خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
خودخواهي داراي مراتب و درجات مختلفي است كه بالاترين مرتبه اش به خودپرستي مي رسد. اگر با اين صفت زشت مبارزه نشود تدريجاً شدت مي يابد و به حدي مي رسد كه نفس امّاره را معبود و واجب الاطاعه قرار ميد هد و در حد پرستش مطيع خواسته هايش مي گردد. خدا دربارهٴ چنين فردي مي فرمايد: «آيا آنكس را كه خدايش را هواي نفس خويش قرار داده است ديدي؟ !»
آیت الله امینی در پاسخ به این پرسش که چرا خودخواهي ريشهٴ همهٴ مفاسد شناخته شده؟ این گونه پاسخ داده است:
علماي اخلاق، صفت خودخواهي را به عنوان « امّ الفساد» و ريشهٴ همهٴ رذائل و گناهان معرفي كرده اند و در تهذيب نفس بايد جداً با آن مبارزه نمود. در اينجا بايد ابتدا خودخواهي را معنا كنيم، سپس به تشريح آثار سوء اين صفت و راه مبارزه با آن
بپردازيم. در عين حال، بايد بدانيم كه هر موجود زنده اي به ذات و صفات و آثار و افعال و كمالات خود علاقه دارد، يعني طبعاً خودخواه است. بنابراين نمي توان خودخواهي را به طور مطلق و كلي مذموم دانست، بلكه نياز به شرح و توضيح دارد.قبلاً دانستيد كه انسان دو مرحلهٴ وجود و دو « خود» يا دو «من » دارد: خودانساني و خود حيواني.
« خود» انساني ا نفخه الهي است كه از عالم ملكوت نازل گشته تا در زمين خليفه الله باشد. از اين جنبه با علم و حيات و قدرت و رحمت و احسان و افاضهٴ و كمال وخوبي سنخيت دارد و طبعاً خواستار آنها مي باشد. بنابراين، اگر خود را بشناسد و به ارزش وجود خويش پي ببرد و آن را گرامي بدارد، به سرچشمهٴ همهٴ كمالات و خوبيها نزديكتر مي شود و فضائل و مكارم و خوبيها در او احياء مي گردد. به همين جهت، اين نوع خودخواهي را نمي توان مذموم دانست، بلكه خوب و ممدوح مي باشد، زيرا اين صفت، خودخواهي نيست بلكه در واقع خداخواهي است، چنانكه قبلاً دانستيد و در آينده نيز بيشتر دربارهٴ آن بحث خواهد شد. مرتبهٴ ديگري از وجود انسان « خود» حيواني اوست. در اين مرحله، درست يك حيوان است و واجد غرائز و تمايلات و خواسته هاي حيواني مي باشد. انسان براي آنكه در اين جهان زنده بماند و زندگي كند بايد نيازهاي حيواني خويش را در حد معقول تأمين نمايد، و در اين جهت نيز ممنوعيت و مذمتي وجود ندارد، ليكن نكتهٴ مهم و سرنوشت ساز اين است كه حاكميت تن در اختيار عقل و روح ملكوتي انسان باشد يا در اختيار نفس امّاره و خود
حيواني او.
اگر عقل و خود انساني حاكم شد، نفس حيواني و خواسته هايش را تعديل مي كند و همه را در مسير احياي فضائل و مكارم انساني و سير و صعود الي الله قرار مي دهد. در اين صورت خود انساني كه همان وجود وابسته به «الله» است اصالت مي يابد، احياي فضائل و
مكارم اخلاق و استكمال و قرب الي الله، هدف مي شود و تأمين نيازهاي حيواني تبعي و طفيلي خواهد بود. بنابراين، خودخواهي و گراميداشت و حب ذات نه تنها مذموم نيست بلكه ممدوح خواهد بود.
اما اگر نفس امّاره و خود حيواني در بدن حاكميت يافت، عقل و خود انساني را مغلوب و منزوي مي سازد و يكه تاز ميدان تن مي شود. در اين صورت، انسان تدريجاً از خدا و كمالات انساني دور مي گردد و در وادي تاريك حيوانيت سقوط مي نمايد. خود واقعي يعني انسانيتش را فراموش مي كند و «ناخود » يعني حيوانيت را در جاي «خود» مي نشاند، وهمين است معناي خودخاهي مذموم، كه ريشهٴ همهٴ بديهايش مي دانند.
آدم خودخواه، فقط «خود حيواني» خويش را مي خواهد و بس. محور تمام حركات و افعال و كردار و گفتارش تأمين خواسته ها و تمايلات حيواني خواهد بود. عملاً خودش را يك حيوان مي داند و در زندگي هدفي جز تأمين خواسته ها و هوسهاي حيواني نمي شناسد. براي نيل به اهداف پست حيواني، خودش را آزاد مي داند و هر عملي را توجيه و تجويز مي كند. فقط يك چيز برايش تقدس و اصالت دارد و آن، نفس حيواني اوست. همه چيز حتي حق و عدالت را براي خود مي خواهد و بس. حق و عدالتي را مي خواهد كه به نفع او و در مسير خواسته هايش باشد،
و اگر به ضرر او تمام شود خواستار چنين عدالتي نيست، بلكه به خود حق مي دهد با آن مبارزه هم بنمايد. حتي احكام و قوانين را به دلخواه خود تأويل و توجيه مي كند، يعني اصالت را به افكار و آراء خود مي دهد و احكام و قوانين دين را با آنتطبيق مي كند.
آدم خودخواه چون از مكارم و فضائل و كمالات حقيقي محروم گشته، خويشتن را با اموري كاذب و موهوم و پوچ، از قبيل: شهرت طلبي، جاه و مقام پرستي، حرص و طمع، تكبر و رياست، خور و خواب و لذتهاي جنسي، سرگرم و دلخوش مي دارد و از ياد خدا و پرورش وتكامل نفس غافل مي ماند.
آدم خودخواه چون شيفته و مطيع نفس امّاره است، و در زندگي هدفي جز تأمين خواسته هاي نفس و ارضاي هر چه بيشتر آن ندارد، در طريق نيل به اهداف حيواني از ارتكاب هيچ عمل زشتي روي گردان نيست، و هر كار زشتي را توجيه و تجويز مي كند. او مي خواهد به
اهداف حيواني برسد و در راه رسيدن به هدف از ستم كردن، دروغ گفتن، تهمت زدن، خلف وعده، تزوير، خيانت و هر معصيت ديگري امتناع ندارد. بنابراين، خودخواهي امّ الفساد است و هر عمل زشتي را توجيه و تجويز مي كند. بلكه مي توان گفت كه هر گناهي در حقيقت
نوعي از خودخواهي است كه بدين صورت جلوه گر شده است. مثلاً ستمگري و تجاوز به حقوق ديگران جز خودخواهي چيز ديگري نيست. همچنين دروغ، غيبت، بدگويي، عيبجويي، حسد و انتقام جويي، همان رذيله خودخواهي است كه بدين صورتها جلوه گر شده است، به همين جهت خودخواهي را ريشه همه گناهان مي دانند.
خودخواهي داراي مراتب و درجات مختلفي است كه بالاترين مرتبه اش به خودپرستي مي رسد. اگر با اين صفت زشت مبارزه نشود تدريجاً شدت مي يابد و به حدي مي رسد كه نفس امّاره را معبود و واجب الاطاعه قرار ميد هد و در حد پرستش مطيع خواسته هايش مي گردد. خدا دربارهٴ چنين فردي مي فرمايد: «آيا آنكس را كه خدايش را هواي نفس خويش قرار داده است ديدي؟ !»1.
مگر عبادت جز بدين معناست كه عابد در برابر معبود تواضع و كرنش مي كند، و بدون چون و چرا تسليم فرمانهايش مي شود؟ آدم خودخواه نيز چنين است، زيرا نفس خويش را واجب الاطاعه مي داند و در برابرش كرنش و تواضع مي كند، و بدون چون و چرا از فرمانهايش اطاعت مي نمايد. بنابراين، آدم خودخواه نمي تواند يك موحّد باشد.
________________________________
1- افرأيت من اتخذ الهه هواه – فرقان / 43.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
