شفقناافغانستان- هزاره ها؛ چالش ها و فرصت ها!
به گزارش هفته نامه جاده ابریشم، جامعه هزاره با مشکلات زیادی دست به گریبان است. یاس و سرخوردگی ما را رها نمی کند. انتقاد از وضع موجود و ابراز شکایت و نارضایتی زیاد است. همه در حال انتقاد از دولت، از اپوزیسیون، و حتی از خود هستند. ولی هیچ کس راه حلی نشان نمیدهد. این نوشته سعی نموده تا به جای انتقاد راهکارهایی برای برون رفت از وضع موجود نشان دهد: نخست باید گفت که کدام کلید یا راه حل طلایی که مشکلات را به شکل جادویی و در طی یک شب حل کند وجود ندارد. ولی خبر خوش این است که اگر منظم و پیوسته حرکت کنیم راه حلی میان مدت وجود دارد. با در نظرداشت این موضوع، این نوشته سعی دارد تا تنها شروعی بر جریان و یا گفتمانی علم-محور درباره راه های توسعه جامعه هزاره باشد. و امیدوار است که بحث هایی از این دست هرچه بیشتر در تمام افغانستان رواج پیدا کند.
دوستی پیامی برای من گذاشته بود: «بامیان با توجه به مشخصات جغرافیایی اش میتواند بهترین جا برای ساخت یک میدان هوایی بین المللی باشد و تمام کشورهای منطقه را پوشش دهد.» او حق به جانب بود. یک فرودگاه معیاری در بامیان می توانست تمام شرق، جنوب، شمال و غرب آسیا را به هم وصل کند. برعلاوه از لحاظ اقتصادی نیز بسیار به مقرون به صرفه بود. ولی برای ساخت چنین میدان هوایی ای در بامیان که دست کم بتواند در میان کشورهای همسایه رقابت کند، یک عزم نه حتی ملی بلکه بین المللی لازم است. حال آنکه حتی در سطح ملی هم چنین عزمی نه تنها وجود نداشت بلکه متاسفانه اولویت دست چندم هم نبوده و نیست. برعلاوه ساختن یک میدان هوایی در کلاس جهانی برای بامیان نیازمند زیرساخت های قبلی است. باید قبل از میدان هوایی شبکه برق قوی و مطمئن به بامیان آورده شود. جاده های امن و ستندرد از بامیان به ولایت های مختلف کشیده شود. زیرساخت های لازم مانند هتل ها، راه ها، سیستم اداری و غیره برای توسعه توریسم فراهم شود. ولی برای این زیرساخت های پیش شرط نه طرحی وجود دارد، نه پولی وجود دارد، نه اراده ای است، و نه اولویت و اهمیتی به آن داده میشود. در یک کلام میشود گفت حتی اگر هم افغانستان در شرایط صلح و پیشرفت می بود، چنین پلان هایی بیشتر به خواب و رویا شبیه بود.
موضوع دیگر اینکه متاسفانه دولت افغانستان با مشکل گسترش افراطی گری و بد امنی در دیگر نقاط کشور روبروست. هرچند خوشبختانه جامعه هزاره تا حد زیادی از خطر افراط گرایی به دور است، ولی گرایش به طالبان، القاعده، داعش و تفکر طالبانیزم … در میان مردمان دیگر بالاست. ولی ما نمی توانیم مدتی طولانی صبر کنیم تا دیگران هم دست از افراطی گری بردارند. ما باید که راه و طرحی به سوی توسعه برای خود نیز داشته باشیم.
بنابراین سوال اینجاست که چه می توان کرد؟ در شرایط دشوار مناطق مرکزی، تبعیض سیستماتیک علیه اقلیت ها، زندان طبیعی مناطق مرکزی و فقر دوامدار در این نواحی آیا راهی برای خروج از این سیکل نکبت و بدبختی وجود دارد؟
در این نوشتار سعی شده است که این مسایل بررسی شود. تجربیات مناطق و کشورهای با شرایط مشابه تشریح شود و دلایل موفقیت آنها توضیح داده شود. بنابراین راهکارهایی که در این نوشته پیشنهاد میشود نه براساس تئوری صرف بلکه مبتنی بر شواهد، آمار و داده های واقعی ست. ولی از سویی برای خوانده شدن این متن، سعی بر آن بوده است که نوشته ساده و روان باشد. چرا که قبل از هرچیزی این نوشته برای خوانده شدن توسط همه است و نه یک متن آکادمیک که برای چاپ در ژورنال های معتبر علمی تهیه شده باشد.
1-تخصص گرایی
مردم مناطق مرکزی افغانستان که بیشتر ساکنین آن را هزاره ها تشکیل میدهند، برای توسعه باید متکی به نیروی انسانی خود باشند: نه معادنی مانند آهن و ذغال سنگ می تواند به فریاد آنها برسد. نه جاذبه های توریستی مناطق مرکزی قادر است که برای مردم آن زندگی راحتی را فراهم آورد و نه سرچشمه های رودهای خروشان این ناحیه فریادرس آنهاست. بهره برداری از این ثروت های طبیعی نیازمند زیرساخت های فراوان و گران قیمت است. دولت افغانستان نه پول ساخت چنین زیرساخت هایی را دارد، نه علاقه ای به ساخت آنها دارد و نه اولویتی حتی در چندین دهه بعد برای انجام این کارها دارد. از تمام این موانع که بگذاریم، حتی اگر دولت به فکر بهره برداری از امکانات مناطق مرکزی بیفتد، فایده استخراج معادن، توسعه توریزم و ساختن بندهای آب به جیب باشنده گان این مناطق نمی رود. سرمایه دارانی از سایر مناطق کشور و حتی از خارج از کشور خواهند آمد، پروژه ها را افتتاح خواهند کرد و سود آن را نیز به جیب های خود سرازیر خواهند کرد. آنچه برای مردم غریب ساکن مناطق مرکزی باقی خواهد ماند آلودگی محیط زیست، بیماری، شکاف میان فقیر و ثروتمند و در نهایت سرخورده گی و آسیب های اجتماعی ست.
هزاره ها سال ها تحت ظلم و تبعیض بوده اند. آنها نه مزارع وسیع تریاک دارند. نه به معادن لاجورد دسترسی داشته اند و نه گمرگ تورخم، حیرتان یا هرات در دسترس شان بوده است و نه کدام حامی قوی خارجی داشته اند. تنها وسیله ای که مردم مناطق مرکزی برای تغییر طبقه اجتماعی خود از فقیر به طبقه متوسط در اختیار دارند، تحصیلات و تقویت دانش بشری است. هر خانواده باید کوشش کند که تا حد ممکن فارغ التحصیل دانشگاهی داشته باشد. ولی این تحصیلات دانشگاهی نباید که در هر رشته ای باشد. مردم ما وقت و پول خواندن رشته های لوکس و کم کاربرد که بیشتر به درد محافل بزم و شب نشینی میخورد را ندارند. با توجه به اینکه سرمایه، امکانات و زمان اندک است باید اکثریت محصلین کاربردی ترین و آینده دار ترین رشته های دانشگاهی را انتخاب کنند. شخصا رشته های کاربردی از قبیل بزنس، مالی، طب و برخی رشته های کاربردی تر انجینری بخصوص رشته های مرتبط با کامپیوتر و خصوصا نرم افزار (Software) و برنامه نویسی (Programming) را پیشنهاد میکنم.
تاکید بر رشته های کاربردی به این معنی نیست که سایر رشته های غیر کاربردی کلا فراموش شود، ولی باید دقت کرد که در کوتاه مدت و در طی دو سه نسل آینده ما توانایی، وقت، امکانات و ثروت پرداختن به رشته های غیرکاربردی را نداریم. البته زبان انگلیسی ( و سایر زبانهای بین المللی مانند چینی، آلمانی ….) هم باید در کنار این رشته های کاربردی و از همان دوران مکتب به صورت گسترده آموزش داده شود، وگرنه ما همان مستری بدون وسایل ترمیم موتر می شویم: کار ترمیم را می فهمیم ولی وسایل لازم برای ترمیم موتر را نداریم.
پیشنهاد میشود که ثروتمندان و یا تمام مردم مناطق مرکزی در هر کجای جهان و در حد توان خویش صندوقی را برای کمک به آموزش زبان انگلیسی در دوران مکتب، و همینطور کمک به ترویج رشته های کاربردی (انجینری کامپیوتر، سیول، برق، مخابرات، طب ….) روی دست بگیرند. پول این صندوق باید صرف آموزش زبان انگلیسی قبل از ورود به دانشگاه و همینطور کمک هزینه تحصیلی به دانشجویان رشته های کاربردی در دانشگاه ها شود. این بورسیه ها باید به دانشجویان لایق در رشته های کاربردی تعلق بگیرد: زمان تولید فارغ التحصیلان دارای مدرک کم کاربرد، بیسواد و یا کم توان به سرآمده است.
ولایت های مرکزی و غرب کابل باید که قطب کامپیوتر افغانستان شوند. شاید آخرین مدل کمپیوتر یا شیک ترین پاساژهای فروش کامپیوتر در کوتاه مدت در ساحه آنها نباشد، ولی باید بهترین برنامه نویس ها، بهترین دیزاینرها و بهترین متخصصین علوم و انجینری کامپیوتر از این مردم باشد. در قهوه خانه ها و کافی شاپ های غرب کابل باید هکرها برای یکدیگر بلوف بزنند. برنامه نویسان کامپیوتری لاف بزنند و توسعه دهندگان اپلیکیشن ها توانایی های خود را به رخ یکدیگر بکشند. دانشگاه بامیان باید به مرکز علوم کامیپوتر در کشور تبدیل شود و آرزوی هر دانشجوی علوم و انجینری کامپیوتر تحصیل در چنین محیطی باشد. موسسات تحصیلی ای مانند ابن سینا، کاتب، غرجستان….. نیز باید تمرکز ویژه ای روی رشته های کاربردی علوم کامپیوتر داشته، دوره های کوتاه مدت کابردی برگزار نمایند. و از طرفی تدریس تمام رشته ها به زبان انگلیسی را هرچه زودتر شروع نمایند. موسسات اموزش نرم افزار (software) و برنامه نویسی (Programming) به صورت خصوصی و دولتی باید که در تمام مناطق مخصوصا بامیان و دایکندی در دسترس باشد. حتی کسانی که در تخصص ها و رشته های دیگر مشغول به تحصیل و یا کار هستند باید سعی کنند که به سراغ بخش های کاربردی رشته های خود رفته و استفاده از آمار، کامپیوتر و ریاضیات را در رشته های خود مورد توجه قرار بدهند. کسانی که اولین بار تکنولوژی روز (علوم کامپیوتر) را در رشته خود وارد کنند، جزو موفق ترین و ثروتمندترین ها خواهند شد. پروژه ها و مونوگراف های تمام رشته ها باید به این سمت استفاده از کامپیوتر، ریاضیات و خلاقیت فردی پیش برود.
چرا سرمایه گذاری بالای علوم کامپیوتر؟
چون تخصص در علوم کامپیوتر با سرمایه اندک، زمان کمتر، تلاش شخصی و تا حد بسیار زیادی بدون تکیه بر دولت و سایر منابع خارجی قابل امکانپذیر است: افغانستان بخاطر محصور به خشکی بودن خود یک زندان است، و مناطق مرکزی بخاطر کوههای سربه فلک کشیده و خصوصیات جغرافیایی اش یک زندان در داخل زندان دیگری ست. ولی با تسلط به کامپیوتر و اینترنت جوانان متخصص مناطق مرکزی نه محتاج تورخم و کراچی خواهند بود، نه دست به دامان هرات و بندرچابهار خواهند شد و نه در راه زابل و بامیان طعمه طالب و داعش خواهند شد. آنها میتوانند از طریق اینترنت از تمام دنیا سفارش کار بگیرند، محصولات تولیدی شان را توسط اینترنت به تمام دنیا بفروشند و پول آن را از طریق سیستم بانکی در هرکجای
رحیمه, [۲۶.۰۲.۱۸ ۰۵:۱۹]
جهان که خواستند دریافت کنند. و بدین ترتیب زندان جغرافیایی را به دست خود بشکناند.
یک انجینر معدن برای اینکه بتواند در معدن ذغال سنگ بامیان یا معدن آهن آن مشغول به کار شود، نیاز به سرمایه گذاری میلیارد دالری شرکت های خارجی، نیاز به هماهنگی حکومت مرکزی، نیاز به وجود واسطه و همچنان پرداخت رشوه در حکومت محلی است. در آخر کار هم مشخص نیست که آیا می تواند یک شغل با معاش ماهیانه چند هزار افغانی داشته باشد یا خیر. یک انجینر متالورژی برای کار نیازمند وجود فابریکه های چند میلیارد دالری ذوب آهن است. یک انجینر میخانیک برای کار نیازمند شرکت های کلان موتر سازی مانند بنز و فولکس واگن است که به یک قرن هم شاید به افغانستان ایجاد نشود. تا صدها سال دولت افغانستان و جامعه بین المللی زیرساخت های لازم برای چنین صنایعی را در افغانستان و خصوصا مناطق مرکزی ایجاد نخواهند کرد: نه پول آن وجود دارد و نه اراده اش. یک فارغ ا لتحصیل علوم سیاسی یا فلسفه…. شانس کار پیدا کردن اش بسیار کم است. ولی یک اینجینر کامپیوتر میتواند با اینترنت سه هزار افغانیگی اتصالات، برق آفتابی و یک کامپیوتر چندصد دالری کار خود را شروع کند. با تمام شرکت های داخلی و همینطور شرکت های بزرگ دنیا در تماس باشد. و اگر زبان انگلیسی بفهمد و لایق باشد، از آنها سفارش کار گرفته و در خانه اش در ولسوالی سنگ تخت دایکندی کار را انجام داده و به شرکتی در کابل، امریکا یا اروپا روان کند. و معاش خود را نیز توسط اینترنت دریافت نماید.
امروز بزرگترین و معتبرترین دانشگاه های جهان دوره کوتاه و حتی دوره لیسانس تمامی رشته های خود را به صورت آنلاین و به زبان انگلیسی برگزار میکنند. یعنی یک جوان مناطق مرکزی در صورتی که زبان انگلیسی را بفهمد میتواند با یک کمپیوتر چند صد دالری و اینترنت ماهوار چند هزار افغانیگی در بهترین دانشگاه های جهان مشغول به تحصیل شده و مدرک بگیرد. و یا اینکه صرف در دوره های کوتاه مدت این دوره ها اشتراک کرده و وارد بازار کار شود. جالب تر اینکه بسیاری از این کورسها برای محصلین کشورهایی مانند افغانستان بدون فیس می باشد. حتی طرح هایی روی دست است تا اینترنت رایگان و پرسرعت برای کشورهایی مثل افغانستان فراهم شود. بنابراین با یک برنامه ریزی منظم و یادگرفتن زبان انگلیسی حتی مشکل دانشگاه معتبر، مواد درسی خوب و اساتید نامدار جهانی نیز حل شدنی است. یک جوان ورسی یا یک جوان ساکن غرب کابل میتواند از دریچه کامیپیوتر چند صد دالری خود به معتبرترین دانشگاه های جهان برود. از همان پنجره کار کردن را بیاموزد. از همان پنجره سفارش کار بگیرد و از همان پنجره معاش خود را دریافت کند. هیچ مرز، هیچ ویزا، هیچ مقام فاسد دولتی و هیچ مانعی برای دسترسی به رویاهایش وجود نخواهد داشت.
تاکید بر قطب کامپیوتر شدن مناطق مرکزی افغانستان به این خاطر است که تخصص کامپیوتر خصوصا در بخش نرم افزار (Software) و برنامه نویسی (Programming) تخصص فقراست. هند که امروز جزو بزرگترین اقتصادهای دنیاست، با خاک برابر بود. دهها میلیون هندی در گوشه سرک متولد میشدند و در همانجا از دنیا میرفتند. ولی درآمد سال گذشته کشور هند فقط از بخش نرم افزار و برنامه نویسی کامپیوتر صد برابر کل بودجه سال گذشته دولت افغانستان بود. هندی ها حدود بیست تا سی سال پیش پلانگذاری و سرمایه گذاری در بخش کامپیوتر و خصوصا برنامه نویسی و نرم افزار را به صورت جدی شروع کردند. امروزه پیشرفت صنعت کامپیوتر در هند باعث گسترش و پیشرفت سایر عرصه ها نیز شده است. بسیاری از انجینران کامپیوتر هندی هنوز هم از کوچه های بی نقشه کهنه شهرهای هندی برای بهترین شرکت های دنیا کار میکنند و هر روز وضع اقتصادی شان را بهتر می سازند. بزرگترین و ثروتمندترین شرکت های کامپیوتر دنیا توسط دانشجویانی مانند بیل گیتس، زاکربرگ …. با سرمایه ای بسیار اندک و در پارکینگ های خانه هایشان شروع شد. شاید اگر مناطق مرکزی نیز این پلان را در پانزده سال پیش شروع کرده بودند، ما نیز اکنون قسمت زیادی از راه را رفته بودیم.
البته تاکید بالا بر علوم کامپیوتر به معنی بی اهمیت بودن سایر تخصص ها نیست. بلکه برای مردم ما علوم کامپیوترکوتاه ترین، موثرترین و ارزانترین راه برای انتقال خود و فامیل خود از طبقه فقیر به طبقه متوسط است. برای مردم ما که سرمایه ای اندک دارند، دسترسی شان به منابع ثروت و قدرت محدود است و در زندان های جغرافیایی محصور هستند، دریچه اینترنت راه شان را به تمام جهان برای آموزش، کار، معرفت و ثروت اندوزی باز خواهد کرد. بدیهی است که با سرمایه گذاری به مراتب کمتر در زمینه علوم کامپیوتر و بهتر شدن شرایط در میان مدت سایر تخصص ها و رشته ها نیز خودبخود فراگیر تر خواهد شد. ولی بنای توسعه مناطق مرکزی ناچار است که بر روی توسعه علوم و تخصص کامپیوتر و تقویت زبان انگلیسی گذاشته شود. برعلاوه امروز در هر زمینه ای که فعالیت داشتهباشید از طب و انجینری تا علوم انسانی و هنر، اگر خواهان رونق در کسب و کار خود هستید بناچار باید از تکنولوژی خصوصا علوم کامپیوتر استفاده کنید.
در پایان یادآور میشوم که تاکید بر علوم کامپیوتر و رشته های کاربردی به معنای تک قطبی شدن جامعه هزاره نیست. چرا که این طرح ها یک برنامه ملی نیست. دولت افغانستان و کشورهای دیگر همچنان روی تمام تخصص ها تاکید دارند و تعدادی زیادی از جوانان ما میتوانند از آن فرصت ها استفاده کنند. ولی با توجه به اندک بودن سرمایه شخصی جامعه هزاره، این سرمایه محدود می تواند بالای علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی به عنوان تکمیل کننده طرح های ملی و بین المللی متمرکز شود.
برعلاوه اکثر رشته های دیگر به جز رشته های کاربردی تا حد زیادی اشباع شده اند، و هم اکنون تعداد زیادی محصل یا فارغ التحصیل را جذب کرده اند. بنابراین تاکید بالای رشته های کاربردی تا حدی این عدم توازن را نیز جبران می کند.
نویسندگان: داکتر حسن عبدالهی (وزیر سابق شهرسازی)، جعفر رسولی (استاد دانشگاه)، عیسی نوری (استاد دانشگاه)، نسیم انصاری (استاد دانشگاه)، صابر جعفری (پژوهشگر علوم اجتماعی)، حسین اعتمادی (پژوهشگر توسعه و محیط زیست)
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
