرم تاریخ، نمیدانند که در نظام یههغا و مدارس بخارا، بلخ، هرات، مرو، نیشابور، بغداد، شام و مصر، هزارانفقیه و دانشمند بودند و در میان آنان، کمتر کسی را سراغ میتوان کرد که – مانند غزالی معروف- این جشن و جشن سده را نکوهش کرده باشد و آنها را از محرمات و منکرات دانسته باشد.
خب، باشد. من سخن خودم را با سرودهای از قاآنیشیرازی آغاز کردم و در این دم، میخواهم سخن را با بیت زیبایی از ملکالشعراء – قاری عبدالله- به پایان برسانم که:
«نوبهار آمد که از گل باز درگیرد چمن
چون مجوس آتشپرستی را ز سر گیرد چمن!»
انتهای پیام
