یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

مسیحیان عراق در چنگال داعش – گزارش اشپیگل

شفقناافغانستان- سه شنبه شب دهم ژوئن بود که “سلام کیخوا” به یک فروشگاه موبایل رفت تا گوشی خود را شارژ کند. سپس از عرض خیابانی خاکی که حاشیه های آن پر از گودال و آب است گذشت و به آن مغازه پرنور واقع در مرکز شهر قره قوش وارد شد. سلام یک آیفون 5اس در دستان خود داشت و ساعت های زیادی از روز را با اینترنت مشغول بود. چند دینار روی پیشخوان گذاشت و یک بسته سیگار وینچستر خرید و چند ثانیه بعد بود که به گفته خودش صدای جیغ شنید:”جهادی ها در شهر هستند”.

سلام به خاطر نمی آورد که منشاء آن فریاد از کجا بود و یک زن یا یک مرد بود که فریاد کشید اما این را می داند که بلافاصله موبایلش را درجیب گذاشت و پول و سیگارش را روی پیشخوان جا گذاشت و فرار کرد. صدها نفر دیگر نیز همراه با او در آن خیابان شهر قره قوش از شمال به سوی جنوب می دویدند.

مردمی که فرار می کردند فریاد می زدند:” آنها دارند می آیند!” و بدین صورت هشدار می دادند که این مسیر امن نیست. سپس همه به سوی خانه های خود دویدند. در همین حال صدای ناقوس های دوازده کلیسای قره قوش بلند شد.

اما در همان روز که ساکنان قره قوش فکر می کردند تروریست های تحت امر ابوبکر البغدادی به شهر آنها وارد شده اند ، بیش از هر چیز ترس بر مردم شهر حاکم بود اما از تروریست های داعش خبری نبود. و حال یعنی یک هفته پس از آن روز سلام روی یک کاناپه در خانه کوچک و نه چندان تمیز خود در زیر یک صلیب چوبی نشسته است و همراه با مادرش که لباسی بلند به تن دارد  خوراک مرغ وبرنج می خورد. پدر سلام با پاهای برهنه لیوان و آب و یخ می آورد و سپس دعا می خواند: ” خداوندا تو را برای این نعمت که به ما دادی شکر می کنیم. خداوندا در کنار ما باش!”.

سلام که تنها پسر این خانواده است و28سال دارد، تی شرت لیمویی وشلوار جین به تن کرده وبرای حفاظت از چشم هایش یک عینک آفتابی زده است. زیرا چشم های سلام پس از آن حمله با بمب در شهر موصل که چهار سال پیش صورت گرفت بخش عمده بینایی خود را از دست داده است. سلام تنها هراز چند گاه در یک پمپ بنزین کار می کند و بقیه روز را پشت کامپیوتر در خانه می گذراند ولهجه های مختلف انگلیسی را تمرین کرده و کتاب های فیزیک، انرژی و البته انجیل می خواند.

سلام و پدر و مادرش کاتولیک هستند و شهر آنها یعنی قره قوش در شمال عراق و در فاصله سی کیلومتری موصل قرار گرفته است. عراق از این نظر کشوری چند فرهنگی به شمار می آید و شهر قره قوش بخشی از این فرهنگ است. در کمتر منطقه ای در خاورمیانه مانند قره قوش این تعداد مسیحی یعنی چهل هزار نفر در یک شهر زندگی می کنند. آنها دوازده کلیسا دارند که مانند دوازده برج سنگی بر شهر سایه انداخته وکاتولیک و ارتدوکس درکنار یکدیگر زندگی می کنند.

هر کلیسا در این شهر شکل و ظاهر متفاوت با دیگر کلیساها دارد و در پایین برج های کلیساها خانه هایی کم ارتفاع در شهری پر از زباله و بوی ترش نامطبوع قرار دارند. شهر قره قوش که تاریخ ساخت آن به اوایل مسیحیت باز می گردد در همان کشوری قرار دارد که رودهای دجله و فرات به آن می ریزند یعنی عراق. شهرهای بابل، هور، نینوا و دیگر شهرهای عراق نقشی مهم در عهد عتیق دارند واین شهرها روزگاری به عنوان مکان خلقت ومهد بشریت به حساب می آمدند.

اما در روزگار ترور یعنی در روزگاری که عراق به مانند لیوانی ترک خورده است، شهر قره قوش نیز بیش از هر چیز یک شهر خطرناک محسوب می شود. قره قوش وطن اقلیتی در عراق است که جهادی های بغدادی از آنها نفرت دارند. سلام می گوید:” این جا شهری است که دیگر نمی توان در آن زندگی کرد”.

