شفقنا افغانستان: امروز دوشنبه ۵جوزا مصادف است با سالروز تولد شهید وحدت ملی استاد مزاری( ره)؛ تولد شهید مزاری ، همانند شهادتش، از سوی پیروانش تجلیل و تحلیل می شود.
واکنش ها:
استاد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم:
٧٣ سال پيش در پنجم جوزاى ١٣٢٦ او چشم به جهان كشود و با عبور از فراز فرودهاى زندگى چشم انداز نوى فرا روى ملت ما باز كرد تا جهان را به گونه نو تر ومناسبتر ببينيم ، همه چيز بنفع ظلم وظالم نچرخد ، عدالت خواست خداوند وانبياء تاريخ است براى تحقق آن بايد از جان گذشت ، بقول على امام عدالتخواهان ( كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً ) دشمن ظالم وياور مظلوم باشيد .
٧٣ سومين سالياد شهيد وحدت ملّى استاد عبدالعلى مزارى مبارك باد.
زینب مزاری یگانه یادگار شهید مزاری:
این روز خجسته به همگان تبریک باد.
امروز ۵ جوزا (خردادماه) سالروز تولد ابر مرد تاریخ شهید وحدت ملی و رهبر عظیم الشان هزارستان بزرگ بابه مزاری است.
الا ای پرچم سبز شرافت
الا ای رایت سرخ رهایی !
زره واماندگان بعد از تو گویند
که ای درد آشنا ( بابه) کجایی ؟
سالروز زمینی شدنت تبریک باد و هزاران درود میفرستیم به روح پرفتوحت ای رهبر عالیقدر.
ما عاشق قیافه کسی نیستیم. حقوق ملت خود را میخواهیم. عدالت اجتماعی را میخواهیم.هرکسی که این حقوق را برای ملیت ما قائل شود، دست او را میفشاریم (*رهبر شهید بابه مزاری* )
زلفقار امید رهبر حزب کار و توسعه افغانستان:
پنجم جوزا سالروز پير پشمينه پوش پيشوايي عدالتخواهي مباركباد !
شهيد مزاري شخصيت تكرار ناپذير است، هرچه از زمان ميگذرد نبود و خاليگاه اين شهيد عدالتخواهي بيشتر احساس ميشود.
در دو دهه اخير كشتار دسته جمعي و نسل كشي هاي پي درپي بخاطر هزاره بودن اتفاق افتاد و حتي طفل يكساعته به همين جرم به رگبار بسته شد، حرف پيشوا اين بود؛ خواسته ام ديگر هزاره بودن جرم نباشد و هزاره در تصميم گيري هاي مهم كشور سهيم باشند.
صد متاسفانه در نبود پيشوا تاريخ تلخ بار بار بر مردم ما تكرار شد و نتوانستيم در مقابل كشتار بيرحمانه تروريستان قد علم كنيم، بخاطر پراكندگي و نفاق نتوانستيم در تصميم گيري هاي مهم حكومت و دولت سهيم باشيم.
كسانيكه پيرو واقعي خط عدالتخواهي شهيد مزاريست اول نفاق را كنار بگذارند و در ثاني براي مسايل مهم و تهديدات پيشرو متحدانه برنامه بريزند و متحدانه عمل نمايند.
نجات و عزت همه در گرو اتحاد مردم و نخبگان ماست
ذوالفقار اميد
٥ جوزاي ١٣٩٩
عزیز رویش معلم و پژوهش گر:
مزاری در میان مبارزان هزاره، یکی از افرادی بود که «مسأله»ی زمان خود را شناخت و در جستجوی «راه حل» برای این مسأله، منتظر هیچ کسی نماند تا کاری را انجام دهد که او هم در فردیت خود مسوول آن تلقی میشد. مزاری در غرب کابل، یعنی در آخرین سالهای مبارزات خود «مسأله»ی زمان خود را در یک سخن کوتاه بیان کرد: «هزاره بودن جرم نباشد.» این سخن در زبان مزاری به معنای آن بود که او «جرم» بودن «هزاره» در مناسبات سیاسی و اجتماعی افغانستان را یک «مسأله»ی مهم در مبارزات سیاسی خود تلقی میکرد. «نجات» از این «جرم» همان «راه حل»ی بود که مزاری خود را در جستجوی آن ملزم میدید و برای انجام آن منتظر هیچ کسی دیگر نماند، بدون اینکه کار و سهم کسی دیگر را در انجام آن دست کم بگیرد. مزاری در ساختن «حزب حسینی» و «سازمان نصر» و «حزب وحدت» سهم گرفت و در راستای این کار راهی را طی کرد که فکر میکرد یک مبارز باید طی کند. وی در فردیت خود دست و آستین بر زد، سخن گفت، تفنگ گرفت، به سنگر و جبهه رفت، پدر و برادر و عزیزان و دوستان بیشماری را قربانی داد. با انجام همین مبارزه بود که وی خودش «مزاری» شد و صدها و هزاران فرد دیگر را نیز الهام بخشید تا «خود» یا «قدرت درونی» خود را درک کنند.
مزاری وقتی لقب «بابه» گرفت، از لحاظ عمر طبیعی خیلی جوان بود. چیزی در حدود یک «پدر» معمولی، نه یک «بابه». دخترش، زینب، سه ساله بود. اما عمر تاریخی مزاری، با کار و اثری که وی از خود بر جا گذاشته بود، مقام او را برای میلیونها نفر دیگر تا مقام «بابه» بالا برده بود.
مهدی راسخ وکیل پارلمان:
فریاد عدالت خواهی مزاری، پیروانش را علیه استبداد و تجاوز به مقاومت فرا می خواند.
سالروز تولد رهبر شهید مبارک باد.
پدر تو برای ما همیشه زنده و جاودانه ای!
فریاد عدالت خواهی مزاری در تاریخ بلند و طنین انداز است و در هر برهه ای از تاریخ که ظلم و استبداد بی داد کند
فریاد عدالت او، گوش های شنوا و وجدان های بیدار را صدا میزند و به مقاومت علیه ستم فرا میخواند.
هر که از مزاری پیروی میکند به ستم تن نمی دهد و علیه استبداد و بی عدالتی قیام می کند.
نام و یاد مزاری، درس بیداری و شجاعت به ملت اش می دهد.
هر که در مکتب مزاری درس خواند، سکوت در برابر ستم و بی عدالتی را مرگ دانست.
زنده باد حق و عدالت
جاودانه باد یاد مزاری
و پر رهرو باد راه مزاری
علی امیر استاد دانشگاه:
تولد مهر و امید
پنجم جوزا سالگرد ولادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، شهید وحدت ملی است. تولد او پر برکت ترین رویداد یکصد سال اخیر تاریخ مردم افغانستان است. امدنش در میان ما حکم نوعی رستاخیز را داشت. از لحاظ سیاسی طرح نو در انداخت، به دل ها نیرو و نشاط داد، جداییها را وصل و پراکندگیها را وحدت بخشید، از مردمان پراکنده ملت متحد وهدفدار پدید آورد، اهمیت حق و عدالت را به همۀ ما گوشزد کرد، محرومان و محذوفان را وارد مناسبات سیاسی کرد و پیش روی همۀ مردمش افقی از نور و امید و روشنایی گشود. بر او تا جاویدان درود! به قول استاد محمد عزیزی با آمدن او:
قنات های قبیله پر از گلاب شدند
و کوزه ها همه لبریز آفتاب شدند
سید آصف حسینی استاد دانشگاه:
پنجم جوزا فرخنده میلاد رهبر شهید بابه مزاری مبارک باد!
مزاری پاکیزه ترین رهبر و پرهیزگار ترین سیاستمدار
نویسنده: استاد سید آصف حسینی
مزاری نمونه ی مردانگی و مردانگی را نمونه بود. او رنج دیده ی تاریخ بود و از تاریخ رنجیده خاطر رفت. تاریخ این سرزمین به او بسیار مدیون است. او نقاب سیه را از چهره تاریخ برکشید و کوشید تاریخ بعد از او سفید رو باشد تا همگان به تاریخ این سرزمین بنازد تا اینکه بدو بتازند. اما اینک تاریخ به او می نازند. مزاری در دامن نامهر تاریخ زاده شد و با حوادث جان گرفت. در سایه ستم قامت بر افراشت و از اندوه اندوخته ی دیرین داشت. او با بینوای روزگار، روزگار گذراند و با بینوایان روزگارش هم سطح و همدل ماند. او پیامبر نبود اما پیامبر گونه زیست و برای محرومان پیام آوری خوبی بود.
با اشراف سیاست پنجه در انداخت و سهم همه کس را برابر خواست. او سهم همه کس را خواست اما سهم هیچ کس را نکاست. او از زر پیراسته بود و از زور وارسته. او هیچگاه زر نیندوخت و از اندوخته ی دنیا نیز ذره ی بر جای نگذاشت. او پاکیزه ترین رهبر بود و پرهیزگار ترین سیاستمدار. او سیاست مدار پارسا بود و سیاست را در پارسای سپری کرد. مزاریی پارسا، پیوسته سیاست را عریان از انسانیت دیده بود. چه آنکه ساختار سیاست در این سرای با دست ستم ساخته شده بود. او سیاست را برای رهای انسان ها می خواست لذا بر تن سیاست جامه اخلاق انداخت هرچند که سیاست در افغانستان تا کنون زشت و عریان عادت کرده است.
مزاری عدالت را بنیاد همه چیز و همه چیز را بی عدالت هیچ چیز می دانست. او مردم را محروم از عدالت و عدالت را مظلوم تر از مردم یافته بود. مزاری بیش از همه کس برای عدالت کوشیده است و بخاطر عدالت از همه چیز گذشته است. او ازهمه چیز گذشت و از عدالت هرگز نگذشت. او مرد ایثار در مسیر عدالت بود و جان را نثار عدالت کرد. او در سطح عدالت همگان را یکسان و مساوی می دانست. پیام او برای مردمش این بود که ” هم سطح بمانید تا هم دل بمانید.” مزاری از زیر آوار ستم، مردانه وار برخاست، آگاهانه فریاد عدالت سرداد، همه را برادر خواند و سهم برابر خواست. اودر پی عدالت بود و حقوق مردمش را عادلانه می خواست. جز سهم مردمش هیچی نخواسته بود؛سهمی برابر، نه کم، نه زیاد.
ستم را در هرپیمانه و بر هر کرانه ظالمانه خواند و در برابر آن راست قامت ایستاد. او در دامن محرومیت قد بر افراشته بود، محرومانه زیستن را می دانست و با محرومان انس دیرینه داشت. او تجسم کامل عدالت در برابر استبداد بود. نبرد نا برابر حق و عدالت را در پیشگاه تاریخ به داوری همه ی وجدان ها رساند. بدین سبب در حافظه تاریخ و آئینه وجدان ها پایدار و تابنده ماند. او با تاریخ همگام ، با وجدان ها همنوا، چشم راه قافله و چشم به راه مردان قافله اند.
او مظلوم رفت اما محبوب زیست و جاودانه شد. او روزگار را به سیاست گذراند اما هرگز در روز مرگی سیاست نماند. چه آنکه او آرزوی بزرگ در سر داشت؛ آرزوی رهای! روزها در این آرزوها بیگاه شد و رهای همچنان راز زندگی اش ماند.
او سرانجام به جای همه کس زنجیر اسارت را برشانه اش برگرفت و برای همیشه با خود برد. مزاری خون بهای آزادی است. مزاری سیاست را بر راستی استوار ساخت و به راستی او یک سیاستمدار رستگار بود. اوسیاست را با انسانیت انس داد، اما بازهم او یک انسان بود او را مافوق انسان نباید ساخت.
مزاری ساده زیست اما با صلابت زیست. اوچگونه زیستن را بر زیستن ارزندگی داد و زندگانی را بر زندگی برازندگی بخشید. براستی که زندگی چیست؟ زندگی یعنی نان، زندگانی یعنی عزت، آزادی و ایمان. مزاری سیاست را سفره ی نان و نوایش نساخت، آنسان که سیاستمداران این سامان را سیره برآنند. زندگی مزاری تأثیر گذار بر زندگی مردم وخودش همدرد با مردم بود.
مزاری از میان مردم برخاست وبا مردم زیست. سرانجام در میان مردم فرو رفت ودر دل ها جاودانه شد. رمز جاودانگی و ماندگاری مزاری نیزهمین بود که این مرد هرچه خواست برای مردمش خواست و هرچه اندیشید نیز ازمردمش پوشیده نگذاشت که جزمردمش هیچ کس نداشت. او نه تنها زندگی که حیاتش را خالصانه برای مردمش هدیه کرد. مزاری اینگونه مزاری شد.
عبدالرحمن رحمانی هزاره اهل سنت:
سال روز بابه بود و من با عتیق الله قادری و استاد جواد سلطانی رفته بودیم بامیان. ۴ سال قبل. آنجا در میان، انبوهی از مردم در دانشگاه بامیان گفتم، «بابه برای ما ارزش و خط سرخ است. هزاره مدیون زحمات اوست و در هر موقفی که باشد کوچکترین کوتاهی در برآورده کردن خواستهای اساسی بابه (حق برابری، اشتراک در تصمیمگیریهای بزرگ سیاسی و مشارکت برابر و بدون تبعیض در دستگاه سیاسی کشور)، جفا در حق او و آرمانهای بابه است.» من مدیون مردم خود هستم. آنقدر مهر و محبتی که از این مردم دریافت کردهام، کمتر کسی دریافت کرده است و این بزرگترین افتخار زندگیم است. آن روز، ۵ دقیقهٔ تمام بیرارها و خواهرهایم برایم کف زدند. اما من آنروز برای تشویق مردم ما آن حرفها را نزده بودم. آنروز هم به آن حرفها باور داشتم، امروز هم دارم و فردا هم خواهم داشت!
سالروز بابه مبارک!
