شفقنا افغانستان-کشتهشدن ملاعبدالروف خادم در رسانههای جهان بازتاب گستردهای داشت. بسیاری از روزنامهها و خبرگزاریهای معتبر غربی خبر مرگ معاون ولایت خراسان دولت اسلامی را به صورت فوری و در مقیاس وسیع پوشش دادند. جذابیت و هیجان این خبر در چهچیزی نهفته است؟ به نظر میرسد آنچه که این رویداد را حایز اهمیت خبری ساخته است، مرگ یک تروریست نیست؛ بلکه عنوان و جایگاهی است که به او هویت میدهد: «فرمانده داعش در افغانستان». اکنون برای دیرباورترین فرد نیز روشن شده که زمان زوال طالبان فرا رسیده است. مدتها میشود که رهبر این گروه در میان هستههای سیاسی و نظامی طالبان حضور محسوس و چشمگیر نداشته است. هرچه بیشتر زمان میگذرد، شکافهای درونی و حرکتهای گریز از مرکز نیز تشدید میشود. علاوه بر این، حامیان سیاسی و مالی این گروه نیز در پی گزینههای دیگریاند که بتواند نقش این گروه را در جنگ قدرت ـجنگی که در منطقه جریان داردـ عهدهدار شود. تردیدها و پرسشهای زیادی در پس ایننوع مرگها وجود دارد. خوب است به اجمال به برخی از این پرسشها اشاره شود:
یکم: ملا عبدالروف خادم، در سال ۲۰۰۱ توسط نیروهای امریکایی دستگیر و به زندان گوانتانامو منتقل شده است. او تا سال ۲۰۰۷ یعنی مدت شش سال را در این زندان سپریکرده است. براساس توافق میان حکومت افغانستان و ایالات متحدۀ امریکا، خادم به عنوان «طالبان بیخطر» از گوانتانامو رهاشده و به زندان پلچرخی منتقل میشود. او بعد از دو سال همراه با ملا عبدالذاکر، زندانی شمارههشت گوانتانامو از زندان پلچرخی فراری داده میشوند. ماجرایی که طبق معمول نه کسی در مورد آن پرسشی را مطرح کرد و نه هیچ کسی به عنوان مسئول مورد پیگرد امنیتی و قانونی قرار گرفت. او بعد از آن، به عنوان مشاور ملا عمر در شورای کویته فعالیتهای خویش را ادامه داد. در این میان، چند ابهام جدی وجود دارد: برای مثال، چگونه دستگاه امنیتی امریکا فردی را که سالها در زندان گوانتانامو در اختیار داشته است، طالب بیخطر تشخیص داده است؟ چگونه کسی که امروز خبر کشتهشدنش توسط طیارههای بدون سرنشین امریکایی سرخط خبری رسانههای غربی را به خود اختصاص داده است، فرد بیخطر بوده است؟ البته منظور دستگاههای جاسوسی و امنیتی امریکا از طالبان بیخطر، کسانیاند که منافع امریکا را تهدید نمیکنند. بنابراین، میتوان در میان طالبان و حتا گروه دولت اسلامی یا داعش، جریانها و چهرههایی را یافت که برای کشورهای غربی از جمله امریکا خطر و تهدیدی محسوب نمیشوند. همین واقعیت است که کار مبارزه با گروههای تروریستی را برای نیروهای امنیتی کشور روزبهروز دشوار و دشوارتر میسازد. بنابراین، مبارزه با تروریسم نیز پدیدۀ گزینشی است. اینکه در نهایت برخورد گزینشی با تروریسم به کجا خواهد انجامید، با گذشت زمان آشکار خواهد شد؛ اما آنچه در مورد مرگ فرمانده داعش در افغانستان و معاون ولایت خراسان میتوان تصریح کرد، این است که چیزی تحت عنوان «تروریسم بیخطر» وجود ندارد. موضوع بعدی به دستگاه قضایی و امنیتی افغانستان مربوط میشود. درست است که ملا هیچ خطری برای منافع ایالات متحدۀ امریکاه نبوده است؛ اما آیا برای افغانستان نیز اینگونه بوده است؟ اگر او و کسانی چون او تهدیدی برای امنیت ملی کشورند، چگونه از بند این نهادها به راحتی رهاشدهاند؟ کسی که امروز نیروهای امنیتی کشور با ذوقزدگی افتخار کشتن او را به خود نسبت میدهند، روزگار نهچندان دور در دسترس داشتهاند.
دوم: رسانههای غربی بر این نکته تأکیده کردهاند که ملا خادم به دلیل اختلافات درونی از گروه طالبان جدا شده است و بعد از نامهنگاریهای فراوان با ابوبکر البغدادی و حافظ سعید، والی ولایت خراسان، به گروه داعش پیوسته است. شگفت اینکه او نیز مانند ملا عمر، رهبر امارت اسلامی طالبان، هستهگذاری گروه داعش را از ارزگان آغاز کرده است. فضاسازی رسانههای غربی نشان میدهد که کمکم باید آمادۀ پذیریش واقعیت جدیدی باشیم؛ واقعیتی به نام داعش افغانی. گروهی که در مدت زمانی بسیار کوتاه، گستردهترین ویرانیها و کشتارها را از خود به یادگارگذاشته است و در صدد تأسیس خلافتی است که فراتر از مرزهای دولتهای ملی کنونی در جهان اسلام باشد. امارت ملاعمر که با هدف انفاذ شریعت و پیادهکردن احکام خدواند در سرزمین خداوند بود، چیزی غیر از کشتار، تباهی و ویرانی برجای نگذاشت. همانگونه که امارت اسلامی سودای محال بود، تأسیس خلافت اسلامی نیز رؤیای محال است؛ اما همانگونه که سودای محال ملا عمر تخم ویرانی و مرگ کاشت، رؤیای ابوبکر البغدادی نیز بازی تراژیک و مرگآوری است که روزی مانند طالبان به پایان خواهد رسید. اگر جهالت طالب به او مجال اندیشیدن به خواستها و کردارهایش را نداد، نابخردی داعش نیز این گروه را مانند بسیاری از جوخههای مرگ، به دستآویزی ارزشمند برای سازمانهای اطلاعاتی جهان و منطقه مبدل خواهد ساخت. هرچه باشد، اکنون در سرزمینهای اسلامی فصل مرگ و خشونت است. تنها چیزی که در عمق ظلمت این حوزه میدرخشد، این است که رؤیای خلافت غیر از واقعیت مرگ و دهشت، ارمغان دیگری برای انسان امروز نخواهد داشت. دور امارت کمکم به پایان خود نزدیک و نزدیکتر میشود، و اینک نوبت خلافت است.
محمد جواد سلطانی
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