از زمان اشغال موصل توسط شبه نظامیان داعش درسه هفته پیش و پس از رسیدن آنان به هفت کیلومتری شهر مسیحیان ، مردم قره قوش در نهایت ترس و وحشت بسر می برند. البته اولین خبر درمورد ورود جهادی ها به قره قوش تنها یک شایعه بود و تا این لحظه نیروهای داعش به این شهر وارد نشده اند. سلام می گوید:” من و پدر و مادرم دو روز تمام در خانه سنگر گرفته بودیم”. او از پشت نرده های فلزی نگاهی به شش بوته خشک شده خیار می اندازد و البته نمی تواند چیز زیادی ببیند.

سلام این را نیز ندید که 1500 پیشمرگ کرد با سلاح های سنگین از اربیل آمده ودرحومه قره قوش موضع گرفته اند. ارتش عراق تنها درچند ایست بازرسی در حومه قره قوش مستقر بود و پس از سقوط موصل همان چند سرباز نیز پا به فرار گذاشتند. بدین ترتیب قره قوش برای مدتی کوتاه کاملا بی پناه ماند اما در حال حاضر مادر سلام می گوید:” از زمانی که نیروهای کرد به این جا آمده اند ما کمی احساس امنیت می کنیم. اما این که این نیروها همین جا بمانند نیز برای ما نگرانی هایی دارد”.

قره قوش درحال حاضر به یک منطقه محصور و زندان بدل شده است. مردمی که هنوز در شهر مانده اند می گویند که تقریبا نصف جمعیت قره قوش به اربیل گریخته اند و سلام می گوید:”ما احمقیم که هنوز این جا مانده ایم”.

سلام دوران کودکی خود را دربغداد سپری کرد و خیلی زود فهمید که باید برای ادامه زندگی زیرکی به خرج دهد و به همین خاطر در همان دوران صدام حسین که عراق دچار هرج و مرج شد، سلام درخانه به مطالعه در مورد آلبرت انیشتین مشغول بود و در مسابقه های علوم مذهبی شرکت می کرد و بزرگ ترین آرزویش این بود که روزی کشیش شود.

بعدها یعنی زمانی که همراه با خانواده اش به قره قوش نقل مکان کرد، به یک فرقه کلیسای انجیلی پیوست وبه آموزش تعالیم مسیحیت پرداخت و البته این کار خالی از خطر نبود. سلام تصور می کرد که آینده خوبی به عنوان یک فرد مذهبی خواهد داشت و باید مطالعات خود درباره جهان را افزایش دهد. اما مادرش با ایده های سلام موافق نبود و به او گفت:” من می خواهم نوه داشته باشم”.

و حال  از چند روز پیش یک پیشمرگ کرد با شانه های پهن و مسلسل به دست در مقابل پنجره خانه سلام کشیک می دهد. از زمان حضور وی در مقابل این خانه، سلام شب ها خیلی بد می خوابد زیرا از این می ترسد که مردان داعش به سوی این کرد شلیک کرده و خانه او را هم مورد هدف قرار دهند.

تاریخ قره قوش نیز تاریخ تسلیح و جنگ است. درخلال بیست سال گذشته که جمعیت مسیحیان عراق از 3/1 میلیون به کمتر از شش صد هزار نفر کاهش پیدا کرده است، قره قوش همچنان یک پایگاه مقاومت محسوب می شود.

روز20 مارس 2003 یعنی همان روزی که جنگ عراق با بمب هایی که بر بغداد فرود می آمد آغاز شد کشیش های قره قوش مردم را به مقاومت دعوت کردند و سپس چماق هایی به مردم داده شد و خود این مردم دفاع از شهر را بر عهده گرفتند. اما در طی چندسال اسلحه واونیفرم و تمرینات نظامی نیز به شهر وارد شد و حال یعنی سال ها پس ازحمله آمریکا به عراق ، هزار جنگجوی مسیحی در کنار کردها از قره قوش دفاع می کنند. در این میان یگان های حفاظت شهری نقشی مهم را بر عهده گرفته اند و درحال حاضروظیفه این یگان ها جلوگیری از به آتش کشیده شدن کلیساها و تجاوز به زنان و قتل کودکان توسط نیروهای داعش است.

