زمان انتشار : ۱۹ عقرب ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۷:۵۳ | کد خبر : 298553 | چاپ

هزاره ها؛ بحران پریشان اندیشی سیاسی و خویشتن پریشی اجتماعی؛ یادداشت حمزه واعظی

شفقنا افغانستان- در روزها و هفته های اخیر شاهد حملات گسترده گروههای هراس افکن به مناطق عمدتا هزاره نشین افغانستان هستیم.

استاد حمزه واعظی، نویسنده و پژوهشگر کشورمان یادداشتی پیرامون وضعیت امنیتی حاکم تحت عنوان هزاره ها، بحران پریشان اندیشی سیاسی و خویشتن پریشی اجتماعی نوشته است :

داعش، طالب و استراتژی هراس و فشار

به نظر می رسد در سه سال اخیر، نوعی پروتکل میان داعش و طالبان بسته شده که برمبنای آن، تمرکز بر تقابل، تهاجم ودر نتیجه تحمیل ضعف و بی ثباتی در جامعه ی هزاره می باشد. بدین رو، درطول سالهای گذشته، نوک پیکان داعش، ترتیب و اجرای حملات هدفمند و کشتار سیستماتیک هزاره ها در کلانشهرهای افغانستان، بوِیژه کابل، مرکز قدرت مدنی و کانون مانور سیاسی ـ فرهنگی هزاره ها بود.
اکنون نوبت به طالبان رسیده که با هجوم نظامی مستقیم، پیوسته و برنامه ریزی شده ی خود به مناطق حساس و گلوگاههای مرزی و آستراتژیک هزاره ها و کشتار و کوچ اجباری هدفمند این مردم، می کوشد جامعه ی هزاره را دچار شکست سیاسی و گسست ذهنی ـ هویتی سازند.
هجوم گسترده ی طالبان به ارزگان خاص، جاغوری و اوتقل و مالستان طی دوهفته اخیر، یاد آورو تکرار و تداوم همان سیاست و رفتاریست که این گروه در دهه هفتاد شمسی علیه هزاره ها در مزار و یکاولنگ و بامیان انجام می داد.
بررسی استراتژی و شناخت دقیق اهداف داعش و طالب مبنی بر هدف قراردادن هزاره ها، مارا به واقعیت های سیاسی و ماهیت دگردیسی های استراتژیک افغانستان بیشتر اشنا نموده ودرک روشن تری از فضای قومی، منطقه ای و فرا قومی به ما می بخشد.
بنابراین، داعش و طالب از هدف قراردادن جامعه ی هزاره، چند هدف را دنبال می کنند:
الف) ایجاد ناامنی و هراس اجتماعی در میان شهروندان عادی هزاره در مناطق استراتژیک و خالی ساختن اهالی از سرزمین های بومی شان. تصرف سرزمین های بومی هزاره ها یک سیاست تاریخی ـ قومی است که از زمان عبدالرحمان شروع شده و در دهه هفتاد از جانب طالبان تکرار شد و اکنون از سوی همین گروه دنبال می گردد. خالی شدن مناطق بومی اولا از نظر هویتی ـ فرهنگی برای هزاره ها شکست تاریخی مکرر می باشد؛ دوما از نظر سیاسی ـ استراتژیک، ضربه ی حیاتی برای جامعه ی هزاره محسوب می گردد و سوما از نظر نظامی ـ سوق الجیشی با راندن این مردم از مناطق بومی و تجمع شان در کابل، هزاره هارا در معرض حملات برنامه ریزی شده ی اسان تر انتحاری، اسیب های اقتصادی و تراکم جمعیتی بیشتر قرار می دهد.
ب) گسترش بحران ذهنی ـ روانی در میان هزاره ها و تضعیف روحیه ی امید و تغییردراین جامعه، این مردم را از مسیر اصلی جهش های ذهنی و انتخاب های مدنی منحرف و به انفعال اجتماعی و انزوای سیاسی ناگزیر سوق می دهد.
ج) تصرف مناطق امن هزاره نشین، ضمن آن که کلانشهرغزنی و شاهراه غزنی ـ کابل را مورد تهدید های جدی و مدام قرار می دهد، به قدرت نمایی طالبان درآستانه ی مذاکرات صلح، توان چانه زنی و ساحه ی تأثیرگذاری آن هارا بر روند امتیاز گیری، هم از دولت افغانستان و هم از حامیان بین المللی اش بیشتر می سازد.
د) تجربه و درک رابطه ی هزاره ها با حکومت مرکزی در دوره ی حاکمیت اشرف غنی نشان می دهد که هر فشار و آسیبی که بر زیست جمعی و یا سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی هزاره ها وارد آید، بی اعتمادی، بدگمانی و نارضایتی بسیاری از هزاره ها، بویژه سیاستگران و جامعه ی جوان را در تعامل با حکومت، بیشتر می سازد. ازهمین رو، شاهد هستیم که تهاجم اخیر طالبان به مناطق ارزگان و جاغوری، به گسستگی سیاسی و نارضایتی و بدگمانی اجتماعی مشهودی میان جامعه ی هزاره و حاکمان ارگ نشین دامن زده است. بطور قطع، طالبان از درک و تأثیر این رابطه غافل نیستند. کوتاهی، تعلل و بی تفاوتی حکومت مرکزی مبنی برارسال کمک و نیروی نظامی به این منطقه و بی تفاوتی عمدی در قبال کشتار و کوچ گروهی مردم ملکی هزاره و بدتر ازآن، بی خردی مقامات ارگ در قومی خواندن جنگ ارزگان، به خشم و بدبینی و نارضایتی عمومی بخش بزرگی از جامعه هزاره نسبت به حکومت مرکزی دامن زد. بدین ر،و طالبان بخوبی می دانند که هرچه فشار و جنگ و آسیب های نظامی و انسانی و اقتصادی بیشتری به هزاره ها وارد کنند، به همان میزان زمینه ها وبسترهای ذهنی و گسست سیاسی قابل محاسبه ای را در تعامل هزاره ها با حکومت کنونی فراهم می سازند.
ه) طالبان از تحولات سیاسی جامعه هزاره آگاهند. آن ها می دانند که این جامعه از نظر رهبری سیاسی و تعامل سیاست درون قومی، دچار چالش های آشکاری هستند. آن ها قطعا برآورد می کنند که اولا این وضعیت، زمینه های شکنندگی سیاسی ـ نظامی هزاره هارا بیشتر کرده است و بدین رو درجنگ رویارو و نظامی دچار نابسامانی استراتژیک و تشتت فرماندهی و تصمیم گیری سیاسی هستند و دوما هر نوع فشار سیاسی ـ نظامی و تحمیل تلفات انسانی و نظامی نسبت به این مردم، به تضعیف و پراکندگی و گیجی سیاسی بیشتر ساختارها و ثبات سیاسی هزاره ها منجر خواهد شد و بدین ترتیب، قدرت مدنی و شبکه ی پیوستگی های اجتماعی هزاره ها را با چالش های جدی تری مواجه خواهند ساخت.

 

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here