شفقنا افغانستان/فراخبر/در تعریف نقد گفته اند که نقد بررسی آگاهانه یک موضوع برای تشخیص سره از ناسره و پیدا کردن نقاط ضعف احتمالی و تکمیل موضوع است.
در میان عناصر نقد، مهمترین عنصر، آگاهی و احاطه و اشراف داشتن به موضوع مورد نقد است.
به بیان دیگر آگاهی و اطلاع کامل از یک موضوع، ابزار اساسی یک نقد مفید و سازنده است و تا زمانیکه منتقد در ارتباط با یک موضوع آگاهی های لازم را نداشته باشد قطعا در نقدنویسی نمی تواند موفق باشد.
نکته دوم اینکه نقد ابزاری است که منتقد با استفاده از آن سوژه مورد بحث را واکاوی می کند تا نقاط ضعف احتمالی آن را به نمایش بگذارد و ازین مدخل راه پیشرفت و تکمیل موضوع را نشان دهد.
نکته قابل توجه در ارتباط با نقدنویسی این است که نقد به هیچ عنوان قصد تخریب ندارد و بیشتر با هدف سازندگی و پردازندگی انجام می شود.
اما نقد در افغانستان در اکثر موارد به این معنا و مفهوم و تعبیر کمتر دیده می شود، بسیاری از کسانی که داعیه نقد نویسی در خبرگزاری ها و نشریات و روزنامه ها را دارند بدون اطلاع از مفهوم نقد و نقدنویسی اقدام به انتشار دیدگاه خود در ارتباط با یک موضوع می کنند و نام آنرا نقد می گذارند.
گویی نقد چونان شمشیری در دستان روزنامه نگاران و منتقدان افغانستانی است که آنرا بر سر مخالفان اندیشه و فکر خود فرود می آورند.
بسیاری از منتقدان در افغانستان به جای نقد سوژه به نقد افراد می پردازند، در حالیکه در اصول اولیه نقد به صراحت بیان شده است که منتقد عملکردها را نقد می کند نه افراد و اشخاص را.
نمونه های زیادی از نقد را می توان ذکر کرد که تنها با هدف تخریب یک شخص یا یک ایده و تفکر نوشته می شوند و از اینجاست که مشکل شروع می شود.
روند نقدنویسی در افغانستان به دلیل اینکه مبتنی بر منطق و علم نقد استوار نیست می تواند بسیار مضر و در مواردی مهلک باشد.
بسیار دیده ایم که شخصی به اصطلاح منتقد نقدی بر ایده و تفکر یک شخص دیگر نوشته است و شخص دوم در جواب شخص اول نقد دیگری نوشته و این دور باطل همچنان ادامه یافته است.
در اکثر روزنامه ها و خبرگزاری ها آنچه تحت عنوان نقد منتشر می شود نقد نیست، بلکه بیان دیدگاه و موضع گیری شخصی است، چرا که در بیشتر این نوشته ها هدف متعالی نقد دیده نمی شود و مهمترین هدف تخریب شخص مقابل است.
به بیان دیگر در نقد افغانستانی منطق استوار و شیوایی سخن و بررسی نکات قوت و ضعف جایگاه چندانی ندارد و هر کس توانست بهتر طرف مقابل را با خاک یکسان کند موفق تر است، ازینروست که این نقد نویسی ها نه تنها نمی تواند مفید واقع شود بلکه بعنوان یک عامل مخرب می تواند در تخریب و تشویش اذهان عمومی کاربرد پیدا کند.
به نظر می آید بسیاری از نقد نویسان اصلا از ماهیت نقد و روش نقد بی خبرند و تنها با در نظر داشت کینه و کدورت های شخصی اقدام به نگارش چند سطر ناسزا می کنند و اسمش را می گذارند نقد.
باید توجه داشت که نقدی می تواند سازنده و راهگشا باشد که در قدم اول بر یک هدف متعالی استوار باشد، منتقد نباید رسالت اصلی نقد که همان اصلاح خیراندیشانه است را از یاد ببرد.
اما چه باید کرد؟ با در نظر داشت اینکه بسیاری از منتقدان ما هنوز الفبای نقدنویسی را نخوانده اند و گویا هیچ تمایلی هم به فراگیری نقد ندارند می توان گفت که تنها راه اصلاح این روند، امیدوار بودن به منتقدان جدید الورود و تحصل کرده است.
شیوه سنتی نقدنویسی در افغانستان در طول سالهای گذشته به هیچ وجه نتوانسته است آنگونه که باید به رسالت خویش عمل کند، حتی در موارد زیادی باعث تخریب و ترور شخصیت ها شده و هیچ حاصلی جز گسترش نفاق و بدبینی و بی اعتمادی نداشته است.
ازینرو باید به جوانان تحصیل کرده که بینشی جدید دارند و هنوز قلمشان به تهمت و دروغ و افترا آلوده نشده، فرصت عرض اندام داد و به نقد منصفانه روی آورد.
نکته آخر اینکه منتقد برای مخاطب می نویسد و اکثر مخاطبان کشور ما علاقمند به نقد غیرمنصفانه و کوبنده اند تا نقد منصفانه، یعنی اکثر ما علاقمند به مباحث جنجالی و پرهیاهو هستیم تا مباحث معتدل و منطقی، قطعا مخاطبان تاثیر مهمی در نوع نویسندگی منتقد دارند، اگر مخاطبان علاقمند به نقد منصفانه باشند می توان گفت که منتقد را مجبور می کنند که چطور بنویسند.
به بیان دیگر میان منتقد و مخاطبان رابطه ای وجود دارد، در واقع این مخاطبان هستند که برای نویسنده و منتقد مشخص می کنند چطور بنویسد. پس چنانچه مخاطبان علاقمند به نقد منصفانه بیشتر شود، منتقدان نیز به این درک خواهند رسید که باید چطور نقد بنویسند.
انتهای پیام
