شفقنا افغانستان-تنها چیزهایی که از آن معدن به زندگی این زن بازگشت و به عبارت بهتر تنها چیزهایی که از شوهر این زن باقی مانده است در کیسه ای پلاستیکی گذاشته شد و حال بر روی این زمین نمناک و در مقابل وی قرار دارد. “آشلی ایلدیریم” لباس های شوهرش را از داخل آن کیسه سرد بیرن آورده و جوراب ها را به صورت خود می فشارد.
“شما را به خدا بگذارید برای آخرین بار بوی شوهرم را احساس کنم”. آشلی این را می گوید و سپس مادرش را که قصد گرفتن لباس ها را دارد از خود دور می کند و آن لباس ها را به سینه خود می فشارد. چکمه های زرد رنگ و پلاستیکی شوهر نیز در مقابل او قرار دارد و سپس آشلی ایلدیریم از حال می رود و بیهوش می شود.
خواهرها و دختر عموهایش به روی او خم شده و به صورتش آب می پاشند. آنها به آشلی می گویند که نباید کنترلش را از دست بدهد وگرنه فرزندانش بی مادر خواهند شد. آنها به آشلی امید می دهند که دولت به وی کمک کرده و به او پول خواهد داد. سپس او را دلداری می دهند که نباید از مرگ شوهرش ناراحت باشد زیرا حالا او یک شهید است!
در حال حاضر شهدای زیادی در المادره وجود دارد و در این دهکده زن های زیادی شوهران خود را از دست داده اند. و از دست دادن شوهر به معنی از دست دادن نان آور خانواده و از دست رفتن جایگاه اجتماعی زن در این دهکده است و به زودی همه اهالی دهکده از فرزندان این زنان با عنوان “یتیم” یاد می کنند. مادران نیز چاره ای جز این ندارند که به عنوان کارگران روزمزد راهی زمین های زراعتی شوند.
دهکده المادره در کوه های سوما قرار دارد. آن جاده خاکی در نهایت به المادره می رسد و این دهکده آخرین روستای منطقه به حساب می آید. یکصد و بیست خانه المادره در میان درختان کاج قرار دارد و همه افراد خانواده اعم از مرد خانه و برادران و برادرزادگان در یک محل کار می کنند. برخی از خانواده ها همه مردان خود را برای کار در معادن به پایین این کوه می فرستند و خانواده آشلی ایلدیریم نیز از جمله همین خانواده ها به حساب می آید. علاوه بر شوهر، همه برادران و شوهر خواهرها و برادر زاده ها و پسر عموهای آشلی از زمان رسیدن به 18 سالگی در آن معدن مشغول به کار بودند.
اهالی دهکده البته به آشلی ایلدیریم کمک می کنند. او روی پله های مقابل خانه اش می نشیند، همان خانه آجری قرمزی که تنها یک اتاق دارد و هنوز کامل نشده است. این خانه که هیچ پنجره ای ندارد در کنار یک صخره بزرگ ساخته شده است. اما شوهر آشلی یعنی “ایلکای ایلدیریم” 9 سال تمام و شب و روز برای ساختن همین خانه در اعماق زمین کار می کرد.
در انتهای باغ خانه پدرشوهر و مادرشوهر آشلی قرار دارد. فرماندار استان همسایه یعنی ازمیر در ورودی این خانه روی یک صندلی پلاستیکی نشسته است و می خواهد مراتب تسلیت و همدردی خود را به خاطر مرگ ایلکای به این خانواده اعلام کند. او نیز می گوید که این مصیبت تنها یک “حادثه” بوده و در خارج از کشور نیز چنین اتفاق هایی می افتد. سخنگوی جناب فرماندار تأکید می کند که ایشان کاملا برای مصاحبه آمادگی دارند. آنها یک عکاس چابک را نیز با خود آورده اند که پشت سر هم عکس می گیرد. مأموران ژاندارمری برای حفاظت از جان فرماندار در برابر حمله احتمالی اهالی دهکده در پشت دیوار آن خانه ایستاده اند. زیرا مردان دهکده المادره بسیار خشمگین نشان می دهند. یکی از آنان می گوید:”دیگر سکوت نخواهیم کرد. زیرا به دلیل همین سکوت ما است که شما هر کاری دلتان بخواهد انجام می دهید. ما مردمان فقیر و ضعیفی هستیم و اردوغان تاوان این کار را خواهد داد”.
فرماندار باز هم تکرار می کند:”این فقط یک حادثه بود”. این حادثه در آغاز هفته گذشته آغاز شد. روزسه شنبه بعد از ظهر بود که معدن سوما واقع در غرب ترکیه احتمالا بر اثر یک انفجار و سپس آتش سوزی ریزش کرد و بزرگترین فاجعه معدن در تاریخ ترکیه را رقم زد. بر پایه گزارش سندیکای معدنکاران ترکیه حداقل 284 نفر بر اثر این حادثه جان خود را از دست دادند و شمار قطعی کشته شدگان تا پایان روزجمعه هنوز هم مشخص نشده بود.
این حادثه در چهارصد متری عمق زمین اتفاق افتاد و در آن زمان حداقل 725 کارگر در زیرزمین مشغول به کار بودند که البته 450 نفر از آنان نجات یافتند. به گفته این نجات یافته گان تونل های معدن در زمان حادثه پر از دود غلیظ بوده است به طوری که جریان برق قطع شده بود. بسیاری از قربانیان درواقع دفن شدند زیرا وضعیت به گونه ای نبود که بتوان آنان را نجات داد. یکی از این قربانیان ایلکای ایلدیریم همسر آشلی ایلدیریم بود.
آن خانه ای که ایلکای برای خانواده اش می ساخت بالاخره در تابستان گذشته تقریبا آماده شد و آنها دیوارهای اتاق نشیمن را رنگ سبز زدند و کف خانه را با کف پوش های پلاستیکی فرش کردند. اجاقی چوبی و عکسی از روز عروسی این زوج نیز زینت بخش این خانه شد، همان عکسی که در قاب عکسی طلایی رنگ قرار دارد. آنها یک دستگاه تلویزیون و یک ماشین لباسشویی نیز خریدند و اگر ایلکای می توانست چند سال دیگر هم کار کند بی تردید همه اقساط خانه را می پرداخت ، اما سرنوشت مسیری دیگر را برگزید.
حوزه معدنی سوما دومین و بزرگترین منابع لیگنیت ترکیه را در خود جای داده است. لیگنیت نوعی ذغال سنگ است که حجم کمتری دارد و نزدیک به نود درصد از این محصول از همین معادن سوما استخراج می شود. تولید این محصول تنها زمانی مقرون به صرفه است که هزینه استخراج آن پایین باشد و این مساله زمانی امکان پذیر است که دستمزدی اندک به کارگرانی داده شود که در حداقلی ترین سطح از استانداردهای امنیتی کار می کنند.
همه شواهد حکایت از این دارد که انفجار این معدن ناشی از آتش گرفتن یک موتور برق بوده است. چنین آتشی می تواند دیگر مواد آتش زای موجود در تونل ها را مشتعل کند یا این که حجم بالای گاز متان و مونواکسید کربن موجود در معدن مشتعل شده و انفجاری مهیب را به وجود آورده است. به گفته کارشناسان تنها یک انفجار از این نوع می تواند دیگر ذرات آتش زا را مشتعل کرده و یک جهنم بسازد و انفجار های پی در پی به وجود آورد.
و تنها با ذخایر آب کافی در معدن می توان از یک فاجعه جلوگیری کرد. این در حالی است که شاهدان عینی می گویند که اصولا آبی برای اطفای حریق وجود نداشته و این معدن از راه های خروجی کافی نیز برخوردار نبوده است.
و این پرسش هایی است که این روزها ذهن مردم ترکیه را به خود مشغول کرده است اما رسانه های نزدیک به دولت چندان به آن نمی پردازند. اتهامات بیش از همه متوجه مدیریت معادن کشور سیاستمدران و البته حزب حاکم عدالت و توسعه است. این حزب محافظه کار اسلام گرا ودر عین حال نئولیبرال با رهبری اردوغان در سال 2002و در اوج بحران اقتصادی ترکیه به قدرت رسید. سپس این حزب به پیشنهاد صندوق بین المللی پول به بازسازی استانداردهای اجتماعی پرداخت و آن را قاعده مند ساخت و مبارزه سختی را علیه سندیکاها و بخش خصوصی آغاز کرد که البته در مرحله اول موفقیت آمیز بود. در آن مرحله اقتصاد ترکیه جهشی بلند را تجربه کرد و امکانات شغلی متعددی ایجاد شد.
معادن سوما تا سال 2005 در اختیار دولت ترکیه بود اما از سال 2007 اداره آن به یک شرکت هولدینگ خصوصی به نام هولدینگ سوما واگذار شد. رییس این هولدینگ مردی به نام “آلپ گورکان” است که در مصاحبه ای در سال 2012 اعلام کرده که قیمت یک تن ذغال سنگ از 140 دلار به 80/23 دلار کاهش یافته و به همین خاطر یارانه این محصول باید دوبرابر شود.
حقوق متوسط ماهانه یک کارگر معدن آنهم در قبال کاری طاقت فرسا و به شدت خطرناک تنها 1200 لیر ترکیه معادل 420 یورو است. بدین ترتیب می توان گفت که قربانیان سوما در طول زندگی خود انسان هایی ارزان قیمت به حساب می آمدند.
“اوزگور اوزل” می گوید: “مدیران این معادن هزینه های عمومی را تقلیل داده بودند که از جمله این هزینه های تقلیل یافته می توان به هزینه های مربوط به تأمین امنیت کار اشاره کرد. این مساله از هر جهت غیر قابل اغماض است”. اوزل مردی ظاهرا عادی است که پیراهن آبی به تن دارد و موها وشلوار و کفش های وی از غباری خاکستری رنگ پوشیده شده است. او از ساعت ها پیش در میان ساختمان این معدن راه می رود و با بازماندگان قربانیان صحبت کرده و درحالی که گریه می کند به آنها دلداری می دهد. اوزل یأس و ناامیدی های خود را به نوعی سرکوب می کند زیرا خود زاده و بزرگ شده این منطقه است و فعالیت های سیاسی خود را به عنوان یک سندیکالیست آغاز کرده بود . و این فاجعه شاید بزرگترین شکست زندگی سیاسی وی به شمار می آید زیرا مردم گمان می کنند که اوزل آن طور که باید و شاید برای نجات معدنچیان تلاش نکرده است. البته این چندان درست نیست و اوزل هر آن چه را در توان داشت انجام داد.
اوزل که از سال 2011 از سوی حزب جمهوری ترکیه نماینده پارلمان این کشور است ، طرحی را به پارلمان ارائه داد که به عنوان طرح شماره 1060 ثبت شد. او پیش از این فاجعه نیز از یک کمیسیون مستقل حقیقت یاب خواسته بود که در مورد معدن سوما و خطرات احتمالی آن تحقیق کند. اوزل بود که در صحن پارلمان فریاد کشید:” این دولت برای جان کارگران اهمیتی قایل نیست”.
البته نمایندگان عضو حزب عدالت وتوسعه نیز بیکار ننشسته اند و از سه هفته پیش اقدامات خود علیه این کمیسیون را آغاز کرده اند. اردوغان با تمسخر به اپوزیسیون هشدار می داد که نباید با ارائه چنین طرح هایی وقت مجلس را گرفت و به همین خاطر اوزل می گوید:” دولت همه هشدارهای ما را نادیده گرفت”.
اوزل بارها هشدار داده بود که نمی توان همه امورات معادن را به افراد و شرکت های بی تجربه و فاقد صلاحیت واگذار کرد و مهندسان و آرشیتکت های مسئول را به باد انتقاد گرفته بود. به گفته اوزل کسب سود بالا در کوتاه ترین زمان عاقبتی به غیر از تولید یک محصول بی کیفیت و خطرناک ندارد.
سازمان جهانی کار نیز چندی پیش طی گزارشی اعلام کرد که ترکیه در سال 2012 در میان کشورهای اروپایی بالاترین نرخ حوادث در محل کار را به خود اختصاص داده است و در این کشور هر روز بین دو تا سه نفر جان خود را در محل کار از دست می دهند. در این گزارش آمده است: “اقدامات ناشی از انگیزه های سیاسی و سپردن پست های کلیدی به افراد فاقد صلاحتیت و شایستگی های لازم و افزون بر آن عدم نظارت های دولتی، فاکتورهایی است که می تواند هر حادثه ای را اجتناب ناپذیر گرداند”.
اما آشلی ایلدیریم بیوه ایلکای وپدر شوهرش چیزی از این فاکتورها وگزارش سازمان جهانی کار و آن آمارها نمی دانند. همه آن چه را که آنها می دانند این است که همسر و پسرشان در آن پارچه سفید پیچیده شده است.
پدر ایلکای زمانی دو پسر داشت و حال دیگر پسری ندارد. پیرمرد در حالی که دستانش می لرزد روی یک صندلی پلاستیکی در کنار فرماندار نشسته است وپشت سر هم تکرار می کند:” یکی از آنها در سال 1981 متولد شد و دیگری در سال 1989 به دنیا آمده بود”. گویی که با تکرار این جمله می تواند چیزی را تغییر دهد.
ایلکای ایلدیریم پسر بزرگ خانواده بود. این خانواده از حضور در مراسم پسر کوچکتر که صالح نام داشت محروم ماند زیرا جنازه او به جای فردی دیگر به اشتباه به خاک سپرده شد. صورت صالح جوان چنان در آتش سوخته بود که او را با فرد دیگری اشتباه گرفتند و حال در گورستان دهکده ای آرمیده است که در زمان حیات هرگز به آن جا نرفته بود و نامی دیگر بر سنگ گور او حک شده است. این دهکده دویست کیلومتر با المادره فاصله دارد.
تراژدی سوما از این داستان های غم انگیز بسیار دارد اما پرسش اصلی همچنان بی پاسخ مانده است. آیا حزب عدالت و توسعه که همواره خود را حامی مردم فقیر و ضعیف عنوان می کرد در واقع یک حزب سرمایه دار و فاسد است ؟ آیا این حزب خواهد توانست محبوبیت خود در استان مانیسا را که سوما از توابع آن به شمار می آید و همواره بیشترین آرا را نصیب این حزب کرده است حفظ کند؟ بعید به نظر می رسد. زیرا بیش از هر چیز این واکنش های اردوغان و اطرافیان وی به فاجعه سوما است که برای این حزب دردسرساز شده است. فاجعه سوما و سرنوشت دردناک مردانی که در تاریکی و در اعماق زمین مدفون شدند از ذهن مردم ترکیه پاک نمی شود. این مساله در مورد فجایع مشابه در آلمان 1963 و در شیلی 2010 نیز صادق بود. در این فجایع تک تک افراد ملت برای قربانیان سوگواری و برای نجات افراد گرفتار دعا می کردند.
اما حادثه سوما از نظر دولت ترکیه تنها قسمت و سرنوشتی است که می توان بر سر آن معامله کرد. حسین چیلیک سخنگوی حزب عدالت وتوسعه پس از فاجعه به راحتی پشت تریبون قرار گرفت وگفت:” کسی که به دریا می رود باید همواره منتظر طوفان هم باشد”. شاید این جمله تفسیر مهربانانه ای از این فاجعه به نظر آید اما در غیر این صورت باید گفت که حزب اردوغان یعنی حزب عدالت و توسعه به نوعی از ریل خارج شده است.
اردوغان در جریان دیدار خود از سوما آشکارا از سوی مردم منطقه مورد تمسخر و اعتراض قرار گرفت و جمعیتی خشمگین که قبل از آن در مقابل یک بانک گرد آمده بودند به سمت نخست وزیر و کاروان همراه او هجوم برده و آنها نیز چاره ای جز پناه بردن به یک سوپر مارکت نداشتند. ظاهرا اردوغان در آن جا به یک مرد جوان ناسزا گفته واو را “اولاد اسرائیل” خوانده است . در یکی از فیلم های منتشر شده از آن روز، افراد اردوغان را در حال درگیری با تظاهرکنندگان می بینیم وکاملا مشخص است که نخست وزیر عامل اصلی تحریک این مردم بود.
اردوغان کوتاه زمانی پس از آن آخرین ضربه را نیز زد وطی کنفرانس مطبوعاتی، این مورد را با حادثه ای مشابه در بریتانیای قرن 19 یعنی در عصر چارلز دیکنز مقایسه کرد.از نظر نخست وزیر ترکیه طبیعت کار معدن با حادثه آمیخته است:” با نگاه به تاریخ می بینیم که 204 نفر در سال 1862 درحادثه معدن انگلستان جان باختند و 361 نفر هم در سال 1866 جان خود را از دست دادند. یک بار دیگر هم در سال 1894 در همین انگلستان 290 نفر بر اثر فروریختن معدن کشته شدند”.
در این سخنان نخست وزیر کمترین نشانه ای از همدردی با افرادی چون آشلی ایلدیریم و پسر کوچک او وجود نداشت وگویی نه تنها آشلی بلکه هیچ یک از اهالی دهکده المادره برای اردوغان اهمیتی ندارد.
اما وضعیت از این نیز بدتر شد و این زمانی بود که در یکی از عکس های منتشر شده، یکی از مشاوران اردوغان درحال کتک زدن مردی دیده شد که روی زمین افتاده بود. این عکس در واقع به نمادی از گستاخی دولتمردان ترکیه بدل گردید. و سپس بار دیگر معترضان درشهرهای آنکارا و ازمیر و استانبول به خیابان ها آمدند و درخیابان ها سنگر گرفتند و با چهره ها و لباس های سیاه و کلاه ها و چکمه های مخصوص معدنچیان به اعتراض خود ادامه دادند. پیام این تظاهرات این بود که همه ترک ها خود را معدنچی می دانند. والبته این پیامی از قاعده هرم اجتماعی ترکیه به شمار می آید. اما هنوز پیامی از رأس این هرم و از سوی حاکمان به مردم نرسیده بود.
اولین پیام از بالا از سوی”تامز ایلدیز” وزیر انرژی ترکیه فرستاده شد. او با عجله در روز جمعه اعلام کرد که حداکثر 18 نفر از کارگران هنوز در داخل معدن باقی مانده اند و بر روی جمله “فقط 18 نفر” تأکید کرد.
“احمد شیک” یکی از مخالفان دولت ترکیه واز چهره های نمادین جنبش گزی پارک یعنی همان جنبشی که تقریبا یک سال پیش سراسر ترکیه را به لرزه درآورد، در دفتر خود واقع در نزدیکی دانشگاه بیلگی استانبول نشسته است. شیک به عنوان روزنامه نگار، فعال سیاسی و نویسنده از سال ها پیش به عنوان مردی با پرسش های نامطلوب شهرت دارد. او بارها طعم تلخ بازداشت و توقیف کتاب هایش را چشیده و حس کرده است و در یکی از معروف ترین عکس های تظاهرات سال پیش چهره خونین وی پس از درگیری با نیروهای امنیتی دیده می شود.
از او می پرسیم:” آقای شیک، آیا تراژدی سوما چهره اردوغان وحزب او را خدشه دار خواهد کرد؟”. و شیک می گوید که اگر اعتراض ها گسترش پیدا کند حتی آن مردی که دست نیافتی می نماید نیز می تواند سرنگون شود:” اما بعید می دانم که چنین اتفاقی برای اردوغان و حزبش بیافتد”. احمد شیک درادامه توضیح می دهد :” اردوغان در سوما از سرنوشت گفت. سرنوشت مفهومی است که می تواند بستگان این قربانیان را تا اندازه ای تسلی دهد. دولت با این ادبیات می خواهد با احساسات مذهبی قربانیان بازی کند و به نوعی آنها را نرم کند و البته این روش جواب داده است”.
به گفته شیک انتخابات ریاست جمهوری درماه آگوست نشان خواهد داد که آیا مردم باز هم به اردوغان اطمینان می کنند و یا به گفته خودش “سرنوشت” خوابی دیگر برای او می بیند. با این حال هنوز خبرهای خوبی از ترکیه به گوش نمی رسد. به احتمال قوی اردوغان برنده این انتخابات خواهد بود و نیمی از رأی دهندگان به دلیل فقدان یک آلترناتیو مناسب باز هم به اردوغان رأی خواهند داد، رای دهندگانی که نیمی از آنها از شخص اردوغان نفرت دارند.
گسستگی وشکاف های عمیق اجتماعی در ترکیه بازتاب هایی درآلمان نیز دارد یعنی همان کشوری که چهارمین حوزه بزرگ انتخاباتی اردوغان به حساب می آید. اردوغان روزشنبه آینده در حالی وارد شهر کلن می شود که دهها هزار نفر از مخالفانش انتظار او را می کشند. اما در همین حال بسیاری از ترک های مقیم آلمان ورود او را جشن خواهند گرفت.
اما در دهکده المادره که در انتهای آن جاده کوهستانی و بر روی کوه های سوما قرار دارد، تا آینده ای غیر قابل پیش بینی جشنی برگزار نخواهد شد زیرا بسیاری از مردان این دهکده از دنیا رفته اند و ایلکای ایلدیریم نیز یکی از آنان بود، یعنی شوهر آشلی و برادرش صالح که حال در دهکده ای دیگر زیر خروارها خاک آرمیده است.
آشلی تعریف می کند که ایلکای قرار بود همان روزی که کشته شد مرخصی بگیرد تا برای خرید یک سه چرخه برای پسرشان به شهر برود:”یک سه چرخه با بوق شیپوری”.
منبع: اشپیگل
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
