شفقنا افغانستان
رهایی از اوضاع نابسامان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه امروزی افغانستان علاوه بر تغییر در سیاست و نگرش حکومتی، باید توجه مسئولین را به سوی فرهنگسازی جلب نماید.
مجتبی ورسی، فعال فرهنگی و دانشپژوه رشته فلسفه و عرفان اسلامی در گفتگویی که در اختیار شفقنا قرار گرفت، به بررسی موضوع رابطه «جنگ و فرهنگ در جامعه افغانستان » پرداخت.
عدم پذیرش ارزشهای مردمی حاصل نبود فرهنگ پویا و سازنده
کشوری که در آتش جنگ و تنشهای قومی، دچار چندگانگی در ارزشها و اولویتهای فرهنگی- اجتماعیاش میگردد، صرفاً نباید به سازوکارهایی که از راهکار نظامی و سیاسی به دست میآید تکیه بزند. برای مثال در جامعهی کنونی افغانستان رسیدن به شهرت از طریق خوانندگی یا ارتباط با رجال سیاسی ارزش است یا خدمت مخلصانه با درآمد پایین در ادارات و مدارس دولتی و مسائلی از این دست که راهکارش کاملا به فرهنگ و ارزشهای اجتماعی بر میگردد. به طور کلی، خشونتهای برخاسته از تضاد سلیقه و عدم پذیرش ارزشهای مردمی، مبتنی بر رنجی است که از معضل فرهنگی و یا در برخی موارد، نبود فرهنگ پویا و سازنده حاصل میشود.
مهاجرت قادر است بعضی گمشدههای فرهنگی را رفع کند
در افغانستان از سیزده سالی که دوران گذار به دموکراسی اسلامی و اسلام سیاسی مدرن را میپیماید، به سازوکارهای سیاسی- نظامی، توجه بیشتری شد و به فاکتورهایی همچون ترمیم بخشهای فرهنگی در لایهها و سطوح اجتماعی میان مردم و جناحهای درگیر قدرت، توجه شایانی نگردید.
اسلام سیاسی که قانون اساسی فعلی درصدد دستیابی به آن است، میبایست به سازههای فرهنگی و عناصر فرهنگ ناب اسلامی نیز توجه مبرم داشته باشد. اگرچه که جنگ میتواند منتج به بروز و نهادینه شدن فرهنگ خشونت در میان تودههای اجتماع گردد، اما با این حال، پسامدهایی همچون مهاجرت که بعد از رویداد جنگ و آنارشیسم نظامی و مردمی صورت میگیرد سوای از خوب یا بد بودنش، قادر است بعضی گمشدههای فرهنگی را رفع کند.
مهاجرت همانگونه که در اندیشه عدهای، به منزله محدودیت و یا خاطرههایی نامطلوب یاد میشود، از نظرگاهی دیگر، میتواند دستمایه و منشا دستاوردهای فرهنگی امروز کشور ما باشد. هر زمینه و هر بستر، فقط شرایطی است که مهیا میگردند، و طرز تلقی و نگرش به آن و همچنین ابزارسازی و استفاده از این شرایط، بسته به گرایشهای ارادی افراد است. پدیده مهاجرت توانسته است نگرشی نو به مهاجرینی که با ایده بازسازی به کشور باز میگردند دهد و از این رهگذر، اندیشه عناصر پسامهاجرت، از سد فرهنگ خشونت گذشته و به القای فرهنگ جدید منجر شود.
رهایی از اوضاع نابسامان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه امروزی افغانستان، علاوه بر تغییر در سیاست و نگرش حکومتی، باید توجه مسئولین را به سوی فرهنگسازی جلب نماید. در آینده وضعیت سیاسی کنونی، تحلیل و تبصرههای زیادی وجود دارد همانگونه که اجتماع و دیگر بخشهای اساسی کشور، مورد ارزیابی قرار میگیرند.
توجه به چگونگی و جهت دهی فرهنگ حاصل از مهاجرت
فرهنگ حاصل از مهاجرت، در واقع نوعی واردات اندیشه، زبان، زیباییشناسی، باورهای دینی و هستیشناسیا ست که باید به چگونگی و جهتدهی آن توجه شود. گفته میشود که بیشترین مهاجرینی که پس از سالهای جنگ افغانستان به کشورهای مقصد رهسپار شدند، به دلیل وجه اشتراک زبانی و دینی، به جمهوری اسلامی ایران روی آورده و همانجا سکنی گزیدند. اما در ادامه با توجه به این امر که کاهش نرخ مهاجرت، ارتباط مستقیم به این دارد که دلایل غیر ارادی کشورهای مبدأ در مهاجرت شهروندانشان رو به تنزل بروند، در افغانستان نیز باید به این روند توجه صورت گیرد. اما وضعیت فعلی کشور، این گونه ایجاب نموده است که هنوز هم شمار زیادی از افغانستانیهای مهاجر، امکانات حداقلی زندگی در کشورشان را مهیا ندیده و مهاجرت را ترجیح دهند. تداوم این مساله به مثابه امری مناقشه برانگیز، هر از گاهی بازتاب رسانهای پیدا کرده و روابط میان دو کشور همسایه را دستخوش نگرانی مینماید.
تأثیر پذیری فرهنگی در بین خانوادههای مهاجر در ایران
اما به نظر میرسد که نتیجه بازگشت افغانستانیهای مهاجر از ایران، تا امروز از نتایج نسبتاً مطلوبی برخوردار باشد. تحصیلات، کسب تخصص و توانایی اقتصادی در میان مهاجرین بازگشتکننده به وطن از یک سو و تأثیرپذیری فرهنگی میان خانوادههای مهاجر در ایران، نقاط قوتیاند که قابل شهود و درک میباشند. تعصبها و گرایشهای تباری در افغانستان- با عمقی که داشت- همیشه موجب میگردید تا جریان روشنفکری در افغانستان آنگونه که باید و شاید پا گرفته و بتواند در توسعه فرهنگی نقش تاثیرگذار داشته باشد.
رادیکالیسم دینی مشکل اساسی جامعه افغانستان
جریان روشنفکری این دوره از دموکراسی مدرن و نظامی مبتنی بر اسلام سیاسی نوگرا در افغانستان تا جایی توانسته است به توسعه فرهنگی که از طریق تبادل عناصر فرهنگی- در رویدادهای مهاجرت سالهای جنگ- به دست آمده، امیدهای تازه ای را در دل مخاطبین تحصیل کرده جامعه زنده کند. اگر به جریان رادیکالیسم دینی نیز به مثابه مشکل اساسی افغانستان بنگریم- که توانسته است درصد قابل ملاحظهای از بخشهای زندگی و حکومتی را تحت سیطره شوم خود قرار داده و منجر به عدم تعادل و عدم تضمین در ثبات آنها گردد- نیز، به موازات بازخورد و راهکارهای نظامی و گفتمان سیاسی، صورتی از نیاز به اصلاح فرهنگی و نوگرایی اندیشه در این ایدئولوژی دیده میشود.
جنگ و مهاجرت را میتوان دو گونه از پدیدههای همسو دانست که اگر چه مخاطرات و چالشهایی را به بار میآورند اما باز هم، برای رهیافت به بیرون از این چالشها، میباید از درون خود این پدیدهها شروع به اقداماتی برای رفع مشکل کرده و ابزارسازی را از درون مایه همین مشکلات، روی دست گرفت.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
