زمان انتشار : ۱ عقرب ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۲:۳۲ | کد خبر : 296142 | چاپ

در سایه روشن گلشهر چه می گذرد؟ گزارشی از کافه گردی در گلشهر

شفقنا افغانستان- ساعت حدودا ده صبح است، از خانه که بیرون می آیم، یک نفر بلند بلند می گوید : سیب سیب سیب، کیلویی دو هزار تومن! سیب سیب سیب تازه آورده ام.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، تقریبا در تمامی ساعات روز خیابانهای گلشهر(حاشیه شرقی مشهد) مملو از گاریهایی است که میوه و سبزیجات تازه و سیب زمینی و سایر اقلام را به فروش می رسانند. هر چند در نقاط اصطلاحا بالای شهر دیگر عملا این نوع از فروش بصورت خیابانی ورافتاده است، اما در گلشهر کماکان این روش یک برنامه کاملا طبیعی است و کافی است به خیابان بیایید تا از زندگی خودتان جدا شوید و با مردم سرزنده و سرحال گلشهر باقی روزتان را به سلامت و خوبی بگذرانید.

مهاجرین افغانستانی مقیم ایران از چهل تا پنجاه سال قبل در این منطقه ساکن شده اند و آنطور که قدیمی ترها می گویند به خاطر وجود گلخانه های متعدد و بازار فروش گل در این منطقه خاص، نام گلشهر برای اینجا انتخاب شده است.
ساکنان گلشهر غالبا افغانستانی و اکثرا از لحاظ قومی هزاره هستند، در اهمیت گلشهر همین بس که در ایران افغانستانی را مساوی با چشمهای بادامی می شناسند و چشمهای بادامی میراث اجدادی هزاره های افغانستان است.

کسب و کار در گلشهر رونق خوبی دارد، اکثر فروشنده ها به سود کم و فروش زیاد قانع هستند و سالهاست که با همین سبک در همین منطقه زندگی کرده و روزگار گذرانده اند. رویای یک شبه پولدار شدن ندارند و با لباسهای کار در خیابان ظاهر می شوند و علاقه ای به خودنمایی و پوشیدن لباسهای شیک و برند ندارند، البته ناگفته نماند که نسل امروز مثل گذشته نیست و شما در همین خیابانهای گلشهر گاهی تیپها و پوششهایی می بینی که دود از کله ات بالا می رود.

به هیچ دلیل تصمیم ندارم در این گزارش سیاه نمایی یا سفیدنمایی کنم، به قول شاعر معروف کشورمان حاج حسین حیدربیگی :

گلشهر چشمان تو باغ جنان من
یعنی بزرگ حادثه ای در زمان من

گلشهر با تمام شیرینی و تلخیها و خاطرات مختلفش به یک مجموعه بزرگ فرهنگی هنری بدل شده است، شوق هنر را می توان حتی در نوع چینش میوه ها در ویترین، آویزان کردن گوشت در قصابیها، ساختن لانه کبوتر با گونی پیاز و غیره و ذالک دید، این مردم همه شان هنرمندند و باز به قول نویسنده ایرانی کتاب جانستان کابلستان رضا امیرخانی : عجیب مردمی هستند، مردم این دیار…

یکی از شغلهای نسبتا جدید در گلشهر که نسبتا در سالهای اخیر طرفدارانی پیدا کرده است، کافی شاپ است.
بدور از هرگونه تایید و تاویل و تمجید می توان گفت که کافی شاپ سایه روشن در نوع خودش اولین کافی شاپی است که در گلشهر افتتاح شده است.
فضایی دلچسب، موسیقی مجاز و ملایم، پرسنل خوش برخورد و قیمتهای مناسب از شاخصه های این کافی شاپ است.
در شلوغیها و سروصداهای گلشهر پیدا کردن چنین مکانی آنهم درست سر فلکه و جنب شیرینی فروشی ارم مثل یافتن چشمه ای در کویر است، آنها که ذهن شلوغی دارند اینجا می آیند تا با نوشیدن قهوه سرحال شوند و بتوانند روز خود را بهتر زندگی کنند.

مهدی جعفری یک جوان مهاجر افغانستانی است و همانطور که قهوه اش را می نوشد می گوید : طبخ خوب قهوه و استفاده از مواد اولیه درجه یک باعث شده تا من سایه روشن را بعنوان محل قرارهایم انتخاب کنم.

محمدجواد رضایی یکی دیگر از مشتریان که شاهد گپ و گفتهای من است جلوتر می نشیند و همانطور که با فنجان قهوه اش بازی می کند می گوید : محیط اینجا آرامش خاصی دارد، ادب و نزاکتی که در بچهای سایه روشن است برای شخص من جذاب و ستودنی است و من تقریبا هر روز بخشی از زمان را اینجا می گذرانم و دوستانم را می بینم.

یک خانم با حجاب که نمی خواهد تصویرش منتشر شود نیز می گوید : من بار اول که آمدم خیلی شلوغ بود و خوشم نیامد اما صبحها که اینجا خلوت است من بیشتر دوست دارم اینجا باشم، یک نکته را می توانم بگویم و آن این است که حضور خانمها و دختران جوان نسبت به حضور آقایان کمرنگ تر است و این شاید برای شما جالب باشد که تا هنوز خانمها و دختران مهاجر نتوانسته اند بصورت آزادانه به کافی شاپ بیایند و قهوه بنوشند و کتاب بخوانند. برای حضور خانمها در این حوزه شاید زمان بیشتری لازم باشد.

حرفهای این خانم هم جالب بود و هم در خور تامل، خود او که به گفته خودش پایه ثابت این کافی شاپ است علاقه ای ندارد که تصویرش منتشر شود، دلیل این مساله شاید سوء استفاده هایی باشد که همین من و ما با توجه به جایگاهمان می کنیم. بگذریم.

قاسمعلی اکبری، علی احمدی و قاسم توسلی سه جوان افغانستانی هستند که مسئولیت مدیریت کافی شاپ سایه روشن را بعهده دارند، هر سه جوان شاداب، سرحال و خوش برخوردند، چیزی که شاید برای من سایه روشن را به یک محل مفرح تبدیل کرده همین خودمانی بودن و احترام گذاشتن توسط متولیان این کافی شاپ است.

آقای اکبری که یک فنجان قهوه حاضر کرده است می گوید : قهوه طبخ کردن کار دستگاه نیست، کار دل است، اگر قرار بود با دستگاه قهوه دم کنیم امروز اینقدر مهمان نداشتیم. ما هدفمان جلب رضایت تمام کسانی است که به این کافی شاپ می آیند، فرقی هم ندارد میهمان ما چه کسی است، هر کسی باشد روی چشم ما جا دارد.

قهوه را مزمزه میکنم و به دور و برم نگاه می کنم، در باز می شود و مهدی هزاره، نویسنده جوان کشورمان وارد می شود، می نشیند و قهوه سفارش می دهد و با موبایلش مشغول می شود، من را می بیند و سلام گرمی می کند، گرم سلام کردن مهدی او را دلنشین کرده و این مرد جوان عاشق که حالا روبروی من نشسته است می گوید : کائنات دست به دست هم دادند، ما به دنیا آمدیم که عاشق شویم و صبح یک روز پاییزی بیاییم بنشینیم اینجا و قهوه بخوریم و حرفهای خوب بزنیم. من اینجا می آیم چون اولین قرارهای عاشقانه ام را اینجا گذاشتم.

قاسم توسلی، یکی دیگر از دست اندرکاران سایه روشن با همان لبخند همیشگی می گوید : ما قبلا اینجا دیواری داشتیم به نام دیوار خاطرات، هر مهمان که می آمد روی برگه های رنگی بیت شعری، حرفی، سخنی و یادگاری می نوشت و ما آن خاطرات را به دیوار می چسباندیم. اما چند وقتی است که این خاطره ها را آرشیو کرده ایم، آنها را حفظ می کنیم تا سالها بعد دوباره همینجا به نمایش بگذاریم.

قهوه ام سرد شده، اما بوی خوش خود را حفظ کرده است، استاد رضا حیدری شاه بیدک می گوید : قهوه ات را بنوش! در سایه روشن همه فالهای قهوه خوب می آیند و همه فنجانها لبخند می زنند. فال تو و مخاطبانت این بیت از حافظ شیرازی است :

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها…

       

عکس و گزارش : سیدجمال الدین سجادی

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام