شفقنا افغانستان-کانت تلاش گستردهای در آثار خود برای تأسیس مابعدالطبیعهای مبذول میدارد که بنیاد گرفته از عقل عملی است و بر محور اخلاق (با تعریف ویژه خود از آن) ساخته شده است.
بخش اول
چکیده
کانت با تحقیقاتش درباره اخلاق، خواسته است برای مسائل دشوار بشر راه حل مفیدی ارائه کند. کانت مسیر معمول رسیدن به الهیات را که از طریق عقل نظری حاصل میشود مسدود، و نتایج به دست آمده از آن را در قالب ماوراءالطبیعه زمانه بیاعتبار دانسته است. او در ازاء این کار مسیر دیگری را از منظر عقل عملی میگشاید و میخواهد از منظر اخلاق به الهیاتی نوین و علمی دست یابد. او هنگامی که اثبات وجود خدا و دیگر امور ماوراء حس را از طریق برهانهای عقلی غیر ممکن مییابد، خدا را از طریق اخلاق و اصول قانونمند شده آن اثبات مینماید. این مقاله در بررسی چگونگی رسیدن کانت به این نتیجه و میزان اعتبار آن مسئله این مقاله است.
طرح مسئله
در یادکردهای مقالات و کتابها که معمولاً از روش اندیشمندان و منش آنها در تفکر، بحث به میان میآید، از کانت بهمنزله فیلسوفی یاد میشود که به پرهیزکاری و رعایت قواعد اخلاقی مواظبت و مراقبت داشت. او پس از دوره طولانی تلاش و مجاهدت علمی و آموزشی در سال 1770میلادی در کرسی منطق و مابعدالطبیعه مقام استادی گرفت.
حیات علمی و فکری کانت به دو دوره قبل و بعد از فلسفه نقادی وی متمایز میشود. در دوره قبل از فلسفه نقادی عمدتاً پیرو فلسفه لایب نیتس (1796 ـ 1679 م) بود و ترتیبی را که وُلف (1754 ـ 1679 م) فیلسوف دیگر آلمانی از افکار لایب نیتس منظم کرده بود تدریس میکرد. از سال 1770 میلادی تفکر فلسفی خاص کانت که حدود دوازده سال به صورت نظام فکری و فلسفی طراحی میشد، در اثر مهم وی نقد عقل محض در سال 1782منتشر گردید.
کانت این اثرش را با نظر به کپرنیک ـ که انقلابی در فیزیک و علم جهانی پدید آورده بود ـ مقایسه مینماید و آن را انقلابی کپرنیکی در فلسفه نام نهاده است. کانت با فلسفه نقادیاش فلسفه غرب را به مسیر دیگری کشاند و آنچنان تحولی در فکر فلسفی مابعدالطبیعه، کلام، فلسفه اخلاق و فلسفه علم پدید آورد که متفکران غربی در همه شاخههای علم از اندیشههای او به نحوی متأثر شدند. ماهیت کار کانت در الهیات جدید چه بوده است؟ و دستاوردهای وی تا چه اندازه ذهن بشر را اقناع میکند و به پرسشهای ابدی ایشان پاسخ میدهد.
نارساییهای روش سنتی پژوهشهای مابعدالطبیعه چه بوده است؟ آیا کانت توانسته است با طراحی روش جدید و کارآمد، دستاورد مؤثر و متمایزی را برای کام تشنه راهیان حقیقت حاصل کند؟
چرا کانت توان بشر را در شناخت خدا از طریق عقل نظری محال میداند و مسیر شناسایی انسان را نسبت به مابعدالطبیعه (خدا) از طریق عقل نظری میبندد؟ او اگر راه شناسایی از عقل نظری را میبندد، در مقابل چه راهی در طریق شناخت مابعدالطبیعه (خدا) گشوده است و از این راه چگونه میتوان به شناخت امور ماوراءالطبیعه (از جمله خدا) دست یافت؟
در واقع کانت در روش نقد عقل نظری به انسداد مابعدالطبیعه میرسد و در روش عقل عملی به انفتاح بابی میرسد که از آن به تحقیق در باب مابعدالطبیعه (الهیات، خدا و …) وارد میشود و به اثبات خداوند از طریق عقل عملی فائق میآید.
اما اینکه چرا راه شناخت از آن مسیر مسدود و از این مسیر مفتوح است سؤال اساسی این گفتار است که به لطف الهی به بیان آن میپردازیم.
دیدگاه کانت درباره مابعدالطبیعه
بعضی از مفسران آثار کانت، بهویژه برخی از پوزیتویستهای جدید گفتهاند آنچه در فلسفه برای کانت مهم بوده، مبحث شناسایی بوده و در واقع او میخواسته تلاش فلسفی خود را برای تحکیم مبانی ریاضیات و علوم سازمان دهد. این دسته همت کانت را در زمینه مابعدالطبیعه امری فرعی وانمود کردهاند و اثر اصلی او نقد عقل محض را مبحث اصلی گفتارش در باب حسیات استعلایی و تحلیل استعلایی دانسته کتاب بعدی وی به نام نقد عقل عملی را حاشیههایی خواندهاند بر متن سخنان او که در باب شناخت سخن گفته است.
چنین نظری در باب فلسفه کانت با نوشتههای خود کانت همخوانی ندارد. البته آنچه در مجموع آثار کانت با وجهه نقادیاش حاصل میگردد این است که تمام توجه کانت به بحرانی جلب شده بود که متوجه مابعدالطبیعه روزگارش گردیده است؛ چراکه کانت با تربیت و افکار ویژهای که در آن رشد یافته بود، شاهد پیروزیهای علوم ریاضی و طبیعی گردید؛ مخصوصاً پیدایش فیزیک نیوتنی که زمینهساز و مهمترین عامل بحران الهیات بوده است؛ درحالیکه فیلسوفان سنتی با تکرار مباحث خود چارهای برای تحول ارائه نکرده و فیلسوفان جدید مرهمی بر زخم پدید آمده نگذاشتهاند؛ بلکه لطمه مابعدالطبیعه را عمیقتر نمودند. (کانت، 1370: 6)
در مقابل، فیزیکدانان توانستند بدون کمک از مابعدالطبیعه و با استفاده از ریاضیات در زمینههای گوناگون علوم تجربی به نتایج چشمگیر و قطعی دست یابند. درحالیکه دانشمندان تجربی مسلک، به یاری فیزیک نیوتنی پدیدههای دور و نزدیک طبیعت را توجیه محسوس و مقبول و مُنقَّح مینمودند. همه اینها ممکن بود در زمانه کانت منشأ سؤالاتی شود که چرا فلسفه با ادعای همیشگی خود در تبیین مبانی علوم و تأسیس روشهای جدید و پدیدآوری پیروزیهای درخشان ناکام مانده و در تبیین بنیانهای فلسفی علومِ طبیعی ناتوان است.
در چنین وضعی سؤال اساسی فردی مثل کانت این است که چرا باید خارج از عرصه علم به معرفت دیگری معتقد باشیم و به اموری از قبیل وجود خدا و جهان دیگر و آزادی اراده و بقای نفس که در علم اثبات نمیشود و قابل تجربه نیستند به دیده قبول و حقیقت بنگریم؟
در چنین گیر و داری، کانت در مقایسه وضع پر رونق علوم تجربی با مابعدالطبیعه ـ که اهداف اصلی مابعدالطبیعه (وجود خدا و اختیار و خلود نفس) در دانش بشر به کمرنگی و بلکه به خاموشی گراییده است و در مقابل اخلاق نیز بنیان علمی ندارد و دچار انواع اضطرابها است ـ مابعدالطبیعه روزگار خویش را با سؤالات اساسی مواجه میکند و سبب میشود مابعدالطبیعه را به محک نقد بیندازد تا معلوم کند رخنه اصلی آن کجاست و شکستهای او از کجا ناشی میشود. کانت در اولین صفحه از تمهیدات میگوید:
قصد من آن است که همه کسانی را که مابعدالطبیعه را در خور تحقیق و اعتنا میدانند، به این حقیقت معتقد سازم که قطعاً واجب است کار خویش را مدتی متوقف سازند و هر آنچه تاکنون شده، ناشده انگارند و بر هر امری مقدم ببینند که آیا اصولاً ممکن است علمی چون مابعدالطبیعه وجود داشته باشد؟ اگر مابعدالطبیعه، خود علم است، چرا مانند علوم دیگر مقبولیت عمومی و دائمی نیافته است؟ و اگر علم نیست چه شده است که همواره به صورت علم متظاهر بوده و ذهن آدمی را با امیدهایی که هرگز نه قطع میگردد و نه برآورده میشود، معطل ساخته است …؟
درحالیکه همه علوم دیگر بیوقفه قدم در راه توسعه و پیشرفت دارند. مسخره است که ما در علمی که خود را حکمت محض میخواند و همگان نیز آن را لسان الغیب میپندارند و حل معمای خویش را از آن میطلبند، بیآنکه قدمی فرا پیش نهیم، پیاپی گرد یک نقطه میچرخیم. (همان، 1370: 83)
کانت در ادامه پرسش خود از حامیان مابعدالطبیعه معاصر خود در جواب این پرسشِ «آیا مابعدالطبیعه اصولاً ممکن است؟» میگوید:
… تنها پرسش باقی مانده این بود که مابعدالطبیعه چگونه ممکن شده است و عقل چگونه باید آن را تحصیل کند؟ اما … هیچ کتاب مشخصی وجود ندارد که بتوان آن را نشان داد؛ آنگونه که میتوان کتاب اقلیدس را عرضه کرد و گفت که این مابعدالطبیعه است و اینجاست که میگویند غایت قصوای این علم، یعنی به شناخت وجود اعلی و عالم عقبا که با اصول عقل محض مبرهن گشته است نائل آیند. (همان، 1370: 107)
او برای نشان دادن ناکارآمدی مابعدالطبیعه زمانه خویش مینویسد:
هر فن کاذب و هر حکمت باطلی سرانجام روزگارش سر میرسد و در نهایت خود موجب فنای خود میشود، و همان نقطه اوج ترقی آن، آغاز انحطاط آن است. دلیل اینکه چنین لحظه برای مابعدالطبیعه فرارسیده است، وضعی است که مابعدالطبیعه در مقایسه با شور و شوقی که نسبت به آموختن سایر علوم ابراز میشود، از میان همه اقوام بافرهنگ پیدا کرده است … . (همان، 1370: 222)
همچنین میگوید:
اگرچه زمان سقوط مابعدالطبیعه جزمی مذهبان، بیتردید فرا رسیده است، هنوز راه درازی در پیش است تا بتوان گفت هنگام تولد دوباره مابعدالطبیعه به وسیله نقد حقیقی کاملی از عقل فرا رسیده است. هرگونه انتقال از یک تمایل به تمایل خلاف آن مستلزم عبور از یک حالت بیطرفی است و این مرحله برای یک مؤلف خطرناکترین و به نظر من برای خود علم، مناسبترین مرحله است؛ زیرا اگر گسیختن تعلقات گذشته سبب از بین رفتن تعصب صنفی شود، این خود بهترین فرصتی است تا متفکران اندک اندک به پیشنهادهایی گوش فرا دهند که آنان را به تعلقات منطبق بر طرح دیگری دعوت میکند. (همان، 1370: 223)
کانت بیان میکند که تلاشهای وی در نقادی عقل محض و مطالب تمهیدات که خلاصهای از آن مفصل است، به پژوهش در زمینه نقادی جان تازهای خواهد بخشید و به روح کلی فلسفه که ظاهرا در بخش نظری به فقر غذایی مبتلاست، قوت غذایی تازه و امید بخشی دهد. بر این اساس میگوید:
پیشاپیش میتوانم تصور کنم که همه کسانی که راههای پر تیغ و خاری که من در نقد عقل پیش پای آنها نهادهام، دلسرد و خستهشان کرده، از من خواهند پرسید که این امید را بر چه شالودهای استوار میسازم؟ و من پاسخ میدهم بر قانون بیچون و چرای ضرورت. (همان، 1370: 224)
تا اینجا معلوم است کانت به مابعدالطبیعه زمان خویش به دیده نامقبول مینگرد و امیدوار است که طرح تازهای در آن دراندازد که کارآیی به بار آورد و باورپذیر گردد و اقناعکننده باشد. او هیچگاه درصدد نابودی یا محو مابعدالطبیعه نیست؛ بلکه در صدد احیای موجودی است که از فرط کهنسالی و ناکارآمدی از پاسخ به سؤالات وامانده، حیات خود را بهتدریج از دست داده است؛ ولی نیاز نسلهای بعد سبب رویش موجودیت دیگری از آن خواهد شد تا به مسائل زمانه واکنش منطقی ابراز دارد. باور کانت این نیست که آدمی روزی یکسره روی از تحقیقات مابعدالطبیعه بگرداند.
