شفقنا افغانستان- چیزی بیشتر از یک ماه قبل، داکتر عبدالله عبدالله رییس اجرایی حکومت وحدت ملی در یک اظهار نظر جنجالی به رییسجمهور غنی تاخت و او را فاقد شایستگی برای ریاست جمهوری دانست. رییس اجرایی، غنی را به تکروی در حکومت متهم کرد و گفت که رییسجمهور به هیچکس اجازه صحبت نمیدهد و خودش گوینده تکنفره است.اظهار نظر تند رییس اجرایی واکنشهای زیادی در پیداشت. اطرافیان رییسجمهور گفتند که غنی بهشدت از این اظهار نظر عصبانی است و پس از آن تا امروز دیگر میان عبدالله و غنی صمیمیتی به مشاهده نرسیده و حتا در بیشتر مراسم که رییسجمهور حضور دارد، رییس اجرایی را نمیتوان دید. خیلیها در محافل سیاسی به این عقیدهاند که رییس اجرایی به دستان خود لاک انزوای بیشتری تنیده است. پس از شکلگیری حکومت وحدت ملی و تقسیم قدرت به شکل پنجاهپنجاه، داکتر عبدالله که پنجاهدرصد وزیران کابینه و دیگر نهادهای مهم حکومتی را به دست آورده، نتوانست تا در درون نظام مانور قدرت قابل قبولی اجرا کند. یک مقایسه اجمالی در بارهی تعیینات دو رهبر حکومت وحدت ملی چهرهای جالبی از کابینه را به نمایش میگذارد و شاید تا حدی وضعیت انفعالی رییس اجرایی را مشخص بسازد.
در زمان کمپاینهای انتخاباتی داکتر عبدالله طبق معمول در درون همان «کانسپت» جهادی شروع به کارزار انتخاباتی کرد. معاونهای داکتر عبدالله هر دو جهادی بودند و ایتلافهای انتخاباتی نیز بیشتر با تیمهای انتخاباتی مجاهدین شکل گرفت. پس از شکلگرفتن حکومت وحدت ملی و ایجاد کرسیای بهنام ریاست اجرایی داکتر عبدالله باز هم نتوانست از همان «کانسپت» جهادی بیرون شود و چهرههایی که جزیی از جریان مجاهدین بودند بهعنوان نامزدان وزارتهای مربوط به داکتر عبدالله معرفی شدند. حتا در زیر مجموعههای وزارتخانهها و ریاستهای مستقل نیز همین چهرههای جهادی بیشتر خودنمایی میکنند. اگر مشخصتر بگوییم، بیشترین وزیران پیشنهادی داکتر عبدالله از حزب جمعیت اسلامی هستند و به همین دلیل داکتر عبدالله را بیشتر از این که رییس اجرایی حکومت وحدت ملی بدانند، نماینده حزب جمعیت در دولت میشناسند. در چنین احوالی، عملکرد چهرههای جهادی با توجه بهچند دوره حضور در نظام، قابل تامل است. بیشتر این افراد با اینکه تجربه حضور در قدرت را دارند، ولی نتوانستند خود را به معیارهای حکومتداری مدرن همراه بسازند. آنان مدیریت نظام مدرن و امروزی را بهخوبی درک نکردند و همین مساله باعث شد که در مدیریت نهادهایشان با چالشهای متعددی روبهرو شوند. با این که تعدادی از نسل دوم و سوم مجاهدین، در طول پانزده سال گذشته و با استفاده از موقعیتهای بادآورده، خود را به مدارج عالی تحصیلی رساندند، ولی بیتجربگی در عرصه پراکتیک حکومتداری اجازه نداد تا آنان در مناصب مهم حکومتی جای بگیرند. از آن سو اشرف غنی به عنوان سهمدار دیگر حکومت وحدت ملی و رییسجمهور این حکومت، تلاش کرد تا گستره تحت پوشش حکومتش را تا جایی که امکان دارد بیشتر بسازد و حتا بیرون از حوزه موتلفین انتخاباتیاش نیروی کارا و فعال را برای وزارتخانههای خود در نظر بگیرد. او بیشتر از نسل جوان و با تجربه و حتا گمنام، برای حکومتش استفاده کرد و بهطور مداوم این نسل جوان و پویا را وارد حکومتش میسازد.
داکتر عبدالله همچنان در طول این دوسال، به دلیل ندانمکاریهای سیاسیاش و نداشتن اجندای مشخص سیاسی، بخشی از موتلفین سیاسی خود را نیز از دست داده است. حالا او مجبور است در حلقهی تنگتری بازی کند و مسلما در چنین حلقهای، بازیکردن کار بس دشوار و سختی مینماید. «کانسپت» جهادی تکبعدی رییس اجرایی برای وی فرصت بازیهای بزرگ را نمیدهد، زیرا این «کانسپت» به شدت در افغانستان از محبوبیت افتاده است. البته این مساله به معنای رد ارزشهای جهاد مردم افغانستان نیست. افغانها هنوز هم جهاد را در برابر تجاوز شوروی سابق بهعنوان یک اصل مقدس دینی مورد احترام قرار میدهند و دوره جهاد را بهعنوان دوره ارزشی در تاریخ معاصر خویش یاد میکنند، ولی عملکرد فوقالعاده بد و فاجعهبار گروههای جهادی پس از پیروزیشان در سال ۱۳۷۱ و همچنان غرقشدن در فساد اداری دوره پانزده سالهی فعلی، آنان را از چشم مردم انداخته است. در چنین اوضاعی به نظر میرسد که داکتر عبدالله همه تخم مرغهایش را در سبد مجاهدین گذاشته و افتادن این سبد، شاید زیانی را به داکتر عبدالله وارد کند که هرگز قابل جبران نباشد.
منبع: هشت صبح
انتهای پیام
