خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
-عزیزه کریمی کارشناس ارشد علوم اجتماعی دریادداشتی که به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل (ع) در اختیار شفقنا قرارداده آورده است:
حضرت عباس(ع) اسطوره ادب وفاداری بودند و جامعه شیعه هم ایشان را به عنوان الگویی اخلاقی قبول دارد اما در جامعه امروز تنها نام ایشان بر زبانها و محبت ایشان در قلبها جاری است اما مرام ایشان که ادب و وفاداری بود به فراموشی سپرده شده است.
برخی از فضائل اخلاقی در جامعه ما به کمرنگ شده و حتی در مواردی به فراموشی سپرده شده است همه ما در زبان به این فضائل احترام میگذاریم اما در عمل متخلق به این فضائل اخلاقی نیستیم؛ تخلق به آموزههای اخلاقی نیاز به ممارست و تمرین مداوم دارد، انسان باید در زندگی عادی و روزمره خود این فضایل اخلاقی را در خود زنده نگه دارد و به آنها پایبند باشد تا در آوردگاههای سخت بتواند مسیر درست را انتخاب کند و در دام وسوسههای شیطانی گرفتار نشود؛ یکی از نمونههای اعلای تخلق به اخلاق اسلامی حضرت عباس(ع) است، آن حضرت در طول زندگی خود آموزههای اخلاقی را در خود ملکه کرده بود همین تخلق به اخلاق ایشان را تبدیل به اسطورهای بیبدیل در طول حیات بشر کرد.
همه ما داستان واقعه عاشورا را میدانیم و از کیفیت شهادت حضرت عباس(ع) در این روز باخبریم اما سوالی که در این جا مطرح است این است که حضرت عباس(ع) چگونه زیست و چگونه در طول حیات خود توانست اوصاف الهی را در خود ملکه کند که در آن آوردگاه سخت و در روزی که نیروهای الهی و نیروهای شیطانی صف بندی کرده بودند در صف مومنان باقی بماند و به درجهای از ایمان برسد که امام حسین(ع)، ولی خدا، در مورد او بفرماید «بنفسی انت».
حضرت عباس فرزند امالبنین و حضرت علی(ع) است زنی که خود تجلی ادب بود و هنگامی که وارد خانه علی(ع) شد به احترام حضرت فاطمه(س) از اهالی خانه خواست تا او را دیگر فاطمه صدا نزنند.
عباس(ع) در سال بیست و شش هجری در مدینه متولد شد.[1] اما در واقعه کربلا او تولدی دوباره یافت، تولدی که او را در عالم جاودانه کرد و نام او را بر زبانها و عشق او را در دلها جاری کرد.
روز نهم محرم شمر- که خود نیز از قبیله بنی کلاب بود- پشت خیمه ها آمد و بانگ برآورد کجایند خواهرزادگانم؟! فرزندان علی علیه السلام او را جواب ندادند. امام علیه السلام فرمود: او را پاسخ دهید، هر چند فاسق باشد. [2] عباس و جعفر و عثمان بیرون شدند و پرسیدند تو را چه شده است؟ و چه میخواهی؟ گفت: ای خواهرزادگانم، سوی من آیید، چون در امان هستید و خویش را با حسین به کشتن مدهید! [3]
آنان او را ناسزا داده گفتند: خدای لعنت کند تو و امان نامهات را! آیا چون دایی ما هستی ما را امان میدهی؟! ولی فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در امان شد؟ آیا به ما فرمان میدهی از ملعون و ملعون زادهها اطاعت کنیم؟ شمر خشمگین گشت و از آنجا دور شد. [4]
ادب حضرت عباس(ع) نسبت به مقام ولایت ستودنی بود به طوری که تا وقتی که امام حسین(ع) اجازه ندادند پاسخ شمر را نداد و از خیمه خود بیرون نشدند نقل شده در طول عمر شریف خود هرگز امام حسین(ع) را برادر خطاب نکرد، و همیشه ایشان را مولای من و سید من خطاب میکرد.
اما رجزهای حضرت عباس(ع) در روز عاشورا هم آیینهای از تربیت الهی و تجلی نور ولایت در کالبد جان ایشان و ادب آن حضرت نسبت به مقام ولایت است. پس از شهادت برادرانش (فرزندان امیرمؤمنان (ع)) به میدان جنگ رفت و این رجز را میخواند و می جنگید:
أقسَمتُ بالله الأعَزّ الاعظم و بالحُجُور صادقاً و زَمزمٍ
و ذُوالحَطیم والفنا المُحَرّم لَیُخضَبَنّ الیوم جسمی بالدّم
اَمامَ ذی الفضل و ذی التّکرُّم ذاکَ حُسَینُ ذوالفَخَار الأقدم
قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیمترین است، قسم به حجر، صداقت و زمزم. قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می شود. پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین (ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است. [5].
حضرت عباس (ع) در هنگام آب آوردن، این رجز را میخواند و میجنگید:
اُقَاتِلُ الیومَ بِقلبٍ مَهنَدٍ اَذُبُّ عن سِبطِ النَّبی احمدٍ
اَضرِبُکُم بِالصَّارِمِ المُهَنَّدِ حتّی تَحِیدُوا عَن قتال سیّدی
إنّی اَنَا العَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ نَجلُ عَلَیّ الطّاهِرِ المُؤیَّدِ
امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر (ص) جانفشانی می کنم. آن قدر با شمشیر هندی بر شما می زنم تا دست از جنگِ با مولا و سرورم بردارید. من عباس، صاحب عشق و محبت اهل البیت هستم، فرزند امام علیِ طاهر و پاکیزه (ع) و تأیید شده خداوندم. [6].
حضرت عباس (ع) با نگهبانهای شریعه فرات جنگید و 80 نفر از آنها را کشت. وی زخمهای زیادی برداشت و تیرهای زیادی بر بدنش اصابت کرد و خون از بدنش جاری بود. او با این وضعیت وارد شریعه فرات شد، مشک را پر از آب کرد، کفی از آب برداشت و به لبان خشکیدهاش نزدیک کرد؛ ولی چون به یاد تشنگی امام حسین (ع) و اطفالش افتاد، آب را بر روی آب ریخت و از شط فرات بیرون آمد. سپس به سوی خیمهها حرکت کرد تا آب را به خیمه برساند؛ ولی دشمن، مسیر را بسته بود. در آن هنگام، حضرت ابالفضل (ع) این رجز را میخواند و میجنگید و به پیش میرفت:
یا نَفسُ مِن بعدِ الحسین هُونی و بعدَهُ لاکُنتَ أن تَکُونِی
هذا الحُسَینُ واردُ المَنُون و تَشرَبینَ بارِدَ المَعین
هیهاتَ مَا هَذَا فِعالُ دِینِی و لافِعَالُ صادِقِ الیَقِینِ
ای نفس! زندگی پس از امام حسین (ع) چه معنایی دارد؟! بعد از او زنده نباشی که زندگی را ببینی. این امام حسین (ع) است که در مشکلات افتاده است؛ تو میخواهی آب خنک و گوارا را بیا شامی؟! این کار در آداب و فرهنگ من هرگز وجود ندارد. این عمل از فرد صادق حقیقی به دور است. [7].
لشکر ابن سعد اطرافش را گرفتند و تیربارانش کردند؛ به گونه ای که تیرهای بسیاری بر بدنش بود. حضرت، این رجز را می خواند و می جنگید تا آب را به خیمه ها برساند:
لا أرهَبُ المَوتَ إذا المَوتُ رَقَا حَتَّی اَواری فی المَصَالیتِ لَقَی
نفسی لِنَفس المُصطَفی الطُّهرِ وَقَا إنّی أنا العبّاسُ اُغدُو بِالسَّقا
و لا اَخَافُ الشَّرَّ یوم المُلتَقَی
زمانی که مرگ فراگیر شده و از سر و کله آدم بالا میرود، من از مرگ فرار نمیکنم تا اینکه با مرگ روبرو شوم و آن را بپوشم. جانم به فدای جانِ پیامبر پاک (ص) (یعنی امام حسین (ع)) باد که در خطر واقع شده است. من عباس هستم که پیمان سقائی بستهام. در روزی که نیکی و زشتی با هم ملاقات میکنند و درگیر میشوند، من از سختیها نمیترسم و با آن روبه رو میشوم. [8].
آن حضرت میجنگید و راهش را به سوی خیمهها باز میکرد. تا اینکه دست راستش قطع شد، حضرت شمشیر را با دست چپ گرفت؛ آن هنگام بود که این رجز را میخواند و میجنگید:
والله إن قَطَعتُمُوا یَمِینی إنّی اُحامی أبداَ عَن دینی
و عَن امام صادق الیقین نجلِ النّبی الطّاهر الأمین
به خدا قسم! گرچه دست راستم را قطع کردید، من همیشه و در هر حال از دینم حمایت میکنم. و از امام صادق و برحق، و پسر پیامبر طاهر و امین (ص) حمایت میکنم. [9].
حضرت ابالفضل (ع) با دست چپ میجنگید و به پیش میرفت؛ و به سوی دشمن حمله میکرد تا راه را به سوی خیمههای باز کند و آب را به خیمه برساند. آن حضرت در این زمان، این رجز را میخواند:
یا نفسُ لاتَخشَی مِنَ الکُفّار و اَبشری برحمة الجبّار
مع النّبیّ السّیّد المختار قَد قَطَعوا بِبَغیِهِم یَساری
فأصلِهِم یا ربّ حَرَّ النّار
ای نفس! از کفار نترس، تو را به رحمت خداوند جبار بشارت می دهم. و در بهشت، به هم جواری با پیامبر (ص) که آقا و برگزیده است، بشارت میدهم. این ها با سرکشی و طغیان [در دین،] دست چپم را قطع کردهاند. خداوندا! اینها را به آتش سوزان جهنم داخل کن. [10].
ذکر اوصاف حضرت عباس در این مجال اندک ممکن نیست اما همان طور که در رجزهای ایشان در روز کربلا هم نمایان است آن حضرت ادب و خضوع در برابر ولی زمان خود امام حسین(ع) را در همه شرایط زندگی و در آوردگاه سخت نبرد با دشمنان هم رعایت کردند و وفاداری خود را به ولی زمان خود نشان دادند همین ادب و وفاداری ایشان رمز جاودانگی ابدی نام و عشق و ایشان در میان شیعیان است. فضیلتی که در جامعه ما فراموش شده است و تامل در زندگی و سیره بزرگانی چون حضرت عباس(ع) میتواند در این زمینه راهگشا باشد، در جامعه شیعی نباید تنها به ذکر نام حضرت عباس(ع) بسنده کرد اما مرام او را به فراموشی سپرد. آن حضرت برای همیشه زنده خواهد بود و به تعبیر حضرت سجاد(ع) همه شهدا به مقام ایشان غبطه خواهند خود چون اسطوره ادب، وفا و پایمردی در راه ارزشها بود.
[1] البخاری، ابی نصر؛ السلسلة العلویه، تحقیق محمد صادق بحر العلوم، شریف رضی، چاپ اول، 1371ش، ص89.
[2] ابصارالعین، ص۵۸.
[3] الملهوف، ص ۱۴۹.
[4] تاریخ طبرى ج۵، ص۴۱۶.
[5] الفتوح، ج5: 125؛ ابصار العین: 30؛ مقتل الحسین، ج2: 30
[6] مقتل الحسین و مصرح اهل البیت: 90
[7] مقتل الحسین و مصرع اهل بیته: 91؛ بحارالانوار، ج45: 41
[8] عوالم المعلوم، ج17: 273؛ مناقب آب ابی طالب ج4: 117.
[9] مقتل الحسین و مصرع اهل بیته: 337؛ بحارالانوار، ج45: 40
[10] مناقب آل ابی طالب، ج4: 117؛ عوالم المعلوم، ج17: 284
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
