شفقنا افغانستان-معضل کوچیها یکی از مسئلهسازترین پدیدههایی است که گریبان گیرِ مردم افغانستان، و به طور اخص مردم هزاره و کوچیها است. مشکلات صادر شده از این مجرا برای سالهای متمادی دوران کرزی جنجال آفرین و حادثه ساز بوده است. این حوادث برای انتخابات فعلی حساسیت زا شده و زمینهای را برای فیرهای بیخلتهی بعضی فراهم کرده است. بعضی از فرصت طلبان و نان به نرخ روز خور( گفتم بعضیها، خیلیها اند که واقعاً درد مردمشان را در سینه دارند و برای التیام آن تلاش آگاهانه میکنند) تمام تمرکز و فوکسشان را روی تیم تحول و تداوم متمرکز ساختهاند و از مشکل کوچیها به حیث یک ابزار برای رسیدن به هدفشان استفاده میکنند. با توجه به عملکرد این فرصت طلبان به یاد سخنی از ماکیاولی میافتم که میگفت: «هدف توجیه کننده وسیله است». ماکیاولی استفاده ابزاری از هر چیزی را مجاز میشمارد و رسیدن به هدف را توجیه کنندهی هر عملی ولو قبیح میداند. این افراد هم خواسته یا ناخواسته پیروِ این اندیشه شدهاند و رسیدن به هدف، آنها را وادار به عملکردهایی کرده است که بویی از منطق در آن به استشمام نمیرسد.
این روزها بعضا میبینم که دوستان پُستهایی به سبک دشنام نامه در صفحات اجتماعیشان شریک میکنند و با کوچی خواندن داکتر اشرفغنی احمدزی و ربط دادن آن به معضل کوچیها به ضد آن تبلیغات میکنند و از آن به حیث برگ برندهای برای مقاصد خود استفاده میکنند. کوچی بودن اشرفغنی را نقطه ضعف برایش میپندارند و به کاستن رأی وی میپردازند. آدم میماند چه بگوید! ادعاهای کاملاً باطل، که ساخته و پرداختهی خودشان است و خودشان نیز مروج آنها هستند. ادعاهایی که از راه راست بیراه گشته و بر یک ادعای کاذب پا میفشارد و از آن با قاطعیت جانبداری میکنند. فرجام این انتقادات تند و تیز (باطل) از همین آغاز محکوم به فنا و نیستی است و پیک از بیخردی آنان است. طرح و ادامه مفکورهای این چنین، نشان از تعصب کور و برخورد نژادی با افراد است. اشرفغنی را به حیث یک کوچی نبینیم، او را به حیث یک عضو از جامعه افغانستانی بنگریم و از او به عنوان یک کوچی حمایت نکنیم، بل حمایت خود را از یک عضو جامعهی وابسته به خود اعلام کنیم. از یک انسان که هدف خدمت برای مردم رنج دیدهی کشورش را دارد، از یک انسان مربوط به جغرافیای به نام افغانستان. کوچی و غیر کوچی برای ما تفاوت ندارد، آن چه مهم است عملکرد فرد و برنامههایش برای پنج سال بعد است. ما باید تفکر را از ورطهی بدبختی رهایی بخشیم، و فرارویش چنان راه فراخی برگشاییم که روزنهای به سوی آیندهای روشن باشد.
قوم، نژاد، مذهب و جغرافیا ارزشهایی است که در موزهها آنان را باید جست. شخصیت و عملکرد فرد مهم است و برای رسیدن به آینده درخشان و بالا رفتن بر پلههای پیشرفت و تمدن مجبور به پل زدن بین شکافهای ایجاد شده از مجرای ارزشهای یاد شده هستیم. انسانِ بزرگ ضد همهی آموزههای دروغین قدم برمیدارد. ضد آن چیزی که انسانیت گرفتار امواج بنیاد برافکنش شده است. اوست که کارش نیست کردن تمام ارزشهای باطلی است که مردم در سنجش نیک و بد، حق و باطل، زشت و زیبا برگرفتهاند. اوست که با این ارزشهای هرزه اعلان جنگ میکند. رسالت من و تو امروز همین است. من به کسانی که آهنگ خدمت و حل مشکلات مردمشان را دارند احترام میگذارم و یاد آور میشوم که توسل به وسیلههای قبیح و ناپسند شایستهی انسانهای بزرگ نیست و این نشان از دون پایگان است.
کارل مارکس میگوید: «اهداف شریف به وسیلهی ابزار ناشریف به دست آمده نمیتواند». مارکس مقوله ماکیاولی را رد میکند و رسیدن به اهداف پاک و ناب را از مجرای زشت و ناروا قابل استفاده نمیداند. او بر ارزش وسیله پافشاری میکند و انتخاب آن را مهم تلقی میکند. حال اگر هدف خدمت به مردم و رسیدن به راه حل منطقی و عملی باشد، باید در انتخاب وسیله و ابزار رسیدن به هدف را هم توجه کنیم. اما اگر هدف پیروزی تیم مورد نظرشان باشد باید به یاد داشته باشیم مشکل کوچیها چیزی نیست که فقط تیم تحول و تداوم با آن مواجه شده باشد. مشکل کوچیها به عنوان یک مشکل ملی باید در رأس برنامههای کاری هر کاندیدی احراز موجودیت کرده باشد و برای حل این مشکل راهکار مناسب سنجیده شده باشد. اما اگر اینگونه اندیشیده شود که اشرفغنی یک کوچی است و معضل کوچیها بین او و کرسی ریاست جمهوری باید سد ایجاد کند، اقرار میکنم که خرد ما در دوزخ نیستیها فرو غلتیده است و اثری از موجودیت آن در وجود ما نیست.
نسرین همدرد-شهروند
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
