شفقنا افغانستان-«زیاد ابوالریش» در یادداشتی که وبسایت چپگرای «جدلیه» منتشر کرده است، به نقد و بررسی رفتار حکومت اردن در واکنش به قتل خلبان اردنی و معضل داعش پرداخته است.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در این یادداشت آمده است:
روز 24 دسامبر 2014، داعش اعلام کرد یک خلبان جنگنده ی اردنی به نام «معاذ الکساسبه» در سوریه سقوط کرده است و هم اکنون زندانی داعش است، گزارشی که به تایید ائتلاف تحت رهبری آمریکا هم رسید. روز 3 فوریه 2015، داعش ویدئویی را منتشر کرد که در آن، اعضای داعش این خلبان را می سوزانند و به قتل می رسانند. رژیم اردن وعده ی انتقام داد. برخی اردنی ها با اندوه و خشم به خیابان ها آمدند. «نیروهای مسلح اردنی»، به نوبه ی خود، عملیات بمباران در سوریه را تشدید کردند.
خروجی های رسانه ای و تحلیلگران خاورمیانه، انرژی قابل ملاحظه ای صرف ارزیابی این مسئله کردند که آیا پس از اسارت و مرگ کساسبه، جنگ اردن علیه داعش نمایانگر یک تغییر در بازی خواهد بود یا نه، و اگر آری چگونه. مشکل بتوان در رسانه های محلی اردن، نقد ماندگاری نسبت به این جنگ علیه داعش یافت، چه در رسانه های جریان اصلی و چه در رسانه های آنلاین انتقادی تر. این مسئله تعجب برانگیز نیست. از همه چیز گذشته، اردن یک حکومت استبدادی است. هم در طول تاریخ و هم در لحظه ی فعلی، این رژیم، به دقت، خطوط قرمزی را برای اظهار نظر عمومی و اپوزوسیون سیاسی رسم کرده است.
تحمیل سکوت
بلافاصله پس از اسارت الکساسبه، رژیم اردن به عموم اعضای جامعه و رسانه های محلی هشدار داد. روز 25 دسامبر، یعنی روز پس از اسارت الکساسبه، دادستان کل پادشاهی اردن اعلام کرد که (باز)نشر اخباری که داعش یا رسانه های آن منتشر کرده اند ممکن است منجر به تعقیب قضایی شود. او ضمنا هر نوع «تحلیل نظامی» از فعالیت «نیروهای مسلح اردن» را ممنوع اعلام کرد. در همان روز، «نیروهای مسلح اردن» اعلامیه ای منتشر کرد و در آن، با اشاره به اخبار اسارت کساسبه، از رسانه های محلی درخواست کرد «از انتشار هرگونه اطلاعاتی که مخل امنیت ملی است خودداری کنند.» حالا هر نوع بحث یا تبادل نظر درباره اسارت الکساسبه به دست داعش و واکنش نیروهای مسلح اردن به آن، غیر ممکن شده بود. هر نوع پرسش یا بحث درباره زمینه ی وسیع تر ماجرا، جزئیات خاص، و سیاست نظامی (رژیم) در آینده، چندان مورد تحمل نخواهد بود.
فقدان انتقاد قابل توجه و علنی از رژیم، جرم اردنی ها نیست، بلکه جرم رژیم اردن است که صداهای مخالف را خفه می کند. بازنمایی اردنی ها به مثابه افراد راضی و بدون انتقاد، که در بسیاری از مقالاتی که سیاست های رژیم را ستایش می کنند به چشم می خورد، یک قرائت شدیدا اشتباه از اوضاع است. این قرائت اشتباه، در هنگامه ای رژیم را مشروعیت می بخشد که جنبش های اعتراضی، سلطه ی استبدادی را به روش های جدیدی به چالش کشیده اند.
بحث و نظر عمومی که هم اکنون در اردن جریان دارد، بر آمادگی ظاهری این کشور برای جنگ متمرکز است. یکی از موضوعات اصلی این بحث ها، بر ظرفیت نظامی اردن و ترس از یک جنگ فرسایشی درازمدت با عواقب ناخواسته متمرکز است. موضوع دیگری که رایج است، شکاف های بالقوه درون جامعه ی اردن را برجسته می کند. در نظر برخی ها، داعش درون اردن از حمایتی محدود اما واقعی برخوردار است، که ممکن است ثبات این کشور را به خطر اندازد.
در تمام این بحث ها، کسی به اینکه «پیروزی» در این جنگ غیر شفاف چه معنایی دارد نمی پردازد. سوالات زیادی همچنان مطرح نشده مانده اند (اگر نگوییم که تعمدا خفه شده اند). آیا روش های این جنگ – حتی اگر امکان پیروزی در آن باشد – موجه است؟ رژیم اردن، از لحاظ استانداردهای بین المللی عملکرد دولتی، چه مسئولیتی بر عهده دارد؟ چرا اردنی ها پیش از هر کس دیگر، بر کشتار بیرحمانه ی یکی از افراد خودشان، اندوهگین شده اند؟ آیا این امکان وجود دارد که اردنی ها هم با داعش و هم با جنگ رژیم اردن علیه ترور مخالفت بورزند؟ فضای بحث عمومی هم در اردن و هم در ایالات متحده، اگرچه به دلایل متفاوت، جلوی طرح این نوع از سوالات را می گیرد. فضای بحث در این دو کشور، به شکل موثری، اظهار نظرهای تخصصی درباره حکومت های استبدادی را با اصطلاحات فنی جنگ علیه ترور ترکیب می کند تا ظاهری را ایجاد کند که از آن رضایت عمومی برداشت شود. در نتیجه، اینطور به نظر می رسد که، رژیم اردن درگیر یک جنگ ضروری است.
سوالات بی پاسخ
داعش خطری برای بسیاری از غیر نظامیانی است که تحت سلطه ی آن، در مسیر آن، یا در کرانه های یورش های نظامی آن، گرفتار هستند. داعش توانایی دارد که همه ی زندانیانش را، چه نظامی و چه غیر نظامی، به قتل برساند. داعش می تواند کسی را بسوزاند، لحظه ی مرگش را ضبط کند، و ویدئوی آن را منتشر کند. اینها همگی محکوم کردنی است.
پس از انتشار ویدئو[ی قتل کساسبه]، نیروهای مسلح اردن، عملیات بمباران تشدیدشده ای را علیه پناهگاه های منسوب به داعش آغاز کرده اند. سخنگویان رژیم اردن، گزارش داده اند که بیست درصد از قوای نظامی داعش را از بین برده اند. خروجی های رسانه ای و تحلیلگران خاورمیانه هم این گزارش ها را چشم بسته قبول کرده اند. نگاه دقیق تر، نشان دهنده ی برخی اغراق ها و ستایش های غیر انتقادی در این میان است.
بمباران مواضع داعش به رهبری آمریکا در اوت 2014 آغاز شد و از آن زمان گسترش یافته است. تا سپتامبر 2014، رسانه ها از 204 حمله ی هوایی علیه داعش به رهبری آمریکا گزارش منتشر کرده بودند. این تعداد تا دسامبر 2014 به 1300 حمله و تا ژانویه 2015 به 1600 حمله افزایش یافت. در جریان این حملات، یک بار هم گزارش معتبری منتشر نشد که گفته باشد نیروهای ائتلاف توانسته اند حتی چیزی قریب به تخریب بیست درصد از قوای داعش را صورت دهند.
حالا از ما انتظار دارند باور کنیم در کمتر از یک هفته، تخریب ظرفیت داعش در جریان حملات هوایی اردن بیش از آن چیزی بوده است که بمباران های ائتلاف طی شش ماه گذشته به ثمر رسانده است. چرا انتقام تنها متغیر تبیین کننده برای این مجموعه ی ناهمخوان از اطلاعات بوده است؟ خطر محدودیت در «فاکتور انتقام» در نهایت یک بازنمایی قهرمانانه (اما غیر قابل باور) از رژیم به وجود می آورد. چنین بازنمایی های خوش خیم نیستند. این بازنمایی ها، برای یک رژیم استبدادی که از شفافیت، پاسخگویی، و عدالت اجتماعی برای اکثریت جامعه ی خود، مبرا است، مشروعیت ایجاد می کند.
به علاوه، چه کسی از غیر نظامیانی حرف می زند که تحت سلطه ی داعش زندگی می کنند و در حال حاضر در معرض خطر سیاست های نظامی رژیم اردن از قبیل «شوک و ارعاب» و «آنها را از صحنه روزگار حذف کنید» در عملیات بمباران هستند؟ مطالعه ی سرسری گزارش هایی که درباره مرگ «کیلا مولر» منتشر شد، نشان می دهد که رسانه ها در بررسی اینکه داعش باعث قتل مولر شده است یا حملات هوایی اردن، مردد (و شاید بی علاقه) هستند. اهمیت «مولر» بیش از آن افراد گمنامی که بر اثر حملات هوایی اردن کشته شدند نیست. مرگ مولر تنها به این دلیل استثنایی است که او تنها کسی است که رسانه های جریان اصلی اردن و آمریکا نامش را منتشر کرده و مرگش را تایید کرده اند. علیرغم این واقعیت، بی توجهی به علت مرگ او نشان می دهد که این منافع آمریکا و رژیم اردن است که سیاست ها را به جریان می اندازد و نه خیر جمعی مردم سوریه، اردن، یا غیر نظامیان هر کشور دیگری. غیر نظامیان در «رقه» در موقعیت های متعددی تلاش کرده اند کشته شدگان خود را نتیجه ی بمباران مواضع داعش در رقه به دست نیروهای آمریکایی و سوری معرفی کنند. هرگاه یک نیروی نظامی (یعنی رژیم اسد، ائتلاف تحت رهبری آمریکا، یا نیروی هوایی اردن) مدعی می شود که قرار است «پایتخت» (یعنی رقه) دشمن (یعنی داعش) را بمباران کنند، آن بیش از 200 هزار غیر نظامی که تحت سلطه ی دشمن زندگی می کنند در معرض ترس و وحشت بی حد و حسابی هستند که به واقعیت ویرانگر زندگی تحت سلطه ی داعش افزوده می شود.
آیا «حملات دقیق» و «بمب های هوشمند» در جریان تجاوز آمریکا به عراق، اشغال عراق، و سیاست های ضد شورش در آن کشور، فراموشمان شده است؟ آیا حملات پهپادی در افغانستان، پاکستان، یمن، و دیگر نقاط را از یاد برده ایم؟ همگی خیلی خوب می دانیم که جنگ علیه ترور بیش از عملیات های القاعده و داعش باعث قتل غیر نظامیان شده است. رژیم اردن، به نوبه ی خودش، حتی به خود زحمت نمی دهد که ادعا کند از «حملات دقیق» یا «بمب های هوشمند» استفاده می کند. واضح است که، همان هسته ای که در ائتلاف بین المللی نظامی در سالهای 2001، 2003، 2011 و هم اکنون در 2014 (علیرغم زمینه های بسیار متفاوتشان) دیدیم، درس های عراق و جنگ گسترده تر علیه ترور را فرا نگرفته است. آن درس ها، این بود که مداخله ی خارجی، نظامی سازی اوضاع، و تفکر کوتاه مدت، همیشه مشکلات بلند مدت به بار می آورد. از دیگر درسها نیز این واقعیت بود که رفتار وحشیانه با یک جامعه ی غیر نظامی به نام آزادی، نارضایتی دیرینه، بیگانگی، و افراطی گری به بار می آورد. امتناع از آموختن این درسها، تا حدی توضیح دهنده ی حمایت دولت آمریکا از سیاست نظامی حکومت های عرب است. باراک اوباما منطق «این مشکل خودتان است، به آن رسیدگی کنید» را به کار گرفته است. با این حرکت، دولت آمریکا در انظار بسیاری از ناظران، مداخله ی نظامی «هوشمند» خود را در مقابل انتقاداتی مصون ساخته است که تخریب زیرساختارها، آمار تلفات غیر نظامیان، و عواقب اجتماعی-سیاسی آن را برجسته می کنند.
قطعا تفاوت هایی بین جنگ اردن علیه ترور، جنگ آمریکا علیه ترور، و جنگ مصر علیه ترور وجود دارد. با این حال، یک عنصر وجود دارد که همه ی آنها را با هم متحد می کند. هیچ کس از آن غیر نظامیانی سخن نمی گوید که در خط آتش متقابل بین حکومت داعش و حملات ائتلاف گرفتارند. چرا به خاطر تلفات غیر نظامیان، بدن های سوخته، و اختلال اجتماعی که مسئولیتش بر عهده آمریکا و دولت های اروپایی و عربی است، نفرت و عار ابراز نمی شود؟ همین افراد چرا با دیدن بدن های له شده و قطعه قطعه شده ی فلسطینیان در غزه، صدای محکومیت سر نمی دهند؟ چه شده است که سوزاندن «معاذ الکساسبه» در «رقه» شنیع تر است از سوختن کل یک خانواده بر اثر شلیک موشک های «هل فایر» توسط نیروهای آمریکایی در یمن یا سوختن یک پسربچه با فسفر سفید در فلوجه؟ چرا آن حادثه زشت تر است از شلیک مرگبار پلیس قاهره در روز روشن به سمت «شیمه الصباغ»؟ چه کسی در دفاع از آن غیر نظامیانی سخن می گوید که در رقه و دیگر نقاط زیر باران بمب های دست دوم آمریکایی به دست نیروهای اردنی جان می دهند؟
همگی باید مرگ «الکساسبه» را محکوم کنیم. با این حال، آن محکومیت باید به همان شدت، روانه ی ایالات متحده و متحدان منطقه ای اش شود. تمرکز بر بعد نمایشی بیرحمی داعش به معنی گم کردن رابطه ی بین این دو عنصر است. داعش ویدئوهای بی رحمی خود را به عنوان یک استراتژی تولید می کند. ایالات متحده این استراتژی را دنبال نمی کند (و رسانه های آمریکایی هم ظاهرا از دولت آمریکا پیروی می کنند). با این حال، از آغاز جنگ در افغانستان بدین سو، سربازان ایالات متحده به شیوه های مختلف، بی رحمی، شکنجه، و سرمستی حاصل از کشتار را مایه ی خوشحالی خود کرده اند. هالیوود این کار را به خوبی از طریق قهرمان سازی خالصانه و تجلیل از بی رحمی نیروهای آمریکا در فیلم های جدیدی همچون «تک تیرانداز آمریکایی» و «سی دقیقه پس از نیمه شب» انجام داده است.
پیچیدگی تاریخی
داعش مشکلی برای منطقه و خطری برای آن غیر نظامیانی است که در شبکه های آن گرفتار هستند. اما داعش بخشی از یک ماجرای خیلی طولانی تر است که ضروری است آن را با دقت زیاد مد نظر قرار دهیم. داعش، نتیجه ی میراث های متعدد است. داعش، زاده ی زندان ها، شکنجه ها، و کشتارهای صدام حسین است. به علاوه، داعش در میان بوته ی ویرانی دولت و جامعه ی عراق به دست آمریکا و در جریان تحریم، تجاوز، و اشغال به دست آمریکا، به عمل آمد. داعش را سیاست های فرقه ای آمریکا و حمایتش از سیاست ضد شورش در عراق تغذیه کرد. داعش در میانه ی حمایت بی حد و حصری به راه افتاد که ایالات متحده، عربستان سعودی، و ترکیه به هرکس که می خواست مخالفان بشار اسد در سوریه را تامین مالی یا تسلیح کند، اعطا کردند. برخی از ما، این تاریخ را بلدیم.
این همان تاریخی است که باید هنگام ارزیابی سیاست رژیم اردن، به آن باز گردیم. فراموش کردن این تاریخ، و نقش رژیم اردن در آن، معادل آن است که قتل «الکساسبه» را در وابستگی متقابل استبداد عربی و امپریالیسم آمریکایی جای دهیم.
منبع: جدلیه
ترجمه: شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
