نگاهی اجمالی به آنچه امروزه پیرامون ما و کشورهای اسلامی در خاورمیانه میگذرد، هر انسان منصفی را به این نکته مهم میرساند که دشمنان دین اسلام شمشیر خود را به دست عدهای مسلمان نما دادهاند تا آنها با آن شمشیر ریشه اسلام را بزنند.
به گزارش شفقنا افغانستان به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، افراطیگری ممکن است انسان را به انحراف بزرگی مبتلا کند که در این خبر آمده است: “بعد از آنکه سرکرده داعش نماز عید فطر را تحریم کرد و اجازه برگزاری آن را به اهالی موصل نداد، رهبران گروهک تروریستی داعش اعلام کردند که زیارت خانه خدا بدعت است و مثل نماز عید فطر ساخته و پرداخته کافران است و در واقع همان بتپرستی میباشد که مسلمانان باید از این کار اجتناب کنند.”
جملات بالا گفتههای دکتر “نبیل منعم” شهروند مصری تبار و یکی از رهبران سابق داعش است که مدتی است از این گروهک جدا شده و به کشور خود بازگشته است. وی کتابهای تروریست بینالمللی “سید امام الشریف” که از رهبران بانفوذ القاعده، گروهی که ساخته و پرداخته دستگاههای جاسوسی و امنیتی غرب به سرکردگی آمریکا میباشد را منشأ فکری رهبران داعش عنوان کرده و افزوده است که رهبران این گروهک تروریستی درحال بررسی نقشهای هستند که طی آن بتوانند “خانه کعبه” را ویران کنند!
تردید نباید داشت که رهروان چنین تفکری، دیری نخواهد پائید که “نماز” را نیز بدعت بدانند و نمازگزاران را هم تکفیر کنند. چه آنکه وقتی نماز عید فطر بدعت تلقی شود و حجگزاران، بتپرست معرفی شوند، نوامیس مردم تحت عنوان “جهاد نکاح” بر عدهای جانی حلال شوند و عدهای به راحتی آب خوردن سر از تن برادر مسلمان خود جدا کنند و به سبک کفار صدر اسلام جگرخواری نمایند و با یک بمب انتحاری در آنی دهها و بلکه صدها انسان بیگناه آن هم از نوع مسلمانش را به خاک و خون میکشند، اگر از این گروهها و افراد پیرو آنها شنیده شود که نماز هم بدعت و نمازگزاران کافر هستند، چندان جای تعجب نخواهد داشت.
نکته اساسی که در بطن تفکر داعشی نهفته است، این است که برای رسیدن به مقصود مورد نظر رهبران داعش و در واقع بوجود آورندگان و حامیان آنها، توسل به هر ابزاری از جمله انکار مسلمات دین و زیر پا گذاشتن تمامی خصایل اخلاقی و انسانی جایز است و شاید بسیاری از رهبران همین گروههای تکفیری نیز ندانند که هدف پرورش دهندگان آنها مبارزه با اساس اسلام است و از آنها تنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به این هدف غایی بهره میبرند.
نگاهی اجمالی به آنچه امروزه پیرامون ما و کشورهای اسلامی در خاورمیانه میگذرد، هر انسان منصفی را به این نکته مهم میرساند که دشمنان دین اسلام شمشیر خود را به دست عدهای مسلمان نما دادهاند تا آنها با آن شمشیر ریشه اسلام را بزنند.مگر نه اینست که همه چیز با لشکرکشی غرب به سرکردگی آمریکا به افغانستان و عراق آغاز شد؟ مگر نه اینست که بهانه این لشکرکشی گروه القاعدهای بود که خود آمریکائیها آن را ساخته و پرداخته بودند؟ مگر نه اینست که غرب تمام توان خود را به کار برد که حرکت انقلابی مردم مسلمان منطقه علیه دیکتاتورهای کشورهایشان را با سوار شدن بر موج فرصت طلبی به سوی افراطی گری سوق دهد؟ مگر نه اینست که از بطن افراطیگریها، انواع و اقسام گروههای تکفیری تندرو ساخت که اکنون بسیاری از کشورهای اسلامی از سوریه گرفته تا عراق و یمن و لیبی و سومالی و نیجریه، بحرین و… را گرفتار خود نماید؟ همه اینها انجام شد تا امروز رژیم غاصب و جنایتکار صهیونیستی در سایه سکوت سران کشورهای عربی و حتی سکوت مجامع بینالمللی با آرامش تمام به قتل عام زنان، کودکان و مردان بیپناه و بیگناه مسلمان در غزه مشغول باشد و حامیان غربی این رژیم نژادپرست با وقاحت تمام از اعمال ضد بشری و جنایتکارانه آن حمایت کنند و علناً اعلام نمایند که اسرائیل را در کشتن کودکان و زنان غزه محق میدانند! آنها علاوه بر تأمین سلاحها و جنگ افزارهای رژیم صهیونیستی، درهای خزانهها و زرادخانههای جنگی خود را نیز برای این رژیم باز گذاشتهاند تا هر آنچه از جنایت از دستش بر میآید علیه مردم غزه مرتکب شود.
در چنین وضعیتی است که هر انسانی میتواند به راحتی تشخیص دهد چرا غرب اکنون چنین با خیال راحت و آشکارا از جنایتهای اسرائیل حمایت میکند و در سایه این حمایت، صهیونیستها در جهانی که ادعای تمدن دارد به آسانی آدم میکشند و کسی هم صدایش در نمیآید. سلطهگران غربی و فرزند نامشروع صهیونیستی آنها اکنون درحال بهرهبرداری از نتایج سالها ترویج افراطی گری در منطقه هستند.
سرگرم شدن مسلمانان با یکدیگر و به عبارتی به جان هم افتادن مردم مسلمان در خاورمیانه، تنها یکی از دستاوردهائی است که افراطی گری برای دشمنان قسم خورده اسلام به همراه آورده است و آنها در سایه این دستاورد به نسل کشی فلسطینیان در غزه پرداختهاند.
البته نباید فراموش کرد که فراهم کننده چنین امکاناتی برای دشمنان اسلام، دولتهایی در منطقه بودهاند که نقش اصلی را در ترویج افراطی گری بازی کردند، دولتهایی که تمام امکانات خود اعم از مالی، سیاسی، تسلیحاتی و… را برای ساخت و پرورش گروههای افراطی در اختیار اهداف و برنامههای دشمنان اسلام گذاشتند و انتظاری که از این حرکت داشتند حفظ چند روز بیشتر قدرت در ازای این همه خدمت بود، که اکنون با رشد افراطیگری اصل آن را در خطر میبینند.
همه اینها درحالی رخ داده که مرتکبین چنین خطاهایی، اقدامات خود را خدمت به اسلام، یا خدمات بشردوستانه و به عبارتی کمک به ایجاد دمکراسی در منطقه جلوه دادهاند، درحالی که آنچه از این خطاها نصیب اسلام، بشر و دمکراسی شده چیزی جز ظلم، خونریزی، غارت و بدنام کردن نام بشریت و دمکراسی نبوده است.
نکتهای که در اینجا نباید از آن غفلت نمود، آن است که گمان نکنیم افراطیگری تنها مربوط به کشورهای همسایه و منطقه است و ما از اثرات مخرب آن در امان هستیم. همانگونه که غفلت از اثرات افراطیگری در سایر ممالک اسلامی، نتایج زیانباری را برای آنان به بار آورده است، اگر ما نیز دچار همان غفلت شویم، این نتایج زیانبار بیتردید به سراغ ما هم خواهد آمد. بدون هیچ ملاحظهای باید بپذیریم که ما نیز در داخل کشورمان دچار افراطیگری هستیم. هر چند افراطی گری موجود در داخل کشور ما با افراطی گریهای سایر کشورها قابل مقایسه نیست،
اما تردید نداشته باشیم که نتیجه هرگونه افراطی گری در نهایت یکسان است. بنابر این گمان نکنیم ما در مقابل نتایج عملکردهایمان مصون میمانیم و بر پایه همین تفکر غافلانه طوری عمل ننمائیم که اعمال افراطی خود را با انقلابی گری و انقلابی نمایی توجیه نمائیم. فراموش نکنیم که خود برتربینی و تفکر خود را برتر دانستن انسان را دچار غفلت میکند و غفلت سرآغاز فرو افتادن در دام افراطی گری است، افراطی که میتواند افراد را تا آستانه تبدیل شدن به عناصری همچون اعضاء گروهک داعش به پیش ببرد.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
