شفقنا افغانستان_ اشرفغنی گفته در چهارسال حکومت وحدت ملی، ۴۵هزار تن از نیروهای دفاعی کشور کشته شده اند.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، آصف آشنا نوشت : ارایهای چنین رقم سرسامآور، افکار عمومی را شوکه کرده است. برای همین، اکثریت واکنشهای که من در فیسبوک، توییتر و رسانههای چاپی و تصویری دنبال کردم، متمرکز بر همین رقم ۴۵۰۰۰ بود. همه بگونهای از تکان دهندگی این رقم ویرانگر شکایت میکنند. فحش و دشنام حواله غنی میکنند.
برای من اما تکان دهندهتر از آمار که غنی بیرون داده، راست و درست قبول شدن چنین آمار دروغین است. آری که نفس این ۴۵۰۰۰ شهید در چهار سال تکان دهنده است. برای همین هم این رقم سرسام آور سبب میشود، یاد مان برود که به راستی و درستی آمار دروغین اشرفغنی شک کنیم.
***
در دو سال گذشته، چندین بار پنهان کاری حکومت در مورد تلفات نیروهای امنیتی خبر ساز شده است. آگاهان عرصه نظامی و برخی از اعضای مجلس نمایندگان که به اطلاعات امنیتی_نظامی کشور دسترسی دارند، به پنهان کردن حقایق در مورد تلفات نیروهای امنیتی بار بار اعتراض کرده اند.
حالا پرسش اصلی مردم، رسانهها و سیاسیون باید این باشد که میانگین تلفات نیروهای امنیتی در روز چند شهید است؟
با توجه به آمار ۴۵۰۰۰ در چهار سال، میانگین تلفات روزانه میشود ۳۰ شهید. متاسفانه واقعیت تلخ و ویرانگر این است که در چهار سال سیاه حکمرانی نامشروع اشرفغنی، میانگین تلفات روزانه نیروهای امنیتی به مراتب بیشتر و تکان دهنده تر از ۳۰ شهید در روز بوده است.
من میدانم که فاش شدن آمار واقعی تلفات نیروهای امنیتی_دفاعی، هم روی روحیه سربازان تاثیر منفی میگذارد. هم روی روحیه مردم. من حساسیت این مساله را جدن درک میکنم. برای همین هم در دو سال گذشته چندین بار در بحثهای رسانهیی گفته ام که اشرفغنی جرات این را ندارد که آمار واقعی تلفات نیروهای امنیتی_دفاعی را با مردم در میان بگذارد. باز هم تاکید میکنم که واقعیت امر تکان دهندهتر از آمار دروغین اشرفغنی است. تکان دهندهتر از رقم سرسامآور ۴۵۰۰۰ هزار شهید در چهار سال!
حالا آمار زخمیها و معلول شدگان باشد به جای خودش. آمار بیوه ها و یتیم های نیروهای امنیتی_دفاعی باشد به جای خودش. قصههای غمبار و مصیبت خانوادهها نیروهای امنیتی_دفاعی باشد به جای خودش.
حرف من این است که این همه نتیجه رویکرد اشتباه و سیاستهای احمقانه در قبال جنگ و صلح است. نتیجه تلاش باطل و چشمانداز ویرانگر غنی و همباورانش برای ایجاد حاکمیت و سلطه قومی در کشور است.
حرف من این است که غنی و دار و دسته اش، غنی و همباورانش، برای سلامت افغانستان بزرگ، تهدید است.
حرف من این است که مبارزه سیاسی علیه غنی و باور سلطهطلبی اش، یک ضرورت و یک مسوولیت شهروندی است.
حرف من این است که غنی یک فرد نیست. یک جریان فکری سلطهطلب و هژمونیخواه است. یک روایت و رویکرد به چشم انداز دستکم ۳۰ سال آینده کشور. و این یعنی مبارزه سیاسی علیه این روایت یک مسوولیت شهروندی است.
حرف من این است که به حکم حافظهای تاریخی، اختلافات کوچک، سلیقهای و فصلی را کنار بگذاریم. برای یک چشم انداز انسانیتر و یک کلان روایت افغانستان شمول مبارزه سیاسی کنیم. ورنه به استبداد سقوط مان میدهند.
