زمان انتشار : ۱۸ سنبله ,۱۳۹۸ | ساعت : ۱۷:۲۹ | کد خبر : 345271 | چاپ

وقایع روز نهم محرم در گفت وگو با آیت الله یوسفی غروی

شفقناافغانستان- واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفای ایشان سرشار است از اخبار و وقایع متفاوت که در این میان تحریفاتی نیز بر آن وارد شده است. مسلماً یکی از درخواست های امام حسین(ع) از بازماندگان عاشورا این بود که حقیقت ماجرا را زبان به زبان بیان کنند و مردم را به حق دعوت نمایند و چشم های خفته را بیدار کنند.

شفقنا با تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان، در گفت وگو با آیت الله یوسفی غروی، استاد برجسته تاریخ اسلام از روز اول محرم تا روز عاشورا وقایع، حوادث و اخبار معتبر هر روز دهه اول محرم را بازگو می کند.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت وگو با شفقنا، اظهار کرد: در روز شمار ایام دهه عاشورای حسینی(ع)، روز نهم دهه محرم الحرام سال ۶۱ هجری یعنی روز تاسوعا همانطور که قبلاً هم اشاره شد روز رسیدن لشکر «شمر بن ذی الجوشن کلابی ربابی» از کوفه است که بعد از اینکه اسلام وارد عراق شد و شهر کوفه ساخته شد، وارد شهر کوفه و از ساکنان کوفه شد و با چهار هزار پیاده نظام به دستور ابن زیاد به عمر سعد ملحق شد.

استاد برجسته تاریخ اسلام ادامه داد: شمر همراه با نامه ای از ابن زیاد که او را نامزد جایگزینی و جانشینی عمر سعد به عنوان فرماندهی کل لشکر کوفه در کربلا کرده بود و در نامه عنوان شده بود که اگر عمر سعد دست به کار شد و کارزار با امام حسین(ع) را یکسره کرد که هیچ وگرنه اگر در این امر شک و تردید و دو دلی و تزلزلی داشت و سهل انگاری و مسامحه می کرد، گردن او را بزن و خود متولی تمام لشکر کربلا شو.

او گفت: وقتی عمر سعد متوجه مضمون و محتوای نامه شد، او را رد کرد و اصرار بر ادامه کار داشت و لذاست که همان عصر تاسوعا روبه خیمه گاه امام حسین(ع) آورد، اما امام حسین(ع) آن شب را یعنی شامگاه روز نهم یعنی شب عاشورا تا فردای صبح دهم محرم مهلت خواستند و بالاخره موافقت با این مهلت انجام گرفت که ظاهراً نامه ای که شمر بن ذی الجوشن با خودش روز نهم محرم به دست عمر سعد رساند، نتیجه معکوس آن سعی ای بود که عمرسعد انجام داده بود که شاید گرفتار کشتار با امام حسین(ع) نشود، اما نتیجه نامه شدت عمل و دستور اکید به شمر بن ذی الجوشن شد.

استاد برجسته تاریخ اسلام افزود: وقتی شمر در مجلس عبیدالله ابن زیاد این نامه را از ابن زیاد دریافت کرد که به طرف کربلا با چهار هزار سرباز پیاده نظام بِرود، شخصی در آنجا بود که از خاندان کلبیان کوفه بود که فاطمه بنت حزّام کلابیه که البته برخی از علما نپذیرفتند که نام این خانم فاطمه باشد و به کنیه ام‌البنین اکتفا می کنند و می گویند نه اینکه نام خانم فاطمه و کنیه اش ام‌البنین است بلکه نام ایشان ام‌البنین است؛ خاندان ام‌البنین از بنی کلاب بود و شمر هم از ملحقات همین قبیله بود و شخصی که از نزدیکان خانواده یا خاندان حضرت ابوالفضل(ع) از طرف مادری بود و در مجلس عبیدالله زیاد حاضر بود بر ابن زیاد پیشنهاد کرد که اگر اجازه دهد نامه ای را به عنوان امان نامه از سوی امیر کوفه عبیدالله ابن زیاد برای برادران امام حسین(ع) فرزندان ام البنین یعنی حضرت ابوالفضل(ع) و برادرانش جعفر و عبدالله و عثمان نوشته شود.

او گفت: ابن زیاد اجازه داد که نامه امان نامه نوشته شود لذا شخصی که از خاندان کلبیان کوفه بود از طرف عبیدالله ابن زیاد این امان نامه را آماده کرد البته در خبر تاریخی نیامده است که آیا ابن زیاد این نامه را مُهر و امضایی کرده یا فقط مدعی دایی بودن بر این برادران داشت، از زبان ابن زیاد این امان نامه را نوشته است به هر حال این نامه را به دست شمر داد و اونامه را با خود به کربلا آورد. باز خیلی روشن نیست که آیا در همان صبح روز عاشورا شمر به خیمه گاه امام حسین(ع) نزدیک شد و صدای خود را بلند کرد یا عصر روز نهم این نامه را به نزدیک خیمه گاه امام حسین(ع) آورد و صدا زد که «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا؛ فرزندان خواهر ما» ( البته اینجا خواهر ما فقط به اعتبار اینکه ام البنین کلابیه از قبیله بنی کلاب بوده است نه اینکه خواهر به معنای واقعی کلمه باشد) فرزندان ام البنین نخواستند جواب او را بدهند، اما امام حسین(ع) فرمودند: «گرچه کافر است اما بی پاسخش نگذارید و پاسخ دهید»برخاستند و رفتند و او نامه را عرضه کرد و ابوالفضل(ع) به عنوان بزرگ براداران پاسخ داد: «آیا به ما امان می دهی و فرزند رسول خدا(ص) بی امان باشد» ابوالفضل(ع) نفرینی به او کردند و برگشتند. آن زمان امان دادن بدین معنا بود که این چهار قهرمان امام حسین(ع) را از او جدا کنند، این یک امر طبیعی است هر نفری که از اصحاب و یاران و به خصوص بنی هاشم و قهرمانانی این چنینی از اطراف امام حسین(ع) جدا شوند، برای دشمن غنیمتی است که حضرت عباس(ع) پاسخ شمر را آن چنین داد.

آیت الله یوسفی غروی در پاسخ به اینکه گفته می شود امام حسین(ع) در شب عاشورا نورها را تاریک کردند و به یاران خود گفتند هر کسی می خواهد، می تواند برود، آیا این رخ داد حقیقی است؟ گفت: در مقاتل متأخر این خبر آمده است وگرنه در اخبار معتبر چنین چیزی نیست، خبر معتبر در این زمینه یا باید از کتاب تاریخ طبری یا از مشابه آن از علمای خود ما تاریخ ارشاد مرحوم شیخ مفید باشد. شیخ مفید متوفی ۴۱۳ هجری است در صورتی که طبری صد سال پیش از شیخ مفید می زیسته است و هر دو، از کتاب مقتل هشام کلبی و او از کتاب مقتل استادشان ابومِخنَف که کهن ترین کتاب است؛ یکی از ترجمه کتابی که بنده در این زمینه به فارسی تهیه کردم «نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا » نام دارد؛ گزارش مستند مشتمل بر این نیست که حضرت چراغ خاموش کردند و… این موارد تصورات متأخرین است.

استاد برجسته تاریخ اسلام در مورد یکی دیگر از مسایلی که در محافل عزاداری بیان می شود مبنی بر اینکه در شب عاشورا حضرت ابوالفضل(ع) در پشت خیمه ها قدم می زد و حضرت زینب(س) ایشان را دید و سخنانی با هم بیان کردند، اظهار کرد: اینها غالباً ساخته و پرداخته مداحان روزگار بوده که در صدد گریاندن مردم بودند و چون خیلی از این اخبار در مجالس و محافل جنبه تکراری پیدا می کرده است لذا مداحان در صدد بر می آمدند که در این زمینه نوآوری داشته باشند تا گریه آوری صورت گیرد لذا می نشستند و چنین تفاسیر را قائل می شدند.

آیت الله یوسفی غروی در مورد تحریف های احتمالی درباره شهادت حضرت ابوالفضل(ع) گفت: خبر معتبر در مورد شهادت حضرت ابوالفضل(ع) همان است که مرحوم شیخ مفید عالم بزرگ شیعه بیان کرده اند، خبر معتبر ایشان در مقتل حضرت ابوالفضل(ع) این است که حضرت ابوالفضل(ع) و امام حسین(ع) در آخر جریان روز عاشورا به همراه یکدیگر به طرف فرات رفتند، اما دشمن میان این دو فاصله انداخت و ابوالفضل(ع) از امام حسین(ع) جدا و توسط دشمن محاصره شد و مظلومانه به شهادت رسید و امام حسین(ع) به تنهایی بازگشت و متکلف میدان کارزار شد. اما خبر مشهور با تفصیلات چگونگی رفتن حضرت ابوالفضل(ع) به مشرعه و جزییات شهادت، اینها از خبری است که کهن ترین منبع آن کتاب «مناقب» محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی متوفی ۵۸۵ هجری، یعنی اواخر قرن ششم هجری است، بنابراین حداقل دو قرن بعد از شیخ مفید بوده و البته ذکر سند در این خبر نیست، اما این خبر مشهور شده چون تفصیلات بیشتری داشته است.

آیت الله یوسفی غروی به منظور رفع ابهام از اینکه چرا حضرت علی(ع) نام یکی از فرزندان خود را «عثمان» نهاد، گفت: عثمان بن مظعون که احدی از شهدای اصحاب پیامبر(ص) در رکاب پیامبر(ص) بود و چون در یکی از بارهای متعدد عقد اخوت پیامبر با اصحاب شان، عثمان بن مظعون با حضرت علی(ع) عقد اخوت داشت لذاست امیرالمومنین علی(ع) برای وفاداری نسبت به عثمان بن مظعون به عنوان شهید در رکاب پیامبر(ص)، نام او را بر یکی از این چهار فرزند ام البنین گذاشت.

آیت الله یوسفی غروی در پایان اظهار کرد: بنابراین روز تاسوعا روز آخر رسیدن لشکریان کوفه به کربلا و انتهای مقدار محاصره امام حسین(ع) با لشکریان کوفه و اعلام آمادگی برای شروع جنگ بود.

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام