زمان انتشار : 22 سپتامبر ,2019 | ساعت : 10:00 | کد خبر : 346869 | چاپ

نداشتن ادبیات و زبان قلم، تهدیدی برای ایجاد صلح در افغانستان

شفقناافغانستان-جنگ ویرانگر بیش از سی سال در افغانستان آثار تکان‌ دهنده و خاطرات تلخ را در این کشور به جا گذاشته و ادامه‌ی آن نیز هر روز خاطره تلخ دیگری را در این سرزمین رقم می‌زند. با این وصف مردم افغانستان بیشتر از هر زمان دیگر به صلح وآرامش نیاز دارند. این در حالی است که افغانستان در حال حاضر تلخ‌ترین و تکان‌دهنده ترین رویدادهای قتل، کشتار، انفجار و بی‌امنیتی را به تجربه می‌نشیند.

صلح و عدالت مفاهیمی دیرپا در جامعه بشری هستند که از دغدغه‌های جدی انسان در طول تاریخ بوده‌ است و از این رو ساختن جهانی سرشار از صلح، عدالت توأم با آرامش و احترام به کرامت انسانی، آرمانی بزرگ برای بشریت به شمار می‌آمده است.

اما پایان جنگ چه وقت خواهد بود؟ مردم این سرزمین چگونه می‌توانند به صلح وآشتی دست یابند و به جنگ نقطه‌ی پایان بگذارند؟

 شفقنا افغانستان – ۲۱ سپتامبر یا «روز جهانی صلح»، همه ساله در جهان تجلیل می‌شود. از این روز درافغانستان نیز تجلیل می‌گردد.

به همین مناسبت خبرنگار شفقنا افغانستان، مصاحبه‌ای با سید مرتضی حسینی شاهترابی، پژوهشگر و نویسند‌ه‌ی افغانستانی در حوزه تاریخ و ادبیات ترتیب داده است که در ادامه متن این گفت‌وگو را می‌خوانید:

صلح به معنای واقعی کلمه یعنی چه؟

وقتی بخواهیم یک واژه‌ای را به صورت تخصصی بررسی یا تعریف کنیم، طبیعتاً از ابعاد مختلف به آن نگاه می‌شود، ولی من شخصاً  نگاه کارکردگرایانه را بیشتر ترجیح می‌دهم تا یک نگاه تئوریک یا یک نگاه انتزاعی از یک مفهوم؛ بنابراین ساده‌ترین تعریف صلح قرار دادن معنای آن در برابر جنگ است، صلح یعنی همزیستی مسالمت‌آمیز، یعنی باهم بودن، در کنار هم بودن و در کنار هم زندگی‌کردن بدون جنگ، زندگی بدون ستیز و خشونت.

جامعه‌ای با چنین نوع از زندگی‌، خواسته و مطلوب تمام انسانهاست. هر آدم سالمی چنین زندگی‌ای را دوست دارد و چه بسا در جامعه‌ی امروزی حتی کسانی هستند که صلح و مقابله با خشونت را به حیوانات و محیط‌زیست هم تسری می‌دهند، که این در واقع رشد نگاه آدمهاست به زندگی که انسان نه فقط باید همنوع خودش یک زندگی بسیار خوب و آرام داشته باشد بلکه با محیط خودش، طبیعت، حیوانات و جانداران هم این گونه سر صلح و دوستی و مسالمت داشته باشد.

به عبارت دیگر صلح را می‌توان به سهیم‌کردن دیگران در قدرت هم معنا کرد. یعنی به دیگران هم ارزش دادن: در واقع، دیگرپذیری داشته باشی و آنها را به رسمیت بشناسی. در حال حاضر بیشتر سیاستمداران و سردمداران سیاسی و قدرت، دنبال این هستند که زور و قدرت را به نفع خودشان مصادره کنند. زیاده‌خواهی البته در ذات قدرت است، اصلاً به هیچ وجه در قدرت به کم قانع نمی‌شوید و برای رسیدن به قدرت مطلوب یک تهدید ایجاد می کنی. تهدید در اینکه موقعیت شما به خطر افتاده و اینکه ناامنی ایجاد می کنی. این ناامنی‌ها سبب می‌شود که در جامعه به دنبال یک ناجی و منجی بگردیم. طبیعتاً هرکدام هم با یک شعار، یک ترفند و شگرد سیاسی کوشش خواهد کرد خودش را ناجی و منجی نشان داده و قدرت را به نفع خودش مصادره کند.

 

تعصبات قومی ابزاری جهت رسیدن به قدرت در افغانستان

شما وقتی به وضعیت امروز افغانستان نگاه کنید، تعصبات قومی و منطقه ای را فراوان می‌بینید. تعصبات قومی از کجا می‌آید؟ مگر قومیت انکارپذیر است؟ نه. قومیت، نژاد و طایفه انکارناپذیر است.

اما چون در افغانستان امروز قومیت، ابزار قدرت است عطش قدرت می گوید تعصبات قومی باید تقویت شود؛ که هر قومی نسبت به قوم دیگر احساس خطر یا احساس دیگری‌انگاری و دیگری‌ستیزی ‌کند و مردم هر قوم هم به مدافع و منادی آن تعصبات و نگاه قومی خود رجوع کنند.

 

نقش مهم ادبیات در انعقاد و پایداری صلح

ذات ادبیات زیبایی است و با زیبایی آمیخته شده. ادبیات به سخنی گفته می‌شود که بالاتر از یک سخن ساده و معمولی باشد، سخنی که به نگاه و اثری با ساختار زیبایی‌شناسی و  جنبه‌های زیبایی بر می‌گردد.

با ادبیات می‌توان زیبایی‌ها را نشان داد یا نازیبایی‌ها و ناپسندی‎ها را ترسیم کرد تا بتوان مخاطبان و جامعه را به سمت آن زیبایی و گذار از نازیبایی‌ها برد.

اصولاً ادبیات از ذهن و اندیشه‌ی زیبا بلند می‎شود. ذهن سالم و اندیشه‌ی زیبا آدمی را  به سمت قلم می‌برد و محصول قلم، ادبیات است، اما ذهن ناسالم و اندیشه نانازیبا آدمی را به سمت تفنگ  و خشونت می‌برد و محصولش جنگ است.

در جامعه‌ی افغانستان به دلایل مختلف از قبیل جنگ‌های داخلی و یک تعداد سیاست‎ها، جامعه به لحاظ اندیشه و تفکر در یک وضعیت پسماندگی افتاده است. در یک چنین وضعیتی اذهان ناسالم و اندیشه‌های نازیبا طبیعتاً تفنگ را بر قلم ترجیح می‌دهند، چون ابزار قدرت در این جامعه هنوز تفنگ است و قلم جایگاه ندارد. در واقع آن اندیشه‌ی زیبا و پیروان اندیشه‌ی زیبا اندکند. بنابراین جنگ و زور تفنگ اولین حرف است، که کارسازترین و کارگشاترین حربه و بهترین گزینه در معادلات سیاسی و اجتماعی افغانستان محسوب می‎شود. حتی خوشی‌های ما در افغانستان با تفنگ است، وقتی می‌خواهیم برای مناسبتی سالگره بگیریم، باز خوشی‌ها با تفنگ است یا در یک طوی (عروسی) شادمانی کنیم باز تفنگ حضور دارد، قلم در زندگی ما جای خود را به تفنگ داده است. سببش هم پیشینه‌ی استبدادی است که در حکومت‌های قبلی داشتیم و بعد جنگ‌های داخلی که زندگی مردم را ایستاد کرد و پس از آن سیاست‌های ستیزه‎جویانه مداخله‌گران دور و نزدیک منطقه در افغانستان. آمدند و خشونت و تفنگ و جنگ را به جای قلم در افغانستان تقویت کردند. به اندازه‌ای که روی اسلحه و جنگ سرمایه‌گذاری می‌شود روی قلم و ادبیات سرمایه‌گذاری نمی‌شود. نه از طرف خارج نه از داخل کشور.

همین می‎شود که وقتی بین روشنفکران و منتقدان امروز جامعه افغانستان گپ و گفت‌ به تنگنا می‌رسد، استفاده از اسلحه و خشونت اولویت می‎یابد. این وضعیت امروز جامعه افغانستان ماست.

جامعه‌ی متمدن ادبیات قدرتمند دارد

 تمدن دستاورد کوشش بشر برای زندگی بهتر است. نه تنها افغانستان بلکه هر جامعه‌ای که تمدن در آنجا پایه‌های قدرتمندتری داشته باشد ادبیات در آنجا قدرتمندتر است و جایگاه بهتری دارد. هر جامعه‌ای هم که از تمدن، پس مانده و به شکل نخستین خودش مانده است، معلومدار به ادبیات و هنر کمتر بها ‌می‌دهد و نسبت به آن قدر و منزلت و ارزش کمتری قائل است.

در تاریخ افغانستان، حاکمان و حکومت‌هایی وجود داشتند که یک نگاه ویژه‌ به تمدن غرب و کشورهای همسایه داشتند، و متمایل بودند خود را به سطح آنها برسانند در نتیجه به ادبیات بیشتر بها دادند. اما کسانی هم بودند که به تمدن علاقه‌ای نداشتند و بی‌تفاوت بودند، در نتیجه نسبت به ادبیات هم بی‎تفاوت بودند.

به عنوان مثال، در دوران امیر عبدالرحمن خان چقدر نویسنده وجود دارد و تولید ادبیات به چه میزان است؟ حال به دوران امان الله خان نگاه کنید که جامعه و حکومت برای رسیدن به کاروان تمدن غرب چه کارها می کند: آموزشگاههای مختلف و نهادهای آموزشی و ادبی مختلفی را پایه‌گذاری می‌کند. حتی در رزوگاران بعد، در دوران ظاهرشاه، حکومت برای اینکه بتواند جامعه‌‌ی افغانستان را به جامعه‌ی جهانی نزدیک کند، یک سری تشکل‌های ادبی راه‌اندازی می‌کند، حتی کتابها و روزنامه‌ها و مطبوعات چاپ و تکثیر می‌شوند، چون احساس می‌کنند ادبیات تأثیرگذار است.

ادبیات یک ملت، صدای مردم آن ملت است.

ادبیات و تمدن پیوند محکمی با هم دارند. ادبیات را می‌توان گفت  صدای یک ملت است و صدای مردم یک مملکت در یک جغرافیا و سرزمین محسوب می‌شود.

در دنیای امروز ملت و مردمی که ادبیات قدرتمند نداشته باشند صدا هم ندارند و سخنشان در دنیا شنیده نمی‌شود؛ مانند یک آدم گنگه و بی‎زبان می‌مانند که هرقدر کوشش می‌کند حرف بزند و صدایش را به دیگران برساند نمی‌تواند.

امروز از مردم افغانستان به جز صدای فقر و  محرومیت و جنگ و ویرانی و طالبان سخن دیگری نیست. چون جامعه‌ی امروز افغانستان ادبیات قدرتمند برای ارائه در سطح جهانی ندارد. نویسندگان قدرتمندی که بیایند در سطح دنیا صدای مردم افغانستان باشند ندارد. وقتی یک جامعه‌ صدای بلند و شناخته نداشت، جامعه‌ی جهانی هم طبیعتاً صدایش را نمی‌شنود. اگر به دل سیاستمداران جهانی باشد صلح در افغانستان برقرار نمی‎شود. چون رزق و روزیشان در صلح نیست. صلح در افغانستان به خواسته ی ملت‎ها شدنی و ممکن می‎گردد. اگر ملت افغانستان یک ادبیات قدرتمند داشته باشد که رساننده صدا و خواسته های مردم برای جامعه‌ی جهانی و ملت ها باشد، جامعه ی جهانی، مردم مملکت‌ها و شنوندگان این صدا ساختارهای سیاسی قدرت را به سوی مطالبه صلح در افغانستان می‎برند.

مردم افغانستان در حال حاضر خواستار ایجاد صلح در مملکت هستند اما مسأله اینجاست که نمی‌دانند که به چه صورت ایجاد می‌شود. جنگ به خواهش مردم افغانستان به این کشور نیامده که به خواهش آنها برود. جنگ را برای ما آوردند!

اینکه خوش‌بینانه تفنگ‌ها را گل زده، کنار بگذاریم اصلاً ممکن نیست، تفنگ هم به جای خود یک وسلیه دفاع است، اما صحبت اینجاست که راه اصلی و اصل اولیه‌ی ما نباید باشد. نه می شود قدرت تفنگ را انکار کرد و نه می‌شود قدرت قلم را انکار کرد. باید بین هردو تعادل  برقرار کرد.

نقش مردم بر حائز اهمیت شمردن قدرت قلم و ادبیات بر قدرت تفنگ

تمام جامعه‌ی ما باید از الفبای دانش و ادبیات که خواندن و نوشتن است بهره‌مند باشد و بعد زیرساخت های ادبیات که نشر پرشمار و مناسب کتاب و مطبوعات است انجام شود تا بتوانیم در حوزه‌ی ادبیات تولید محتوا داشته باشیم.

در جامعه‌ای که بخش قابل توجه آن  سواد خواندن و نوشتن ندارند، یا اگر دارند در معیشت و اقتصاد خود تنگی و گرفتاری دارند و کتاب نمی توانند بخرند، یا اگر می‎خواهند بخرند کتاب در دسترسش نیست چگونه می توان انتظار داشت که یک ادبیات قدرتمند با تولید محتوای چشمگیر داشته باشیم؟

زیرساخت‌ها در جامعه‎ی افغانستان ما هنوز ساخته نشده و البته در جوامع توسعه نیافته اصولاً کوششی برای ساختن این زیرساخت‎ها نیست. پسمان ماندن فکری و ممانعت از گسترش دانش و فرهنگ یکی از ابزار تحمیق و حصول قدرت برای زورمندان در جوامع  مختلف است که هر جایی به یک شکل بروز می‌کند.

 

صلح از دیدگاه اسلام و تفکر اسلامی

اسلام پیامبراکرم(ص) از ابتدا به دنبال ایجاد صلح و آرامش بود. در رفتار، منش، برخوردها، کنش‌ها و واکنش‌های شخصی پیامبر اکرم(ص) با جامعه‌ی خود، همه جا صلح و آرامش و همزیستی مسالمت‌آمیز را در اولویت کارهای پیامبر می‌بینیم.

پیامبر خدا(ص) در کنار مشرکین که بت‌پرست بودند  زندگی کرد، اما هیچ وقت دست به خشونت و جنگ نزد. اتفاقاً خشونت از طرف مشرکین صورت گرفت که می‌دیدند با زبان و بیان و سخن و استدلال نمی‌توانند پیغمبر اسلام را مغلوب و مطرود کنند؛ ناتوانی ناگزیرشان کرد تصمیم به قتل رسول خدا بگیرند. پیغمبر وقتی جانش به خطر ‌افتاد، مهاجرت کرد. در چنین وضعیتی پیامبراکرم سرستیز را پیش نگرفت و دست به خشونت و ترور نزد بلکه مهاجرت ‌کرد.

اگر دقت کنید قرآنی که بر پیامبر اسلام نازل شد، جلوه‌ای از ادبیات است، در واقع معجزه‌ی قرآن در تفکر اسلامی در بلاغت قرآن است، یک بخش از معجزه‌ی قرآن در همان بلاغت ادبی قرآن است که بی‌همتا و تحدی ناپذیر است. از این جهت می‌توان گفت که زبان پیغمبر در همان آغاز دعوت و رسالتش همان زبان ادبیات است، اما چه ادبیاتی؟ ادبیاتی که خاستگاه فکر توحیدی و آسمانی و دینی دارد. با به تصویرکشیدن زیبایی‌ها در مقابل مشرکین قریش که زیان‌شان، زیان تیغ شمشیر و ستیز است. نگفته نماند که جنگ‌ها و غزوات پیغمبر خدا در واکنش به خشونت ها و تهدیدهای نظامی قریش و دیگران بود.

فواید صلح برای افغانستان

صلح برای افغانستان منفعت‌های بی‌شمار دارد، اما وقتی صلح برقرار نمی‌شود یعنی اجازه نمی‌دهند که منعقد بشود، ذکر فواید مانند فواید خرمایی است دور از دست ما و روی نخل!

طبیعتاً اگر صلح به معنای واقعی اش در جامعه‌ی افغانستان برقرار شود اولاً جامعه‌ و مردم افغانستان عزت از دست رفته‌ی خودشان را در سطح جهان پیدا می‌کنند. امروز مردم افغانستان با وجود توانمندی‌ها، با وجود شایستگی‌هایی که همراه با ظرفیت‌های بسیار بالا از لحاظ فکری و زیستی و طبیعی دارند، هنوز به جایگاه واقعی شان نرسیده اند و فرسنگ‌ها و سالها از آن دور هستند.

هنرمندان افغانسستان در کشور خودشان ناشناخته هستند چه برسد به جامعه‌ی جهانی؛ متفکران و نخبگان هم همین طور. امروز مگر از جامعه‌ی افغانستان چه کسانی را می‌شناسیم یا جامعه‌ی جهانی از جامعه‌ی افغانستان چه کسانی را می‌شناسد و چه شناختی دارند؟ بیشتر سیاستمدارانی که به سبب جنگ و کشمکش های سیاسی در کانون توجه رسانه ها قرار گرفته‌اند. اما مردم و زیبایی‌های افغانستان و توانمندی‌ها و هنرمندان و نخبگان افغانستان و جاذبه‌ها و داشته‌های افغانستان، کجا و به چه کسی معرفی شده است؟

ثانیا در سایه ی صلح و آرامش به خودکفایی و خودباوری ملی می رسیم. افغانستان در گذشته نخبگان و دانشمندان و آثار علمی متعدد و قابل توجه ارائه کرده است. امروز هم اگر زمینه اش فراهم بشود، صلح و آرامش و امنیت برقرار شود، نخبگان و داشته‌های فرهنگی دوباره و تازه ای ظهور خواهند کرد که نه فقط برای افغانستان بلکه برای جامعه جهانی خود را نشان خواهند داد و قابل استفاده خواهد بود.

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام