شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

ناگفته های رهبرشهید مزاری از زبان متفکر شهید سیدمحمدامین سجادی

انقلاب اسلامی افغانستان/پرونده شهید سجادی؛ روایت ناتمام یک حماسه

شفقنا افغانستان- پس از شهادت رهبر شهیدمزاری و فجایعی که در غرب کابل صورت گرفت، متفکر شهید سجادی بعنوان حنجره زخمی عدالت خواهی به افشای جنایات غرب کابل و سوگواری رهبر شهید خطبه ای را ایراد کرد که در تاریخ معاصر ما اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان آنچه در زیر می خوانید متن سخنرانی متفکر شهید سجادی است که به مناسبت سالروز پرواز خونینش منتشر می گردد :

بسم رب الشهدا والصدیقین

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب

نخست خدمت یکایک اساتید ارجمند و سروران گرامی و مردم همیشه در صحنه مهاجر عرض سلام و تبریک و تسلیت دارم. و از حضور شما و همبستگی و همدلی تان با یگانه حزبتان و رهبری آن و مخصوصا حضور فعال و همه جانبه شما در مراسم سوگواری استاد شهید و رهبر فقید شیعیان افغانستان استاد مزاری صمیمانه تشکر می کنم.

برای من سخن گفتن در این محفل کاری بسیار سخت است و در چنین حالت روحی خاص بسیار مشکل و دشوار است.

ولی با استعانت از امدادهای پروردگار و توکل به او لحظات چندی را مزاحم شما می شوم و امیدوارم که همه ما مشمول عنایات خاصه ولی عصر ارواحنا له الفدا قرار بگیریم و روح مطهر و بلند استاد ما، رهبر ما، مراد ما، پیشوای ما و سیدالشهدای نهضت اسلامی افغانستان، مزاری بزرگ از ما راضی و خشنود باشد.

در مورد شخصیت استاد و ابعاد وجودی شخصیت این استوانه مقاومت و کوه استوار و سرافراز و مغرور پایداری در برابر ستمکاران و گردن فرازان و جباران نمی توانیم در این فرصت صحبت کنیم و امیدوارم در این عرصه همه مردم و ملت ما مخصوصا قلم بدستان و نویسندگان و هنرمندان و اندیشمندان ما بسیج شوند و ابعاد شخصیتی پیر و مرادمان را به تصویر کشند.

فقط یک نکته مسلم را در اینجا عرض می کنم و آن این است که متاسفانه استاد مزاری را پیش از آنکه ما بشناسیم و قدر و منزلت و ارجش را آنگونه که بود و هست بدانیم و به شکرانه آن بصورت همه جانبه و متحد و یکپارچه و بی تزلزل و تردید بدنبال او و در جهت او و در صراطی که او روان بود حرکت کنیم، دشمنان ما و دشمنان نهضت اسلامی و دشمنان تشیع شناخته بودند و به همین دلیل تمامی کفر و استکبار جهانی با تمامی قوا و توان و امکاناتش در جهت حذف او بعنوان اصلی ترین عنصر نهضت اسلامی در خاورمیانه و آسیای میانه بسیج شد.

بعد از شکست های پی در پی مزدوران وهابیت و عوامل استکبار جهانی در میدانهای مبارزه و برخورد قهرآمیز و مسلحانه در کابل در جلسه ای که در اداره استخبارات رژیم مزدور و پلید عربستان سعودی در اوایل سال1372 و با حضور مسئولین اداره استخبارات ارتش پاکستان و سرویس اطلاعاتی آمریکا سی آی ای و سفیر آمریکا در عربستان سعودی تشکیل گردیده بود؛ بعد از ارزیابی نهایی به این نتیجه رسیدند که باید قلب تپنده نهضت اسلامی در افغانستان و پرچمدار اصلی حرکت عدالت خواهی در این کشور، استاد مزاری را از سر راه بردارند و تا وقتی مزاری در افغانستان باشد آنها نه تنها در افغانستان که در کشورهای دیگر نیز نمی توانند به اهداف توسعه طلبانه خویش و اهداف تسلط جویانه خویش برسند و نهضت های اسلامی را که به رشد و شکوفایی و اعتلاست را مهار کنند.

این نتیجه یک بررسی همه جانبه و گسترده و کارشناسانه از سوی سرویس اطلاعاتی آمریکا و سرویسهای وابسته به آن، سفارت عربستان سعودی و استخبارات ارتش پاکستان و دسته های وابسته دیگر که در این زمینه به این نتیجه رسیدند. و از همان زمان شما شاهد هستید که همه تلاشها و توطئه ها و ترفندها متوجه شخص استاد مزاری می شود و مامی بینیم عوامل و امکانات داخلی و خارجی در این راستا بسیج می گردد و استاد را هدف قرار می دهد.

داستان تعیینات درونی حزب وحدت داستان درون تشکیلاتی نبود، مسئله یک توطئه عمیق و عظیم و همه جانبه بین المللی علیه نهضت جهانی اسلام و انقلاب اسلامی در منطقه و مخصوصا افغانستان و از کار انداختن قلب تپنده این حرکت توپنده و پرشتاب استاد مزاری بود.

اینکه ما مزاری را در غالب یا تحت عنوان رهبر یک حزب و یا حتی یک کشور محصور کنیم اشتباه است، مزاری در حقیقت رهبری نهضتهای اسلامی در منطقه را بعهده داشت، مزاری نه تنها در افغانستان حضور داشت که در آذربایجان نیز حضور فداکارانه در جهت دفاع از مسلمانان آن سرزمین داشت، در چچن و بوسنی نیز حضور داشت، او شعار نمی داد و تبلیغات نمی کرد و به گفته خودش وقتی که نمی توانست کاری برای حرکتهای اسلامی و نهضتهای اسلامی بکنیم شعارش را هم نمی دهیم.

اما در عمل بدون شعار او هم حضور فیزیکی و هم حضور فکری داشت. من در کابل شاهد الهام گیری رهبران نهضتهای اسلامی آسیای میانه، نهضتهای اسلامی کشورهای عربی و نهضتهای اسلامی در مجموع بودم و می دیدم که استاد و پیر ما و پیشوای طریقت حقه مبارزه اصیل اسلامی چگونه به آنها الهام می بخشد، خط می دهد، جهت فکری می دهد و راه درست مبارزه و راه درست مقابله با نظامها و رژیمهای استکباری و وابسته به استکبار جهانی را به آنها نشان می دهد، بر این اساس مزاری نه تنها پرچمدار مبارزه اسلامی در افغانستان و طلایه دار حرکت عدالت خواهانه در این کشور و سردار سرافراز میدانهای جهاد در این سرزمین بود، که سمبل و الگو و اسوه اعلای مبارزه اسلامی در همه کشورهای اسلامی بود.

شما به زندگی سراسر مبارزه و تلاش و جهاد مزاری نگاه کنید، مزاری کسی نیست و کسی نبود که یک شبه به میدان آمده باشد و از فیلترهای سرویس های اطلاعاتی بیگانه گذاشته و پس از تعهد سپاری در برابر دستگاههای جاسوسی استکباری به منزلت و مقام رهبری و پیشوایی جهاد و مردم و ملت مسلمان افغانستان رسیده باشد. او کسی است که از روزیکه خود را شناخته است در متن مبارزه بوده و در رابطه مستقیم و بدون واسطه با رهبران نهضت جهانی اسلام بوده است.

مزاری کسی است که در زندانهای ستمشاهی ایران بیشترین شکنجه را تحمل کرد، صورتش را با آتش سیگار سوزاندند، محاسن انبوه و زیبایش را آتش زدند، دستهایش را با اجاق گاز سوزاندند و ناخنهایش را کشیدند و به تعبیر شهید رجایی که هم بند استاد شهید مزاری در زندان بود در آن دورانی که تازه وزیر آموزش و پرورش شده بود در جمعی گفته بود که شکنجه ها آنقدر سنگین بود که ما تعجب می کردیم این استوانه افغانی چگونه توانسته است شکنجه را تحمل کند و هیچ تفسیری نداشت جز اینکه او را به ایمان مجسم و عشق مجسم به اسلام و نهضت اسلامی تفسیر کند. در جایی می گوید من درس مقاومت و پایداری و ایستادگی را از “مزاری” آموختم و او برای ما الگو بود.

در افغانستان تمامی هسته های مبارزاتی اسلامی اعم از شیعه و سنی از مزاری الهام می گرفتند. آنها که در کابل مبارزه می کردند، آنها که در هرات در مسیر نهضت اسلامی حرکت می کردند، آنها که در قندهار پرچم مبارزه را برافراشته بودند و آنها که در مزارشریف در برابر نظام ستمشاهی و سراسر تبعیض داودخانی و ظاهرشاهی مبارزه می کردند و همه جانبه در مقابل الحاق مارکسیستی روسی همگی از استاد ما و پیرطریقت ما الهام می گرفتند و این مزاری بود که این هسته را متشکل می کرد، سازماندهی می کرد و با خط رهبری جهانی نهضت اسلامی متصل می ساخت و آنها را تدارک می کرد.

در دوره جهاد ضدروسی نیز باز هم اولین پرچمدار مزاری است.

اگر کسانی به نان و نوایی و نامی رسیدند به برکت قیام و مبارزاتی بود که هزاره جات مظلوم و قهرمان اولین شعله های آنرا برافروخت و اولین جرقه ها را زد و هرات باستانی اولین فریادها را کشید و چنداول این قلب تپنده تشیع همیشه مظلوم افغانستان کوس رسوایی رژیم مزدور و پلید وابسته مارکسیستی حاکم را به صدا درآورد.

این مزاری بود که تنها و تنها رهبری بود که همیشه در صحنه و در سنگر بود و منبع الهام و هدایت برای مجاهدین مسلمان ما در برابر قوای اشغالگر بود.

کلیه مناطق افغانستان، کلیه سنگرهای داغ مبارزات ضد روسی در این کشور و کلیه شهرهای این کشور همگی شهادت می دهند که مزاری در همه جا و در همه لحظه ها پیشاپیش رزم آوران دلیر و کفرستیز ما علیه روسها و مزدورانشان جهاد می کرد، آموزندگی داشت، سازماندهی می کرد، بسیج می کرد، هدایت و کمک می کرد.

بدنبال خروج قوای اشغالگر و سرنگونی رژیم منحط و وابسته کابل و در حالیکه همگی برای تقسیم غنائم بدست آمده از جنگ و مناصب و چوکی های حکومتی به رقابت و مقابله برخاسته بودند و دست از پا نمی شناختند، بازهم این مزاری بود که مسئله تشکیل حکومت اصیل اسلامی با قاعده وسیع ملی و مشارکت متناسب و موزون همه مردم افغانستان و ملیت های مظلوم افغانستان را سرداد.

او بجای اینکه به مسند بیندیشد، بجای اینکه به قدرت بیندیشد، بجای اینکه به بهره گیری از فرصتهای بدست آمده بیندیشد و بجای اینکه چهارنعله بسوی نطرح شدن و بزرگ شدن و جاافتادن بتازد، سخن از حق و عدالت گفت، سخن از برادری اسلامی و برابری انسانی مردم مسلمان افغانستان گفت و سخن از مشارکت همه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی شان گفت، سخن از شکستن انحصار قدرت در دست یک قوم و یک طایفه و یک قبیله گفت، او تنها برای هزاره سخن نگفت، او تنها سخن شیعه دردمند و مظلوم را فریاد نکرد که سخن همه مظلومین و محرومین افغانستان و سخن همه اقوام همیشه در بند افغانستان را گفت و از دل همه آنها حرف زد.

مزاری تنها به مظلومیت ممتد و مضاعف هزاره که پرچمدار اصلی نهضت تشیع در افغانستان در طول تاریخ این کشور بوده است عشق نمی ورزید بلکه به همه مظلومین و ستمدیدگان و پابرهنگان افغانستان عشق می ورزید و برای همه آنها می تپید.

او می گفت بعد از آنکه در جهاد مسلحانه ضد روسی همگی شرکت کردیم، همگی شهید دادند، همگی اسیر دادند، همگی خانه شان ویران شد، همگی آواره شدند و همگی سهم گرفتند، اکنون نیز همگی باید بکوشیم تا برادرانه کشورمان را آباد سازیم.

اما آنها قدرت دیدن مزاری را نداشتند و می دانستند که اگر مزاری بماند بسیاری از آنها به آرزوهایشان نمی رسند و چون قدرت تخریب روح بلند او را نداشتند مجبور شدند که او را از سر راه قدرت طلبی و توسعه طلبی خود بردارند.

اما برادران و خواهران عزیز، شما مطمئن باشید حزب وحدت اسلامی افغانستان یک بار دیگر حضور قدرتمندانه خود را به اثبات خواهد رسانید و انتقام خون شهدای مظلوم غرب کابل و سیدالشهدای غرب کابل استاد مزاری را از دشمنان خارجی و داخلی خواهد گرفت.

وقتی که تازه از کابل آمده بودم به قم و منزل استاد شهیدم رفتم، دختر چهارساله ای دارد به نام “زینب”، او را طلب کردم در کنار مادر پیر استادم، او گفت زینب جان بیا که دوستان پدرت از کابل آمده، دوستان مزاری آمده، زینب آمد، گفتم زینب جان بابا برایت سلام گفت، من یک عکسی انتخاب کرده بودم به رسم هدیه به زینب تقدیم کردم گفتم من این عکس را، عکس پدرت را برایت از کابل سوغات آوردم، زینب از من عکس را نگرفت، هرچه اصرار کردم گفت من با بابا قهرم، چرا قهری؟ گفت برای اینکه به خانه ما نمی آید، برای اینکه از ما سر نمی زند، خب شما فکر می کنید مزاری عاطفه نداشت؟ چرا داشت…

مزاری کسی بود که سیزده تن از اعضای خانواده اش در راه جهاد شهید شدند، برادرش، پدرش، ولی در طول چهارده سال جهاد هیچ گاه از آنها یادی نکرد.

یک روزمن در کابل گفتم استاد یک خواهش دارم از شما، گفت چیست؟ گفتم این زندگی شما سراسر درس است، سراسر مبارزه است، تاریخ شیعه همیشه کتمان شده، شیعه هیچ گاه در تاریخ افغانستان حضور نداشته، با تمام فداکاری که کرده ولی حذف بوده، متعمدا و عمدا حذف شده و در گذشته هم متاسفانه گذشتگان ما عادت به نوشتن نداشتند، الان ما جز خاطرات بسیار مات و مبهم از فداکاری ها و رشادتها و سلحشوریهای جامعه تشیع و مخصوصا مردم مظلوم هزاره که همیشه در خط اول دفاع از تشیع در افغانستان قرار داشته و به جرم پرچمداری نهضت علوی شدیدترین فشارها را تحمل کرده نداریم.

چون امروز مبارزه است و فردا اگر شما بروید هیچ خطی از تاریخ تشیع و تاریخ سیاسی معاصر افغانستان و نهضت اسلامی نمی ماند و به فراموشی سپرده می شود. شما یک لطف بکنید از همین اول زندگی شروع کنید، من یک ضبط می گیرم و ضبط می کنم و بعد پیاده می کنم، این یک مجموعه بسیار خوب و ماندنی برای نسلهای آینده می ماند، گفت این کار را نمی کنم!

با اینکه به ضرورت تدوین تاریخ تشیع و ضرورت تدوین تاریخ انقلاب اسلامی سخت اعتقاد دارم اما من این کار را نمی کنم! گفتم چرا؟ گفت برای من خیلی سخت است که از خودم بگویم، از خودم نمی توانم حرف بزنم ونباید بزنم، این مزاری بود…

در میدانهای امتیاز همیشه دیگران را پیش می کشید، خودش همیشه عقب بود و هیچ گاه برای خود هیچ گونه امتیازی نخواست. تعلق مادی و دنیایی هرگز نداشت، من در طول سه سالی که همیشه و هر لحظه با او بودم و در تمام ثانیه ها در کنارش بودم ذره ای احساس دنیایی در او ندیدم، ذره ای، و این راز موفقیت و سربلندی و محبوبیت او در دلها و حضور جاودانه او در دلها بود.

او به این دختر کوچکش خیلی علاقه داشت، تنها فرزندش بود، اما او خود را متعلق به همه مردم می دانست، وقتی هم که آمدم گفتم استاد یک نامه ای برای مادر بنویس، گفت هزاران مادر در انتظارند، هزاران مادر فرزندانشان را تقدیم کردند برو یک سلام بگو…

زینب آنروز از پدر ناراحت بود که به خانه ما نمی آید، در اردوگاه بودیم که خبر شهادت استاد را به ما دادند، من آن صحنه ای که زینب به من گفت با پدر قهرم پیش چشمم مجسم شد، گفتم زینب جان! الان پدر در کنار توست، سرت به سلامت باشد.

تو پدر را از دست دادی اما در قم در منزل تو هزاران عاشق و شیفته دل مزاری آمده به تو سرسلامتی می دهد، اما این دختران یتیم غرب کابل، این بچه های یتیم غرب کابل که سراسیمه این طرف و آنطرف می دوند، اینها چه کنند؟

کو یک دلی که برای آنها بسوزد؟ کو یک چشمی که برای غربت آنها و مظلومیت آنها بگرید؟ کو یک مرهمی که بر قلب داغدیده آنها بگذارند؟

زینب جان!

تو هم قلبت را پیش کودکان یتیم غرب کابل بفرست، و با آنها هم نوا شو! کودکان غرب کابل که در یک طرف جسم پاره پاره پدر را می بیند و در طرف دیگر پیکرهای غرق در خون برادر را مشاهده می کند، در سوی دیگر سیمای سفاک جلاد را در برابر خود مشاهده می کند.

کو وجدانهایی که از حقوق بشر دم می زنند؟ کجاست محافلی که دم از حقوق انسانی می زنند که به غرب کابل بروند؟ به قتلگاه غرب کابل که چگونه دژخیمان، فرزندان شیعه را سر می برند؟ کودکان شیعه را با سرنیزه تکه تکه می کنند! خانه ها را غارت می کنند و آتش می زنند، و نسل کشی را به راه انداختند و می خواهند خون شیعه را بمکند!

ای وجدانهای خفته چرا بیدار نمی شوید؟ ای رسانه های خبری چرا کتمان می کنید؟ ای رسانه ها، ای روزنامه ها، ای مجلات خبری که همیشه داد از حقوق بشر می زنید و داد از حمایت از مظلومان می زنید، چرا در برابر مظلومیت غرب کابل سکوت ناجوانمردانه کرده اید؟

چرا اجساد پاره پاره هزاران شهید خفته در خون را در غرب کابل نمی بینید؟ که زیر چرخهای تانک له می شوند، چرا فریاد نمی کنید؟چرا اینقدر آلوده شده اید و قلبهایتان سنگین؟ چرا می خواهید جنایات را توجیه کنید؟ چرا می خواهید بر نسل کشی یک قوم و یک قبیله و یک مذهب پرده کتمان بیندازید؟ چرا می خواهید سیمای جلاد را بپوشایند؟ چرا می خواهید مظلومیت یک قبیله را به فراموشی بسپارید؟ چرا به فریا استغاثه مظلومین غرب کابل پاسخ مثبت نمی دهید؟ چرا جلاد را محکوم نمی کنید که حتی با او همکاسه هم می شوید؟

مگر تاریخ قضاوت نخواهد کرد؟ مگر تاریخ سکوت ننگین شما را برملا نخواهد کرد؟ و توجیه ددمنشانه و دون منشانه جنایات را به یادگار وجدانهای آینده نخواهد گذاشت؟ مگر یزید توانست جنایات خود را کتمان کند؟ مگر قتلگاه کربلا مکتوم ماند؟ چرا پیشمرگان سپاه جنایت و قساوت را توجیه می کنید و می خواهید تبرئه کنید؟

کو فرومایگانی که دم از تسلیم غرب کابل می زدند و می گفتند مزاری عامل اینهمه قتل و جنایت است؟ و اگر شما به ما تسلیم شوید ما امنیت شما را می گیریم.

کجاست خفاشان شب پرست؟ کجاست که از غرب کابل و از ناموس شیعه دفاع کند؟

در کجا رفته اید ای ابوموسی ها، طلحه ها، زبیرها؟ در کجا و در کدامین دخمه ننگین فروخفته اید و لب به سکوت دوخته اید؟

ولی ای شیعه، هزاره مظلوم که امروز به جرم قیافه چروکیده و سیمای سوخته ات اینگونه تحقیر می شوی، تا زنده ای و برای همیشه جنایات یزیدیان زمان را برای بشریت و برای وجدانهای بشری افشا کن و مظلومیت خود را گریه کن، تازنده ای قتلگاه غرب کابل را همچون کربلا زنده نگه دار و بر مظلومیت آن خون گریه کن!

مزاری رفت، رسالت خود را انجام داد، ولی از من و تو این را می خواهد که مظلومیت غرب کابل را هیچ گاه فراموش نکنیم، در غرب کابل صد برابر افشار جنایت صورت گفت!

صدبرابر افشار قتل و آدم کشی صورت گرفت، صد برابر افشار غارت گری صورت گرفت، صد برابر افشار نسل کشی صورت گرفت، اما تفاوت این بود که جنایات افشار منعکس شد، مصلحت آن بود که جنایات افشار را انعکاس بدهند، اما بر جنایاتی که در غرب کابل صورت گرفت می خواهند پرده کتمان بپوشانند، می خواهند سیمای جلاد را تطهیر کنند، سیمایی که خون مظلومین بر آن نشسته است.

حسین عزیز! در کربلا جسد پاره پاره تو سه روز بدون غسل و کفن ماند، اما اجساد شهدای ما در غرب کابل…

بر اجساد شما اسب تاختند اما بر اجساد شهدای ما تانک و غول پیکرها را تاختند.

حسین عزیز! ما در ادامه راه تو و در ادامه خط تو قربانی می شویم، جرم ما این است که فریاد هیهات من الذله را سر داده ایم.

من در اردوگاه بودم کسی به من گفت شما که به مشهد می روید حق ندارید از جنایاتی که در غرب کابل صورت گرفته سخن بگویی، حق نداری سیمای جلادان را برملا کنی…

و من گفتم، من این ننگ را هرگز نمی توانم بپذیرم که سیمای نیرنگ و فریب را برملا نسازم، من در برابر مردم خود و در برابر خون استاد و پیشوای شهیدم پیمان بسته ام که تا آخرین لحظه و تا آخرین قطره خونم مظلومیت مردم خود و خط خون پالای مزاری را فریاد کنم، شما مارا از زندان می ترسانید؟ شما باید به خودتان خون گریه کنید، چرا که مرگ مزاری کمر شما را هم شکست، ولی شما نمی دانید.

آنها که امروز طبل مزدوری برای شما می زنند، جاسوسی می کنند، برای شما دروغ تصفیه می کنند، اینها مزدوران پولند و امروز آنها شما را فریب دادند.

برای ما کشته شدن مهم نیست، مزاری رفت، مزاری شهید شد، اما راه مزاری، خط مزاری و آرمان بلند مزاری زنده است چراکه اسلام زنده است، نهضت جهانی اسلام زنده است و حزب وحدت اسلامی افغانستان زنده است و برای همیشه زنده خواهد بود و حضور جاودانه خود را بر همه جبهات به اهتزاز خواهد رسانید.

پروردگارا! به مجاهدین ما، به مردم ما ثبات قدم و استواری در راه شهیدان عنایت بفرما!

پروردگارا! توفیق جهاد و شهادت در راه خودت نصیب ما بگردان!

پروردگارا! روح مطهر و بلند رهبر و قائد عظیم الشان ما را از ما خشنود بگردان!

پروردگارا! عظمت و عزت و شرف  و غرور مردم ما را هرچه زودتر به آنها بازگردان!

پروردگارا! به عظمت خون شهدا قسمت می دهیم که عاملین جنایات اخیر غرب کابل را هرچه زودتر از صفحه روزگار برانداز!

پروردگارا! چهره های منفعت طلب و منافق را خودت رسوا کن و آنها را لکه های همیشه تاریخ قرار بده!

پروردگارا! به ما توفیق آن عطا کن که بصورت قاطع و استوار راه شهدای خود را همچون مزاری شهید ادامه دهیم!

پروردگارا! ظهور ولی ما و قائد حقیقی ما و رهبر راستین مستضعفان ما امام زمان را معجل و نزدیک بگردان!

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

متفکر شهید سجادی در سی اسد 1376 پس از اجلاس جبل السراج که برای تعیین کابینه دولت انتقالی مجاهدین برگزار شده بود، در سانحه هوایی بامیان بهمراه یک هیات بلندپایه دولتی به شهادت رسید.

سی اسد سالروز عروج خونین سرداران وحدت، خونین بالان وفاق ملی، شهید عبدالرحیم غفورزی صدر اعظم افغانستان، متفکر شهید سید محمدامین سجادی، شهید عبدالحسین مقصودی و شهید یزدانشناس هاشمی تسلیت باد.

 

انتهای پیام

http://www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط