شفقنا افغانستان-الحیات نوشت: حقیقت رابطه بین «داعش» و ایالات متحده آمریکا چیست؟ اظهارات آمریکایی ها پیرامون تحولات عراق و سوریه راه را برای پاسخ های متعدد به این پرسش باز می گذارد. به گونه که می توان سه پاسخ جداگانه را به این شرح در آن یافت: اول پاسخ کسانی که می گویند واشنگتن تشکیلات داعش را دشمن می شمارد و به همین دلیل آن را در زمره گروه های تروریستی قرار داده است. کاری که دولت های عرب و اسلامی دیگر نیز کردند. اما در عین حال واشنگتن از درگیری بین داعش و نظام سوریه خشنود است. بخصوص که این یکی شعارهای طایفه گرایی سر می دهد. مادام که هدف گروهی ویرانی مسلمانان یا نشان دادن اسلام و مسلمین به صورت دشمن آمریکا یا نشان دادن آنها به عنوان گروه های تروریستی باشد، صرف نظر از اینکه اسلام فی نفسه دینی است که به مدارا و همزیستی می خواند، واشنگتن به آنها وقعی نمی گذارد.
به اعتقاد این گروه اما موضع واشنگتن در مراحل اجرایی بسیار نرم تر است. بخصوص زمانی که این گروه به سمت ویران کردن کشورهای عرب و مسلمان پیش می رود. واشنگتن می تواند هم زمان با افزایش رویکردهای افراطی و تند بر دولت های اروپایی و پارلمان اروپا فشار آورد تا تمام اقلیت های مسلمان یا حداقل تعدادی از آنها را از اروپا اخراج کند و از سوی دیگر قوانین سخت گیرانه ای را برای بازگشت اسلام گرایان از مناطق درگیری وضع کند تا جوامع غربی از خطر آتی شان مصون بمانند. در سوریه واشنگتن از داعش حمایت می کند اما در آشکارا ادعا می کند که ازگروه های میانه رو پشتیبانی می کند و در واقع وانمود می کند که هدفش مبارزه با داعش است. کما اینکه واشنگتن در عراق یک هراس مصنوعی را به وجود آورد تا آنجا که برخی از مقامات آمریکایی دولت اوباما را به ترس و تردید متهم کردند و ایران نیز از آمریکا خواست یک بار دیگر در عراق دخالت نکند.
پاسخ دوم متعلق به کسانی است که در مرحله اول با گروه قبلی موافقند اما در نتایج با آنها اختلاف دارند. این ها می گویند واشنگتن سرنخ بازی را در درست دارد و نمی گذارد که در صحنه گم شود. به این خاطر به نظر این گروه واشنگتن با تاریخی طولانی که در برخورد با گروه های اسلام گرا دارد اکنون می داند چگونه از آنها در جهت اهدافش استفاده کند. بنابراین داعش به عنوان ابزاری در خدمت واشنگتن برای آن چیزی است که می خواهد. گروه داعش در ذات خود به کمک خشونت هایی که به همراه سایر گروه های سلفی از جمله جبهه النصره مرتکب می شود همان برداشتی را در اختیار واشنگتن می گذارد که می خواهد. برداشتی که درجهت تکمیل تصویری منفی ازاسلام بوده و از شروع حادثه 11 سپتامبر تاکنون استمرار دارد. از آن زمان واشنگتن حمله ای بین المللی را علیه تروریسم شروع کرد و حالا این حوادث نیز در ادامه همان است. بنابراین جریان دوم تناقضی بین مواضع گوناگون آمریکایی ها نمی بینند. زیرا هر موضع گیری در ارتباط بااهدافی است که به طور مشخص در آن مرحله تحقق پیدا می کند. طبق این نظر این اعراب و مسلمانان هستند که در میان خود آتش افروخته اند و کشورهایشان را به قطعات کوچک تر تقسیم کرده و نقشه ها را مخدوش کرده اند و همین امر موجب شده تا اسراییل در این میان تنها دولت قومیت گرای یکپارچه جلوه کند.
روشن است که واشنگتن چند دهه است بر مسایل طایفه گرایی انگشت گذاشته و از آنها بهره برداری می کند. موضع آمریکا در این باره از زمان شروع حمله عراق به ایران روشن بود زیرا بر شکاف بین سنی و شیعی دامن می زد. واشنگتن به خوبی می داند که این شکاف طایفه گرایی موجب نابودی اسلام و مسلمین درنهایت خواهد شد. بنابراین باید اعتراف کرد که واشنگتن تاکنون موفقیت های زیادی دست کم در عراق بدست آورده است. آمریکا در این کشور از شیعیان در برابر اهل سنت دفاع کرد و حالا به سمت دیگر متمایل شده و از اهل سنت علیه شیعیان حمایت می کند. واشنگتن احساس می کند حالا اهل سنتی را که روزی گروه های مقاومت علیه اشغالگری تشکیل می دادند امروزه گروه های مقاومت شان را علیه دولت مرکزی مورد حمایت شیعیان تشکیل می دهند.
از این رو باید گفت داعش برای آمریکا مانند یک تازیانه علیه شیعیان است و برای فشار بر ایران و ضربه زدن به مرزهایش تاکنون استفاده می شده است. آمریکا بر مالکی فشار می آورد که دولتی ائتلافی تشکیل دهد به گونه ای که آیت الله سیستانی خواستار آن شده بود. چنین دولتی مورد رضایت اهل سنت نیز خواهد بود. اما واشنگتن درعین حال مساله دیگری را دنبال می کند و آن تشدید اختلافات بین دو طرف است.پ یشروی داعش در موصل موجب شد تا کردها بتوانند بر کرکوک تسلط پیدا کنند. به این وسیله روابط کردستان و اسراییل تقویت شد و راه را برای وحدت اراضی عراق بست. به این وسیله هدف بایدن تامین شد که سال 2006 آن را به صورت یک قانون درکنگره مطرح کرده و خواستار تقسیم عراق شده بود. تقسیم عراق از همان ابتدا در قانون اساسی جدید این کشور که بدست اشغالگران نوشته شد تعبیه شده بود.
از این رو پیشروی داعش دو موضع گیری واشنگتن را در پی داشت. ابتدا اینکه پیشرفت تروریسم علیه امنیت دولت هاست و مشکلات زیادی را برای سایر کشورها به وجود می آورد. این پیشروی به معنای توسعه تروریسم اسلامی بوده و پیامدهای سنگینی دارد. در چنین موضعی واشنگتن از متحدانش می خواست که علیه این خطر مقاومت کنند. اما پیشروی داعش از یک نظر دیگر چندان هم غیر منتظره نبود زیرا آنها بقایای ارتش گذشته عراق بودند که از همان ابتدا کینه نسبت به ایران و عربستان و کویت و شیعیان عراق و اسراییل و آمریکایی ها را به دل داشته و مخلوطی از نژادهای مختلف و قومیت های گوناگون هستند که تنها یک اصل آنها را گردهم آورده و آن به قول خودشان «ستم کردن شیعیان علیه اهل سنت در عراق» یا ستم کردن «علوی ها علیه اهل سنت در سوریه» است. درنگاه دوم گروه دوم داعش سعی می کند با شیوه های مختلف بین اهل سنت عدالت را برقرار کند.
اما گروه سوم بر این باورند که واشنگتن اساسا کنترل خود را بر اوضاع ازدست داده است و بنابراین نمی داند چه کند. تحولات سریع گلوی آمریکا را گرفته است و نمی داند باید دخالت کند یا نه یا شکل این دخالت و سطح آن چگونه باید باشد. آمریکا تنها یک اصل را می شناسد و آن پرهیز از به کار گرفتن زور در این شرایط به هر دلیلی است. طرفداران این نظریه همان خطوط کلی استراتژی اوباما را در نظر می گیرند که در مناسبت های مختلف تاکید کرد واشنگتن قصد استفاده از زور برای حل بحران های موجود را ندارد. به گفته این دسته آمریکا سعی می کند از فرصت ها استفاده کند نه اینکه فرصت سازی کند. برای همین از اینکه روسیه هواپیما در اختیار عراق می گذارد خوشحال می شود. این کار برای ایران هم خشنود کننده بود. آمریکا می داند که روسیه از تروریسم اسلامی از جمله چچنی ها خوف دارد. مساله اصلی برای آمریکا در این میان آن است که هیچ اقدامی به ضرر اسراییل و پروژه صهیونی اش در منطقه نباشد.
از همه این ها گذشته نباید از یاد برد که واشنگتن روابط اطلاعاتی نیرومندی با تشکل های اسلامی دارد و خودش یکی از طرف هایی بود که القاعده را به وجود آورد و اینک داعش از رحم القاعده بیرون آمده است. با این حال باید پرسید واقعا ایالات متحده آمریکا به جز منافع اسراییل و نفت و منافع استراتژیک خودش دیگر چه چیزی را دنبال می کند؟
همه نشانه ها حکایت از یک طرح تقسیم و باز ترسیم مرزها در منطقه دارد. به گونه ای که موجب تضعیف دولت های عربی شده و در همان حال تقویت کننده اسراییل باشد. واشنگتن در همه این حوادث یکه تاز است. در واقع این آمریکا بود که جنگ بین عراق و ایران را به وجود آوردو برای بیش از هشت سال آن را کش داد با این هدف که جنگ مذکور بتواند انقلاب اسلامی ایران را نابود کرده و دوباره ایران را به دوران شاه سابق بازگرداند. این آمریکا بود که در پشت حمله عراق به کویت قرار داشت و آن ویرانی ها را به بار آورد و موجب نابودی ارتش عراق شد. کما اینکه واشنگتن الان پشت حوادث سوریه قرار دارد و تلاش می کند سوریه و شهرهای عراقی را که در برابر اشغالگری آمریکا مقاومت کردند مجازات کند. همچنین این واشنگتن بود که عراق را اشغال کرد و بر تمام ویرانی های این کشور از ابتدا تا امروز نظارت داشته است. این آمریکا بود که قومیت های کرد و فارس و ترک را تحریک کرد تا قومیت عربی را در این کشور از بین ببرند. در این تردیدی وجود ندارد که واشنگتن همچنان بر از هم گسیختگی و تجزیه کشورهای منطقه اصرار می ورزد و در این راه از گروه های اسلام گرا سوءاستفاده می کند تا در منطقه هیچ نقطه اتکایی به جز اسراییل باقی نماند. پیام روشن واشنگتن به جهانیان این است که اسلام و اعراب و مسلمانان همه تروریسم هستند و باید آنها را طرد یا نابود کرد. نباید اجازه داد آنها وارد مرزهای کشورهای غربی شوند بخصوص اینکه تعدادی از شهروندان اروپایی ها به صفوف القاعده یا داعش پیوسته اند.
منبع الحیات
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
