شفقنا افغانستان-“این احتمال وجود دارد که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا همان گونه که پیشتر برای مبارزه با گروه القاعده و جنبش طالبان وارد حریم هوایی يمن و افغانستان شدند، این بار نیز وارد حریم هوایی سوريه شوند تا به مبارزه با گروه داعش بپردازند، اما در نهایت به یک نیروی اشغالگر رسمی و همیشگی تبدیل گردند که روزانه دست به قتل عام مردم می زنند، بنابراین فعالان سوری خواهان دخالت نظامی آمریکا در این کشور باید به اوضاع کنونی ليبی پس از دخالت نظامی ناتو، هرج و مرج و ویرانی یمن، تجزیه سودان و همچنین تقسیم بندی جغرافيایی و فرقه ای عراق پس از حمله نظامی آمریکا بنگرند، شاید آن هنگام خطرناک بودن خواسته خود را درک کنند.”
به گزارش سرویس ترجمه “شفقنا، “عبدالباری عطوان”، نویسنده، روزنامه نگار و تحلیلگر فلسطینی و رئیس و سردبیر روزنامه فرا منطقه ای “رای الیوم”، در مقاله ای تحلیلی که تحت عنوان “التماس فعالان سوری از آمریکا جهت اعزام هواپیماهای بدون سرنشین به سوريه به بهانه مبارزه با داعش و تروریسم یک درخواست مشکوک بوده که پیش از مطرح کردن آن، باید به پیامدهای به کار گیری این هواپیماها در يمن، افغانستان، لیبی و نوار غزه نگاه شود” روی پایگاه اینترنتی این روزنامه قرار گرفته، با اشاره به نامه برخی از فعالان سوری به ائتلاف ملی مخالفان این کشور جهت درخواست دخالت نظامی آمریکا در سوریه و به کار گیری هواپیماهای بدون سرنشین با هدف بمباران پایگاه های “دولت اسلامی در عراق و شام”، از این مسئله به شدت انتقاد کرده و از این فعالان مدعی میهن پرستی خواسته به اوضاع کنونی افغاستان، عراق، لیبی و یمن در نتیجه دخالت نظامی آمریکا و استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در این کشورها دقت کنند، جایی که در مقاله خود آورده است:
«تقریبا یک سال و نیم پیش بود که نامه ای از یک راننده تاکسی یمنی دریافت کردم که در آن درخواست کمک کرده و از من خواسته بود که کمکش کنم تا بتواند یک گواهی از وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) به دست آورد که ثابت کند وی یک راننده فقير و تهی دست بوده که از تاکسی خود به عنوان تنها منبع درآمد خانواده، امرار معاش می کند.
هنگامی که از این راننده تاکسی یمنی پرسیدم که وزارت دفاع آمريكا چه ربطی به این مسئله دارد، وی در پاسخ گفت که می خواهد از هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی که در آسمان مناطق جنوبی یمن به پرواز درآمده و به بهانه مبارزه با عناصر گروه “القاعده”، افراد بی گناه را بمباران می کنند، در امان باشد، چرا که دو روز پیش پسر عموی وی به همراه تمامی سرنشینان خودروی مسافربری اش که همگی آنها افراد تهی دستی بودند و هیچ ارتباطی با “القاعده” نداشتند، در نتیجه بمباران همین هواپیماهای بدون سرنشین جان خود را از دست دادند.
البته من نمی دانستم چگونه به این راننده تاکسی یمنی کمک کنم، چرا که نه “چاگ هیگل”، وزير دفاع آمریکا برادرم بوده و نه “سوزان رايس”، مشاور امنیت ملی این کشور دختر خاله ام می باشد، این را نیز نمی دانم که آیا این راننده ساده همچنان زنده مانده و یا اینکه موشک های هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی بدن وی را پاره کرده اند، با این حال امیدوارم که خوب باشد.
این داستان را که پیش از این نیز به آن اشاره نموده ام، هنگامی به یاد آوردم که در حال خواندن خبری بودم مبنی بر اینکه برخی از فرهیختگان و فعالان سوری از “ائتلاف ملی نیروهای انقلابی و مخالف سوريه” خواسته اند درخواستی را تحویل دولت آمریکا دهد که به امضای بیش از 30 تن از آنها رسیده و طی آن آغاز تلاش های نظامی این کشور و به پرواز درآمدن هواپیماهای بدون سرنشین آن جهت بمباران پایگاه های گروه “دولت اسلامی در عراق و شام” (داعش) در چارچوب تلاش های مشترک برای مبارزه با “تروریسم” را خواستار شده اند.
در واقع این تعداد از فرهیختگان و فعالان سوری ضمن تروریست خواندن “دولت اسلامی در عراق و شام”، تاکید کرده اند که این گروه ملت های منطقه و سایر ملت های آزاد جهان را مورد هدف قرار داده و در نتیجه، منافع مشترک ایجاب می کنند که دولت آمریکا بی درنگ دست به کار شود تا از تبدیل شدن این گروه به منبع تروریسم متحرک در جهان جلوگیری کند.
این روزها هر چیزی که در رابطه با بحران سوریه باشد، تصادفی نیست، در نتیجه اتفاقی به نظر نمی رسد که متوسل شدن این تعداد از “فعالان” و “اهالی رسانه” به دولت “دوست” آمریکا جهت دخالت نظامی در سوریه تنها دو روز پس از آن باشد که در نشست گروه “دوستان سوريه” در شهر “لندن”، پایتخت بریتانیا، کشورهای عضو این گروه بار دیگر از ارائه سلاح های باکیفیت به مخالفان “میانه رو” جهت مبارزه با تروریسم و تغيير معادله های نظامی بر روی زمین به ضرر نظام حاکم در سوريه، حرف بزنند.
با این حال، این احتمال وجود دارد که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا همان گونه که پیشتر برای مبارزه با گروه “القاعده” و جنبش “طالبان” وارد حریم هوایی يمن و افغانستان شده اند، این بار نیز وارد حریم هوایی سوريه شوند تا به مبارزه با “دولت اسلامی در عراق و شام” بپردازند، اما در نهایت به یک نیروی “اشغال هوایی” رسمی و همیشگی تبدیل شوند که به صورت هفتگی و حتی روزانه، دست به قتل عام مردم بزنند.
این در حالی است که آمارهای رسمی نشان می دهند که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در افغانستان تاکنون بیش از پنج هزار تن را به قتل رسانده اند که اکثریت قاطع آنها افراد غیر نظامی بی ارتباط با گروه “القاعده” و جنبش “طالبان” بوده اند.
در همین راستا، این هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی یک بار به سمت یک مراسم ازدواج موشک شلیک کرده و بیش از 30 فرد غیر نظامی را به قتل رساندند و بارهای دیگر نیز تجمع افراد، روستاها، اتوبوس ها، مدارس ابتدایی و راهنمایی را مورد هدف قرار داده اند.
در يمن نیز چنین صحنه هایی هر روز تکرار می شوند، هر چند که این هواپیماهای بدون سرنشین “فارس القميسی”، مسئول گروه “القاعده” در شهرستان “عزان” در استان “شبوه” در شرق این کشور را ترور کردند، با این حال با مجوز و پشتیبانی دولت يمن، از پایگاهی مخفی در جنوب عربستان سعودی به پرواز درآمده و هزاران شهروند غیر نظامی یمنی را به قتل رسانده و می رسانند.
در واقع این به اصطلاح فعالان سوری که برای دخالت نظامی آمریکا در این کشور آماده سازی می کنند، با درخواست اخیر خود ما را یاد درخواست دكتر “كمال اللبوانی”، عضو “ائتلاف ملی نیروهای انقلابی و مخالف سوریه” می اندازد که دخالت اسرائيل به عنوان “یک کشور آزادساز” جهت سرنگونی نظام حاکم در سوريه در مقابل به رسمیت شناختن پیوستن بلندی های “الجولان” به آن را خواستار شده بود.
این در حالی است که در طول زندگی نشنیده ام که شخصيت های مدعی ملی گرایی و میهن پرستی خواستار دخالت نظامی خارجی در کشورهای خود و در پی آن، ورود این کشورها به یک حالت هرج و مرج خونین چندین ده ای شوند تنها برای اینکه از نظامی که با آن مخالف هستند، انتقام بگیرند.
امیدوارم این فعالان سوری به اوضاع کنونی ليبی پس از دخالت هواپیماهای وابسته به “سازمان پیمان آتلانتیک شمالی” (ناتو)، هرج و مرج و ویرانی کنونی در یمن و چگونگی تبدیل شدن آن به یک کشور ناکام، چگونگی تجزیه و از هم پاشیدن سودان و همچنین تقسیم بندی جغرافيایی و فرقه ای در عراق پس از حمله آمریکا به این کشور، به دقت بنگرند، شاید آن موقع خطرناک بودن خواسته های خود جهت دخالت نظامی آمریکا در سوریه را درک کنند.
هر چند که شکی در ظالم بودن و پلیسی بودن نظام حاکم در سوريه شکی نیست، اما ما در اینجا در مورد این کشور صحبت می کنیم که در تاريخ منطقه متمایز از بقیه بوده و برای بیش از هشت هزار سال، الگوی متمدن همزیستی مسالمت آمیز بوده است.
از سوی دیگر، آمريكا از جنگ های سنتی دست کشیده و اکنون جنگ های خود را در آسمان و از طریق هواپیماهای بدون سرنشین انجام می دهد تا یک سرباز را نیز از دست ندهد و در مقابل، تمامی تلفات تنها در میان قربانیان یعنی ملت های عربی و اسلامی در ليبی، عراق، يمن، افغانستان و همچنین سوريه باشد.
در همین حال، فلسطينيان نیز از این دست از جنگنده های اسرائيلی رنج برده و تمامی رهبران مقاومت به شهادت رسیده همچون شيخ “احمد ياسين” و “عبدالعزیز الرنتيسی”، رهبران پیشین جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس)، از جمله قربانیان این جنگنده ها (بالگردهای آپاچی) بوده اند، در نتیجه بعید نیست که جنگنده های اسرائيلی نیز همانند جنگنده های آمريكایی در ویران ساختن سوريه و کشتن شهروندان ملی گرا و میهن پرست آن به بهانه مبارزه با تروریسم، شرکت کنند.
پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه می توان جنگنده های اسرائیلی را از جنگنده های آمریکایی تشخیص داد و یا اینکه فهمید قربانیان این جنگنده ها از عناصر “دولت اسلامی در عراق و شام” هستند یا نه؟
در پایان باید گفت که آمریکا و اسرائیل می خواهند نه تنها نظام حاکم در سوريه، بلکه کل این کشور نابود شود، از نظر جغرافيایی و جمعیتی تکه تکه گردد و برای انتقام از میراث تمدن بزرگ آن، به کشوری ناکام تبدیل شود، مسئله دردناک نیز آن است که برخی از شهروندان سوریه در طرح نابودی کشور خود دست داشته و متاسفانه برخی کشورهای عربی کینه توز نیز برای اجرایی شدن این طرح، میلیاردها دلار هزینه می کنند.»
ترجمه از “شفقنا”
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
