شفقنا افغانستان-کشور پاکستان در همسایگی جنوبشرقی افغانستان قرار دارد. این کشور2240 کیلومتر با کشور ما مرز مشترک دارد. تا نیمهی اول قرن هژده، میان افغانستان و پاکستان و همسایهی غربی افغانستان کدام مرز سیاسیای وجود نداشت. این حوزه به صورت امپراتوری اداره میشد. ظهور جنبش ملیگرایی در اروپا در قرن هژدهم باعث شکلگیری دولت-ملت شد و قلمروهای امپراتوریها شکستند و در پی آن دولتهای ملی و مرزهای سیاسی به وجود آمدند.
به دنبال آن، قدرتهای استعماری در سطح جهان از درون این گرایشهای ناسیونالیستی سر بیرون کردند. به این صورت، این تحول در اروپا، روی شرق هم تأثیر گذاشت و باعث گرایشهای ناسیونالیستی شد و قلمروهای امپراتوریهای بومی در شرق و آسیا شکسته شدند. توطئهی نفوذ این قدرتهای استعماری باعث شد که امپراتوریهای بومی در آسیا تضعیف شده و از بین بروند. این امر باعث شد که بهنحوی احساسات ناسیونالیستی به وجود آیند و قلمروهای سیاسی شکل گیرند.
احمدشاه ابدالی در سال 1774 وقتی قدرت را در جنوب کشور بهدست گرفت، در تلاش این شد که از طرفی سلطهی قدرتهای منطقه را از کشور برچیند و از جانب دیگر، تلاشهای او برای جهانکشایی بهنحوی در شکلگیری یک قلمرو سیاسی و به وجود آمدن حاکمیت سیاسی کمک کرد و جهانکشایی او به طرف شبهقارهی هند باعث شد که قلمرو حاکمیت او به طرف جنوبشرق کشور گسترش یابد. ب
عد از اینکه بریتانیای کبیر شبهقارهی هند را مورد استعمار قرار داد، تلاشهایی از طرف انگلیسیها صورت گرفتند که دامنهی قلمرو خویش را به طرف شمال شبهقارهی هند (افغانستان کنونی) گسترش دهند، که منجر به دو جنگ بزرگ افغانستان و انگلیس در کشور شد. از همان زمان تاکنون روحیهی مداخلهگری و تحت سیطره قرار دادن قلمرو افغانستان از طرف حاکمیتهای بریتانیایی هند تا زمامداران پاکستان کنونی به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال شده است.
با توجه به مشترکات فرهنگی و قومی که میان افغانستان و پاکستان وجود دارند، حاکمیتهای پاکستانی از دورهی زمامداری جنرال ضیاالحق تاکنون، از دو عنصرِ نفوذ قبایل مشترک تحت حاکمیت پاکستان و افغانستان و بینادگرایی مذهبی برای این هدف استراتژیکی خویش استفاده نمودهاند و متأثر از میراث نیرنگ سیاسی بریتانیای استعماری، با تفرقهافگنی و ایجاد کانونهای افراطگرایی دینی، این هدف سیاسی و مداخلهگرایانهی خویش را در امور افغانستان دنبال نمودهاند.
در دورهی جهاد، دولت پاکستان در همپیمانی سیاسی با امریکا، به عنوان قدرت بزرگ امپریالیستی، برای مقابله و تضعیف حکومت کمونیستی وابسته به روسیه، گروههای مهاجدین راحمایت نمودند؛ برایشان پناهگاههای سیاسی دادند و به تمامی گروههای مجاهدین افغانی اجازه دادند که دفاتر سیاسی داشته باشند و در ضمن این برنامهی سیاسی خویش، دولت پاکستان گروههای بنیادگرای اسلامی را با توجه به برنامهی سیاسی خود، از تفکر بینادگرایی اسلامی که متأثر از عربستان سعودی بود، حمایت کرد و زمینهی بیشتر پرورش این نوع گروههای افراطی مذهبی را را در خاک پاکستان مساعد ساخت.
پاکستان همواره از این گروههای بینادگرای افراطی در جنگ افغانستان بهرهی سیاسی میبرد. بعد از پیروزی مجاهدین، از دو جهت دولت پاکستان مداخلهی سیاسی و نظامی خویش را در امور افغانستان تعقیب کرد؛ یکی در بین گروههای مجاهدین اختلاف ایجاد کرد و از جانب دیگر مراکز بینادگرایی مذهبی را تقویت بیشتر داده و با استفاده از نفوذ قبایلی پشتون در قلمرو پاکستان و افغانستان و عنصر افراطگرایی مذهبی، گروه طالبان را به وجود آورد. این گروه در تمام دورهی حکومتداری خویش در کشور، به طور جدی از سیاستهای پاکستان پیروی میکرد. پاکستان با استفاده از احساسات قبیلهگرایی و ذهنیت افراطگرایانهی این گروه، از طرفی دامنهی نفوذ سیاسی خویش را موازی با گسترش حاکمیت طالبان در سایر مناطق کشور گسترش داد و از جانب دیگر، از طریق تفکر تاریک مذهبی این گروه، تمامی زیرساختهای دولتی و آثار تاریخی کشور ما را از بین برد.
بعد از شکست گروه طالبان، این گروه را پناهگاه سیاسی داد و با دامنزن به افراطگرایی و تقویهی مدارس مذهبی در خاک خویش، نیروی جنگی و ایدیوژیکی این گروه را تربیه میکند و کانونهای آموزش حملات انتحاری را برای برهم زدن امنیت و تضعیف دولت افغانستان در خاک خویش اجازهی فعالیت داده است.
از شروع تشکیل دورهی جدید در افغانستان، به طور مستقیم مداخلات علنی سیاسی و نظامی پاکستان در امور افغانستان ادامه دارد. از چندین سال است که از طرف ارتش پاکستان راکتهایی به خاک افغانستان پرتاب میشوند که تا هنوز صدها شهروند کشور از اثر این حملات راکتی پاکستان در ولایت کنر و سایر ولایتهای هممرز با پاکستان کشته شدهاند. هرازچندگاهی نیروی مرزی این کشور از حد مرزی میان افغانستان و پاکستان عبور نموده و تأسیسات نظامی خویش را به خاک کشور ما انتقال میدهند و به مداخلهی مستقیم بر قلمرو و خاک افغانستان مبادرت میورزند. موازی با این مداخلات صریح، سیاستمداران و رهبران پاکستان هرازچندگاهی به گونهی علنی در امور کشوری افغانستان مداخله میکنند.
زمانی نواز شریف بیان داشته بود که دولت پاکستان باید از طالبان حمایت کند و اخیرا سرتاج عزیز، مشاور امنیت ملی نخستوزیر پاکستان گفته است که «دولت جدید افغانستان باید مناطق جنوب افغانستان را تحت حاکمیت گروه طالبان قرار دهد و به این گروه در حکومت نقش بیشتر دهد». این گفتهها که حمایت روشن سیاسی رهبران پاکستانی از گروه طالبان را نشان میدهند، بیانگر این واقعیت بوده میتوانند که دولت پاکستان در پی اعمال نفوذ سیاسی در دولت جدید میباشد.
در همین مدت، سیزده سال دولت افغانستان در برابر این مداخلات پاکستان موضع روشن و قاطعانه نداشته است. هر باری که مداخلهی سیاسی و نظامی پاکستان در امور کشور برازنده میشود، رهبران سیاسی افغانستان با اظهار تقبیح و نکوهش، ابراز نگرانی میکنند. لازم است رهبری سیاسی کشور موضعش را در مورد پاکستان صریح و جدی تغییر دهد. از دولت پاکستان خواسته شود که در مورد مداخلات نظامیاش به خاک کشور و حملات راکتی به ولایت کنر پاسخ دهد و هیچگونه بهانهسازی دولت پاکستان که گویا حملات راکتی از طرف شورشیان طالبان و از آدرس نامعلوم به خاک افغانستان صورت میگیرند، رد شود و برای دولت پاکستان روشن شود، همین که این حملات راکتی از خاک آن کشور صورت میگیرند، دولت پاکستان در قبال آن مسئول است.
منبع روزنامه اطلاعات روز
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
