شفقنا افغانستان-آزارهای خیابانی مصداق بارزی از خشونت علیه زنان است. این مسأله در افغانستان همواره وجود داشته و اکنون نیز به قوت خود باقی است. علیرغم ابراز نگرانیها و اعتراضها از سوی زنان و برخی نهادهای مدافع حقوق آنان، نه تنها بهبودی در وضعیت دیده نمیشود، که بیشتر نیز خودنمایی میکند. شاید با کمی اغراق بتوان گفت که خیابانآزاری بخشی از تجربهی زیستهی بسیاری از زنان افغانستان است.
دیدگاههای متفاوتی برای تبیین این مسأله وجود دارند و دانشمندان از منظرهای متفاوتی بدان پرداختهاند. به طور کلی میتوان این مسأله را در دو زمینهی فردی-روانی و اجتماعی-فرهنگی مورد بحث و بررسی قرار داد.
1- زمینهی فردی-روانی: روانشناسان عمدتاً به این موضوع پرداختهاند. ارضای نیازها و غرایز فردی برای تداوم شرایط عادی جامعه، در نظریهی بسیاری از روانشناسان و حتا جامعهشناسان، بازنمایی شده است. بر مبنای این دسته از نظریات، هرگاه ارضای نیازها و غرایز انسانی در جامعه مورد تهدید قرار گیرد، افراد دست به رفتارهای غیرمتعارف خواهند زد. برحسب این دیدگاه، فشار نیازها بر انگیزهها اثر میکنند و باعث رفتارهای غیرعادی در فرد میگردد.
خیابانآزاری را نیز میتوان با وجود نیاز و غریزهی جنسی در افراد تبیین کرد. نیاز جنسی مانند هر نیاز دیگر در انسانها وجود دارد و ضرورت اشباع آن میتواند محرک رفتاری در شکل خیابانآزاری زنان در جامعه باشد. به این معنا که جوان تحت تأثیر غرایز جنسی خود، با دیدن زنان در خیابانها گمان کند که مزاحمت خیابانی میتواند بخشی از این نیاز او را هرچند به طور ناقص، مرتفع سازد. افزون بر این، نیاز به توجه و احترام دیگران، ضعف در دوستیابی، توقعات ناروا، همه در صورتی که نتوانند به شکل طبیعی اشباع شوند، به گونهی افراطی در رفتار افراد ظهور خواهند کرد. دادههای تجربی نشان میدهند که بسیاری از قربانیان مزاحمتهای خیابانی توسط کسانی هدف گرفته شدهاند که نارساییهایی در زمینهی دوستیابی، احترام دیگران و پذیرش اجتماعی داشتهاند. بدین اساس، فرض این نگاه این است که عدم برآورده شدن نیازهای عاطفی، محرک اصلی بسیاری از رفتارهای ناهنجار، از جمله خیابانآزاری زنان میباشد.
با وجود تأکید بیش از حد برخی از دانشمندان بر زمینههای فردی-روانی این مسأله، نمیتوان آن را عاملی اصلی برای تبیین مسألهی خیابانآزاری دانست. رفتار افراد هرچند تحت تأثیر نیازهای روانی باشد، در بستر اجتماعی خاصی عینیت مییابد، لذا توجه به زمینههای اجتماعی این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار میباشد؛ زیرا نیازها و غرایز که جزو ذات انسان اند، تحت تأثیر اوضاع و شرایط اجتماعی مختلف میتوانند به شکلهای متفاوتی برآورده شوند.
2- زمینههای اجتماعی-فرهنگی: خیابانآزاری به مثابهی یک معضل اساسی برای زنان، به نحوی در همهی جوامع وجود دارد. اما شدت و حدت آن از جامعهای تا جامعهی دیگر، متفاوت میباشد. در بسیاری از جوامع با در نظر گرفتن تمهیدات لازم، این مسأله به حداقل ممکن کاهش یافته و تقریبا در حد امتناع رسیده است؛ در حالی که در برخی جوامع دیگر، از جمله افغانستان، مزاحمتهای خیابانی برای زنان یک مسألهی جدی قلمداد میشوند. شدت این مسأله را بایستی تحت تأثیر ارزشهای فرهنگی و مناسبات اجتماعی تبیین کرد. در واقع این وضعیت اجتماعی و فرهنگی است که ظرف لازم را برای آزار زنان در شهر و اماکن عمومی فراهم آورده است.
نخستین مسألهی فرهنگی، حاکمیت ارزشهایی زنستیز در جامعه میباشد. در حال حاضر بخش عمدهی جمعیت افغانستان به زنان نگاه بدبینانه دارند و جامعه با پشتوانهی فرهنگ مردسالار، هرنوع ظلمی را در حق زنان روا میدارد. از اینرو، بخشی از عملکرد افراد در کوچهها و خیابانها علیه زنان، تحت تأثیر همین باورهای عمیق ناپسند در مورد زنان میباشند. این امر در مناسبات خانوادگی، تربیت فرزندان که تعصب آشکار میان دختر و پسر را عینی میسازد و حتا نظام آموزش و پرورش، اثرات خود را برجا گذاشته است. در سطح دیگر، بیتوجهی دولت به مسألهی آزار خیابانی زنان، بیتوجهی جامعه به این مسأله، نابرابریهای طبقاتی و اجتماعی، شکافهای عمیق فرهنگی و وجود خردهفرهنگهای معارض در جامعه، زمینهای را فراهم آوردهاند تا فضا برای انجام اعمال زیانبار علیه زنان بیشتر فراهم شوند. بدون شک، هر اقدامی برای مبارزه با این مسأله، باید معطوف به این زمینههای اجتماعی و فرهنگی باشد تا هرگونه رفتار زنستیزانه در چنین زمینی سبز نگردد. البته این راه دشواری است که عزم جدی و صبوری بیشتری میطلبد.
منبع اطلاعات روز
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
