شفقنا افغانستان-کنکور سراسری در افغانستان با تمام حرف و حدیثها دربارة نحوة برگزاری آن تمام شد و چند روزی است که نتایج کنکور هم اعلام شده است. پیرامون اعلام نتایج هم حرف و حدیثهای زیادی است. عدة زیادی از محصلین هم به نتیجة کنکور اعتراض دارند و از طرف مسئولین هم دلایل قابل قبولی برای ناکامیشان در کنکور ارائه نشده است.
سال ۱۳۹۲ اولین سالی بود که بیشترین متقاضی کنکور را داشتیم. عدة زیادی از فرزندان این مرز و بوم که در دوران طالبان از آموزش محروم بودند، بعد از تحولات جدید در کشور توانستند وارد مکاتب شوند و سال گذشته از صنف ۱۲ فارغ شوند و به تبع آن، اکثریت آنها خواستار آزمایش بخت خویش برای تحصیلات عالی بودند. تحصیلات عالی در حال حاضر افغانستان یکی از مهمترین و سریعترین راهها و امکانهای تحرک اجتماعی برای جوانان افغانستان، مخصوصاً زنان است. به طور معمول میزان تحصیلات عالی یک فرد با شغلی که در آینده کسب خواهد کرد، ارتباط نزدیکی دارد. کارکرد اصلی تحصیلات عالیه در رابطه با تحرک اجتماعی این است که زمینة کسب مهارتهای لازم برای اشتغال در یک شغل با درآمد مناسب را برای فرد فراهم میسازد. و اینگونه است که در بازار رقابت برای کسب مشاغل فرد میتواند ادعایی داشته باشد. مشاغلی که به سطح بالایی از آموزش نیاز دارند، معمولاً حقوقهای بالاتری را نیز ارائه میکنند. همچنین در بیشتر مؤسسات اقتصادی، برای آنکه فردی بتواند به سطوح بالای مدیریت اقتصادی این موسسات ارتقا یابد، باید از تحصیلات عالیة لازم برای کسب این موقعیتها برخوردار باشد.
به طور کلی، نیروی تحصیلکرده و متخصص موتور اصلی توسعة پایدار جوامع در دنیای امروز محسوب میشود. و بیش از عوامل سنتی، نظیر کار و سرمایه و وسایل تولید، در توسعة جوامع نقش دارد. تنها در صورت درونی شدن علم، فناوری و مجموعهای از دانشهای روز است که هر کشوری میتواند به جایگاه مناسبی در صحنة بینالمللی دست یابد. آن هم در اقتصاد امروز که بیش از هر زمانی دانشمحور است. دانش روز و کارامد توانسته بسیاری از ابعاد زندگی بشر را تحت نفوذ خویش قرار داده و ملتی که نتواند از این علوم و فناوریهای جدید بهرهمند باشد، لاجرم به ملتی مصرفی و واردکننده تبدیل خواهد شد.
از طرفی، میزان بالای افراد دارای تحصیلات عالی و دانشگاهی تنها در بعد اقتصادی جوامع تأثیرگذار نیست. ابعاد اجتماعی و فرهنگی جوامع هم به شکل مستقیم از این امر تأثیرپذیر هستند. بالارفتن آگاهی سیاسی ـ اجتماعی افراد توسط تحصیلات دانشگاهی در جامعهای مثل افغانستان باعث میشود که خیلی از مظاهر خشونت و ناامنیهای اجتماعی که ریشه در طرز فکر سنتی و جهل مردم دارد، ریشهکن شود. رشد تحصیلات عالیه نزد افراد یک جامعه همچنین تأثیرات مثبت و مستقیمی بر حوزههای بهداشت و سلامت، جرم و جنایت، همکاری و اعتماد اجتماعی، تخصصیشدن مشاغل و کاهش بیکاری دارد؛ مخصوصاً در رابطه با زنان جامعة افغانستان که بیشتر طعم محرومیت را چشیدهاند، تحصیلات عالیه میتواند تأثیر چشمگیر و مشهودی داشته باشد. آنچنان که تحقیقات علمی گسترده در جایجایِ جهان ثابت کرده است که بالارفتن آگاهی و توانایی علمی زنان تأثیرات زیادی در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جوامع دارد.
در کشوری مثل افغانستان که سطح سواد و تحصیلات عالی در سطح پایینی قرار دارد؛ تحصیلات عالی برای خیلی از جوانان جویای کار و آیندة بهتر به عنوان راهی سریع و مطمئن برای ارتقای شغل و به دست آوردن درآمد بالاتر انتخاب میشود. مخصوصاً برای زنان جامعة ما که امروزه شرایط اجتماعی و سیاسی بهتری را نسبت به گذشته تجربه میکنند.
طبعاً هر کسی که بتواند تحصیلات عالیه را در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به پایان برساند، خواهان آن است که با به دست آوردن شغل مناسب تحصیل خود، از لحاظ اقتصادی به جایگاه بهتری دست یابد. به عنوان مثال امسال بیش از صدوده هزار نفر وارد موسسات آموزش عالی و نیمهعالی کشور شدهاند. دانشگاههای خصوصی هم پذیرش بیستوپنج هزار نفر از فارغان صنف ۱۲ را بر عهده گرفتهاند. با این حساب سوال اصلی این است که دولت برای این تعداد از دانشجویان که چهار سال بعد فارغ میشوند چه برنامه و تمهیدی در نظر دارد؟
فارغ شدن دانشجویان از دانشگاههای دولتی و خصوصی کشور به معنی بالارفتن منحنی تقاضای کار در کشور است، اما این در حالی است که دولت افغانستان برای عرضة شغل، تلاش چندان موثری ندارد. در نتیجه، عدم این انطباق عرضه و تقاضا به سرخوردگی و ناامیدی از تحصیل منجر خواهد شد. در کنار این سرخوردگی و یأس، آنچه فراموش شده و نادیده گرفته میشود، سرمایههای اجتماعی و فرهنگی یک کشور است که با صرف هزینههای اقتصادی و اجتماعی زیاد به دست میآیند و در نهایت به کناری گذاشته میشوند.
مشکل دیگری که در این زمینه قابل طرح و بررسی است، وضعیت استانداردهای آموزشی در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی است. آموزش عالی کارامد و استاندارد، فاکتورها و مؤلفههای فروانی دارد که در خیلی از کشورهای توسعهیافته به آنها توجه لازم میشود. این استانداردها طیف وسیعی از مؤلفهها مثل توان علمی اساتید، کتابخانه، امکانات و بودجههای پژوهشی، امکانات آموزشی و آزمایشگاهی، فضای آموزشی مناسب، مواد درسی بهروز و علمی، تولید مقالات علمی با استانداردهای جهانی، چاپ کتابها و مقالات در ژورنالهای معتبر علمی داخلی و خارجی و… را در بر میگیرد.
آنچه در نگاه اول در بسیاری از رشتههای تحصیلی دانشگاهها به چشم میآید، مسئلة ضعف علمی و کارکردی هیئت علمی در دانشگاههای کشور است. از این مشکل به عنوان مهمترین مشکل دانشگاههای کشور میتوان یاد کرد. هیئت علمی و ناکارامدی که بیشتر بر اساس ملاحظات قومی و بر اساس روابط گزینش میشود، به بازتولید ناتوانی علمی و تخصصی فارغالتحصیلان منجر خواهد شد. این ناتوانی علمی و تخصصی ضریب سرخوردگی و ناامیدی بیشتر فارغالتحصیلان از آموزش عالی را فراهم خواهد ساخت. این فرایند به جای اینکه سلامتی، شادابی و رشد بیشتر ابعاد مختلف اجتماعی را نوید دهد، بیشتر به محملی برای سهلانگاری و ناتوانی علمی افراد در حوزههای مختلف اجتماعی بدل خواهد شد.
امروزه یکی از شاخصهای مهم اهمیت آموزش عالی نزد دولتها، شاخص میزان هزینههای دولتی آموزش عالی نسبت به تولید ناخالص داخلی (GDP) است. این نرخ در کشور مالزی که یکی از کشورهای نسبتاً توسعهیافتة اسلامی است برابر با ۷/۱ درصد است. این شاخص در کشور مالزی نشان میدهد که حمایتهای مالی دولت از آموزش عالی در سطح مناسبی قرار دارد.
از طرف دیگر، دانشگاههای افغانستان به دلیل کمتوجهی مسئولین و وزاتخانههای دولتی مربوطه از فقر امکانات آموزشی و پژوهشی به شکل جدی رنج میبرد. نداشتن فضاهای آموزشی مناسب که حتی مطابق استانداردهای منطقهای نیست، باعث شده است ناتوانی علمی و تخصصی دانشجویان بیشتر و بیشتر تشدید شود. این در حالی است که در کشورهای توسعهیافته در رابطه بار رنگ میز کتابخانهها و کلاسها و میزان کارکرد بیشتر ترکیب رنگ تحقیقات گسترده میشود.
وضعیت دانشگاهها و مؤسسات عالی ما به حدی از ناتوانی علمی رنج میبرد که در کشور ما یک ژورنال علمی و تحقیقی معتبر وجود ندارد که با معیارها و استانداردهای روز تحقیقات علمی در دنیا تولید شود. در کشورهای در حال توسعه دانشگاهها مهمترین مراکزی هستند که با تحقیقات و پژوهشهای علمی، صنعتی و اقتصادی در ارتباط هستند. این مسئله در آموزش عالی افغانستان به شکل جدی قابل طرح است. دولت و نهادهای مسئول اگر خواهان توسعة همهجانبه در همة امور اجتماعی هستند باید تحقیق و پژوهش را به عنصر اصلی مراکز علمی ما تبدیل کنند. در غیر این صورت، امروزه علمی که نتواند با تحقیقات و پژوهشهای صنعتی و علمی پیوند برقرار کند، به حاشیه رانده شده و ناکارامد خواهد بود. همة جوامعی که امروزه توانستهاند به جایگاههای رفیع توسعه دست یابند، توانستهاند که علوم روز تجربی و تحقیقی را با تولید ثروت مرتبط سازند.
نکتة آخری که در ادامة این مبحث قابل طرح است، بحث ضعف پایهای دانشجویان است. دانشآموزان ما به اندازهای که باید برای تحصیلات عالی آماده نمیشوند و بنا بر ضربالمثل معروفِ «خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج»، خشتهای اولیه از استحکام و چینش مناسب و استاندارد برخوردار نیستند. در این راستا، همکاریهای نزدیک وزارت تحصیلات عالی و معارف و استانداردکردن معیارهای آموزش در مقاطع ماقبل دانشگاه، به شکل جدی میتواند رشد علمی و سلامت فضای علمی کشور را تضمین کند.
نویسنده : غلامرضا ابراهيمي
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