قره قوش در میان دو شهر موصل و اربیل قرار دارد. اما پرسش این جا است که نیروهای پیشمرگ کرد واقعا تنها با هدف دفاع از این مردم در این شهر مستقر شده اند؟

“محمد” که یک فرمانده مسلمان کرد است و فرماندهی حفاظت از قره قوش را برعهده دارد و از دولت اربیل حقوق می گیرد می گوید:” این مسیحیان مردم صلح طلبی هستند که از گذشته های دور در این شهر زندگی می کنند”. محمد در حالی که در دفتر خود که در نزدیکی خانه سلام قرار دارد نشسته است و با یک دست سیگار می کشد و با انگشت نشانه دست دیگر هفت تیر طلایی اش را می چرخاند درادامه می گوید:” از زمانی که ما این جا هستیم هیچ کس در قره قوش کشته نشده است و هیچ کس از خارج شهر به این جا وارد نشده است. ما باید از مسیحیان حفاظت کنیم چون قدرت این کار را داریم. این وظیفه ماست و البته اگر این مردم به کردستان بپیوندند برای آنها امتیازهایی خواهد داشت. زیرا ما شغل و نفت و آب داریم”. از آنجایی که این کردها درفکر گسترش منطقه نفوذ خود و تأسیس یک کشور جدید هستند ظاهرا تلاش دارند که خود را حامی مسیحیان نشان دهند. در شهر قره قوش تعداد اندکی مسلمان زندگی می کنند وتنها چند مسجد در این شهر وجود دارد . و از آن جایی که جمعیت مسلمانان این شهر بسیار اندک است ازسوی مدیریت شهر هرگونه فروش خانه و املاک برای آنها ممنوع اعلام شده است.

سلام بر روی پله های خانه اش نشسته و یک دیکشنری را که روی موبایلش نصب شده است ورق می زند. اومی گوید:” عراق ویران می شود و ما همه چیز خود را از دست می دهیم. حال فرقی نمی کند که در آخر کردها پیروز شوند یا عرب ها”. اما چگونه؟ و سلام ادامه می دهد:” بهتر است که به بغداد برویم زیرا در قره قوش هیچ چیز تغییر نمی کند . در این جا  خیابان و کار و امیدی وجود ندارد”.

و اگر به کردها بپیوندند :” در این صورت شایدچند خیابان برای ما بسازند اما بلافاصله که ارتش عراق برای بازپس گیری شهر نفت خیز کرکوک و عقب راندن کردها حمله کند آنگاه ماهم گرفتار یک مناقشه جدید خواهیم شد”.

البته سلام خیال فرار ندارد و به همین شهر خاک آلود خود وکلیساهای آن عشق می ورزد. او می داند که پدرو مادرش که دچار دیابت و فشار خون هستند به سختی می توانند یک فرار را تحمل کنند. بار دیگر ترس به وجود سلام باز گشته است زیرا در این روزها تصاویری از گذشته در ذهن او شکل می گیرد، تصاویر آن اتوبوس هایی که در سال 2010 در شهر موصل آتش گرفت، تصاویر انفجار بمب ها و کشته و زخمی شدن آن 186 دانشجو. سلام نیز یکی از همین دانشجویان بود. او که در آن زمان در رشته مهندسی برق در دانشگاه موصل تحصیل می کرد در آن روز از ناحیه چشم مورد اصابت ترکش های بمب قرار گرفت و از ناحیه پا وبینی نیز آسیب دید. سلام با تاریخ حمله ها علیه مسیحیان عراق و به ویژه حمله ها علیه کلیساها در بغداد و کشته شدن صدها انسان کاملا آشناست. او می گوید:” درحال حاضر اگر نیروهای پیشمرگ کرد عقب نشینی کنند، داعش شهر ما را به جهنم بدل خواهد کرد”.

هر گاه که از مردم قره قوش دراین مورد پرسش می شودکه ترجیح می دهند در عراق بمانند یا به کردها بپیوندند این پاسخ داده می شود:” ما به کسانی خواهیم پیوست که از ما حفاظت کرده و به ما آزادی بدهند و ما را دوست داشته باشند”. یوحنا پتروس موشه اسقف اعظم موصل که در قره قوش زندگی می کند  به تازگی نامه ای خطاب به نخست وزیر دولت اقلیم کردستان عراق نوشت و از او به خاطر اعزام نیروهای پیشمرگ و کمک هایش تشکر کرد. موشه می گوید:” اگر این نامه را به بغداد می نوشتیم هیچ پاسخی نمی گرفتیم”.

سلام پس از ناهار در سمیناری مسیحی که درمرکز شهر برگزارمی شود شرکت می کند. هر روز شمار جدیدی از نمایندگان مسیحی از موصل به این جا می آیند و اخبار ناگواری از آن شهر فلج شده که دیگر کسی درآن به کسی اعتماد ندارد می آورند و از سختگیری ها و ظلم داعش به زنان می گویند. در این سمینار بزرگان و سالخوردگان قره قوش در زیر سایه درخت ها می نشینند و در مورد دفاع از شهر تبادل نظر می کنند.

با ورود سلام، اسقف اعظم به سوی او می رود و درگوش او چیزی زمزمه می کند زیرا نمی خواهد باعث وحشت دیگران شود:” خبر رسیده که نمایندگان داعش دو روز دیگر به این جا آمده و می خواهند با من ملاقات کنند”. یک پیک این خبر را برای اسقف آورده است اما اسقف اعظم نمی داند که این تروریست ها چگونه می خواهند به شهر وارد شوند و آیا صحبت با آنها کار درستی است یا نه. البته اسقف درمورد صحت یا عدم صحت این خبر هم تردید دارد.

اسقف اعظم در آن ردای بلند بر روی یک صندلی پلاستیکی نشسته و درهمان حال مردان حاضر در جمع حلقه انگشتری او را می بوسند. حال او مهم ترین مرد قره قوش به حساب می آید و او است که اتحاد مردم را حفظ می کند . اسقف درباغ خانه خود با نمایندگان دیگر کلیساها در مورد آب وبرق و اینترنت صحبت می کند یعنی همان چیزهایی که قره قوش از چند روز پیش از داشتن آن محروم است. ترویست های داعش از چند روز پیش لوله های آب و سیم های انتقال برق را قطع کرده تا این مردم را به زانو درآورند و مردم قره قوش بر این باورند که این تازه اول کار است. دولت بغداد برای آن که تروریست نتوانند از اینترنت برای فعالیت های تبلیغاتی خود استفاده کنند، همه خطوط مخابراتی موصل و حومه را قطع کرده است. مردم قره قوش عقیده دارند که ترویست ها در واقع به طور غیر مستقیم در این شهر حضور دارند اما به گفته یکی از آنان :” خوشبختانه تا به این لحظه ما آنها را ندیده ایم . خدا را شکر!”. ساعت چهار بعد از ظهر است و تا نیم ساعت دیگر در تمام کلیساهای شهر مراسم عشای ربانی برگزار می شود.

صدای ناقوس های نماز بعد از ظهر از کلیسای سنت جان به گوش می رسد. کلیسایی محقر و خالی که توسط ده داوطلب از آن محافظت می شود. صدها نفر به کلیسا می آیند و بوی بخور در همه جا پیچیده است. مردها طبل ها و سنج ها را به صدا درمی آورند و جمیعت آواز می خواند و برای رفع ترس و وحشت دعا می خواند.

اسقف اعظم با صدای بلند و در حالی که صلیب نقره ای بزرگی را که به گردن آویخته در دست می گیرد به زبان عربی می گوید: “تروریست ها می خواهند ما را نابود کنند. ما باید قوی باشیم. البته باید از ما حفاظت شود اما ما نیز باید از خودمان حفاظت کنیم”.  سپس دست ها را به سوی آسمان بلند می کند و می گوید: “عشق و صلح ارزش های ما هستند. بیایید با هم بلند شویم و با هم دعا کنیم. خداوندا از گناهان ما در گذر همان طور که ما از گناه کردن درخواهیم گذشت”.

مردم قره قوش به انفجار بمب ها در کشور خود عراق عادت کرده اند و از مدت ها پیش خود را به خدا سپرده اند. آنها قتل عام پیروان دیگر ادیان را نیز دیده اند. اما این بار خطر بیش از همیشه نزدیک است. آنها نمی دانند که چه پیش خواهد آمد و از کشتار وحشت دارند. آنها آرزوی آشتی می کنند و درهمان حال برای فرار طرح و نقشه می ریزند.

و سلام که در صفوف آخر ایستاده و در زیر نورآفتاب که از شیشه های رنگارنگ کلیسا به درون می خزد بیش از همیشه زیرک نشان می دهد، با آن ریش سه روزه یاد روزگاری که بر او رفته است می افتد. سپس قبل از پایان مراسم عشای ربانی و درحالی که گریه می کند از کلیسا بیرون می زند و پا به خیابان های شهر خود یعنی قره قوش می گذارد.

منبع: اشپیگل

ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط