یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نکوهش افراط و تفریط در دوستی امام (ع)

شفقناافغانستان– وَ قَالَ (علیه السلام): یَهْلِکُ فِیَّ رَجُلَانِ؛ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ.قال الرضی و هذا مثل قوله (علیه السلام): هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ؛ مُحِبٌّ غَالٍ، وَ مُبْغِضٌ قَالٍ.باهِت: بهتان زننده، کسى که به دیگران چیزى را نسبت مى دهد که سزاوار آن نیست.مُفْتَرٍ: اسم فاعل از «افتراء»، افترا زننده، تهمت زننده.
و فرمود (ع): دو کس در باره من هلاک شدند، یکى آنکه، در دوستى افراط مى ورزد و یکى آنکه، بهتان مى زند و افترا مى بندد.نظیر این سخن امام (ع) است که فرمود: دو کس در باره من هلاک شدند: دوستى که در دوستیش غلو کند و دشمنى که در دشمنیش افراط ورزد.
هر دو گروه هلاک مى شوند:به گزارش شفقنا به نقل از اهل البیت علیهم السلام امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به دو گروه از منحرفان اشاره کرده و همه آن ها را اهل هلاکت مى شمرد مى فرماید: «دو کس در مورد من هلاک خواهند شد: دوستى که در حق من افراط و غلو مى کند و دشمنى که بهتان مى زند و افترا مى بندد»; (یَهْلِکُ فِیَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَر). و همان گونه که سید رضى گفته، شبیه این سخن در حکمت ۱۱۷ گذشت.هنگامى که به تاریخ زندگى پر فرازونشیب این امام بزرگوار مراجعه مى کنیم مى بینیم که درباره کمتر کسى اینگونه افراط و تفریط شده است. گروهى آن حضرت را خدا دانسته اند که به غُلات معروف شده اند. شیخ مفید (متوفاى ۴۱۳) در کتاب تصحیح الاعتقاد مى گوید: غلات که از متظاهرین به اسلام بوده اند کسانى بوده اند که امیرمؤمنان على(علیه السلام) و ائمه هدى(علیهم السلام) از فرزندان آن حضرت را به خدایى یا نبوت نسبت مى دادند و در بیان فضایل آن ها از حد گذشته و طریق افراط را پیموده اند. این گروه در شمار گمراهان و کافران اند حتى امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرمان کشتن و سوزاندن آنان را صادر کرد و ائمه طاهرین(علیهم السلام) نیز در حق آن ها به کفر و خروج از اسلام حکم کرده اند. غالیان، خود به گروه هاى مختلفى تقسیم شده اند که مشاهیر آن ها عبارت اند از: آل مشعشع، اباحیه، احمدیه، اخیه، ازدریه، اسحاقیه، بکتاشیه، تناسخیه، شلمغانیه و گروه هاى زیاد دیگر. شرح بیشتر را دراین باره در پایان همین بحث در بخش نکته ها خواهیم آورد ان شاءالله.نقطه مقابل غالیان، گروهى هستند که به نواصب یا ناصبى ها معروف شدند و آن ها کسانى بودند که با آن حضرت عداوت و دشمنى مى کردند و نمونه آن در زمان آن حضرت، خوارج و گروهى از اهل شام بودند. و قابل توجه این که آن حضرت و امامان بعد از آن حضرت از هر دو گروه تبرى جستند و حکم به کفر هر دو کردند.ابن ابى الحدید شرحى در ذیل این گفتار حکیمانه دارد که از جهاتى قابل توجه است. او چنین مى گوید: کسانى که درباره امام(علیه السلام) (ازنظر معنوى و عقیدتى) هلاک مى شوند افراط گران و تفریط کنندگان اند. اما افراط گران همان غُلات اند و کسانى که قائل به تکفیر بزرگان صحابه و نفاق یا فسق آن ها مى شوند و اما تفریط کننده کسى است که آن حضرت را از مقامش پایین مى آورد یا کینه او را به دل گرفته یا با او به جنگ برخاسته یا عداوتى در درون با او دارد و لذا اصحاب ما (اشاره به کسانى است که با او هم عقیده اند) اصحاب نجات و خلاص و رستگارى در این مسأله هستند زیرا آن ها طریق اعتدال را پیموده اند، درباره امام(علیه السلام) مى گویند که او برترین خلایق در آخرت است و والاترین منزلت را در بهشت دارد و برترین خلق (بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) در دنیاست و بیش از همه خصایص برجسته و مزایا و مناقب دارد و هرکس با او دشمنى کند و یا به جنگ با او برخیزد یا کینه او را به دل بگیرد دشمن خداست و همیشه در آتش دوزخ با کفار و منافقین خواهد ماند مگر این که از کسانى باشد که توبه اش ثابت شده باشد و با محبت و علاقه به او، از دنیا رفته باشد. اما بزرگان و مهاجرین و انصار، آن کسانى که امامت و خلافت را قبل از او بر عهده گرفتند اگر على(علیه السلام) را انکار کرده باشند و آن حضرت بر آن ها خشمگین شده باشد تا چه رسد به این که شمشیر بر آن ها بکشد و آن ها را به سوى خویشتن دعوت کند، ما آن ها را از هالکین مى دانیم آنگونه که اگر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بر آن ها غضب مى کرد; زیرا ثابت شده است که رسول الله(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «حَرْبُک حَربى وسِلمُک سِلْمى; جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من» و نیز ثابت است که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در حق او فرمود: «اللهمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه» و نیز فرمود: «لا یُحِبّک إلاّ مؤمِنٌ ولا یَبغُضُک إلاّ مُنافِق».سپس ابن ابى الحدید براى این که اعتقادش را به خلفاى پیشین توجیه کند چنین مى گوید: ولى ما دیده ایم که على(علیه السلام) به خلافت آن ها رضایت داد و با آن ها بیعت کرد و پشت سر آن ها نماز خواند و با آن ها پیوند ازدواج برقرار کرد و از بیت المال که در دست آن ها بود استفاده مى کرد. ما هم نباید از آنچه آن حضرت انجام داد تجاوز کنیم آیا نمى بینى هنگامى که آن حضرت از معاویه برائت جست ما هم برائت جستیم و هنگامى که او را لعن کرد ما هم لعن کردیم و هنگامى که به گمراهى کسانى از اهل شام که در میان آن ها از بقایاى صحابه مانند عمربن عاص و فرزندش عبدالله وغیر آن ها بودند حکم کرد، ما هم حکم به گمراهى آن ها کردیم؟ و در پایان مى افزاید: خلاصه این که ما میان او و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تفاوتى جز رتبه نبوت قائل نیستیم و غیر از آن تمام فضائلى را که آن حضرت داشت براى على(علیه السلام) نیز قائلیم. در عین حال، بزرگان صحابه را که براى ما ثابت نیست على(علیه السلام) آن ها را نکوهش کرده باشد، نکوهش نمى کنیم.البته توجیهاتى که ابن ابى الحدید براى پذیرش خلافت خلفاى پیشین ذکر کرده و معتقد است امام(علیه السلام) درباره آن ها هیچ گونه طعن و مذمتى نداشته، صحیح نیست زیرا آن حضرت در روایات مختلف از جمله خود نهج البلاغه کراراً به صورت صریح یا کنایه از غصب حقش به وسیله آن ها نکوهش شدید کرده است.*****نکته ها:۱٫ غلات و مفرطین چه کسانى هستند؟غلات کسانى هستند که درباره پیشوایان دین، غلو کرده و آن ها را برتر از یک انسان بافضیلت دانسته و صفات خدایى براى آن ها قائل شده اند. تاریخ نشان مى دهد که قبل از اسلام نیز غلو درباره پیشوایان دینى وجود داشته و بعضى معتقدند که در طول تاریخ همواره در میان افراد نادان بوده است. ازجمله مصادیق روشن آن، غلو مسیحیان درباره حضرت عیسى(علیه السلام) و مریم(علیها السلام) است که آن ها را از خدایان سه گانه شمرده اند. قرآن مجید شدیداً آن ها را از این کار نهى کرده، مى فرماید: «(یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِى دِینِکُمْ وَلاَ تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُوا ثَلاَثَهٌ انتَهُوا خَیْراً لَّکُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ وَکَفَى بِاللهِ وَکِیلا); اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روى) نکنید; و درباره خدا; غیر از حق نگویید. مسیح ـ عیسى بن مریم ـ فقط فرستاده خدا، (و مخلوق) و کلمه اوست; که او را به مریم القا نمود; و روحى (شایسته) از طرف او بود. پس به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید: «(خداوند) سه گانه است.» (از این سخن) خوددارى کنید که براى شما بهتر است. خدا، تنها معبود یگانه است; او منزه است که فرزندى داشته باشد; (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمان ها و زمین است; و براى تدبیر و سرپرستى آن ها، خداوند کافى است».در آیه ۱۱۶ سوره مائده و بعضى دیگر از آیات نیز به این معنى اشاره شده است. در اسلام نیز به نظر مى رسد که نخستین بار جمعى تصمیم داشتند راه غلو را درباره پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بپیمایند که حضرت آن ها را نهى کرد و به آن ها فرمود: «لا تَرْفَعُونِى فَوْقَ حَقِّى فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِى عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَنِى نَبِیّاً; مرا بالاتر از حقم قرار ندهید زیرا خداوند مرا به عنوان بنده خود پذیرفته پیش از آنى که مقام نبوت بدهد». در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم که فرمود: «رَجُلانِ لاَ تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِى صَاحِبُ سُلْطَان عَسُوف غَشُوم وَ غَال فِى الدِّینِ مَارِقٌ; دو گروه از امت من هستند که هرگز شفاعت من به آن ها نمى رسد: کسى که با حاکم سختگیر ظالمى همراهى کند و کسى که در دین غلو نماید و از آن فراتر برود».سپس در عصر امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) غلو به اوج خود رسید و گروهى رسماً قائل به الوهیت آن حضرت شدند که حکمت مورد بحث و مشابهات آن در نهج البلاغه شاهد گویاى آن است. در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که خطاب به امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود: «أَنْتَ فِى الْجَنَّهِ یَا عَلِیُّ وَشِیعَتُکَ وَمُحِبُّ شِیعَتِکَ وَعَدُوُّکَ وَالْغَالِى فِى النَّارِ; اى على! تو و شیعیان و دوستان شیعیانت در بهشت خواهید بود اما دشمنت و همچنین کسى که درباره تو غلو کند در آتش دوزخ است».این مسأله همچنان ادامه یافت تا زمان امام صادق(علیه السلام) که غلات به فریب جوانان پرداختند و آن حضرت در حدیثى فرمود: «احْذَرُوا عَلَى شَبَابِکُمُ الْغُلاَهَ لایُفْسِدُوهُمْ فَإِنَّ الْغُلاهَ شَرُّ خَلْق الله یُصَغِّرُونَ عَظَمَهَ اللَّهِ وَ یَدَّعُونَ الرُّبُوبِیَّهَ لِعِبَادِ اللَّه; مراقب باشید غلات، جوانان شما را نفریبند و فاسد نکنند زیرا غلات بدترین خلق خدا هستند عظمت خدا را کوچک مى شمرند و ربوبیت را براى بندگان خدا قائل اند».به نظر مى رسد این صفت زشت از یکى از این دو چیز سرچشمه مى گیرد: نخست، نشناختن خداوند و عدم آگاهى از حقیقت آفرینش بشر. کسى که بداند خداوند وجودى است از هر نظر نامحدود ، علمش، قدرتش، وجودش و دیگر صفاتش هرگز حد و پایانى ندارد ولى انسان ها هرقدر والامقام باشند ازنظر عمر و قدرت و علم و سایر صفات، داراى محدودیت هایى هستند چگونه ممکن است صفات دریا را براى قطره آبى قرار دهد؟ یا نور آفتاب را با نور یک چراغ یکسان بشمرد؟ ولى آن ها که از این مسائل غافل اند دست به دامن غلو مى زنند و تمام صفات خدا یا بعضى از صفات او را براى بعضى از بندگانش قائل مى شوند. دیگر این که انسان بر اثر حب ذات افراطى علاقه دارد هرچه متعلق به اوست بسیار مهم باشد تا او نیز بر اثر انتساب به آن کسب اهمیت کند. گاه پدرش را تجلیل مى کند و صفاتى که هرگز در او وجود نداشته براى او مى شمرد تا خودش که فرزند اوست در سایه این دروغ پردازى ها بزرگ جلوه کند. این امر در مورد پیشوایان نیز صادق است، سعى مى کند پیشوایش را در حد خدایى توصیف کند تا خود نیز که پیرو چنین پیشوایى است از این طریق عظمتى کسب نماید. گاه مشاهده معجزات و کرامات از اولیاى دین نیز سبب مى شود که افراد نادان به آن ها نسبت خدایى بدهند در حالى که آن ها تصریح مى کردند که آنچه ما انجام مى دهیم به اذن و اراده خداوند است و در واقع از اوست نه از ما. در فقه اسلامى ازجمله گروه هایى که محکوم به نجاست شده اند غلات مى باشند و به عکسِ آنچه دشمنان شیعه به شیعه نسبت مى دهند بزرگان شیعه همه دشمن غلات بوده اند و آن ها را شدیداً محکوم کرده اند.البته نمى توان انکار کرد که بعضى از گویندگان کم سواد یا بى سواد براى اظهار فضل یا ابراز علاقه شدید به پیغمبر اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) مطالبى را مى گویند که مصداق آشکار غلو است و ما همواره آن ها را از این کار برحذر داشته ایم تا روشن شود که آنچه آن ها مى گویند تعلیمات مذهب شیعه نیست. و بر همه بزرگان دین و علماى راستین فرض است که این افراد را نصیحت کنند و اگر نصیحت پذیر نیستند از خود برانند تا کسى تصور نکند شیعیان طرفدار غلوند. در بعضى از روایات آمده است که امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) گروهى را که در حق او غلو کردند و هرچه آن ها را نصیحت کرد گوش ندادند اعدام فرمود.البته فضایل امامان(علیهم السلام) فوق العاده زیاد است همان گونه که در احادیث متعدد ازجمله در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) مى خوانیم: «إِیَّاکُمْ وَالْغُلُوَّ فِینَا قُولُوا إِنَّا عَبِیدٌ مَرْبُوبُونَ وَقُولُوا فِى فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ; از غلو درباره ما بپرهیزید و بگویید که ما بندگانى هستیم تحت ربوبیت پروردگار ولى در فضل ما هرچه مى خواهید بگویید».تصور نشود که غلات فقط در میان بعضى از فرق شیعه که از تعلیمات اهل بیت(علیهم السلام) دور بودند پیدا شدند. در میان اهل سنت نیز غلات کم نبودند ازجمله این که به موازات روایاتى که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) درباره فضایل على(علیه السلام) نقل شده روایاتى درباره خلفاى نخستین جعل کرده و آن ها را به مقامات فوق العاده ارتقا دادند و جالب این که بعضى از بزرگان اهل سنت حداقل به مجعول بودن بخشى از روایات مذکور تصریح کرده اند. از آن مهم تر غلو عجیبى است که درباره صحابه از سوى علماى آن ها عنوان شده و آن این که همه آن ها بدون استثنا عادل بوده اند; در حالى که قرآن با صراحت مى گوید: گروهى در میان مسلمانان بودند که ظاهراً جزء صحابه محسوب مى شدند اما در باطن منافق بودند; که در سوره هاى مختلفى از قرآن درباره آن ها بحث شده است. با توجه به این آیات چگونه ممکن است آن ها عادل باشند؟ اضافه بر این، قرآن درباره بعضى از آن ها با صراحت حکم به فسق کرده، آیا فسق با عدالت سازگار است؟ از طرفى مى دانیم که بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بعضى از صحابه در اثر فساد اخلاقى محکوم به حدّ شدند و حد نیز بر آن ها جارى شد و از همه مهم تر این که جمعى دربرابر امیرمؤمنان على(علیه السلام) در آن زمانى که همه مردم با او بیعت کرده بودند به مبارزه برخاستند و به روى او شمشیر کشیدند و گروهى از مسلمانان را در میدان جمل به کشتن دادند. آیا همه آن ها عادل بودند؟ نمونه دیگر از غلو در میان اهل سنت اعتقادى است که گروه کثیرى از آن ها که در زمره صوفیه هستند درباره مشایخ خود دارند که مصداق اتمّ غلو است. در این زمینه بحث بسیار است که اگر بیش از این ادامه بدهیم از شیوه بحث هاى شرح نهج البلاغه خارج خواهیم شد.۲٫ ناصبى ها:«ناصبى» از ماده «نصب» در اصل به معنى برپا داشتن چیزى است و از آن جا که شخص عداوت خویش را آشکار مى سازد به او ناصبى گفته اند ولى در عرف فقهاى اسلام، ناصبى به کسى گفته مى شود که عداوت و بغض على(علیه السلام) را در دل دارد و آن را آشکار مى سازد. در کتاب قاموس آمده است: نواصب و اهل نصب کسانى بودند که بغض و عداوت على(علیه السلام) را دین خود مى شمردند، و به آن ها ناصبى مى گفتند چون با آن حضرت عداوت و دشمنى داشتند (و یکى از معانى نصب، عداوت و دشمنى است). همین معنى در کتاب لسان العرب نیز آمده است.در واقع ناصبى ها در طرف تفریط در مقابل غالیان بوده اند گرچه ظهور و بروز شدید آن ها در عصر امیرمؤمنان على(علیه السلام) بود ولى در زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز ناصبى هایى بودند که با پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دشمنى مى ورزیدند و ظاهراً در میان مسلمین و صحابه بودند. غالباً عداوت خود را مخفى مى داشتند ولى گاه آشکار مى ساختند. همانگونه که در سوره منافقین آیات ۷ و ۸ درباره آن ها آمده است: «(هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاَ تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَللهِِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لاَ یَفْقَهُونَ * یَقُولُونَ لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الاَْعَزُّ مِنْهَا الاَْذَلَّ وَللهِِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ); آن ها کسانى هستند که مى گویند: «به افرادى که نزد پیامبر خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند» (غافل از این که) خزاین آسمان ها و زمین از آنِ خداست، ولى منافقان نمى فهمند. * آن ها مى گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون مى کنند!» در حالى که عزّت مخصوص خدا و پیامبر او و مؤمنان است; ولى منافقان نمى دانند».به یک معنا مى توان گفت که ظهور ناصبى ها به صورت آشکار از جنگ جمل شروع شد و سپس در داستان حکمین تشدید گردید و در جنگ نهروان به اوج خود رسید بعداً نیز به وسیله دار و دسته معاویه در شام قوت گرفت و تا آن جا که در تواریخ آمده است هفتاد سال بر منابر ـ نعوذبالله ـ سبّ و لعن على(علیه السلام) مى کردند. ولى در حال حاضر در میان مسلمین کمتر کسى پیدا مى شود که درباره على(علیه السلام) یا امامان اهل بیت(علیهم السلام) اظهار عداوت کند و یا زبان خود را ـ نعوذبالله ـ به سبّ و لعن آنان آلوده نماید.این نکته نیز قابل توجه است که در روایات اهل بیت(علیهم السلام) ناصبى ها در زمره کفار شمرده شده اند بلکه مصداق بدترین کافران محسوب مى شوند. مرحوم کلینى در کتاب کافى در احکام آب حمام این حدیث را از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «از غساله آب حمام استفاده نکنید زیرا فرزندان نامشروع از آن استفاده کرده اند و نیز ناصبى ها ـ دشمنان ما اهل بیت ـ که بدترین آن ها هستند از آن استفاده نموده اند».

انتهای پیام

www.af.shafaqna.com

اخبار مرتبط