شفقناافغانستان-اگر نسبت به تمام موضوعات نهج البلاغه – که تنها بخشی از سخنان امام علی علیه السلام را تشکیل می دهد و بدست سید رضی )رحمه اللَّه علیه( گردآوری شده است.(۴) – بادیده تأمل بنگریم به بزرگی و گستره علم بی پایان آن حضرت پی خواهیم برد. او در تمام عرصه ها به بهترین وجه ممکن سخن گفته است و معلّمی بی نظیر و استادی بی همتا برای جامعه بشریت بوده است، زیرااو علی کسی است که پرورش یافته دامان پرخیر نبوّت است و پایگاه علمی و مرتبه دانشش آنچنان بلند است که به ذروه »… سلونی قبل ان تفقدونی…« دست می یابد. مقام علمی و پایگاه عرفان و آگاهی آن حضرت نسبت به تمام کائنات به حدّی رفیع و بلند مرتبه است
که انسان پا این محدودیث علمی اش، قدرت فهم و توان درک آن را ندارد. در موارد فراوانی، امام علی علیه السلام به مناسبت هایی، اشاره به علوم کلّی در وجود خویش دارند، برای آگاهی و آشنایی بیشتر با مقام شامخ و شخصیت برجسته علمی آن حضرت به سخنانی از خود ایشان در نهج البلاغه می پردازیم:
علی علیه السلام در آغاز خطبه شقشقیه، در حالی که خلافت رسول خدا صلی الله علیه وآله و زعامت امّت اسلامی که حق مسلّم آن حضرت است، دستخوش فتنه ها و حواث تلخ روزگار گشته و بدست نالایقان افتاده است، در بیان شخصیت ملکوتی و مقام رفیع علم و ایمان خود می فرمایند:
»أَما وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ )ابنُ أَبی قَحافهَ( و اِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلّی مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الَّرحَی. یَنْحَدِرُ عَنّی اُلیَّسْلُ، وَلا یَرْقی إِلَیَّ الطَّیْرُ…«(۵)؛ هان، به خدا سوگند که پسر ابی قحافه جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب می دانست من در رابطه با خلافت مانند قطب میانه آسیا هستم. و من چون کوهساری بلند هستم که جویبارهای فضیلت و دانش سیل آسا از درونم فرو می ریزد و مرغانِ بلند پروازِ اندیشه را در فضای گسترده دانشم، یارای پرواز و دست یابی به اوج آگاهیم نیست.
اگر چه در ظاهر به نظر می رسد که امام علی علیه السلام فضل و برتری خویش را در تصدی امور خلافت و زعامت امت اسلام بیان می دارند، امّا در واقع بیان شیوای آن حضرت مفهوم بسیار وسیع تری دارد؛ هم در وجود شریف ایشان حکمت ها و علومی نهفته است که در دیگران وجود ندارد و هم اینکه دیگران از این جایگاه رفیع و مقام والای
علمی آن حضرت اطلاع دارند و در عین علم و آگاهی از این سرجشمه خروشان و منبع جوشان، او را نادیده می گیرند. اگر چه علم و دانش علی علیه السلام، بسان چشمه ای در وجود شریفشان در حال فیضان و جریان بود، امّا این وجود شریف پر از درد نیز بود، دردی که حاکی از بی وفایی ها، نامدرمی ها، ظلم و بی عدالتی ها بود. حتی درد از اینکه چرا یاران با وفا و شایسته ای در اطراف او پیدا نمی شوند تا از کوثر زلالش، جانهای تشنه خود را سیراب نمایند و از این همه علوم جامع آن حضرت بهره ببرند. علی علیه السلام بیانات شیوا و دلربایی را با یکی از یاران صدوق و با وفای خویش، کمیل بن زیاد، دارند که در آن هم اشاره به مقام والای علمی و عرفانی خویش دارند و هم ابراز دردمندی…!
»… یَا کُمَیْلَ هَلَکَ خُزَّانُ اْلأَمْوَالِ وَهُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَابَقِیَ الدَّهْرُ. أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ. ها، إِنَّ ههُنَا لَعِلْماًجَمّاً )وَ أَشَارَ إلَی صَدْرِهِ( لَوْأَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً، بَلی أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ، مُسْتَعْمِلاً آلَهَ الّدِینِ لِلدُّنْیَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ وَ بِحُجَجَهِ عَلَی أَوَلِیَاءِهِ،…«(۶).
»)کمیل بن زیاد گوید: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام دستم را بگرفت و مرا به طرف بیابان برد، چون به صحرا رسید، آهی از صمیم جان برکشید و گفت:( ای کمیل! مال اندوزان اگر چه به ظاهر در قید حیاتند امّا در واقع مرده هستند، و دانشمندان تا روزگار پابرجاست، باقی و پایدار هستند، گرچه وجود ظاهری آنها از بین رفته است امّا نام و نشانه های آنها در دلها جاودانه است. بدان که در اینجا )اشاره به سینه مبارک خویش فرمود( دانشی انبوه و فراوان نهفته است. ای کاش برای این علم کسانی را می یافتم که در گرفتن آن شایسته و لایق باشند! آری یافتم کسی را که در دریافت علم باهوش بود امّا اهل امانت نبود، دین را وسیله ای برای رسیدن به آرزوهای دنیوی خود قرار داده بود و با نعمتهای الهی بر بندگانش و با حجّتهای او بر اولیاء و دوستانش، برتری می جست…«.
انتهای پیام
