شفقنا افغانستان-ستون نویس اطلاعات روز نوشت:
در این نوشته، نقد را در دو بعدی توصیف میکنم که فعلا در جامعه وجود دارند. به باور من، یکی از این ابعاد مایهی درس است و دیگری برای عبرت.
در نقد، اصل بر اصلاح است. کار منتقد متفاوت از یک عیبجوی حسود است. در این نوع، در کنار برجسته کردن نکتههای ضعف، قوتها نیز یادآوری میشوند. متن برآمده از اینگونه نقد، در کنار زشتیها، از زیباییها نیز حکایت میکند. عموما انتقادهای این چنینی در فضای دوستانه و صمیمانه شکل میگیرند، ادامه پیدا میکنند و خاتمه مییابند. طرفین بهجای دشمنی، احساس صمیمیت میکنند. در نتیجه منتقد بهجای اینکه خودش را رسوا سازد، توانایی خود را در عرصهی نقد و نقادی به نمایش میگذارد. کسی که نقد میشود، مورد حمله قرار نمیگیرد؛ زیرا اصلا حملهای وجود ندارد. ترسی از برد و باخت بر جبین نقدشونده یا نقدکننده مشاهده نمیشود. هردو طرفِ نقد از همان اول برندهی مسابقه بهحساب میآیند. سوالها پاسخ داده میشوند. دشنامها کنار گذاشته میشوند. اصول نقد مراعات میشوند. بحث معطوف به بهبود امور و نقد از سر خیرخواهی میباشد. منتقد این چنینی راهکارهای خودش را نیز ارائه میکند؛ چون احساس توانایی میکند، نه ناتوانی. برعلاوه، منتقد خود و نقد خودش را نیز ارزیابی میکند. به بیان دیگر، اینگونه نیست که عیب کوچکی به اندازهی کاه را که مربوط دیگران باشد، کوهی بسازد بزرگ؛ اما در مورد خودش، عیب کوهپیکر خویش را کاه بنمایاند. حرفها بهصورت مستند و با استدلال و مدرک مطرح میشوند. تحجر و انعطافناپذیری جایش را به پویایی میبخشد. به مفسر نیازی نیست؛ زیرا بهجای استفاده از لغات قلمبه-سلمبه و بیان مغلق، پیچیده و مبهم که تنها بهدرد خلق معما میخورد، نقد بهصورت واضح و روشن بیان میشود. نقد، صحیح نبودن موضوع مورد نقد را پیشفرض نمیگیرد. نقد، ایدیولوژیکی و مبتنی بر احساس نیست. خرد به داوری مینشیند. منتقد جانبداری ایدیولوژیکی را دخیل نقد خود نمیکند و الا آن را بیارزش کرده است. واقعیتها، ماورایی نیستند. تجربهپذیر و تعمیمپذیر اند. هرکسی میتواند با تکرار عمل به همان نتیجهای دست یابد که منتقد رسیده است. فرایند مذکور برای مخاطبان لذتبخش و مفید است.
منتقد در ادبیات با برجسته کردن عیوب و محاسن کلام، سره را از ناسره جدا میکند. نقاط ضعف و قوت افراد در معادلات و رفتارهای اجتماعی را بررسی کرده، منجر به انکشاف نکات قوت و از بین بردن نقاط ضعف میشود که در اینصورت نتیجهای جز پیشرفت ندارد. افراد و افکارشان وقتی در معرض نقد قرار میگیرند، اصلاح و آبدیده میشوند.
نقد با شک آغاز میشود، همان شکی که منشایی تمام پیشرفتهای عظیم بشری است. نقد امکان تغییر اصول و تیوریها را فراهم میسازد. دانشمندان تنها با روش نقد توانستهاند دگرگونی ایجاد کنند. گذار از وضع موجود به وضع مطلوب هم در فرد، هم در جامعه و هم در عرصهی علم و دانش امکانپذیر نیست، مگر با ترویج حرکتی بهنام انتقاد و انتقادپذیری. نقد زمینه را مساعد میکند تا بفهمیم وقتی نقد میکنیم، چقدر در این نقد و پرسشگریمان از عقل بهره گرفتهایم. امروزه بینشهای مدیریتی نیز قبول کردهاند که انتقاد را میتوان به عنوان یکی از روشهای مؤثر در مدیریت نیز بهکار برد. آنها حتا در مدیریت سیاسی به استفاده از این شیوه تأکید کردهاند.
اما بر عکس از عیبجویی توهین میبارد. امنیت در خطر میافتد. دشنام چاشنی میشود. معنا میماند و حاشیههای نامرتبط بیموضوع بحث میشوند. گفتن از ارزش میماند. خباثت آشکار میشود. شخصیت زوال میکند. نسبیگرایی قبرستانی میشود. آری، اینجا مخالف متولد میشود. در اینجا در حقیقت کشمکش هست، نقد نیست.
انتهای پیام