این کار همان اندازه دور از انتظار است که ما برای آنکه دیگر هوای آلوده تنفس نکنیم، روزی ترجیح دهیم که به کلی دست از تنفس برداریم. مابعدالطبیعه همواره در جهان و حتی در هر فرد و خاصه در هر انسان متفکر باقی خواهد ماند؛ اما چون یک اندازه ثابت و همگانی در دست نیست، هر کس مابعدالطبیعه را به قامت خود خواهد برید. آنچه تاکنون مابعدالطبیعه نامیده شده نمیتواند هیچ ذهن نقادی را راضی کند؛ اما مابعدالطبیعه را یکسره کنار نهادن نیز محال است. پس سرانجام باید نقدی از عقل محض به وجود آید، یا اگر هست بررسی شود و مورد امتحان کلی قرار گیرد؛ چراکه این احتیاج مبرم را، که یقیناً چیزی بیش از کنجکاوی صرف است از هیچ راه دیگری نمیتوان برآورده ساخت.
خوب است بدانیم که مابعدالطبیعه نزد کانت به چه معنایی است. او در دو جای از کتابش مابعدالطبیعه را به دو معنای عام و خاص بیان میکند.
معنای عام: «مابعدالطبیعه علم عقلی نظری کاملا مستقلی است که از همه تعلیمات تجربی فراتر میرود و … صرفاً مبتنی بر مفاهیم است». (همان، 1370: 10)
بر اساس این معنای عام و شامل از مابعدالطبیعه، تمام تلاشهای نقادی کانت در نقد عقل محض، جزئی از مابعدالطبیعه است و این مابعدالطبیعه ناممکن نیست؛ بلکه کانت کار تحقیق و نقادی خود را از سنخ آن میداند.
معنای خاص: کانت درباره معنای خاص مابعدالطبیعه چنین گفته است:
در مابعدالطبیعه نه تنها مفاهیم طبیعت، که همواره در تجربه مورد استفاده قرار میگیرد، بلکه مفاهیم محض عقل نیز ـ که هرگز از هیچ تجربه ممکنی مستفاد نیستـ مورد نظر است، و آن مفاهیم است که واقعیت عینی (موهوم صرف نبودن) آنها و تصدیقاتی است که صحت و سقم آنها هرگز با هیچ تجربهای نمیتواند تأیید یا کشف گردد؛ افزون بر اینکه غرض اصلی از مابعدالطبیعه نیز همین قسمت است و جز آن هر چه هست وسیلهای برای نیل به آن است. (همان، 1370: 171)
چنانکه در شواهد عرضه شده، از کتاب تمهیدات کانت گذشت، در اعتقاد کانت، مابعدالطبیعه همواره به شکل مقدم بر تجربه با مفاهیم عقلی محض سر و کار دارد و کانت در پی اثبات آن است که تا وقتی این مفاهیم عقلی محض بتواند مورد استفاده تجربی داشته باشد مابعدالطبیعه یک علم است؛ اما آنجا که این مفاهیم صرفاً ناظر بر مفاهیم فوق حس و بیرون از تجربه باشد مابعدالطبیعه علم نیست. کانت، مابعدالطبیعه اخیر را، هرچند علم نمیداند، یک استعداد و تمایل طبیعی موجود در انسان میداند و آن را امر اجتنابناپذیری میداند که همواره با بشر همراه بوده و خواهد بود. (همان، 1370: 11)
تا اینجا مقصود این بوده است که معلوم گردد کانت اثبات وجود خدا را از طریق عقل نظری محال میداند؛ هرچند کیفیت این ناتوانی عرضه نشده است؛ لکن بهاختصار معلوم گردید عدم امکان شناخت از کجا برمیخیزد. کانت فعالیت عقل در خصوص اموری همچون نفس انسان و جهان به صورت مطلق هستی، و خدا که قابل تصور حسی نیستند، جدل عقل محض معرفی میکند و هر یک از سه تصور را با عنوان خاصی مورد بحث قرار میدهد که عبارتند از: مغالطات عقل محض، تعارض عقل محض و ایدئال عقل محض که در جای خود توضیح داده میشود. (همان، 1370: 209 ـ 179)
تحقیقات کانت در خصوص عقل عملی
کانت در جایگاه فیلسوفی که از تاریخ فلسفه بشر آگاهی دارد، میداند که فیلسوفان به نوعی دوگانگی در هستی توجه داشتهاند و آنها را با عناوین عالم محسوسات، عالم مثل، صورت و ماده، نور و ظلمت، فکر و امتداد و نظایر این اصطلاحات عرضه کرده اند.
از نگاه فیلسوفان پیشین با همه تفاوتهای اساسی میان این دو قلمرو، پیداست که انسان میتواند به وسیله ذهن خویش از هر دو قلمرو، شناختی به دست آورد و با قوهای به نام عقل علاوه بر تمایز این دو عالم، عالم مابعدالطبیعه (عالم بالا یا عالم عقول) را نیز بشناسد؛ ولی کانت در فلسفه نقادی خود یک تفاوت فکری و اساسی با دیگر فلاسفه دارد، و آن این است که به قوهای به نام عقل که بتواند بر هر دو قلمرو اشراف داشته باشد و از آنها شناخت قوام بخش حاصل نماید، باوری ندارد؛ بلکه او شناخت حقیقی و صحیح را محصول اعمال قوه حاسّه و قوه فاهمه میداند و برای هر دو عالم محسوس و معقول تنها همین یک قلمرو را معتبر میداند که روش تجربه و محسوسات است.
به اعتقاد کانت استعمال مقولات فاهمه در قلمرو ذوات معقول، استفاده متعالی از آنها است که به توهم و جدل منتهی میشود. کانت میکوشد با شناخت استعلایی از قوه شناخت آدمی، یعنی با بررسی نقادانه شناخت، به شرایط ما تقدمی دست یابد که امکان شناخت تنها به سبب آنها حاصل شده است و راه را با شناختی که از عقل به وسیله خود عقل به دست میآید بر استفاده متعالی از فاهمه ببندد. لکن در عین حال که دری را میبندد در دیگری را بر حقایق عوالم مابعدالطبیعی باز مینماید، که همان باب اخلاق است.
او آنچنانکه مدعی است ورود به عالم الهی و نفس و موجودات غیر محسوس را از دریچه باورهای عقل عملی یا اخلاق دنبال مینماید؛ اما او چگونه با این شیوه به مطلوب متعالی میرسد؟
منشأ عمل اخلاقی که کانت نظر خویش را درباره آن ابراز داشته باشد در یک جا و به صورت دسته بندی شده در یک یا دو کتاب قابل دریافت نیست؛ بلکه بنا بر نظر کانتشناسان (سالیوان، 1380: 30) برای به دست آوردن آراء کانت درباره اخلاق، لازم است کتابهای ذیل خوانده شود: نقد عقل محض، بنیادهای مابعدالطبیعه اخلاق (1785م)، نقد عقل عملی، نقد قوه حکم، دین فقط در جدول عقل، مابعدالطبیعه اخلاق که بنیادها مقدمهای بر آن بود؛ «روشن یا روشنگری چیست؟ نظریهها و تعریفها» درباره فایده اصول غایتشناختی در فلسفه.
اگرچه اکثر این کتابها به فارسی ترجمه و چاپ شدهاند، مطالعه آنها برای درک مقاصد کانت چندان آسان نیست؛ چراکه اساساً خود کانت بسیار مشکل نویس و ادبیات و مبانی او بسیار پر پیچ و خم است و غالب ترجمهها نیز با این مشکل مواجه شده و بدون آنکه حل مسئله را در اصل زبان مؤلف دریافت کرده باشند، به فارسی منتقل کردهاند. با این شرایط است که دریافت مقاصد کانت به سبب عبور از چند زبان، چندان قابل اطمینان نیست؛ با این حال چارهای نیست و نظریههای اخلاقی کانت را ـ که در مغرب زمین بسیار تأثیرگذار بود ـ باید از متون مختلف برجای مانده از او هرچند به واسطه ترجمه دریابیم.
ما باید به این مطلب توجه داشته باشیم که نظر قاطع کانت این است که راه منحصر علم و فهم نظری فقط متعلق به شهودات حسی است و در محدوده فهم عقل نظری چیزی فراتر از حس قابل شناخت نیست؛ زیرا عقل انسان از ناحیه فراحسی، دریافتی از مقدمات پیدا نمیکند تا به کمک ترکیب آنها به علم تازهای درباره آنها دست یابد.
مسیری را که کانت برای دستیابی به دادههای فراحسی الهیات برای ما میگشاید از طریق «عقل عملی» یا «اخلاق» است؛ آن هم با تلقی خاصی که وی از آن ارائه میدهد. برای هر جوینده حقیقت در آثار کانت، این سؤال قابل طرح است که حجم فراوانی از مطالب در آثار کانت به اخلاقیات تعلق دارد، آیا اخلاقیات در رفتار بشر بدون باور به وجود خدای متعال و مطلق امکانپذیر است؟ پاسخ این است که کانت از خداوند به اخلاق نمینگرد و به آن نمیرسد؛ بلکه از اخلاقیات به خدا میرسد؛ یعنی نوعی دریافت إنّی از عالم وجود انسانی، او را به باور خدای لایزال، ابدی و خیر مطلق میکشاند:
پس از آنکه ما قدرت عقل نظری را برای هرگونه پیشرفتی در قلمرو فوقمحسوس انکار کردیم، باقی میماند که ملاحظه کنیم که آیا معلوماتی در معرفت عملی وجود ندارد که به ما توانایی دهد تا مفهوم مطلق متعالی را ثابت و قطعی گردانیم و به این طریق چنانکه فلسفه اولی در جستجوی آن است با معرفت اولی و ماتقدم خودمان از حدود و قیود تمام تجربه ممکن درگذریم؛ هرچند این معرفت فقط از لحاظ عملی معتبر باشد. (مجتبوی، 1370: 295)
در واقع کانت میخواهد بگوید اگر عقل محض شکست میخورد، استعداد فروتر ممکن است موفق و کامیاب گردد. در نظر او آنچه فلسفه اولی بیهوده میکوشد تا با عقل محض اثبات کند، همواره مورد قبول انسان ساده و عادی براساس تجربه اخلاقی و عملی وی بوده است؛ اما این تجربه متعلق معرفت علمی نیست؛ بلکه متعلق «ایمان عقلانی» است.
استدلال کانت در واقعیت بخشیدن به عمل اخلاقی یا تصدیق به اینکه ما تکالیف و واجبات اخلاقی داریم، مستلزم آن است که جهان به کلی بیگانه و مخالف با مقاصد و اغراض اخلاقی انسان نباشد و عامل اخلاقی در سیر طولانی خود به رضایت و خرسندی نائل گردد. او چنین ادامه میدهد که برای آنکه این شرایط محقق گردیده و به حصول پیوندد، باید خدایی عادل بر جهان حکومت کند و پس از مرگ، زندگی دیگری وجود داشته باشد که در آن بیعدالتیهای این دنیا تلافی و تعدیل گردد و سعادت به راستی با شایستگی متناسب باشد. (همان: 296)
این برهانِ کانت آنچنانکه از ماهیت خود برهان و بازتابهای آن بین معاصرینش قابل دریافت است، چندان جالب توجه نبود؛ چراکه این برهان یک نوع گرایش به دینداری عامی دور از مناقشهپذیری را الهام میکند. به نظر میآید که چنان برهانی برای خود کانت قانعکننده باشد؛ آنچنانکه در مقاله «انتقاد عقل عملی» روشن میسازد که برای او تقدس و حرمت قانون اخلاقی تنها نوع خداشناسی است که وی رضایت بخش یافته است و دیگران که خلق و خوی متفاوتی دارند تحتتأثیر این برهان اخلاق نیستند؛ چراکه میگوید: این برهان ممکن است معتقدی را حمایت و تأیید کند؛ لکن مورد تردید است که بتواند تمام سنگینی اعتقاد دینی را تحمل و تعهد نماید.
چنین برمیآید که در اعتقاد کانت اگر اخلاق و علم با هم تصادم نمایند، اخلاق جا تهی کرده و عقب مینشیند؛ لکن قصد او چنان است که از چنین تصادمی جلوگیری نماید. او میگفت:
ما میتوانیم خود را هم از هر شکل مذهب خام و نارس اصالت طبیعت و هم از هر صورت مذهب بیبصیرت و غیر تحقیقی ضد اصالت طبیعت پاک و مبرا نگهداریم. (همان: 297)
تلاش کانت برای ارائه مابعدالطبیعهای جدید و به دور از ایرادهایی که خود بر مابعدالطبیعه مرسوم وارد میدانست، به واقعیتی منجر شد که از نظر دیگران (walsh) شرح اصلاح شده و پیشرفته و بسیار محتاطانه آن، مذهب ثنوی است که دکارت به صورت ساده و دور از وجه منطقی و قابل دفاع نشان داده بود. (همان: 297)
منابع و مآخذ
1. ابنسینا، حسین بن عبدالله، 1368، اشارات و تنبیهات، ترجمه و شرح دکتر حسن ملکشاهی، تهران، سروش.
2. پترسون، مایکل، هاسکر و … ، 1367، عقل و اعتقاد دینی (درآمدی بر فلسفه دین)، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو.
3. جمعی از نویسندگان، 1370، فلسفه یا پژوهش حقیقت، ترجمه دکتر سید جلالالدین مجتبوی، تهران، حکمت.
4. حایری یزدی، مهدی، 1361، هرم هستی، تحلیلی از مبادی هستیشناسی تطبیقی، تهران، مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چ دوم.
5. خسروپناه، عبدالحسین، 1383، کلام جدید، قم، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه.
6. سالیوان، راجر، 1380، اخلاق در فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، طرح نو.
7. سبحانی تبریزی، جعفر و محمد محمدرضایی، 1385، اندیشه اسلامی 1، قم، دفتر نشر معارف.
8. سعدی شیرازی، محمد بن حکیم، کلیات، تصحیح محمد علی فروغی، 1363، تهران، امیرکبیر.
9. سلیمانی امیری، عسکر، 1380، نقد برهانناپذیری وجود خدا، قم، بوستان کتاب.
10. شریف، میرمحمد، 1362، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه زیر نظر نصرالله پورجوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
11. علیزمانی، امیرعباس، 1381، خدا، زبان و معنا (درآمدی بر فلسفه زبان دینی)، قم، انجمن معارف اسلامی ایران، آیت عشق.
12. ـــــــــــــــ ، 1383، علم، عقلانیت و دین (درآمدی بر کلام جدید)، قم، دانشگاه قم.
13. الفاخوری، حنا و خلیل الجر، 1367، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالحمید آیتی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
14. فروغی، محمد علی، 1366، سیر حکمت در اروپا، تهران، زوار.
15. فولکیه، پل، 1370، فلسفه عمومی یا مابعدالطبیعه (بخش تمهیدی: مبحث انتقاد شناسایی)، ترجمه دکتر یحیی مهدوی، تهران، دانشگاه تهران.
16. کاپلستون، فردریک، 1380، تاریخ فلسفه، ج ششم، ترجمه اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، تهران، سروش.
17. کانت، ایمانوئل، 1362، سنجش خرد ناب، ترجمه دکتر میرشمسالدین ادیب سلطانی، تهران، امیرکبیر.
18. ـــــــــــــــ ، 1370، تمهیدات (مقدمهای بر هر مابعدالطبیعه آینده که بهعنوان یک علم عرضه شود)، ترجمه غلامعلی حداد عادل، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
19. ـــــــــــــــ ، 1380، مابعدالطبیعه اخلاق (مبانی مابعدالطبیعه فضیلت)، ترجمه منوچهر صانعی درهبیدی، تهران، نقش و نگار.
20. مجتهدی، کریم، 1388، افکار کانت، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
21. محمدی ریشهری، محمد، 1386، منتخب میزان الحکمه، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث.
22. محمودی، سید علی، 1384، فلسفه سیاسی کانت، اندیشه سیاسی در گستره فلسفه نظری و فلسفه اخلاق، تهران، نگاه معاصر.
23. مطهری، مرتضی، 1370، درسهای الهیات شفا، تهران، حکمت.
24. هیک، جان، 1382، اثبات وجود خدا، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی.
25. Kant, Immanual, 1998, Critique of pure Reason, Tr. & Ed by Paul Guyel & Allen W.Wood, Cambridge University Press.
26. _____________ , 1949, the Groundwork of the Metaphysics of Morals, Tr. By H.J.Paton, London, Hutchinson.
ابوالقاسم خوشحال دانشجوی دکتری معارف اسلامی دانشگاه فردوسی. ab.kh.40@gmail.com
سیدحسین سیدموسوی
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
