شفقنا افغانستان-ریچارد فالک پروفسور حقوق بین الملل در دانشگاه پرینستون، پژوهشگر مطالعات جهانی در مرکز ارفالی و گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر فلسطین است.
فالک در الجزیره نوشت: این روزها فضایی جدید از ناامیدی و استیصال با جنگ سوریه گره خورده است؛ جنگی که تاکنون دست کم 135 هزار کشته و 9.3 میلیون بی خانمان به جا گذاشته و با نمایش قساوتی غیرقابل وصف، حتی از حربه محاصره شهرها برای گرسنگی دادن به غیرنظامیان هم غافل نمانده است.
همانطور که دومین دور مذاکرات ژنو نیز مانند دور نخست آن بی نتیجه پایان یافت، اکنون این احساس پدیدار شده که دیپلماسی، فقط یک نمایش تشریفاتی است، بدون آنکه کمکی به حل مناقشه بکند. رژیم دمشق خواستار پایان یافتن نبرد مسلحانه اپوزیسیون است، در حالیکه شورشیان نیز بر شکل گیری روند انتقال قدرت و برگزاری انتخابات برای استقرار یک رهبری سیاسی جدید تاکید دارند.
شکاف بین این دو موضع بسیار عمیق است، به ویژه آنکه دولت سوریه به درستی دریافته است جریان نبرد به نفع رژیم تغییر یافته و نیروهای اپوزیسیون را وادار کرده است تا آنچه را که تاکنون نتوانسته اند از طریق نظامی دست یابند، از راه سیاسی و دیپلماتیک پیگیری کنند.
از سوی دیگر، شاهد آن هستیم که بین مداخله جویانی که فقط و فقط توسل به زور یا دست کم تهدید به آن را تنها روزنه امید می دانند، مجادله وجود دارد. طرفداران مداخله یک بار پیش از این (در سال 2011) توانستند اعضای شورای امنیت را به ایجاد منطقه پرواز ممنوع در لیبی متقاعد کنند. آنها اکنون می گویند این حربه را باید در سوریه نیز به کار گرفت. از منظر آنان، ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع، باز کردن کریدوری برای عبور و انتقال کمک های انسان دوستانه به شهرهای تحت محاصره یا در نهایت تغییر رژیم، تنها راه پایان دادن به مشقت مردم سوریه است.
در مقابل، مخالفان ایده ی مداخله می گویند آنچه در لیبی رخ داد، متاثر از نبردی گسترده تر، شفاف تر و با چشم انداز واضح تغییر رژیم بود؛ قیامی که در نهایت به دستگیری و اعدام معمر قذافی منجر شد. به عقیده مخالفان مداخله، توسل به نیروی نظامی خارجی تقریبا همیشه اوضاع را وخیم تر می کند، کشتارهای بیشتری به راه می اندازد، خرابی های بیشتری در پی دارد، و هیچ خروجی سیاسی با ثبات و پایداری ندارد.
در عین حال ارائه کمک های انسان دوستانه را، فارغ از کشمکش های سیاسی داخلی، باید از واقعیات و پیچیدگی های جنگ داخلی سوریه مجزا کرد. واکنش به بحران دولت سومالی در دوران ریاست جمهوری جورج بوش پدر در سال 1992، نمونه بارزی از یک پاسخ بشر دوستانه به قحطی و بیماری است. آمریکا در آن سال بی آنکه دست به مداخله سیاسی بزند، برای مردم مصیبت زده سومالی غذا و دارو ارسال کرد.
در مقابل، بیل کلینتون در اوایل ریاست جمهوری خود در سال 1993 بر آن شد تا در قبال سومالی واکنش به اصطلاح قوی تری نشان دهد. در نتیجه، ارائه کمک های انسان دوستانه، با اهداف دیگری مثل مقابله با جنگ سالاران و بازسازی سیاسی ترکیب شد. دشواری های این رویکرد زمانی نمایان شد که جنبش های مقاومت ملی در سومالی بر ضد آمریکا شکل گرفت. پس از سانحه سقوط هلیکوپتر نظامی آمریکا که مرگ 18 سرباز را در پی داشت، ایالات متحده از سومالی خارج شد، در حالی که موجی از انتقادها علیه مداخله واشنگتن در سومالی به راه افتاده بود.
متاسفانه تجربه سومالی باعث شد تا دولت لیبرال بیل کلینتون تمایلی به واکنش به نسل کشی رواندا در سال 1994 نشان ندهد. در ماجرای رواندا دولت آمریکا حتی به خود زحمت نداد تا از سازمان ملل بخواهد کاری انجام دهد. این داغ، همواره بر پیشانی اعتبار و حیثیت ایالات متحده باقی خواهد ماند.
امدادرسانی بشردوستانه به مردم سوریه، بحث معتبر و موجهی است و آمریکا نباید از بیم تکرار دشواری های دوره دوم مداخله در سومالی (در دوره کلینتون) آن را به تعویق بیاندازد. همچنین، این کمک رسانی نباید مانند آنچه در دوره نخست مداخله در سومالی (در دوره جورج بوش پدر) اتفاق افتاد، فارغ از تلاش های سیاسی و دیپلماتیک باشد.
در عین حال، وقتی اهداف سیاسی با امداد رسانی بشردوستانه در می آمیزد، نیروهای مقاومت ملی گمان خواهند کرد که هدف واقعی مداخله، سیاسی است و امدادرسانی فقط یک پوشش است.
اینجاست که پیچیدگی واقعی مداخله انسان دوستان در تراژدی سوریه نمایان می شود. در واقع، مداخله انسان دوستانه در مساله سوریه نیاز به یک کار اقناعی بسیار دشوار – اما نه غیر ممکن- دارد.
بحران سیاسی سوریه، بسیار عمیق تر و شدیدتر از آنی است که در سومالی شاهد بودیم؛ بحران انسانی سوریه نیز نسبت به آنچه در سومالی رخ داد، وحشتناک تر است.
مردم سوریه در آشوب جنگی گرفتار شده اند که هم داخلی است و هم از عناصر خارجی منطقه ای نشات می گیرد. تاثیرات احتمالی تهدید به زور و یا استفاده از زور در جهت اهداف انسان دوستانه، فقط به پیچیدگی ماجرا و گرفتاری مردم اضافه می کند.
نکته دیگر، ماهیت گمراه کننده مجادلاتی است که مستقیما روسیه را متهم قلمداد می کند و بابت واکنش ضعیف سازمان ملل به بحران سوریه نیز ابراز تاسف می کند. اینجا ضرورت دارد که مروری بر ماجرای لیبی داشته باشیم. دلیلی که در دفاع از ایده ی توسل به زور در شورای امنیت مطرح شد، لزوم مداخله بشر دوستانه بود. اما در عمل، این مداخله انسان دوستانه بلافاصله به ماموریت تغییر رژیم بدل شد. حال چرا روسیه و چین باید باور کنند که هدف طرفداران مداخله در سوریه، محدود به کمک های انسان دوستانه است؟ به ویژه آنکه شماری از کشورهای طرفدار مداخله در سوریه، اکیدا خواستار فروپاشی رژیم بشار اسد هستند.
بحث اصلی من این است که در حال حاضر، برای پرسش “در مورد سوریه چه باید کرد؟” پاسخ آسانی وجود ندارد. اگر بخواهیم برای این پرسش، پاسخ های جزمی و متعصبانه بیاوریم – چه له و چه علیه مداخله در سوریه- فقط به پیچیدگی و غامض بودن مساله اضافه می کنیم.
منبع: الجزیره
ترجمه: فرهاد فرجاد- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
